منبع: دوستان چین سوسیالیستی

ترجمه مجله جنوب جهانی

مقالهٔ زیر که توسط تیم اندرسون، نویسنده و دانشگاهی استرالیایی، برای المیادین نگاشته شده است، به مسئلهٔ سرخوردگی برخی ضدامپریالیست‌ها در قبال خودداری چین و روسیه از رأی دادن به قطعنامهٔ ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل – «طرح جامع» ترامپ برای پایان دادن به درگیری غزه – می‌پردازد.
تیم اندرسون استدلال می‌کند که بخش عمده‌ای از انتقادات وارده بر چین و روسیه ناشی از سوءتفاهم‌هایی پیرامون ماهیت مسیر چندقطبی و توقعات غیرواقع‌بینانه مبنی بر اینکه کشورهای خارج از منطقه اصول و روش‌های جبههٔ مقاومت در غرب آسیا (شامل ایران، مقاومت فلسطین، مقاومت لبنان، سوریه پیش از دسامبر ۲۰۲۴، یمنِ تحت رهبری انصارالله، و مقاومت عراق) را به اشتراک بگذارند، سرچشمه می‌گیرد.
مقاله خاطرنشان می‌سازد که این قطعنامهٔ شورای امنیت مورد حمایت تشکیلات خودگردان فلسطین و دیگر دولت‌های منطقه قرار گرفته بود، که وتو کردن آن را برای چین یا روسیه دشوار می‌ساخت. «ایالات متحده، رژیم‌های عربی خلیج فارس و همچنین ساف-تشکیلات خودگردان فلسطین را در جیب خود داشت. روسیه و چین هیچ متحدی نداشتند و در این صورت مجبور می‌شدند با ساف مخالفت کنند و تقصیر مسدود کردنِ پایانی مورد حمایت ساف بر بمباران‌ها را به گردن گیرند.»
در حالی که هم چین و هم روسیه روابط خود را با سازمان‌های گوناگون مقاومت فلسطین حفظ کرده‌اند، با سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) نیز پیوندهای تاریخی دارند و با دولتِ به رسمیت شناخته‌شدهٔ بین‌المللیِ کشور فلسطین روابط دوجانبه برقرار کرده‌اند. تیم اندرسون می‌نویسد: «حمایت تاریخی گسترده از ساف و تشکیلات خودگردان و در نتیجه، از ایدهٔ «راه‌حل دو دولتی» که تا کنون توسط ساف ترویج شده، عمدتاً پیامد تفرقهٔ فلسطینی و ناتوانی جناح‌های مقاومت در داشتنِ نمایندگیِ مناسب در ساف است؛ سازمانی که تنها نهاد فلسطینی دارای جایگاه در سازمان ملل به شمار می‌رود. این امر، مشکلی برای مقاومت است. انتظار اینکه متحدان در دیگر قاره‌ها با ساف-تشکیلات خودگردان در این زمینه مخالفت کنند و (بدون رهبری فلسطینی) یک دولت دموکراتیک واحد در فلسطین را برگزینند، دشوار است.»
تیم اندرسون نتیجه می‌گیرد:
ما باید مجموعه‌ای از متحدانی را که ممکن است همهٔ ارزش‌های ما را به اشتراک نگذارند، درک کنیم و روابطی واقع‌بینانه با آن‌ها ایجاد نماییم. روسیه و چین بخشی از جبههٔ مقاومت نیستند، اما در حال ایفای نقشی مهم در ایجاد ساختارهایی برای دور زدن قدرت ایالات متحده و در نتیجه، تسهیل جهانی چندقطبی و آزادتر هستند که به همهٔ ملت‌های مستقل یاری خواهد رساند. ما نه باید ظرفیت‌های «نجات‌بخشی» آنان را مبالغه کنیم و نه قصورهایشان را. آن‌ها در آینده به‌عنوان تنها جایگزین استراتژیک برای دیکتاتوری جهانی کنونی، جایگاه مهمی خواهند داشت.
تحلیل تیم اندرسون با مقاله‌ای که اخیراً در همین موضوع توسط ماسی‌میلیانو آی، دبیر کل حزب کمونیست (سوئیس)، منتشر شد، همبستگی دارد.
حامیان جبههٔ مقاومت در غرب آسیا به‌طور قابل‌درکی از ناتوانی روسیه و چین در مخالفت کامل با دسیسه‌های واشینگتن در شورای امنیت سازمان ملل بر سر غزه، مأیوس شده‌اند. این امر به دنبال ناامیدی سوریه از تعامل سریع روسیه با رژیم جولانی در دمشق و روابط مستمر مسکو با اسرائیلی‌ها رخ داده است.
