
ناوگان نفتکش، تحریمها و جبههٔ نوین اکثریت جهانی – از ونزوئلا تا ایران، از کارائیب تا دریای عمان
منبع: امآر آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
این مقاله در ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵ توسط فیروز میتیبوروالا در کانترکارنتس منتشر شد.
با هر خوانش متین و بیطرفانهای از رویدادهای اخیر، توقیف نفتکشها به تازهترین صحنهای از رویارویی گستردهشونده بین نظم تکقطبی رو به زوال و مجموعهای از دولتهایی تبدیل شده است که عزم خود را برای دفاع از حاکمیت ملی در برابر تحریمها، اجبار و سیاستهای تغییر رژم مصروف داشتهاند.
توقیف یک نفتکش توسط ایالات متحده با اتهام حمل نفت ونزوئلا و ایران، اقدامی منفرد و مجزا نبود. این عمل، گامی تشدیدکننده در کارزار طولانی واشنگتن برای خفهسازی انقلاب سوسیالیستی دموکراتیک خلق بولیواری و تنبیه ایران به دلیل امتناع از تسلیم در برابر دیکتات آمریکایی محسوب میشود. تهران در عرض چند ساعت پاسخی درخور و مشابه داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک نفتکش را در دریای عمان توقیف کرد و یکبار دیگر اعلام نمود که دوران اعمال زور یکطرفه در دریاها به سر آمده است. سپاه به نفتکش خارجی «فینیکس» که تحت پرچم جزایر کوک در حرکت بود، وارد شد. ایران تأکید میکند که این کشتی فاقد اسناد و مدارک صحیح بوده و در قاچاق ۲ میلیون لیتر سوخت دیزل مشارکت داشته است. طبق گزارشها، ۱۷ خدمه روی کشتی اهل هند، سریلانکا و بنگلادش هستند.
پیشتر، چند روز قبل، ایالات متحده یک نفتکش ونزوئلایی حامل حدود ۲ میلیون لیتر نفت خام را که به سمت کوبا در حرکت بود، ربود. این کشتی، «ویالسیسی اسکیپر» (سابقاً آدیسا)، پیشتر در سال ۲۰۲۲ توسط آمریکا تحریم شده بود، زیرا واشنگتن معتقد بود این کشتی بخشی از ناوگان سایهای مرتبط با ایران است که نفت ایران از جمله نفت خام را حمل میکند.
این مقاله ادامهٔ بررسی پیشین نگارنده دربارهٔ ربودن نفت ونزوئلا توسط واشنگتن در آبهای آزاد است. آنچه از آن زمان تاکنون تغییر نکرده، منطق امپراتوری است، بلکه توازن عزم و اراده است. ونزوئلا و ایران – دو کشوری با پیشینهای طولانی در مقاومت در برابر استعمار غرب – اهداف منفرد و منزوی نیستند. آنها گرههایی در شبکهای رو به گسترش از همکاری سیاسی، اقتصادی و نظامی هستند که اکنون از آمریکای جنوبی تا غربآسیا امتداد یافته و با روابط عمیقتر با چین و روسیه تقویت میشود.
تحریم به مثابه جنگ به وسایل دیگر
تحریمها با هدف تضعیف و درهمشکستن جوامع، سست کردن ارادهٔ مردم برای مقاومت و درنهایت سرنگونی دولتهای مردمی که از همترازی و تسلیم در برابر غرب امتناع میورزند، طراحی شدهاند. در عمل، آنها به مثابه مجازات جمعی و جنگ اقتصادی عمل میکنند که اقتصاد کل ملتها را نابود و زندگی میلیونها انسان را تباه میسازند. توقیف نفتکشهای حامل نفت خام ونزوئلا یا ایران – که غالباً به دور از آبهای تحت صلاحیت سرزمینی آمریکا صورت میگیرد – تحریمها را به قلمرویی آشکارا دزدان دریایی میکشاند. همانگونه که پرفسور جفری ساچز استدلال کرده، تحریمهای یکجانبه نقض قوانین بینالمللی هستند، جمعیت غیرنظامی را نابود میکنند و درعینحال سیاستهای سختگیرانه را در دولتهای هدف تثبیت مینمایند. ساچز خاطرنشان میکند:
«خفهسازی اقتصادی، شکلی از جنگ است که خاموش میکشد.»
برای کاراکاس، توقیف نفتکشها بخشی از فیلمنامهای آشناست. از زمانی که هوگو چاوز برای نخستین بار هژمونی آمریکا را به چالش کشید، واشنگتن از کودتاها حمایت کرده، شبکههای مخالفان را تأمین مالی نموده، داراییها را مسدود ساخته و کوشیده است منبع اصلی درآمد ونزوئلا را مسدود کند. بااینحال، پروژهٔ بولیواری پایدار مانده است، دقیقاً به این دلیل که در سیاست تودهای ریشه دارد. انتخابات ادامه یافته است. شوراهای محلی و برنامههای اجتماعی باقی مانده و تودهها را توانمند ساختهاند. دولت خم نمیشود و نمیشکند.
