مجله جنوب جهانی

پیروزی راست افراطی در شیلی: تحلیلی بر عوامل شکست چپ میانه و تحولات ژئوپلیتیک منطقه


در انتخابات دور دوم ریاست‌جمهوری شیلی در روز ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵، ژوزه آنتونیو کاست، شخصیت تندروی راست افراطی، با کسب ۵۸.۲ درصد از آرای معتبر، به پیروزی قاطعی دست یافت و ژانت خارا، نامزد ائتلاف چپ میانه «وحدت برای شیلی»، را که تنها ۴۱.۸ درصد آرا را به دست آورده بود، شکست داد. این پیروزی نه‌تنها نشانگر یک چرخش ایدئولوژیک شدید در جامعه شیلی است، بلکه بیانگر شکستی عمیق و تاریخی برای نیروهای چپ میانه و افول کامل اعتبار آنان در میان مردم زحمتکش و توده‌های مردمی این کشور است. این گزارش به تحلیل عوامل این شکست و پیامدهای آن می‌پردازد.

زمینه‌های انتخاباتی و اتحاد راست‌گرایان
در دور اول انتخابات، ژانت خارا با ۲۶.۸۵ درصد آرا در جایگاه نخست قرار گرفت، اما کاست با ۲۳.۹۳ درصد دوم شد و راهی دور دوم گشت. با این حال، سه نامزد راست‌گرای دیگر – فرانکو پارسی‌ (۱۹.۷۱ درصد)، یوهانس کایزر (۱۳.۹۴ درصد) و ایولین ماتئی (۱۲.۴۷ درصد) – در مجموع بیش از ۴۶ درصد آرا را کسب کرده بودند. این سه نامزد بلافاصله پس از دور اول، از حامیان خود خواستند تا به کاست رأی دهند و به طور رسمی به کمپین او پیوستند. این اتحاد راهبردی نیروهای راست، که از محافظه‌کاران میانه‌رو تا لیبرترین‌های تندرو را در بر می‌گرفت، بستری را فراهم آورد که کاست بتواند به راحتی اکثریت مطلق را در دور دوم به دست آورد. این واقعیت نشان می‌دهد که چپ میانه نتوانست به‌رغم کسب رتبه اول در دور اول، یک ائتلاف فراگیر مردمی علیه خطر فاشیسم شکل دهد.

نقش فزاینده نفوذ آمریکا و دخالت غیرقانونی ترامپ
یکی از جنبه‌های حیاتی و کمتر پرداخته‌شده این انتخابات، نقش فعال و غیرقانونی نفوذ آمریکا به رهبری دونالد ترامپ است. این دخالت که پیش‌تر در آرژانتین هم رخ داده و به پیروزی خاویر میلی، راست افراطی آن کشور، انجامید، در شیلی نیز تأثیرگذار بود. حمایت علنی و بی‌پروای کاست از ترامپ و ابراز تمایل صریح به هماهنگی کامل سیاست خارجی سانتیاگو با واشنگتن، نشانه‌ای روشن از این واقعیت است که راست افراطی منطقه در حال تبدیل شدن به ابزاری کارآمد برای اجرای سیاست‌های امپریالیستی آمریکا در قاره آمریکای جنوبی است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بلافاصله پس از اعلام نتایج، با صدور اطلاعیه‌ای ضمن تبریک به کاست، بر «تقویت امنیت منطقه‌ای و احیای روابط تجاری» تأکید کرد. این اظهارات به وضوح نشان می‌دهد که آمریکا به دنبال بازگرداندن شیلی به حوزه انحصاری نفوذ خود و دور کردن آن از هرگونه روند مستقل‌سازی یا چندجانبه‌گرایی منطقه‌ای است. این دخالت خارجی، که به روش‌های غیرقانونی و زیرپوستی صورت گرفت، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری افکار عمومی و سوق دادن رأی دهندگان به سوی گزینه آمریکا‌پسند داشت.

شکست چپ میانه: از سازش‌کاری تا انفعال استراتژیک
شکست خارا، نماینده دولت چپ میانه گابریل بوریچ، ناشی از اشتباهات راهبردی عمیق و ساختاری بود. نخست، دولت بوریچ با رفتاری انفعالی و واپس‌گرایانه در قبال قدرت‌های نوظهور جهانی، به‌ویژه چین، و خودداری از بهره‌گیری از مزایای همکاری با گروه بریکس (اتحادیه اقتصادی نوظهور متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی)، فرصت‌های توسعه‌ای مهمی را از دست داد. این سیاست منفعلانه، بورژوازی راست افراطی وابسته به آمریکا را تقویت کرد و چپ میانه را در موضعی ضعیف و وابسته قرار داد.

دوم، چپ میانه با همکاری‌های پنهانی با نیروهای راست‌گرا و مخالفت صریح با کشورهای پیشرو و ضدامپریالیست منطقه‌ای مانند کوبا و ونزوئلا، هویت ضدسرمایه‌داری و مترقی خود را مخدوش کرد. این سازش‌کاری، خواسته‌های مردم برای تغییرات ساختاری عمیق، از جمله تغییر قانون اساسی برای برداشتن بقایای دیکتاتوری و مطالبات عدالت‌خواهانه دانشجویان، را به بن‌بست کامل کشاند. این رفتار دوگانه، اعتبار چپ میانه را در میان توده‌های زحمتکش و کارگر به شدت تضعیف کرد و باعث سرخوردگی و دلسردی گسترده در پایگاه اجتماعی آن شد.

