
رویداد لغو عنوان «دختر شایسته فنلاند» به دلیل رفتار نزادپرستانه و ورود سیاستمداران به بحران
مجله جنوب جهانی
در روزهای اخیر، جامعه فنلاند دستخوش تنشی گسترده شده که ریشه در انتشار محتوایی توهینآمیز از سوی «سارا زافس»، برنده پیشین مسابقه زیبایی «میس فنلاند»، دارد. زافس در سامانههای ارتباط جمعی تصویری از خود منتشر کرد که در آن با دو انگشت، گوشههای چشمان خود را به شکلی کشیده نشان میداد و در توضیح آن نوشته بود: «میرویم غذای چینی بخوریم». این ژست که در فرهنگ بینالمللی نمادی آشکار از توهین به افراد با پیشینه آسیای شرقی و کلیشهسازی از چشمان آنان محسوب میشود، بلافاصله موجی از خشم و نقد را در فضای مجازی برانگیخت. زافس پس از مواجهه با واکنشها مدعی شد که به دلیل سردرد شدید، فقط چشمان خود را مالیده و قصد توهین نداشته، اما این توضیح نتوانست افکار عمومی را آرام کند. در نهایت، مسئولان برگزاری مسابقه در تاریخ ۱۱ دسامبر، طی نشستی خبری، عنوان «میس فنلاند» را از او سلب و آن را به نفر دوم مسابقه واگذار کردند. آنها با صدور بیانیهای رسمی، ضمن عذرخواهی عمیق، تأکید کردند هیچگونه نژادپرستی یا تبعیضی را برنمیتابند و ارزشهای اصلی آنان احترام، برابری، پاسخگویی و حفظ کرامت انسانی است. این اقدام سازماندهندگان، اگرچه گامی مثبت در جهت حفظ اصول اخلاقی بود، اما پایان ماجرا نبود.
ژست منتشرشده توسط زافس، بهویژه در ترکیب با جمله «غذای چینی»، نمونهای آشکار از «نژادپرستی نمادین» است که از طریق تصویرسازی ذهنی کلیشهای، گروههای قومی را به صورت سطحی و تحقیرآمیز بازنمایی میکند. این نوع رفتار، حتی اگر با قصد آسیب صورت نگیرد، پیامدهای عمیقی دارد؛ چرا که نهادینهسازی چنین نگارههایی در ذهن جامعه، موجب بیاعتبار کردن هویت افراد و ایجاد فضایی ناامن برای اقلیتهای قومی میشود. ادعای زافس مبنی بر سردرد نیز قابل تأمل است؛ زیرا حتی اگر این ادعا صحت داشته باشد، انتخاب چنین توضیحی در کنار جملهای که مستقیماً به یک قومیت اشاره دارد، نشانهای از عدمدرک عمیق او از حساسیتهای فرهنگی و تاریخی این موضوع است. نکته مهمتر اینکه عذرخواهی او نیز انتقادبرانگیز بود؛ او فقط از «آسیب دیدن احساسات» افراد عذرخواهی کرد، نه از «رفتار نژادپرستانه خود». این نوع عذرخواهی در علوم ارتباطاتی به «عذرخواهی غیرمسئولانه» معروف است که در آن فرد مسئولیت عمل خود را نمیپذیرد و صرفاً به دنبال کاهش فشار اجتماعی است. این موضوع نشان میدهد که حتی در جوامع پیشرفته اروپایی، درک عمیق از مفهوم تبعیض ساختاری و نمادین هنوز جای کار دارد.
فضای مجازی در این رویداد نقشی دوگانه ایفا کرد. از یک سو، بستری شد برای افشای رفتار نژادپرستانه و ایجاد یک افکارسنجی عمومی که خواستار پاسخگویی بود. کاربران با بازنشر گسترده تصویر و ابراز انزجار، توانستند فشار قابلتوجهی به سازمان «میس فنلاند» وارد کنند. این پدیده نشاندهنده قدرت «حسابرسی عمومی» در عصر دیجیتال است که حتی افراد مشهور را نیز ناگزیر به پاسخگویی میکند. از سوی دیگر، این فضا به ابزاری برای «سیاسیکردن» موضوع تبدیل شد که توسط جریانهای راستگرای افراطی مورد بهرهبرداری قرار گرفت. سیاستمداران با انتشار عمدی تصاویر مشابه، تلاش کردند تا با «سوار شدن بر موج»، پایگاه رأی خود را تقویت کنند. این امر نشان میدهد که در عصر شبکههای اجتماعی، هر رویدادی میتواند به سرعت به میدانی برای جنگهای سیاسی تبدیل شود و اصل موضوع (یعنی مقابله با تبعیض) در هیاهوی بازیهای قدرت گم شود.