تجربه ایران نیز کم و بیش موازی است. از انقلاب ۱۳۵۷، تهران با درجات متفاوتی از تحریم، خرابکاری، ترور و جنگ پنهان زیسته است. پاسخ، ترکیبی از صبر راهبردی و سرمایهگذاری مستمر در خوداتکایی، توسعه و تنوع بخشیدن به اقتصاد ملی – و بهویژه در حوزه دفاع و فناوری – بوده است.
تلافی بیباک و بازدارندگی
توقیف یک نفتکش توسط ایران در دریای عمان صرفاً یک اقدام تلافیجویانه متقابل نبود. این عمل، بازدارندگی بود. همانگونه که سرهنگ بازنشسته ارتش ایالات متحده، داگلاس مکگرگور بارها هشدار داده، واشنگتن هم برآوردی نادرست از تواناییهای ایران دارد و هم از اراده آن برای دفاع از منافعش غافل است. ایران امروز یکی از پیشرفتهترین نیروهای موشکی جهان را در اختیار دارد که سیستمهای کوتاهبرد، میانبرد و بلندبرد را در بر میگیرد. در جریان جنگ اخیر دوازده روزه، حملات تلافیجویانه ایران بر اهداف اسرائیلی و بر پایگاه آمریکایی العدید قطر، محدودیتهای دفاع موشکی و شکنندگی برتری تصعیدی را آشکار ساخت.
صرفنظر از آنچه رسانههای غربی کوشیدند پنهان کنند، نتیجه غیرقابل انکار بود: اسرائیل در پی قطع مخاصمات برآمد. فرودگاهها بسته شدند تا از خروج گسترده جلوگیری شود. همانگونه که کریس هجز، روزنامهنگار خاطرنشان ساخته، دولتهایی که برای تداوم مشروعیت خود به جنگ دائمی متکیاند، زمانی که مردمشان ایمان خود را به وعده امنیت از دست میدهند، به شکلی ویژه آسیبپذیر میشوند.
ونزوئلا–ایران: همپیمانی تحریمشدگان
تحت فشار دولتهای متوالی آمریکا، ونزوئلا و ایران به یکدیگر نزدیکتر شدهاند. همکاری آنها مبادلات انرژی، فناوری پالایش، کشتیرانی، تولید صنعتی، جایگزینهای بانکی و دفاعی را در بر میگیرد. تکنسینهای ایرانی به بازسازی پالایشگاههای ونزوئلایی که در اثر تحریمها فلج شده بودند، کمک کردهاند. کاراکاس نیز به نوبه خود، پشتیبانی دیپلماتیک و دسترسی راهبردی در نیمکره غربی را فراهم آورده است.
این رابطه، رابطهای میان حامی و عامل دستنشانده نیست. بلکه مشارکتی است که در کوران مقاومت جعل شده است. جرج گالووی این موضوع را بیپرده چنین بیان کرده:
«جرم ونزوئلا و ایران دیکتاتوری نیست؛ استقلال است.»
محور روسیه، ایران و چین – محور ر.ا.چ (RIC)
زمینه گستردهتر، ظهور محور روسیه-ایران-چین است. روسیه هماهنگی انرژی، همکاری نظامی و پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل را تأمین میکند. چین فناوری پیشرفته، تجارت، زیرساخت، مالیه و یک مدل توسعه جایگزین و عاری از شرطهای صندوق بینالمللی پول را به ارمغان میآورد. این سه کشور در کنار یکدیگر در حال بافت شبکهای از کریدورهای اقتصادی، اشتراک فناوری و هماهنگی نظامی هستند که نفوذ آمریکا و ناتو را از غربآسیا تا آمریکای لاتین به چالش میکشد.
الحاق ایران به بریکس و سازمان همکاری شانگهای این تغییر را شتاب بخشیده است. این مجامع دیگر نمادین نیستند. آنها در حال تبدیل شدن به بسترهایی برای بیدلاریسازی، تسویه با ارزهای محلی و توسعه هماهنگ هستند – روندهایی که امپراتوری وابسته به تحریم را به وحشت میاندازد.
خیالپردازیهای تغییر رژیم
علیرغم شواهد فزاینده خلاف، واشنگتن و تلآویو همچنان بر تغییر رژیم شرط میبندند. محور ترامپ-نتانیاهو به شکلی فزاینده ناامیدانه به نظر میرسد: ونزوئلا با سخنان تجاوز تهدید میشود درحالیکه در محاصره اقتصادی مداوم به سر میبرد؛ ایران محاصره، تحریک و شیطانسازی میشود.