با این حال، سوءتفاهم‌های رایجی در میان حامیان مقاومت دربارهٔ وزنه‌های متقابل بزرگ در جهان وجود دارد که به ادعاهای نادرست مبنی بر «خیانت» یا «فروش» رهبران بریکس به مقاومت منجر می‌شود. این سوءتفاهم‌ها مستلزم توجه‌اند. در بطن این مسئله، اصولِ تشخیص دشمنان واقعی مقاومت، متمایز از کسانی که ممکن است با آن‌ها روابط عادی یا ثمربخشی وجود داشته باشد، نهفته است. ما نباید نه جایگاه «نجات‌بخش» و نه قصورهای متحدان بالقوهٔ خود را مبالغه کنیم.
جبههٔ مقاومت در غرب آسیا (ایران، مقاومت فلسطین، مقاومت لبنان، سوریه پیش از دسامبر ۲۰۲۴، یمنِ تحت رهبری انصارالله، و مقاومت عراق) برخی اصول یا مفروضات مهمی را به اشتراک می‌گذارد که بسیاری از دوستان و متحدانش آن‌ها را سهیم نیستند. این موارد عبارت‌اند از: (۱) «اسرائیل» یک سرطان در منطقه است که باید ریشه‌کن یا برچیده شود؛ (۲) مقاومت فلسطین تضمین‌کنندهٔ آیندهٔ فلسطین است و تشکیلات خودگردان به خائنی فاسد مبدل شده است؛ (۳) «راه‌حل دو دولتی» مورد حمایت ساف-تشکیلات خودگردان یک اسطورهٔ بی‌رحمانه است که اشغال را پایدار می‌کند؛ (۴) مقاومت منطقه‌ای به رهبری ایران، هستهٔ ضروری یک غرب آسیای مستقل است.
تعداد بسیار اندکی در خارج از جبههٔ مقاومت به همهٔ این ایده‌ها باور دارند، با این حال بسیاری از آن‌ها همچنان در مواقعی به متحد تبدیل می‌شوند و از مقاومت حمایت می‌کنند یا دست‌کم روابط عادی با آن دارند و اقدامات قهری یک‌جانبهٔ واشینگتن (UCMs یا «تحریم‌ها») را دور می‌زنند. ما نباید چنین متحدانی را متهم کنیم که به اصولی «خیانت» کرده‌اند که هرگز به آن‌ها باور نداشته‌اند. بهتر است منافع و محدودیت‌های یاری‌رسانی آن‌ها را درک کنیم.
در دوران اخیر، تنها دو دولت، جمهوری اسلامی ایران و کوبا، سیاست‌های خارجی بلندمدتی را با عناصر قابل‌توجهی از نوع‌دوستی دنبال کرده‌اند – بدین معنی که آن‌ها از کمک‌های خود سود مادی نبرده‌اند و غالباً از آن آسیب دیده‌اند. سایر دولت‌ها منافع خود را در نظر می‌گیرند و در جایی وارد عمل می‌شوند که منافع مشترکی مشاهده کنند. این برای دولت‌هایی که باید در قبال مردم خود پاسخگو بمانند، امری عادی است.
روسیه نه رهانندهٔ مقاومت است و نه خائن به آن، بلکه متحدی بالقوه و مهم، در چارچوب برخی محدودیت‌هاست. روسیه با «اسرائیل» سازش‌های تاریخی و الیگارشی‌هایی دارد. سید حسن نصرالله سال‌ها پیش این موضوع را روشن ساخت و گفت که روسیه در برابر تروریسم تکفیری متحد است، اما نه در برابر «اسرائیل». منطق ما لزوماً منطق آن‌ها نیست و باید بکوشیم منطق آن‌ها را درک کنیم.
حتی در حال حاضر، روسیه و چین اقدامات قهری یک‌جانبهٔ ایالات متحده را دور می‌زنند تا با مجموعه‌ای از کشورها، از جمله ایران، روابط عادی داشته باشند. در همین حال، ونزوئلا تلاش می‌کند تا سرمایه‌گذاری‌های روسیه را در میادین نفتی اورینوکو افزایش دهد تا آن را به دفاع بیشتر از حاکمیت ونزوئلا ترغیب کند.
