
مجله جنوب جهانی
در شرایطی که تنها یک هفته تا مهلت خودخوانده دونالد ترامپ برای تحقق «صلح کریسمس» باقی مانده، مذاکرات پیچیده برلین در روزهای ۱۴ و ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵، نه تنها نشانهی نزدیکی به توافق نبود، بلکه افق تازهای از تحمیل خسارت استراتژیک به اوکراین را نمایان ساخت. حضور ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، به همراه استیو ویتکف (نماینده ویژه ترامپ بدون هیچ مسئولیت رسمی دولتی) و جرد کوشنر (داماد و مشاور ارشد سابق ترامپ بدون هیچ مسئولیت رسمی دولتی) در پایتخت آلمان، در ظاهر حاکی از جدیّت واشنگتن در یافتن راهحلی سریع بود. اما اظهارات صریح ترامپ مبنی بر ضرورت «واگذاری سرزمینهای اشغالشده» توسط اوکراین، نه تنها خطوط قرمز کییف را نشانه رفته، بلکه اصل حاکمیت و تمامیت ارضی را در برابر معاملات سیاسی قرار داده است. این گزارش به واکاوی لایههای پنهان این مذاکرات، پیامدهای ژئوپلیتیکی آن و تناقضات بنیادین طرح پیشنهادی میپردازد.
ترامپ که پیشتر وعدهی برقراری آتشبس تا روز شکرگزاری (آخرین پنجشنبه ماه نوامبر) را داده و ناکام مانده، حالا مهلت دوم خود را به کریسمس موکول کرده است. این عجلهی بیسابقه، کمتر ریشه در بحران انسانی اوکراین و بیشتر در محاسبات سیاسی داخلی آمریکا دارد. با نزدیک شدن به دوران انتقال قدرت و فشار افکار عمومی برای پایان دادن به بزرگترین بحران امنیتی اروپا در قرن بیست و یکم، ترامپ به دنبال کسب امتیاز سیاسی و ثبت «دستاورد بزرگ تاریخی» در کارنامه خود است. اما این عجله، او را به سمت راهحلهای سطحی و آسیبزا به منافع بلندمدت متحدان غربی سوق داده است.
مطابق اعلامیهی رهبران اروپایی، چارچوب تضمین امنیتی اوکراین شامل چند رکن اساسی است:
نیروی چندملیتی اروپایی: تشکیل نیروی نظامی مشترک تحت رهبری اروپا و با پشتوانهی آمریکا برای دفاع از اوکراین. این طرح، تلاشی برای پر کردن خلأ امنیتی پس از توقف جنگ است. اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا اروپا توان نظامی و اراده سیاسی لازم برای حفظ چنین نیرویی در بلندمدت را دارد؟ با توجه به وابستگی نظامی اروپا به آمریکا و تشتت سیاستهای دفاعی کشورهای عضو، این وعده میتواند به تعهدی نمادین تقلیل یابد.
مکانیزم نظارت و راستیآزمایی آتشبس: آمریکا مسئولیت ایجاد سامانهی هشدار زودهنگام و نظارت بر توافق را برعهده گرفته است. این نقش، نه تنها حضور مستمر آمریکا در منطقه را توجیه میکند، بلکه ابزاری برای نفوذ اطلاعاتی واشنگتن بر اوکراین پس از جنگ خواهد بود.
ارتش ۸۰۰ هزار نفری: حفظ ارتشی با این عظمت، نیازمند سرمایهگذاری هنگفت و تداوم کمکهای مالی غرب است. این در حالی است که اقتصاد اوکراین به شدت آسیبدیده و جمعیت آن در حال مهاجرت است. آیا چنین ارتشی عملاً قابلنگهداری است یا صرفاً عددی روی کاغذ خواهد ماند؟
تعهدات حقوقی و بازسازی: اروپا متعهد به سرمایهگذاری در بازسازی اوکراین و پشتیبانی از عضویت آن در اتحادیه اروپا شده است. اما این وعدهها، بدون جدول زمانی مشخص و منابع مالی تضمینشده، میتوانند در لابیهای بروکسل برای سالها معلق بمانند.
جالبترین بخش طرح، ارائهی تضمینی مشابه بند پنجم پیمان آتلانتیک شمالی (که حمله به یک عضو را حمله به همه تلقی میکند) بدون عضویت اوکراین در این پیمان است. این ترفند، تلاشی برای آرام کردن کییف و جلوگیری از واکنش روسیه به گسترش پیمان است. اما از منظر حقوقی، چنین تضمینی بدون ساختار نظامی و سیاسی پیمان آتلانتیک شمالی، فاقد ضمانت اجرایی است. فرضا اگر روسیه مجدداً حمله کند، آیا اروپا و آمریکا واقعاً وارد جنگ مستقیم خواهند شد؟ تجربهی جنگ ۲۰۲۲ نشان داد که غرب از ورود مستقیم به دلیل ترس از برخورد هستهای خودداری کرد. این تضمین، بیشتر ژست سیاسی و کمتر تعهد نظامی است.
