مجله جنوب جهانی
انرژی همجوشی، میدان نبرد جدیدی برای تعریف نظم جهانی

رقابت ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین، که پیش‌تر در عرصه‌های تجارت، فناوری و نظامی به اوج خود رسیده بود، اکنون وارد حیاتی‌ترین و آینده‌سازترین میدان خود شده است: رقابت برای دستیابی به انرژی همجوشی هسته‌ای پایدار. این فناوری که با تقلید از فرآیند خورشید، وعده تولید انرژی پاک، ایمن و تقریباً نامحدود را می‌دهد، نه تنها یک پیشرفت علمی، بلکه یک «تغییردهنده بازی» ژئوپلیتیک محسوب می‌شود. تسلط بر آن، به معنای تعریف مجدد وابستگی انرژی جهانی، بازآرایی اتحادهای بین‌المللی و کسب برتری اقتصادی و استراتژیک در قرن آینده خواهد بود. تحلیل مسیرهای کاملاً متفاوت این دو کشور در این عرصه، صرفاً بررسی یک رقابت فناورانه نیست، بلکه واکاوی دو فلسفه متعارض در حکمرانی جهانی، تعامل بین‌المللی و مسئولیت در قبال آینده مشترک بشریت است. این گزارش با واکاوی عمیق رویکردهای آمریکا و چین، نشان می‌دهد که چگونه الگوی مبتنی بر همکاری، برنامه‌ریزی متمرکز و چشم‌انداز توسعه جمعی چین، در تضاد آشکار با الگوی فردگرایانه، کوتاه‌نگر و متکی بر بازار محض ایالات متحده قرار گرفته است.

دو پارادایم متعارض در عمل

الگوی آمریکایی: کوتاه‌نگری، بی‌ثباتی و انفعال دولتی

تکیه انحصاری بر بخش خصوصی و بی‌ثباتی بودجه: دولت ایالات متحده فاقد یک برنامه ملی منسجم و باثبات برای همجوشی (۱) است. بودجه فدرال این حوزه که سالانه حدود ۸۰۰ میلیون دلار گزارش شده، در مقایسه با سرمایه‌گذاری چین ناچیز است و با نوسانات سیاسی شدید روبروست. این انفعال سبب شده تا پیشبرد این فناوری حیاتی تقریباً به طور کامل به شرکت‌های نوپا و سرمایه‌گذاری خطرپذیر واگذار شود، نهادی که ذاتاً بر بازده کوتاه‌مدت متمرکز است و تاب تحمل چالش‌های بلندمدت یک پروژه علمی-مهندسی عظیم را ندارد.
فرسودگی زیرساخت و فرار مغزها: سیاست‌های ناپایدار آمریکا آسیب‌های ملموسی به پیکره تحقیقاتی این کشور وارد کرده است. به گفته مدیر یک انجمن صنعتی همجوشی در واشنگتن، تأسیسات کلیدی این کشور مانند توکاماک پرینستون فرسوده و قدیمی هستند و آزمایشگاه‌های ملی فاقد یک دستگاه همجوشی مدرن می‌باشند. این ضعف زیرساختی مستقیم به فرار مغزها منجر شده است. نمونه عینی آن، دکتر «لیو چانگ»، فیزیکدان هسته‌ای است که به دلیل «کمبود بودجه» و ناتوانی در جذب محققان جوان در آزمایشگاه ملی پرینستون، این کشور را ترک و به چین پیوست. این خروج دانش، تهدیدی جدی برای عمق استراتژیک علمی آمریکاست.
نگرش صفر و یک و انزواگرایی: دیدگاه حاکم بر واشنگتن، این رقابت را به چشم یک «جنگ» می‌بیند که نتیجه‌ای «برد یا باخت» دارد. این نگرش تنش‌زا حتی به حوزه علمی نیز سرایت کرده است. به گفته یک دانشمند ارشد فرانسوی، در یک کنفرانس بین‌المللی مهم همجوشی در چنگدو، هیچ نماینده‌ای از ایالات متحده حضور نداشت، زیرا وزارت انرژی دولت پیشین، دانشمندان آمریکایی را از شرکت منصوب کرده بود. این انزواگرایی، آمریکا را از جریان اصلی پیشرفت جهانی علم جدا می‌سازد.