حتی دوستان قدرتمند فلسطین و جبههٔ مقاومت، مانند کوبا و ونزوئلا، که هر دو روابط خود را با «اسرائیل» قطع کردند (به ترتیب در سال ۱۹۷۴ و ۲۰۰۹) و هر دو آموزش پزشکی و حمایت‌های دیگری را برای مردم فلسطین فراهم می‌آورند، دارای سازش‌های متمایزی هستند. هر دو به حمایت از ساف-تشکیلات خودگردان و «راه‌حل دو دولتی» ادامه می‌دهند، در حالی که (تا کنون) از به رسمیت شناختن دولت انقلابی یمن در صنعا خودداری کرده‌اند. کوبا، برای بقای اقتصادی خود، همچنین روابط اقتصادی (از طریق همکاری پزشکی) با پادشاهی‌های خلیج [فارس]، که مخالف جبههٔ مقاومت هستند، دنبال می‌کند. این ممکن است محدودیت‌هایی را بر گزینه‌های سیاسی کوبا تحمیل کند. با این حال، کوبا و ونزوئلا هر دو متعهد به ظهور بریکس و چندقطبی‌گرایی هستند.
حمایت تاریخی گسترده از ساف و تشکیلات خودگردان، و در نتیجه، از ایدهٔ «راه‌حل دو دولتی» که تا کنون توسط ساف ترویج شده، عمدتاً پیامد تفرقهٔ فلسطینی و ناتوانی جناح‌های مقاومت در داشتنِ نمایندگیِ مناسب در ساف است؛ سازمانی که تنها نهاد فلسطینی دارای جایگاه در سازمان ملل به شمار می‌رود. این امر، مشکلی برای مقاومت است. انتظار اینکه متحدان در دیگر قاره‌ها با ساف-تشکیلات خودگردان در این زمینه مخالفت کنند و (بدون رهبری فلسطینی) یک دولت دموکراتیک واحد در فلسطین را برگزینند، دشوار است.
کسانی که با روسیه و چین با موفقیت همکاری کرده‌اند، به منافع مشترک متوسل می‌شوند؛ فرایندی که کاملاً عادی است. در سال ۲۰۱۵، سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، روسیه را متقاعد ساخت تا به نفع سوریه در برابر تروریسمِ تحت حمایت واشینگتن که به منطقه تحمیل شده بود، مداخله کند. این استدلال پیروز شد زیرا به منافع روسیه می‌پرداخت: الف) کمک به جلوگیری از بازگشت تروریسم تکفیری به جنوب روسیه (همان‌طور که قبلاً در چچن رخ داده بود) و ب) ایجاد یک موقعیت استراتژیک برای روسیه در غرب آسیا. با این وجود، رئیس‌جمهور پوتین به‌دقت از دامی آگاه بود که اتحاد جماهیر شوروی در دههٔ ۱۹۷۰ در آن گرفتار شد؛ یعنی حرکت از حمایت از جمهوری دموکراتیک افغانستان (۱۹۷۸-۱۹۸۷) به جایگزینی برای ارتش آن. اتحاد جماهیر شوروی با موفقیت به‌عنوان یک نیروی اشغالگر معرفی شد و در نهایت توسط نیروهای مجاهدین تحت حمایت سیا بیرون رانده شد. این تجربه کمک می‌کند تا توضیح داده شود که چرا روسیه تعهد زمینی خود به سوریه را محدود کرد و نتوانست پس از فروپاشی فرماندهی ارتش عربی سوریه در اواخر سال ۲۰۲۴، سوریه را «نجات دهد». حتی ایران (هستهٔ جبههٔ مقاومت) نیز به همین نتیجه رسید که اگر سوری‌ها برای بقای خود نجنگند، نمی‌توانند سوریه را «نجات دهند». در نهایت، بخش اعظم دستاوردهای سوریه در جنگ طولانی و کثیف، با فداکاری‌های ارتش عربی سوریه به دست آمده است.
به همین ترتیب، چین در طول جنگ کثیف سرمایه‌گذاری زیادی در سوریه انجام نداد، زیرا پکن به دنبال ثبات بیشتری بود. این یک محاسبهٔ منطقی در راستای منافع خود چین بود، حتی اگر بسیاری خواهانِ بیشتر از این بودند. این اذعان به منافع ملی متمایز، عنصری مهم از «واقع‌گرایی» برای درک ماست، و صرفاً یک سازش ناپاک نیست.
