بحران چندگانه (پُلی‌کریسیس) یا بحران ساختاری نظام سرمایه‌داری

«ایشتوان مزارش، فیلسوف مارکسیست، نخستین بار مسئلهٔ «بحران ساختاری جهانی سرمایه» را مطرح ساخت که دربرگیرندهٔ اقتصاد جهانی، محیط زیست سیاره‌ای و دولت دموکراتیک لیبرال است…»

جان بلامی فاستر و برت کلارک، ویراستاران مانتلی ریویو (Monthly Review)

ترجمه مجله جنوب جهانی

بر اساس توضیحات آدام توز، برجسته‌سازی مفهوم بحران چندگانه (پُلی‌کریسیس) مستلزم رد این ایدهٔ مارکسیستی است که می‌توانیم دوران کنونیِ مملو از فجایع را در نتیجهٔ نظام سرمایه‌داری تبیین کنیم.
این امری بدیهی و رایج است که جهان در ربع اول قرن بیست و یکم با بحران‌های چندگانه و چندوجهی روبه‌رو است که تمدن جهانی و آیندهٔ خود بشریت را تهدید می‌کنند. آشفتگی جهان معاصر چنان فراگیر است که ایدئولوژی مسلط برای توصیف آن، واژه‌ای یگانه ابداع کرده است: «بحران چندگانه» (پُلی‌کریسیس).

خاستگاه این مفهوم به نظریه‌پرداز اجتماعی فرانسوی، ادگار مورَن (به همراه آن بریژیت کِرن)، در سال ۱۹۹۹ نسبت داده می‌شود و در سال‌های اخیر توسط آدام توز، مورخ دانشگاه کلمبیا، با جدّیت تمام ترویج شده است.
در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، سازمان‌های بین‌المللی نظیر مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum)، بانک جهانی (World Bank) و سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD)، گزارش‌هایی منتشر ساختند که در آن‌ها به بحران چندگانه به‌عنوان چالش اصلی عصر ما اشاره شده بود.

با این حال، هر کسی که بخواهد بداند بحران چندگانه چیست و از کجا می‌آید – فارغ از اینکه صرفاً بحران‌هایی در هم تنیده و شتاب‌گرفته را نمایندگی کند که هر یک علل خاص خود را دارند، اما امروزه با یکدیگر درآمیخته‌اند – ناگزیر به یک دیوار سفید (توضیح‌ناپذیری) برخورد می‌کند.

همین وضعیت در مورد طرح مسئلهٔ راه‌حل‌های عینی برای این بحران چندگانهٔ جهانی نیز صادق است: هیچ راه‌حلی ارائه نمی‌شود. در حقیقت، پوچی مفهوم بحران چندگانه نه تصادفی، بلکه تعمدی است، و اهمیت اولیهٔ خود در ایدئولوژی پذیرفته‌شده را مدیون همین امر است.
در کتاب «سرزمین مادری زمین» (Homeland Earth) نوشتهٔ مورَن و کِرن، بحران چندگانه به‌عنوان مقوله‌ای معرفی شد که طراحی شده بود تا این ایده را نفی کند که می‌توان «مسئله‌ای شماره یک را برجسته ساخت که همهٔ مسائل دیگر تابع آن باشند»، یا حتی سلسله مراتبی از مسائل بحرانی در جهان بنا نهاد. بلکه، بحران‌های متعددی که بحران چندگانه را تشکیل می‌دهند، به‌عنوان اموری تلقی می‌شوند که از هر جهت به سوی ما می‌آیند، و هیچ یک از این بحران‌های منفرد مهم‌تر از دیگری نیست.

نظام سرمایه‌داری در چارچوب ارتجاعی جنگ سرد/پس از جنگ سرد مورَن تقریباً غایب است. اگر از منظر او مشکلی یگانه وجود داشته باشد، «فناوری-علم» (تکنو-ساینس) است، که با این حال چنان به صورت گسترده‌ای مفهوم‌سازی می‌شود که کل تمدن مدرن و تمامی جنبه‌های وجود ما را تعریف می‌کند، به‌نحوی که هیچ گریزگاهی (به‌جز در قلمرو «روح» که او از آن با عنوان «نخستین مقاومت» یاد می‌کند) وجود ندارد. (Edgar Morin and Anne Brigitte Kern, Homeland Earth [Cresskill, New Jersey: Hampton Press, 1999], 73–75; Edgar Morin, «Ante la policrisis que atraviesa la humanidad, la primera resistencia es la del espíritu», Le Monde, 24 January 2024)

توز، مدافع اصلی مفهوم بحران چندگانه در دوران کنونی، اکنون صاحب کُرسی‌ای در کلمبیا است و چندین مقاله برای نیو لفت ریویو نوشته است. او ستون‌نویس نشریهٔ برجستهٔ جنگ سرد نوین، فارین پالیسی است و با شورای ملی اطلاعات ایالات متحده، که بخشی از دستگاه امنیت ملی آمریکا است، «همکاری» داشته است. بر اساس توضیحات توز، برجسته‌سازی مفهوم بحران چندگانه مستلزم رد این ایدهٔ مارکسیستی است که می‌توانیم دوران کنونیِ مملو از فجایع را در نتیجهٔ نظام سرمایه‌داری تبیین کنیم. («Adam Tooze», Wilson Center, wilsoncenter.org).