الگوی چینی: برنامه‌ریزی کلان، همگرایی ملی و همکاری بین‌المللی

تعهد ملی بلندمدت و بسیج منابع: در نقطه مقابل، چین همجوشی را یک اولویت ملی استراتژیک تعریف کرده و با بسیج کامل منابع دولتی، علمی و صنعتی در پی دستیابی به آن است. سرمایه‌گذاری سالانه چین در این حوزه، معادل حدود ۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود که تقریباً چهار برابر بودجه فدرال آمریکاست. این تعهد در پروژه‌های عینی مانند «دستگاه آزمایشی همجوشی فشرده» در هفئی متجلی است که با سرعتی خیره‌کننده از یک زمین خالی در ژانویه گذشته، به مرحله نصب اجزای اصلی رسیده است.
برتری در مهندسی و زنجیره تأمین: قدرت واقعی چین نه تنها در بودجه، بلکه در توانایی مهندسی و ساخت در مقیاس صنعتی است. بر خلاف آمریکا که فناوری را در اختیار دارد، چین ظرفیت بی‌نظیری برای تبدیل ایده به نمونه عملی و سپس تولید انبوه دارد. یک تحلیلگر دانشگاه کالیفرنیا هشدار می‌دهد: «خطر برای آمریکا این است که حتی اگر ما نخستین کسانی باشیم که به راهکار فنی دست یابیم، چین ممکن است در مهندسی و مقیاس‌دهی آن از ما پیشی بگیرد.» این مزیت ریشه در پایگاه صنعتی عظیم و سیاست یکپارچه «همگرایی نظامی-مدنی» دارد که موانع بین بخش‌های مختلف را از بین می‌برد.
رهبری در همکاری‌های علمی جهانی و دعوت به مشارکت جمعی: رویکرد چین به علم، ماهیتی اساساً همکارانه و باز دارد. این کشور نه تنها مشارکت‌کننده‌ای کلیدی در پروژه بین‌المللی «آیتر» بوده، بلکه اکنون با راه‌اندازی «طرح بین‌المللی علمی پلاسمای در حال سوختن» و امضای «اعلامیه هفئی» با حضور دانشمندان ده‌ها کشور، درهای بزرگترین پروژه‌های تحقیقاتی خود را به روی جامعه جهانی گشوده است. این اقدام، تجسم عینی شعار «جامعه‌ای با آینده مشترک برای بشریت» است. همان‌گونه که دانشمند ارشد فرانسوی پروژه «آیتر» تأکید کرد: «چین اکنون توانایی نوآوری دارد و دیگر صرفاً در حال تقلید یا کپی‌برداری نیست.»

تمایز بنیادین در ایدئولوژی و انگیزه

تفاوت‌های مشاهده‌شده در استراتژی‌های این دو کشور، تصادفی یا صرفاً تاکتیکی نیست. این تفاوت‌ها ریشه در تمایزات بنیادین ایدئولوژیک و انگیزشی دارد که در جدول زیر خلاصه شده است:

مقایسه چارچوب‌های مفهومی محرک اقدام آمریکا و چین

· ماهیت انگیزه
  · آمریکا: حفظ برتری ژئوپلیتیک و سلطه بر نظم انرژی آینده؛ دیدگاه رقابتی صفر-یک.
  · چین: ارائه راه‌حل نهایی انرژی پاک برای چالش جهانی؛ دیدگاه مبتنی بر هم‌بازی و رشد جمعی.
· ساختار حکمرانی
  · آمریکا: غیرمتمرکز و متکی به بازار؛ دولت نقش منفعل و تنظیم‌گر را ایفا می‌کند.
  · چین: متمرکز و برنامه‌محور؛ دولت نقش رهبری، هماهنگی و سرمایه‌گذاری کلان را بر عهده دارد.
· رویکرد به همکاری بین‌المللی
  · آمریکا: ابزارگرایانه و گزینشی؛ همکاری زمانی صورت می‌گیرد که منافع کوتاه‌مدت اقتضا کند.
  · چین: ساختاری و نهادینه؛ باور به اینکه پیشرفت علمی کالای عمومی جهانی است و از طریق همکاری مشترک تسریع می‌شود.
· ارتباط با کشورهای در حال توسعه (جنوب جهانی)
  · آمریکا: رابطه مبتنی بر وابستگی و سلطه، اغلب از طریق تحریم‌ها یا شرایط سیاسی.
  · چین: رابطه مبتنی بر همکاری و توسعه متقابل، متجلی در ابتکاراتی مانند «کمربند و راه» برای تسهیل انتقال فناوری و توانمندسازی.