سوم، دولت بوریچ نتوانست به وعده‌های اصلاحاتی خود در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی عمل کند. نرخ بالای بیکاری، تورم روزافزون و نابرابری اقتصادی شدید همچنان باقی ماند و مردم را به سوی گزینه‌های رادیکال راست سوق داد. این شکست در تحقق وعده‌ها، نشان داد که چپ میانه حتی قادر به مدیریت سرمایه‌داری در چارچوب اصلاحات رفاهی نیست و در نهایت به ابزاری برای حفظ وضعیت موجود تبدیل می‌شود.

ژوزه آنتونیو کاست: چهره‌ای از فاشیسم نوین
ژوزه آنتونیو کاست، ۵۹ ساله، اندیشمند راست افراطی است که پیش‌تر در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲ نامزد شده بود و به دلیل مواضع تندش در دفاع از دیکتاتوری خونین پینوشه و پیشنهاد ممنوعیت سقط جنین، با مقاومت شدید مردم مواجه شده بود. پدر آلمانی‌تبار او عضو حزب ناسیونال سوسیالیست(نازی) آلمان بود. کاست سال‌ها پیش گفته بود که اگر پینوشه زنده بود، به او رأی می‌داد، اظهارنفری که در کشوری هنوز در حال التیام یافتن از زخم‌های عمیق اجتماعی، بسیار نامطلوب بود.

در این انتخابات، کاست با اتخاذ موضعی کمتر جنجالی و وعده در نظر گرفتن برنامه‌های سیاسی نامزدهای راست‌گرای دیگر، موفق شد بخشی از رأی دهندگان میانه‌رو را جذب کند. او با وعده‌های پوپولیستی و ایجاد ترس از «فروپاشی شیلی»، تصویر خود را به عنوان «منجی ملی» ترسیم کرد و وعده داد دولتی «فوری» تشکیل دهد تا با «بدترین بحران تاریخ شیلی» مقابله کند.

پیامدهای خطرناک برای جامعه شیلی
برنامه‌های اعلام‌شده کاست می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری برای شیلی داشته باشد. در حوزه سیاست مهاجرتی، او وعده اخراج ۳۸۰ هزار مهاجر فاقد مدارک قانونی را داده و از ساختن سیم‌های خاردار و خندق در مرزها برای جلوگیری از ورود مهاجران سخن گفته است. این سیاست‌های مهاجرستیزانه، نه‌تنها حقوق بشر را نقض می‌کند، بلکه اقتصاد شیلی را که به نیروی کار مهاجر وابسته است، دچار بحران خواهد کرد.

در حوزه اقتصادی، کاست که خود را طرفدار خاویر میلی، راست افراطی آرژانتین، می‌داند، وعده اصلاحات اقتصادی رادیکال نهادگرایانه بازارمحور را داده است: کاهش ۶ میلیارد دلار آمریکا هزینه‌های دولتی در تنها ۱۸ ماه، بدون آنکه به ادعای او، بودجه برنامه‌های اجتماعی آسیب ببیند. اقتصاددانان شیلیایی این وعده را غیرممکن دانسته‌اند، مگر اینکه بودجه برنامه‌های حمایت اجتماعی به شدت کاهش یابد.

در حوزه دیپلماتیک، کاست حمایت قاطع خود از دولت ترامپ را ابراز داشته است، اقدامی که به تحلیل بسیاری از کارشناسان، نشانه‌ای از تجدید نظر در سیاست بین‌المللی سانتیاگو و گرایش به واشنگتن است. در حالی که بوریچ، هر چند انتقاد شدیدی از واشنگتن نداشت، ولی موضع انتقادی روشنی نسبت به نسل‌کشی فلسطینیان داشت و از یکپارچگی منطقه‌ای حمایت می‌کرد، کاست قطعاً این مواضع را رها خواهد کرد تا به واشنگتن نزدیک شود.

تحولات ژئوپلیتیک منطقه و چرخش به راست
در کمتر از دو ماه، دو کشور بولیوی (با رودریگو پاز) و شیلی (با ژوزه آنتونیو کاست) به راست گرایش پیدا کرده و به جرگه کشورهای آمریکای جنوبی پیوستند که تحت نفوذ مستقیم واشنگتن هستند، مانند اکوآدور، پرو، پاراگوای و آرژانتین. این روند، «چرخش به راست» در قاره را تقویت می‌کند و کشورهایی مانند برزیل، کلمبیا، اروگوئه و ونزوئلا را که هنوز پروژه‌های چپ میانه و چپ را حفظ کرده‌اند، تحت فشار شدید قرار می‌دهد.

پیروزی ژوزه آنتونیو کاست نتیجه‌ای طبیعی از ترکیبی پیچیده از عوامل داخلی و خارجی است. از یک سو، شکست چپ میانه در مدیریت بحران اقتصادی، انفعال استراتژیک در عرصه بین‌المللی، سازش‌کاری با نیروهای راست و دور کردن از مطالبات مردمی، راه را برای قدرت‌گیری راست افراطی هموار کرد. از سوی دیگر، دخالت غیرقانونی و سازمان‌یافته آمریکا و نفوذ ترامپ در فرآیند انتخاباتی، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری نتیجه داشت.

این پیروزی نه‌تنها شیلی را به سوی دوران تاریک دیکتاتوری و نقض گسترده حقوق بشر سوق می‌دهد، بلکه معادلات ژئوپلیتیک منطقه را به نفع امپریالیسم آمریکا و علیه پروژه‌های مستقل‌سازی منطقه‌ای تغییر می‌دهد. چپ میانه شیلی با سازش‌کاری و انفعال خود، اعتبارش را در میان مردم زحمتکش از دست داد و اکنون باید منتظر پیامدهای سنگین این شکست باشد. آینده شیلی در معرض خطراتی جدی قرار دارد که تنها با مقاومت متحد و سازمان‌یافته مردمی می‌تواند از آن عبور کند.