
جنگ ایران و عثمانی، در فاصله سالهای ۱۸۲۳ – ۱۸۲۱ میلادی، یک جنگ احمقانه و بی سرانجام، برای حل و فصل اختلافات مرزی با هزینه گزاف – افزایش مالیات، جنسی و نقدی، ویرانی مزارع، تعطیل کشت و برداشت، سقوط کشاورزی و دامداری در سرحدات – قحطی، گرسنگی، خانه خرابی دهقانان فقیر و میانه حال… این همه ضایعات برای گل روی سلاطین، سنی و شیعه، بخاطر سلامت بیضه پوک « اسلام »! چون بموجب اسناد، این جنگ احمقانه و ویرانگر، بجائی نرسید، حتی بدون نتیجه، برای حل اختلافات مرزی، خاتمه یافت. گویا تزاریسم، مخالفتی با این نتیجه نداشت…
دو کلمه در باره دو جنگ ایران و روس، که مطلوب تزاریسم را بدست داد. یکی در فاصله سالهای ۱۸۱۳/۱۸۰۳میلادی، شکست ایران + یک قرارداد استعماری، ( پیمان گلستان ) و دیگری در سال های ۱۸۲۶/۱۸۲۸ میلادی + شکست سخت ایران همراه با تحمیل دومین قرارداد استعماری ( پیمان ترکمن چای ). اما بموجب اسناد و مدارک، این جنگ های پر هزینه، ویرانگر و اسارت بار، محصول وسوسه های غلط انداز داخلی، درباری – اسلامی، توطئه های تزاری – استعماری، نکته ظریفی را از پرده برون انداخت: معلوم شد که تزاریسم، درست مثل دول امپریالیستی اروپا – انگلستان و فرانسه بخصوص، طرح شومی دارد، آشکار و نهان، بفکر کنترل انحصاری بازار شرق، تجزیه کشورهای هم جوار، بفکر بلعیدن ایران است!؟ آشنا با گرفتاری های داخلی همسایه دیوار به دیوار، ضمن توطئه و تحریک، لشگر کشی های « تنبیهی »! جنگ های نوبتی علیه دولت قانونی ایران و اشغال و الحاق مناطق شمالی این کشور با تحمیل قراردادهای استعماری ( گلستان و ترکمن چای )، انگار نه انگار، تلاش رقیبان اروپائی برای نفوذ و حضور در ایران را نمی پسندید!؟ قصه سیر و پیاز…
در تمام این دعواها، ستیزه های استعماری، رقابت های چند جانبه برای کنترل بازار، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… که دوام خودکامگی سیاسی در فلات ایران را تقویت می کردند، تزاریسم از یک موقعیت محلی مساعد، روابط سنتی… برخوردار بود. در مقابل، دول امپریالیستی اروپا، خاصه انگلستان و فرنگستان – دارای یک ارتش نوین، ارابه های مدرن + کلی توپ های دور زن، تسلیحات پیشرفته… در جنگ ها نشان دادند که قابلیت فنی بهتر و مهارت رزمی بیشتری دارند. بهر حال، رقیبان قدیمی و جدید، هر یک به طریقی، دیپلماتیک یا مسلحانه، نیاز فوری و منافع استراتژیک خود را در بالکان و آسیای صغیر، در ایران و خاور نزدیک و میانه دنبال می کردند…
طولی نکشید که ورق برگشت، شکست های تکراری و استرتژیک قوای فئودال – ملوک الطوایفی قاجار در برابر ارتش نسبتا مدرن ترازی… شاهزادگان « عاقل »!؟ عباس میرزا و شرکاء را بفکر انداخت، متوجه نواقص فنی و تدارکاتی، فقدان نظم، آموزش و مهارت نظامی، پراکندگی و آشفتگی ها، تصمیم گیری های خودسرانه، اقدامات دلبخواهی… در یک کلام، متوجه عدم تحرک رزمی قوای فئودالی – ایلاتی قاجار کرد.