صحیح است که تحلیلگران واقع‌گرای انتقادی (مانند میرشایمر و مک‌گرگور) اغلب اهمیت مقاومت را در محاسبات خود نادیده می‌گیرند، اما این نیز صحیح است که ایده‌آلیست‌های مقاومت غالباً منافع واقعی دوستان و متحدان را سوءتفاهم می‌کنند یا آن‌ها را نادیده می‌انگارند. این ملاحظات هنگامی که به رابطهٔ مستمر میان جبههٔ مقاومت و نهاد اصلی چندقطبی‌گرایی در جهان امروز، یعنی بریکس، می‌نگریم، حائز اهمیت هستند.
فلسطین، لبنان، یمن، عراق، سوریه و ایران همگی به حمایت میان‌مدت در حال توسعه توسط بریکس و رهایی از دیکتاتوری دلار نیاز دارند، هرچند که ممکن است اختلافات مهمی وجود داشته باشد. در نهایت، همان‌طور که میگل دیاز کانل، رهبر کوبا، در سال ۲۰۲۳ اظهار داشت، بریکس به علاوهٔ گروه اصلی جنوب جهانی، یعنی گروه ۷۷ (شامل ۱۳۴ کشور)، ۸۰ درصد از جمعیت جهان را نمایندگی می‌کنند و «تنها جایگزین» در جهانی هستند که همچنان تحت تسلط واشینگتن است.
پس یک مقاومتِ آمیخته به واقع‌گرایی، سازش‌های اخیر روسیه و چین در قبال فلسطین و سوریه را چگونه باید بنگرد؟
نه روسیه و نه چین در شورای امنیت سازمان ملل خود را قادر به مخالفت با «طرح صلح» ترامپ برای فلسطین ندیدند، اگرچه آن‌ها یک طرح جایگزین ارائه کردند. آن‌ها انتقاد کردند و سپس رأی ممتنع دادند، به‌جای مخالفت، زیرا هیچ متحد منطقه‌ای برای خود نمی‌دیدند. آن‌ها میدان را به ایالات متحده واگذار کردند، و احتمالاً حتی امیدوار بودند تا واشینگتن بیشتر در باتلاق فلسطینی فرورود، در حالی که آن‌ها به موضوعات نزدیک‌تر به منافع خود می‌پردازند. حتی الجزایر نیز به صفِ همکاران منطقه‌ای پیوست. ایالات متحده رژیم‌های عربی خلیج [فارس] به علاوهٔ ساف-تشکیلات خودگردان فلسطین را در جیب خود داشت. روسیه و چین هیچ متحدی نداشتند و در این صورت مجبور می‌شدند با ساف مخالفت کنند و تقصیر مسدود کردنِ پایانی مورد حمایت ساف بر بمباران‌ها را به گردن گیرند. در گذشته، روسیه مقاومت (به رهبری حماس) را در کنار تشکیلات خودگردان برای مذاکره به مسکو دعوت کرده است، با این حال در سازمان ملل، تنها ساف دارای وضعیت رسمی است.
قطعنامهٔ ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل یک اقدام استعماری وحشتناک است که به دنبال تداوم اشغال اسرائیلی غزه (در ازای توقف احتمالی بمباران‌ها) است و بر روی آن یک اشغال آمریکایی را تحمیل می‌کند، به علاوهٔ تلاش برای خلع سلاح مقاومت. «قبول استعمار رسمی یا رویارویی با نسل‌کشی مجدد» اولتیماتوم مؤثر بود. این طرح از آن زمان توسط بیش از یک کارشناس سازمان ملل مورد حمله قرار گرفته است. ممکن است دولت‌های عربی یا مسلمانی (مانند اندونزی) باشند که در این «نیروی تثبیت‌کننده» شرکت کنند، با این حال در صورتی که (مانند محتمل) با مقاومت جدی فلسطینی مواجه شوند، تردید خواهند کرد. کرِگ موخیبر، کارشناس سابق سازمان ملل، می‌گوید اجرای این قطعنامه (که با بسیاری از قوانین بین‌المللی مغایرت دارد) باید در هر گام مورد مبارزه قرار گیرد.
برای هرگونه تعهدات سیاسی آتی، یک چالش برای مقاومت، بازسازی ساف به یک نهاد نمایندگی‌کننده‌تر، بازتاب‌دهندهٔ ارادهٔ مردم فلسطین، است. با این تحول، اتحادهای گسترده‌تری ممکن است شکل گیرد.