محرک اصلی تشدید این بحران، ورود سه تن از سیاستمداران برجسته حزب «فنلاندیها» به ماجرا بود. این حزب که به گرایشهای راست افراطی و پوپولیستی شهرت دارد، با انتشار عکسهای مشابه از ژست توهینآمیز، عملاً یک «کارزار حمایتی» از زافس به راه انداخت. رهبر این حزب، یانی ماکهله، با وارونهنمایی واقعیت، سلب عنوان از زافس را «بیعدالتی بزرگ اجتماعی» نامید. این رفتار سیاسی، بخشی از الگوی رفتاری این جریان است که با بهرهگیری از «سیاست هویتی» و دامنزدن به تنشهای فرهنگی، سعی در جذب رأی طبقات محافظهکار و ناراضی دارد. آنها با «طنزآمیز جلوه دادن» موضوعات جدی مانند نژادپرستی، تلاش میکنند تا خط قرمزهای اخلاقی را جابهجا کرده و پذیرش اجتماعی برای رفتارهای تبعیضآمیز ایجاد کنند. این استراتژی، که در علوم سیاسی به «نرمالسازی انحرافات» معروف است، خطرناکترین پیامد این رویداد است؛ زیرا وقتی رفتارهای نژادپرستانه از سوی چهرههای سیاسی مشروعیت یابد، جامعه به سمت شکاف عمیقتری پیش میرود.

واکنش احزاب دیگر فنلاند به این اقدام، حاکی از تقابل جدی بین جریانهای اصلی قدرت با راست افراطی است. حزب «سوئدیزبانهای فنلاند» که عضو ائتلاف حاکم است، این رفتار را «نابالغ، مسئولیتناپذیر و احمقانه» توصیف کرد. آندرش آدلرکروتز، رئیس این حزب، به درستی اشاره کرد که این اقدام عمدی، صرفاً برای «جلب توجه» و «انحراف افکار عمومی از مسائل مهمتر» صورت گرفته است. این تحلیل نشان میدهد که سیاستمداران باتجربهتر، «بازیهای تبلیغاتی» راست افراطی را به خوبی میشناسند. همچنین، حزب «اتحاد ملی» رئیسجمهور استوب نیز این رفتار را «نابالغ و نامناسب» خواند و حتی از طرح موضوع در جلسه رؤسای فراکسیونهای پارلمانی خبر داد. این واکنشها نشان میدهد که نهادهای اصلی سیاسی فنلاند، نگران آن هستند که سکوت در برابر این تحرکات، به تقویت جریانهای افراطی بینجامد. این تقابل، در واقع نبردی برای حفظ «هنجارهای دموکراتیک» در برابر «تهدیدهای پوپولیستی» است.
فنلاند به عنوان کشوری که به جذب نیروی کار ماهر از سراسر جهان نیازمند است، چنین رویدادهایی به اعتبار بینالمللی آن آسیب جدی میزند. رادیوی تلویزیونی فنلاند (Yle) در تحلیلی بهجا تأکید کرد که روزانه افراد مهاجر و دارای پیشینه خارجی در فنلاند با تبعیض و آزار روبهرو هستند. این در حالی است که اقتصاد فنلاند برای نجات از رکود، به حضور هزاران متخصص بینالمللی نیاز دارد. وقتی سیاستمداران ارشد، به جای ترویج «انساندوستی» و «شمولگرایی»، به «نژادپرستی نمادین» دامن میزنند، پیام روشنی به جامعه جهانی ارسال میشود: فنلاند شاید مکانی امن برای مهاجران نباشد. این امر میتواند موجب کاهش جذب استعدادها، از دست دادن فرصتهای سرمایهگذاری بینالمللی و تضعیف جایگاه فنلاند به عنوان یک الگوی اجتماعی در اروپا شود.
این رویداد، فراتر از یک بحران رسانهای ساده، آشکارساز شکافی عمیق در بنیانهای ایدئولوژیک جوامع لیبرال و لیبرالیسم نوین است که خود را در قالب «تمدن دمکراتیک» به جهان عرضه میکنند. ادعای برتری این جوامع بر سایر کشورها، نه صرفاً بر پایه دستاوردهای اقتصادی یا فناوری، بلکه بر مبنای یک خودبرتربینی فرهنگی و اخلاقی استوار است که ریشه در تاریخ استعماری و امپریالیستی دارد. این خودبرتربینی، حتی در ساختارهای سیاسی «دمکراتیک» نیز به شکلی نهفته و نهادینه شده، به گونهای که مبارزه با نژادپرستی را به سطحی از نمادپردازی و مدیریت بحران تنزل میدهد و هرگز به ریشهکنی ساختاری نمیانجامد.