این حقایق تلخ، عقب نشینی و پس رفت، اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، ورشکستگی تاریخی بود که گروه عباس میرزا را: شاهد پیشرفت های فنی و تدارکاتی، ناظر تحرک رزمی، پیروزی های رقیبان اروپائی… بسمت انگلستان و فرانسه هل داد. گواینکه گروهی دیگر: شاهزادگان، بعضی صاحب منصبان، عالی رتیه ها، بلند پایه ها، خادمان مورد اعتماد، شاید!؟ آنانکه کمتر از بقیه در امور نظامی و تصمیم گیریهای جنگی دخالت داشتند… از جمله « علما »! مزدوران و خلعت بگیران حرفه ای، مشاوران ریز و درشت بارگاهی، اطرافیان، نزدیکان فتحعلیشاه، همچنان بر حفظ روابط سنتی میان ایران و روس اصرار می ورزید…
همین دسته بندی ها – ارزیابی « دوگانه »!؟ گواینکه همه یک نگرانی واحد داشتند ( سقوط محتمل، ناگهانی سلطنت موروثی قاجار در منازعات داخلی )، موجب شد تا یک گرایش غلیظ، التقاطی و غلط انداز، با عنوان « روشنگری »!؟ در بستری آلوده و مسموم، استبدادی و استعماری، نیمه « شرقی و نیمه غربی »، گل کرد و پژمرد. با این تفاصیل، می توان عباس میرزا را ( همان فئودال بزرگ، فرمانروای منطقه آذربایجان، سرداری که لقب ولیعهدی را با خود یدک می کشید )، پدر رسمی روشنگری در ایران قلمداد کرد. ناگفته نماند، بموجب اسناد، که نوسازی قوای نا منظم، فئودالی – اسلامی – ایلاتی قاجار به سبک اروپائی، اصلاحات دیوانی و مالیاتی… از ابتکارات اوست.
حال بشنوید از نتایج بازی « روشنگری »!؟ که با مخالفت آشکار و نهان گروهی از شاهزادگان، مدعیان غیر رسمی سلطنت موروثی… هم روبرو شد: یکی پیمان ایران و فرانسه برای تقویت قدرت دفاعی قوای فرسوده قاجار در قبال ارتش نسبتا مدرن تزاری، به سال 1807 میلادی بود، پیمانی که چندان نپائید! چون تقریبا دو سال بعد – بدنبال اتحاد محرمانه فرانسه ( بناپارت اول ) با روسیه تزاری بر علیه انگلستان، بسال 1809 میلادی فسخ شد، بکلی از اعتبار افتاد. دیگری هم، یک پیمان سیاسی، دفاعی و نظامی میان دولت وقت ایران با انگلستان در سال 1814 میلادی، با جوهر و هدفی مشابه…
دیپلماسی ریاکارانه، شل کن سفت کن فرانسه و انگلستان در قبال دولت فئودالی – قانونی ایران، حکایت از آن داشت که قاجاریسم، فاقد یک پایگاه نسبتا استوار، اقتصادی و اجتماعی… کلی مشکل دارد، قادر به دفاع از خود در یک شرایط اضطراری نیست. در اینصورت، نوسازی ارتش، اصلاحات دیوانی و مالیاتی، با توجه به هزینه عیاشی درباریان و تعهدات اروپائی دولت، فقط با کشیدن آخرین رمق رعایا، مقدور می شد، که نفوذ رقیبان شرقی و غربی، وابستگی های خارجی رژیم را افزایش می داد…
طولی نکشید که نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی: تباهی کشاورزی و صنعت، کساد بازار، سقوط پیشه وران و تجار محلی، غیر درباری، ورشکستگی صاحب کاران خرد و متوسط از سوئی، خانه خرابی زحمتکشان شهری، رنجبران روز مزد، دهقانان فقیر و میانه حال… اینها همه در ارتباطی مستقیم با پس رفت تولید اربابی، ارزش آفرینی در بستر مالکیت فئودالی – سلطانی، قاجاری – اسلامی، ملوک الطوایفی، بیش از پیش، براثر افزایش جمعیت، نیازهای مصرفی جامعه… بالا گرفت.