در شورای امنیت سازمان ملل، رهبران بریکس علیه طرح ایالات متحده استدلال کردند، اما سپس از گزینهٔ مسدود کردن آن دست کشیدند و ضعف، بی‌میلی، یا ناتوانی خود را در تحمیل یک جایگزین در برابر ارادهٔ ایالات متحده آمریکا نشان دادند. با این حال، از آنجا که آن‌ها رأی ممتنع دادند، نباید مشارکت آن‌ها در این جنایت را مبالغه کنیم، حتی با وجود اینکه به‌طور قطع مردم فلسطین را رها کردند. با این همه، آن‌ها همچنان متعهد به کاهش قدرت جهانی ایالات متحده و دلار در میان‌مدت هستند؛ جنبشی که برای همهٔ مبارزات آزادی‌بخش ضروری است.
در سوریه، بسیاری روسیه را به دلیل «نجات ندادن» ملت مستقل از فاجعهٔ تصرف توسط القاعده (تحریر الشام) مورد انتقاد قرار دادند. با این حال، این گمراه‌کننده است. روسیه در اواخر سال ۲۰۱۵ وارد صحنهٔ سوریه شد تا به ارتش عربی سوریه در مبارزه با نیروهای نیابتی فرقه‌ای تحت رهبری ایالات متحده کمک کند؛ هدف آن‌ها جایگزینی ارتش عربی سوریه نبود. پوتین، با آگاهی از تجربهٔ اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، نمی‌خواست به ادارهٔ یک نیروی اشغالگر ختم شود. بنابراین هنگامی که دشمن (قطر و ترکیه) بخش عمده‌ای از فرماندهی ارتش عربی سوریه را خرید و سپس آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی در برابر بازگشت تحریر الشام کرد، روسیه مجبور بود از یک وضعیت بد بهترین استفاده را ببرد، فرماندهان وفادار سوری را تخلیه کند و تلاش کند پایگاه‌های خود را در سوریه حفظ نماید. احساسات بد در سوریه در مورد تلاش‌های محدود و متناقض روسیه برای محافظت از مردم در برابر کشتارهای ساحلی، که بسیار نزدیک به پایگاه هوایی آن‌ها در جبله رخ داد، همچنان پابرجا است. اما روسیه نمی‌توانست سوریه را «نجات دهد» هنگامی که ارتش سوریه دیگر قادر به جنگیدن نبود.
مقصر جلوه دادن مبالغه‌آمیز طرف‌های سوم، همچنین در مورد حمایت امارات از شبه‌نظامیان شرور نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) در سودان، سردرگمی ایجاد کرده است. برخی رسانه‌ها به استفادهٔ این نیروها از سلاح‌های چینی، یا خرید طلای استخراج‌شده از سودان توسط چین از امارات اشاره می‌کنند که توجه را از اربابان سنتی اماراتی‌ها منحرف می‌سازد. واشینگتن مدت‌هاست که از پادشاهی‌های خلیج [فارس] به‌عنوان نیروهای نیابتی در سراسر شمال آفریقا – مانند بوکو حرام، الشباب و RSF – استفاده می‌کند، همان‌طور که در غرب آسیا انجام داد، تا ملت‌های مستقل را تضعیف و تقسیم کند و هژمونی ایالات متحده را گسترش دهد.
به‌طور خلاصه، همان‌طور که حسین بدرالدین الحوثی از یمن گفت، مهم است که ابتدا دشمنان واقعی خود، کسانی که جنگ‌های امروزِ افول هژمونیک را هدایت می‌کنند، شناسایی شوند. پس از آن، باید مجموعه‌ای از متحدانی را که ممکن است همهٔ ارزش‌های ما را به اشتراک نگذارند، درک کنیم و روابطی واقع‌بینانه با آن‌ها ایجاد نماییم. روسیه و چین بخشی از جبههٔ مقاومت نیستند، اما در حال ایفای نقشی مهم در ایجاد ساختارهایی برای دور زدن قدرت ایالات متحده و در نتیجه، تسهیل جهانی چندقطبی و آزادتر هستند که به همهٔ ملت‌های مستقل یاری خواهد رساند. ما نه باید ظرفیت‌های «نجات‌بخشی» آنان را مبالغه کنیم و نه قصورهایشان را. آن‌ها در آینده به‌عنوان تنها جایگزین استراتژیک برای دیکتاتوری جهانی کنونی، جایگاه مهمی خواهند داشت.