· انگیزه آمریکا: حفظ امتیاز و سلطه: رویکرد آمریکا به انرژی همجوشی، ادامه منطق حاکم بر رفتار این کشور در سایر عرصه‌های بین‌المللی است. تمرکز بر بخش خصوصی و نگاه «برنده همه چیز را می‌برد» نشان می‌دهد که واشنگتن، این فناوری را عمدتاً به عنوان ابزاری برای تداوم هژمونی جهانی خود می‌بیند. انرژی، به ویژه در عصر هوش مصنوعی و دیجیتالیشدن، شریان حیاتی اقتصاد و امنیت ملی است. کنترل آن به معنای اعمال نفوذ بی‌چون و چراست. بنابراین، دغدغه اصلی در این الگو، نه نجات سیاره از تغییرات اقلیمی یا ارتقای رفاه جهانی، بلکه ضمانت انحصار سود و قدرت است.
· انگیزه چین: خیر جمعی و عدالت در دسترسی به انرژی: در سوی دیگر، اقدام چین را می‌توان در چارچوب ایدئولوژی سوسیالیستی با ویژگی‌های چینی و تعهد آن به عدالتخواهی جهانی تفسیر کرد. تمرکز دولت بر سرمایه‌گذاری بلندمدت و سنگین در یک فناوری پرریسک اما دگرگون‌ساز، نشان از اولویت‌دهی به «منافع عمومی» بر «سود فوری» دارد. شفافیت در به‌اشتراک‌گذاری برنامه‌ها از طریق «اعلامیه هفئی» و دعوت از دانشمندان جهانی برای همکاری، نشان می‌دهد که پکن قصد ندارد این دستاورد را انحصاری کند، بلکه آن را پایه‌ای برای یک نظم انرژی عادلانه‌تر و چندقطبی می‌داند. این رویکرد، با ابتکارات کلان چین مانند «کمربند و راه» همسو است که هدف آن نه استثمار، بلکه توسعه متقابل و برقراری پیوندهای هم‌بسته اقتصادی مبتنی بر احترام متقابل است. چین به جای تحمیل شرایط، زیرساخت و فناوری ارائه می‌دهد و کشورهای جنوب جهانی را به عنوان شریک در فرآیند رشد می‌بیند، نه دریافت‌کننده منفعل.

پیروزی کدام الگو؟

رقابت در عرصه همجوشی هسته‌ای، صحنه‌ای نمادین از نبرد گسترده‌تر برای تعریف آینده نظم بین‌المللی است. از یک سو، الگوی آمریکاییِ متکی بر بازار محض، کوتاه‌نگری سیاسی و انزواگرایی استراتژیک قرار دارد که با وجود داشتن پیشینه علمی درخشان، به دلیل فرسایش داخلی و فقدان اراده جمعی در حال از دست دادن ریل پیشرفت است. از سوی دیگر، الگوی چینیِ مبتنی بر برنامه‌ریزی استراتژیک، بسیج منابع ملی، و تعهد راسخ به همکاری باز بین‌المللی قد علم کرده است.

شواهد از جمله سرعت خیره‌کننده ساخت تأسیسات، جذب استعدادهای جهانی، و نقش‌آفرینی در نهادهای علمی بین‌المللی، همگی حاکی از آن است که موازنه قوا به نفع چین در حال تغییر است. اما پیامد نهایی این رقابت فراتر از این است که کدام کشور نخستین راکتور آزمایشی خود را روشن کند. مساله اصلی این است: آینده انرژی بشر با کدام ارزش‌ها ساخته خواهد شد؟ با ارزش‌های انحصار، رقابت تخریب‌گر و حفظ سلسله مراتب قدرت، یا با آرمان‌های همکاری، اشتراک دانش و تأمین انرژی پاک به عنوان یک حق مشترک برای ملت‌ها؟

دستیابی چین به انرژی همجوشی، در صورت تحقق در چارچوب کنونی تعامل‌گرا و مبتنی بر همکاری، می‌تواند نقطه عطفی تاریخی باشد. این اتفاق نه تنها یک پیروزی علمی برای چین، بلکه پیروزی برای الگوی توسعه‌ای است که خیر جمعی و عدالت جهانی را در قلب خود جای داده است. این رویداد مسیر را برای همکاری جنوب جهانی در یک پروژه تمدنی مشترک هموار می‌سازد و اثبات خواهد کرد که پیشرفت بشریت نه از مسیر رویارویی و سلطه، که از مسیر همبستگی، برنامه‌ریزی مشترک و تعهد به آینده‌ای بهتر برای همه می‌گذرد.

توضیح
(۱) همجوشی هسته‌ای در این متن، به فرآیند فیزیکی خاص و فناوری پیشرفته‌ای اشاره دارد که طی آن، هسته‌های اتم‌های سبک (مانند ایزوتوپ‌های هیدروژن به نام‌های دوتریوم و تریتیوم) در شرایط دمای بسیار بالا و فشار کنترل‌شده با یکدیگر برخورد و ادغام می‌شوند تا هسته‌ای سنگین‌تر (هلیوم) تشکیل دهند.