در این راستا، توز می‌نویسد:
«مفهوم بحران چندگانه، برخلاف آنچه مایهٔ سرخوردگی منتقدان پرتعدادش شده، فاقد تبارشناسی فکری معتبر و جسارت تحلیلی است که یک نظریه‌پرداز انتقادی شایسته انتظار دارد. برای من، این دقیقاً همان دلیلی است که آن را مناسب برای لحظهٔ کنونی ما می‌سازد. مفهوم بحران چندگانه، در فقدانِ صراحتِ خود، به‌عنوان یادآوری بر نا-معیّن بودن، عدم قطعیت و پیچیدگی‌ای عمل می‌کند که ما آن را در میانِ یقینِ جسورانه و نوینِ «سرمایه‌داریِ زمینی» (کاپیتالوسین) از دست داده‌ایم…»
«بحران چندگانه فاقد صراحت لازم است. این یک نظریهٔ ضعیف است. اما کسانی که از موضعِ وضوح بیشتر یا نظریه‌ای قوی‌تر از آن انتقاد می‌کنند، بزرگیِ هرج و مرجی را که در آن به سر می‌بریم، دست‌کم می‌گیرند.» (Adam Tooze, «Polycrisis and the Critique of Capitalocentrism», Chartbook 343, Substack, 6 January 2025, adamtooze.substack.com).

از این رو، توز اصرار می‌ورزد که مزیت مفهوم بحران چندگانه در آن است که یک «نظریهٔ ضعیف» به شمار می‌رود. در واقع، به‌دلیل آنچه او آن را «فقدان صراحت» می‌نامد، به‌سختی می‌توان آن را یک نظریه دانست.

بنابراین، مزیت این مفهوم برای کسانی که در پی «شیءواره‌سازی» (reify) نظام، به‌قصد جلوگیری از هرگونه درکی هستند، در آن است که توجه را از هرگونه ملاحظه‌ای دربارهٔ روابط اجتماعی بنیادین (یعنی نظام انباشت سرمایه مبتنی بر طبقه) که ریشهٔ آشفتگی جهانی هستند، منحرف می‌سازد.
توز از طراحی نمودارهای جریان بحران چندگانه، که متشکل از تعداد بی‌شماری دالِ (signifier) بحرانِ شناورِ آزاد با فلش‌هایی است که در هر جهت و سمت و سویی اشاره می‌کنند و فاقد هرگونه مرکز ثقلی هستند، لذت می‌برد و بدین‌ترتیب دستورالعملی تمام‌عیار برای فلج‌سازی (Paralysis) ارائه می‌دهد. (Adam Tooze, «Defining Polycrisis–From Crisis Pictures to the Crisis Matrix», Chartbook 130, 24 June 2022).

اگر به مجمع جهانی اقتصاد، بانک جهانی و سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) بنگریم، در می‌یابیم که مفهوم بحران چندگانه به همین شیوهٔ تهی و بی‌محتوا ارائه می‌شود و به مجموعه‌ای از بحران‌ها اشاره دارد که فاقد هرگونه تعین، ساختار و عاملیت هستند. سایمون تورکینگتون، نویسندهٔ این بخش، بر اساس گزارش «خطرات جهانی ۲۰۲۳» (Global Risks Report 2023) مجمع جهانی اقتصاد، بحران‌های مختلفی را که می‌توانند موجب پیدایش بحران چندگانه شوند، به پنج دسته تقسیم می‌کند: بحران‌های اقتصادی، محیط زیستی، ژئوپلیتیکی، اجتماعی و فناورانه. از این میان، تنها چهار منبعِ اخیرِ بحران، در دههٔ گذشته در بحران چندگانهٔ حاضر سهیم بوده‌اند.

سیستم اقتصادی جهانیِ فی‌نفسه (که نمایندهٔ نظام سرمایه‌داری است) به‌عنوان منبع بحران چندگانه تلقی نمی‌شود. در واقع، گرچه چشم‌انداز خطرات جهانی تحت تسلط بحران چندگانه است که متشکل از «بحران‌های متعددی است که هم‌زمان رخ می‌دهند»، اما مفهوم نظام سرمایه‌داری، که اصلی‌ترین مقولهٔ نظری برای مفهوم‌سازی اقتصاد جهانی است، در گزارش «خطرات جهانی» دیده نمی‌شود. (Simon Torkington, «Estamos al borde de una “policrisis”: ¿hasta qué punto debemos preocuparnos?», World Economic Forum, 13 January 2023, weforum.org).

گزارش بانک جهانی «فقر، رفاه و سیاره برای ۲۰۲۴» با عنوان «راه‌های خروج از بحران چندگانه» منتشر شده است. با وجود اینکه کل چارچوب گزارش حول مفهوم بحران چندگانه سامان یافته، خوانندگان در آن جز تعریفی بسیار مبهم از آن و هیچ «راه خروجی»، نخواهند یافت. به ما گفته می‌شود که یک «بحران چندگانه» از «چشم‌انداز رشد آهسته و سطوح بالای بدهی‌ها، که موجب افزایش عدم قطعیت، شکنندگی و قطبی شدن می‌شوند»، نشأت می‌گیرد.