در یک چنین شرایطی بود که حکام وطنی: نگران طغیان ناگهانی زحمتکشان شهری و روستائی، با فتوای « علما »! تازه بفکر ترور و اختناق بیشتر، قلع و قمع مخالفان در داخل و ماجراجوئی در خارج، تکرار حماقت های نادری افتادند. گفتیم که چطور پس رفت قهری مناسبات فئودالی – ملوک الطوایفی ایران، شکست های تکراری و استراتژیک رژیم قاجاریسم، عباس میرزا را بسمت نوعی تجدد خواهی، نوسازی ارتش، اصلاحات دیوانی و مالیاتی… کشید، بسمت میراث خواران استعمار کهن هل داد…
تجدد خواهی عباس میرزا بی ارتباط با هرج و مرج اقتصادی و اجتماعی… در سرزمین پایگاه نبود، که می رفت تا اقتدار سیاسی قاجاریسم فرسوده، سلطنت آتی عباس میرزا را به خطر اندازد…!؟ وانگهی، هرج و مرج، با توجه به افزایش جمعیت، نشان می داد که تولید با نیازهای مصرفی جامعه هماهنگی ندارد. سخن برسر پس رفت اقتصاد طبیعیی، رشد معکوس تولید و مصرف – محرک عصیان پراکنده… است، عاملی که تکرار مناسبات جاری، بازآفرینی قاجاریسم را اجازه نمی داد. منشاء نگرانی عباس میرزا، نامزد رسمی سلطنت، انگیزه ظهور جنبش روشنگری…
بیخود نبود که کشاورزان و صنعتگران، صاحبکاران خرد و متوسط، دهقانان فقیر و میانه حال، از پا درآمدند، دسته دسته، راه فرار در پیش گرفتند. بدنبال کار، نان بخور و نمیر… از ده نشینی گریختند، به شهر و شهری ها پناه بردند! جمعیت روستاها، بشدت کاهش یافت، زراعت، براثر نقصان بازوی کار، از رونق افتاد، بکلی خوابید، زمین های قابل کشت از دور اقتصادی خارج شدند… با افزایش جمعیت شهری، رفته رفته، شرایطی بوجود آمد که دولت مرکزی، قاجاریسم برای پذیرش آن آمادگی نداشت…
شواهدی هست مبنی براینکه استبداد، خودکامگی کور و احمقانه، دیوانسالاری قاجاری، ایلاتی – اسلامی – ملوک الطوایفی « هزار فامیل »! براثر یک سلسله تحولات قهری و تاریخی از این دست ( شرح فوق )، بیش از پیش، در تنگنا قرار گرفت، حتی پایگاه های سنتی خود را هم از دست داد. همزمان، در کنار ماجراجوئی های برون مرزی، حضور بیشتر و غلیظ تر « علما » در امور دیوانی را نیز زمینه چینی می کرد!؟ تا هم بی لیاقتی زمینی خود در حفظ تعادل میان تولید و مصرف را لاپوشانی کند!؟ و هم سرکوب کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، دهقانان فقیر و میانه حال… در شرایط اضطراری را، با فتوای « علما »! موجه جلوه دهد…
ولی شتاب کور و احمقانه حکام وقت وطنی، همراه با چاشنی چرب و شرعی فتوای « علما »! برای توجیه قتل عام « کفار »!؟ کشتار مخالفین استبداد و استعمار… نگرفت، بجائی نرسید. برعکس، تشدید ترور و اختناق و سرکوب، شلاق و شکنجه و اعدام های مکرر در ملاء عام، نافرمانی ها بالا گرفت، چشم و گوش محروم شدگان، بی حقوقان را باز کرد، باعث همبستگی زحمتکشان شهری و روستائی گردید. در این میان، ورود کالاهای ارزان باختری به ایران، دنباله منطقی قراردادهای تحمیلی – استعماری، امتیازات مالیاتی و گمرکی + پیمان های اقتصادی و سیاسی و دفاعی… مزید بر علت شده و چندی بعد، یکی از مترقی ترین جنبش های ملی و انقلابی، ضد استبدادی و ضد فئودالی و ضد استعماری در یک سلسله از شهر ها و روستاهای کشور ما بر پا شد، جنبش « بابیه »! در جغرافیای سیاسی ایران گل کرد، شکل گرفت، رقم خورد…
چگونگی ظهور، یا برآمد جنبش « بابیه »!؟ در فصول بعدی، حتی الامکان به تفصیل، مورد بحث قرار خواهد گرفت. ولی پیش از آن، برای مقدمه چینی، جا دارد که قدری بیشتر، اختصاصی تر، در مورد شکل و مضمون « تجدد خواهی » شاهزاده قاجار، ولیعهد فتحعلیشاه، فئودال بزرگ، جنت مکان عباس میرزا، نامزد سلطنت، پدر رسمی « جنبش روشنگری »!؟ صحبت کنیم. خدا کند که با پر حرفی من در این باره، جائی خراب نشود…
رضا خسروی