ترامپ با صراحتی غیرمنتظره اعلام کرد: «اوکراین سرزمینها را از دست داده و این مسئلهای دشوار است.» این جمله، از دید اوکراین و برخی از کشورهای اروپا نه تنها حق حاکمیت اوکراین بر شبهجزیره کریمه و مناطق شرقی را زیر سؤال میبرد، بلکه پیام روسیه را تکرار میکند. زلنسکی در واکنش، تأکید کرد که «مواضع دو طرف در مسئله سرزمین هنوز بسیار دور از هم است.» این اختلاف، صرفاً بر سر قطعات زمین نیست؛ بر سر اصل حق تعیین سرنوشت، تمامیت ارضی و زیرساختهای استراتژیک مانند نیروگاه هستهای زاپوریژیا است. واگذاری سرزمین برای هر رئیس دولتی در اوکراین، نه تنها سابقهای بدنام و خطرناک برای تشویق تجاوزگریهای آتی خواهد بود، بلکه وجههی بینالمللی اوکراین را به عنوان کشوری شکستخورده تثبیت میکند و با توجه به حضور نیروهای فاشییتی و اولترا ناسیونالیست در ساختار سیاسی و نظامی این کشور حتی جان زلنسکی را به مخاطره میندازد.
حضور جرد کوشنر، داماد ترامپ که سابقهی میانجیگری تحمیلی در خاورمیانه را دارد، نشاندهندهی نگاه مدیریتی شخصی ترامپ به این بحران است. او معتقد است معاملات بزرگ از طریق کانالهای غیررسمی و اعتماد شخصی بهتر پیش میرود. اما این رویکرد، شفافیت دیپلماتیک را کاهش و خطر تضاد منافع را افزایش میدهد. ویتکف به عنوان نماینده ویژه، نقش تکنوکرات را بازی میکند، اما واقعیت این است که تصمیمگیری نهایی در دست ترامپ و تیم داخلی اوست.
سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، با ابراز آمادگی برای توافق «هرچه زودتر»، نشان میدهد که مسکو فعلا از فشار بر اوکراین و غرب سود میبرد. روسیه در حال پیشروی قدم به قدم در جبهه نگ میباشد و میداند که هر گونه توافقی که شامل واگذاری سرزمین باشد، به منزلهی پیروزی استراتژیک تلقی میشود. از سوی دیگر، پذیرش طرح امنیتی اروپا، به معنای به رسمیت شناختن حق دفاع مشترک غرب از اوکراین است که برای روسیه خطرناک است. بنابراین، اظهار آمادگی روسیه، بیشتر تاکتیکی و برای کسب امتیازات بیشتر است.
این مذاکرات سه تناقض بنیادین را در بر دارند:
نخست: تضاد بین عجلهی ترامپ برای دستاورد سیاسی و پیچیدگیهای حقوقی و امنیتی توافق. صلح پایدار نیازمند زمان و اعتمادسازی است، نه مهلتهای خودساخته.
دوم: تضاد بین وعدهی تضمینهای امنیتی قوی و امتناع از عضویت اوکراین در پیمان آتلانتیک شمالی. این دوگانگی، اعتبار تعهدات غرب را زیر سؤال میبرد.
سوم: تضاد بین اصل تمامیت ارضی و فشار برای واگذاری سرزمین. این مسئله، وجههی حقوقی اوکراین و اصل بنیادین حاکمیت ملی را به بازی میگیرد.
آنچه ترامپ «صلح» میخواند، میتواند از دید اوکراین و متحدان اروپایی اش به معنای «تسلیم استراتژیک» اوکراین و شکست اخلاقی غرب باشد. از دید آنها واگذاری سرزمین، هرچند با تضمینهای امنیتی همراه باشد، سابقهای خطرناک برای حل مناقشات بینالمللی از طریق تجاوزگری خواهد بود. اگر غرب که خود سوابق طولانی در تجاوزگری و اشغال سرزمینهای دیگران حتی در اروپا دارد بپذیرد که حاکمیت ملی با فشار نظامی تغییر یابد، آنگاه باید بپذیرد که مرزهای اروپا و امنیت جمعی آن که همیشه دست بالا را داشته و برای دیگران مرز و نوع حکومت را تعیین میکرده برای همیشه متزلزل خواهد شد. آنچه به عنوان «۹۰ درصد پیشرفت» در مذاکرات و توافق توصیف میشود، ممکن است صرفاً حل مسائل فنی باشد و «۱۰ درصد باقیمانده» – یعنی مسئله سرزمین – همانند کوه یخی باشد که کل ساختار را فرو میریزد. بدون حل این هستهی سخت، هر توافقی موقت و شکننده خواهد بود. در نهایت، این معامله نه صلح، بلکه آتشبسی است که برای انفجار بعدی آماده میشود.