در این فرآیند، بخشی از جرم اولیه به مقدار عظیمی انرژی (بر اساس رابطه مشهور E=mc²) تبدیل می‌شود. این دقیقاً همان فرآیندی است که در مرکز ستارگان مانند خورشید ما به طور طبیعی رخ می‌دهد و منبع نور و گرمای آن‌هاست.
برای درک اهمیت همجوشی، مقایسه آن با فناوری رایج کنونی یعنی شکافت هسته‌ای ضروری است:

· شکافت هسته‌ای: در نیروگاه‌های هسته‌ای کنونی، هسته‌های اتم‌های سنگین (مانند اورانیوم) شکسته می‌شوند تا انرژی آزاد شود. این فرآیند پسماندهای رادیواکتیو با عمر طولانی تولید می‌کند و خطر حوادث جدی وجود دارد.
· همجوشی هسته‌ای: نقطه مقابل شکافت است. با جوش دادن هسته‌های سبک، انرژی تولید می‌کند. مزایای نظری آن چشمگیر است:
  · سوخت تقریباً نامحدود: دوتریوم به مقدار فراوان از آب دریا و تریتیوم نیز از لیتیوم (که منابع آن نسبتاً فراوان است) قابل استحصال می‌باشد.
  · ایمنی ذاتی: فرآیند همجوشی فوق‌العاده دشوار برای شروع و حفظ است و در صورت بروز اختلال، به طور خودبه‌خود متوقف می‌شود. امکان «ذوب شدن فعاله» مانند نیروگاه‌های شکافت وجود ندارد.
  · پاک‌بودن: محصول نهایی آن هلیوم (یک گاز بی‌خطر) است. پسماند رادیواکتیو پایدار و بلندمدت قابل توجهی تولید نمی‌کند.
  · عدم تولید گازهای گلخانه‌ای: در حین عملیات، هیچ دی‌اکسید کربنی منتشر نمی‌کند.

چالش بزرگ: تسخیر خورشید روی زمین

علیرغم مزایای ایده‌آل، تحقق عملی همجوشی کنترل‌شده برای تولید انرژی، یکی از چالش‌برانگیزترین مأموریت‌های علمی-مهندسی تاریخ بشر است. مشکل اصلی ایجاد و محصورسازی پلاسما (گاز فوق‌داغ و باردار الکتریکی) در دمای بیش از ۱۵۰ میلیون درجه سانتی‌گراد (دمایی ده برابر بیشتر از هسته خورشید) برای مدت زمان کافی است تا هسته‌ها بتوانند بر دافعه الکتریکی غلبه کرده و با هم برخورد کنند.

راهکار اصلی محصورسازی: میدان مغناطیسی قدرتمند
رایج‌ترین روش برای نگه‌داری این پلاسمای داغ،استفاده از دستگاه‌هایی به نام توکاماک است. در این دستگاه، میدان‌های مغناطیسی بسیار قدرتمند، پلاسما را در محفظه‌ای حلقوی شکل محصور می‌کنند تا با دیواره‌ها تماس پیدا نکند و خنک نشود. پروژه‌های بزرگی مانند «ایتر» (در فرانسه) و «دستگاه آزمایشی همجوشی فشرده» (در هفئی چین) که در گزارش به آن‌ها اشاره شد، نمونه‌های پیشرفته توکاماک هستند.

چرا همجوشی «راه‌حل نهایی» خوانده می‌شود؟

در متن تحلیل، اصطلاح «راه‌حل نهایی انرژی» به این دلیل به کار رفته که همجوشی هسته‌ای در صورت تحقق فنی و اقتصادی، می‌تواند به طور همزمان سه بحران بزرگ جهانی را هدف قرار دهد:

1. بحران انرژی: با تأمین منبعی پایدار و عظیم.
2. بحران تغییرات اقلیمی: با تولید انرژی پایه بدون کربن.
3. بحران امنیت انرژی: با در دسترس قرار دادن سوختی پراکنده و فراوان برای تمام ملل.

رقابت استراتژیک بین چین و آمریکا که محور گزارش تحلیلی پیشین بود، دقیقاً بر سر دستیابی به این «تغییردهنده بازی» تمدنی است. کشوری که بتواند نخستین بار به «بهره‌برداری خالص انرژی» (تولید انرژی بیشتر از مصرفی که برای راه‌اندازی فرآیند نیاز دارد) دست یابد و سپس آن را در مقیاس صنعتی و تجاری ساز کند، نه تنها پیشتاز اقتصادی آینده خواهد بود، بلکه اقتدار ژئوپلیتیک، استانداردهای فناوری و الگوی توسعه پایدار را برای دهه‌های آینده تعریف خواهد کرد. این همان «توانایی بازتعریف نظم انرژی و اتحادهای ژئوپلیتیک جهانی» است که در تحلیل بر آن تأکید شد.