مفهوم «دمکراسی سفید» یا دمکراسی مبتنی بر برتری نژادی، به این واقعیت اشاره دارد که اصولی مانند «حقوق بشر»، «برابری» و «آزادی بیان» در عمل در چارچوبی خاص و برای گروهی خاص تعریف میشوند. تاریخ نشان میدهد که کشورهای اروپایی شمالی، هنگام شکلدهی به نظامهای دموکراتیک مدرن خود، همزمان در حال تصاحب سرزمینهای دیگر، استثمار منابع و تحقیر فرهنگهای دیگر بودند. این دوگانگی، بهگونهای در DNA سیاسی این کشورها کدگذاری شده است. امروزه، وقتی یک سیاستمدار فنلاندی با ژستی نژادپرستانه از «آزادی بیان» دفاع میکند، در واقع این میراث تاریخی را بازتولید مینماید؛ زیرا «آزادی بیان» برای او حق مسلم «تمدن برتر» است تا دیگران را تحقیر کند، در حالی که «حساسیت فرهنگی» برای سایرین بار اضافی است که باید تحملشان کنند.
یکی از بارزترین ویژگیهای دموکراسی لیبرال، تأکید بر «برابری حقوقی» است؛ اما این برابری، اغلب با نادیده گرفتن «نابرابری ساختاری» همراه است. یعنی سیستم به ظاهر به همه شهروندان حق رأی میدهد، اما ساختار قدرت، رسانه، ثروت و نمادهای هویتی، همچنان در دست گروه غالب (سفیدپوست، بومی، مرد) باقی میماند. در مورد میس فنلاند، سازمان برگزاری مسابقه هر چند عنوان را پس گرفت، اما این اقدام صرفاً یک «واکنش مدیریتی» بود، نه یک «اصلاح ساختاری». هیچ تغییری در معیارهای انتخاب، آموزش شرکتکنندگان، یا سیاستهای فرهنگی سازمان اعمال نشد. این همان «نژادپرستی نمادین» است که از طریق عذرخواهیهای رسمی و برکناریهای نمایشی، جامعه را فریب میدهد که مشکل حل شده، در حالی که ساختار تولیدکننده چنین رفتارهایی کماکان پابرجاست.
ورود حزب «فنلاندیها» به این بحران، نه یک انحراف، بلکه بخشی از استراتژی سیاسی است که تناقضات داخلی دموکراسی لیبرال را بر ملا میسازد. این جریان با «طنزپردازی» و «عادیسازی» نژادپرستی، در واقع دارد آزمایش میکند که جامعه تا کجا حاضر است تحقیر اقلیتها را بپذیرد. وقتی رهبر این حزب سلب عنوان را «بیعدالتی» میخواند، دارد از زاویه «برتری فرهنگی» به موضوع نگاه میکند: برتری «ما» (سفیدپوستان بومی) بر «آنها» (مهاجران و اقلیتها) باید حفظ شود، حتی اگر به قیمت نقض اصول ظاهری دموکراسی تمام شود. این جریان، نه دشمن دموکراسی، بلکه فرزند ناخلف آن است؛ زیرا از همان منطق «اراده ملت» و «حاکمیت اکثریت» بهره میبرد تا اقلیتها را سرکوب کند.
تفاوت اساسی میان «نژادپرستی ساختاری» و «نمادپردازی مدیریتی» در این نهفته است که اولی به دنبال تغییر قوانین، نهادها و ساختارهای قدرت است، در حالی که دومی صرفاً به دنبال «کنترل آسیب» و حفظ چهره است. فنلاند، مانند سایر کشورهای شمال اروپا، مدعی است که از حقوق اقلیتها دفاع میکند، اما در عمل، سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه، فقر ساختاری در اردوگاههای پناهندگان، و تبعیض در بازار کار، همچنان وجود دارد. رویداد میس فنلاند، فقط یک «لکه» بر چهره این سیستم بود که با یک دستمال پاک شد، اما زخمهای عمیقتر کماکان باز است. این وضعیت، یادآور «نژادپرستی بدون نژادپرست» است؛ یعنی سیستمی که خود را عاری از تبعیض میداند، اما نتایج عملکرد آن، بازتولید روزانه نابرابری است.
یکی از خطرناکترین پیامدهای این رویداد، زوال «مشروعیت اخلاقی» فنلاند در عرصه جهانی است. این کشور که خود را الگویی برای صلح، آموزش و حقوق بشر معرفی میکند، حالا در معرض این پرسش قرار گرفته که آیا این ادعاها صرفاً برای «صادرات» است یا برای «داخلیسازی»؟ وقتی سیاستمداران ارشد، در یک کشور کوچک و کمجمعیت که به شدت به نیروی کار مهاجر و سرمایه خارجی وابسته است، چنین رفتارهایی را علنی میکنند، پیامی روشن به جهان مخابره میشود: «همانطور که در گذشته شما را استعمار کردیم، حالا هم شما را مضحکه میگیریم». این امر میتواند موجب کاهش جذب متخصصان، تضعیف روابط دیپلماتیک و حتی تحریمهای فرهنگی شود. در دنیایی که «نرمقدرت» اهمیتی حیاتی دارد، فنلاند دارد سرمایه اجتماعی خود را در قمار سیاستهای داخلی هدر میدهد.