در بخش دیگری از گزارش، «خطرات اقلیمی» نیز بدان افزوده می‌شوند. در عینی‌ترین تعریفی که از این مفهوم نامتجسّد ارائه می‌شود، «بحران چندگانه به بحران‌های چندگانه و به‌هم‌پیوسته‌ای اشاره دارد که به‌صورت هم‌زمان رخ می‌دهند، و تعاملات آن‌ها تأثیر کلی را تشدید می‌کند.»

در یکی از صفحات، به ما گفته می‌شود که واقعیت بحران چندگانه ایجاب می‌کند که اولویت‌هایی نظیر فقر جهانی از طریق توسعهٔ اقتصادی مورد رسیدگی قرار گیرند. در غیر این صورت، برنامه‌های ایجابی بی‌فایده خواهند بود. هیچ ارجاعی به نظام سرمایه‌داری و یا سرمایه به‌عنوان رابطهٔ اجتماعی مسلط در گزارش بحران چندگانهٔ بانک جهانی وجود ندارد. (World Bank, Poverty, Prosperity, and Planet Report 2024: Pathways Out of the Polycrisis, xxiii–xxvi, 4, 190).

سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) در گزارش ۲۰۲۵ خود در مورد «کشورهای شکننده» به تحلیل بحران چندگانه می‌پردازد. در آنجا به ما گفته می‌شود که «رواج روزافزون بحران‌های چندگانه – یعنی تلاقی چالش‌های جهانی – به‌طور نامتناسبی کشورهای متأثر از درگیری را تحت تأثیر قرار می‌دهد، کشورهایی که پیش‌تر نیز با آسیب‌پذیری‌های مهمی روبه‌رو هستند» و «بار بحران‌های آبشاری» را به دوش می‌کشند.

گفته می‌شود که این امر، مستلزم یک «تغییر پارادایم» است که در آن تحلیل به جای تمرکز بر شکنندگی در برابر ثبات، بر تعیین موقعیت‌هایی در یک «طیف پویای شکنندگی» تمرکز کند و «تاب‌آوری» نسبی را به‌عنوان پاسخ ترویج نماید.
آنچه در اینجا غایب است، هرگونه نشانی از نظریهٔ اجتماعی و تحلیل اجتماعی واقعی است. نظام سرمایه‌داری به‌طور کلی نه ذکر می‌شود و نه مرتبط با چنین بحران‌های چندگانه‌ای در نظر گرفته می‌شود، اگرچه «سرمایه‌داری اقتدارگرا» و «سرمایه‌داری رفاقتی» به‌عنوان مسائل مشکل‌ساز قلمداد می‌شوند. (OECD, States of Fragility 2025, 29, 172, 177).

در مقابل، تبیین‌های بنیادین بحران‌های عمومی اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی در تحلیل مارکسیستی معاصر حضور دارند.

ایشتوان مزارش، فیلسوف مارکسیست، نخستین بار مسئلهٔ «بحران ساختاری جهانی سرمایه» را، که دربرگیرندهٔ اقتصاد جهانی، محیط زیست سیاره‌ای و دولت دموکراتیک لیبرال است، در ویرایش سوم اثر خود با عنوان «نظریهٔ ازخودبیگانگی مارکس» (Marx’s Theory of Alienation)، منتشرشده در سال ۱۹۷۱ (و در سخنرانی یادبود آیزاک دویچر، «ضرورت کنترل اجتماعی» – The Necessity of Social Control-، در همان سال)، مطرح ساخت.
این تحلیل در اثر عظیم او با عنوان «ورای سرمایه» (Beyond Capital) که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد، بسط یافت. رابطه میان بحران ساختاری سرمایه و فوریت زیست‌محیطی سیاره‌ای توسط جان بلامی فاستر، برت کلارک و ریچارد یورک در کتاب «شکاف زیست‌محیطی» (The Ecological Rift) در سال ۲۰۱۰ نظریه‌پردازی شد.

اگر بشریت بخواهد به بازسازی انقلابی جامعه در کل دست یازد، که ضرورتی مطلق در قرن بیست و یکم است، امروز باید به این تحلیل‌های بحران ساختاری سرمایه، که در هر شماره از مانتلی ریویو در طول شصت سال گذشته یا بیشتر مورد کاوش قرار گرفته‌اند، مراجعه کنیم، نه به مفاهیم تهی‌ای چون بحران چندگانه. (István Mészáros, Marx’s Theory of Alienation [London: Merlin Press, 1971]; István Mészáros, The Necessity of Social Control [London: Merlin Press, 1971]; István Mészáros, Beyond Capital [New York: Monthly Review Press, 1995]; John Bellamy Foster, Brett Clark, and Richard York, The Ecological Rift [New York: Monthly Review Press, 2010]).

* جان بلامی فاستر ویراستار مانتلی ریویو. برت کلارک ویراستار مانتلی ریویو​