بااینحال، هر دو دولت از پشتیبانی مردمی قابلتوجهی برخوردارند، نه بهدلیل کماهمیتی فشار خارجی، بلکه دقیقاً به این دلیل که این فشار، اپوزیسیون داخلی همسو با قدرتهای خارجی را بیاعتبار میسازد. آنیا پارامپیل مستند کرده است که چگونه عملیات تغییر رژیم آمریکا بارها واقعیتهای اجتماعی را اشتباه خوانده و مخالفت آنلاین و نارضایتی نخبگان را با قیام تودهای اشتباه گرفته است.
مسیر محتمل در ونزوئلا، تجاوز نظامی – عملی که واکنش قارهای را شعلهور خواهد ساخت – نیست، بلکه ادامه جنگ اقتصادی، توقیف داراییها و ممانعتهای دریایی است. این اقدامات از نظر سیاسی کمهزینهترند، هرچند از نظر هزینه انسانی کمتر بیرحم نیستند.
نردبان اسرائیل
در همین حال، اسرائیل به بمباران جنوب لبنان ادامه داده و حزبالله – متحد نزدیک ایران و نه یک عامل دستنشانده به معنای تحقیرآمیز آن – را تحریک میکند. هدف بلندمدت اسرائیل روشن است: گسترش جنگ، ساخت بهانهای برای جنگ با ایران و به دام کشیدن ایالات متحده. اسرائیل به تنهایی فاقد ظرفیت مقابله با ایران است. آخرین رویارویی مستقیم آن این واقعیت را به وضوح نشان داد.
نسلکشی، پاکسازی قومی و جنایات جنگی مداوم اسرائیل در غزه و کرانه باختری به انزجار و خشم بیسابقه جهانی انجامیده است. میلیاردها دلار هزینه مدیریت روایت نتوانسته است جزران خشم را مهار کند. از پردیسهای دانشگاهی تا اتحادیههای کارگری، از جهان جنوب تا بخشهایی از افکار عمومی غرب، سرمایه اخلاقی اسرائیل به پایان رسیده است.
پرچمهای دروغین و رضایت ساختگی
با تضعیف موضع اسرائیل، این گمان تقویت میشود که ممکن است به عملیات پرچم دروغین – اقدامات تروریستی چشمگیر و منتسب به حماس یا حزبالله – متوسل شود تا افکار عمومی را شکل دهد و مداخله آمریکا را اجبار کند. تاریخ پیشینههایی از ماجرای لاون تا اقدامات پنهان اخیر ارائه میدهد. صرفنظر از اینکه چنین عملیاتی محقق شود یا نه، خطر در تمایل نخبگان مستأصل به قمار با تلفات انبوه برای حفظ قدرت نهفته است.
این خطر با شکنندگی سیاست داخلی آمریکا تشدید میشود. دونالد ترامپ، که به دلیل تلاطم اقتصادی، افشاگریهای اپستین و شکستهای متوالی انتخاباتی – از جمله شکست اخیر در میامی – تضعیف شده، با فاجعه قریبالوقوع انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ مواجه است. پایگاه «ماگا»ی او متفرق شده، به شکلی فزاینده نسبت به جنگهای خارجی خصومت نشان میدهد و نسبت به پشتیبانی چک سفید از اسرائیل بدبین است.
جهانی بر لب پرتگاه
با نزدیکشدن به سال ۲۰۲۶، بحران نظم تحت رهبری آمریکا عمیقتر میشود. از نفتکشهای توقیفشده در کارائیب تا مبادلات موشکی در غربآسیا، پیام کاراکاس و تهران غیرقابل انکار است – از حاکمیت دفاع خواهد شد. همچنان که نظم جهان تکقطبی تحت سلطه آمریکا/غرب تاکنونی رو به زوال مینهد و جهان چندقطعی ظهور میکند، رژیم آمریکا که تحت سلطه اولیگارشی چپاولگر است، به حفظ قدرت به سرعت رو به افول خود ادامه خواهد داد و این امر تلاطم بیشتری و چه بسا جنگهایی بدتر را ایجاد خواهد کرد.
جهان جنوب، اکثریت جهانی، به مقاومت خود ادامه داده و برای دفاع از آزادی و حاکمیت خود در برابر زیادهروی دهههای امپراتوری، به پیش خواهد تاخت. اینکه واشنگتن با این واقعیت سازگار شود یا بر اجبار تأکید مضاعف ورزد، دهه آینده را شکل خواهد داد. آنچه قطعی است، این است که عصر سلطه بیچونوچرای دریایی، مالی و نظامی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود – و نفتکشهای توقیفشده در دریای دوردست، از روشنترین نمادهای این پایان هستند.
درباره نویسنده:
فیروز میتیبوروالا کارشناس مسائل ژئواستراتژیک غربآسیا و بینالملل است. او بنیانگذار و دبیرکل «مجمع همبستگی هند با فلسطین» است. وی از سازماندهندگان کلیدی نخستین کاروان آسیایی برای شکست محاصره غزه (۲۰۱۰) و نخستین راهپیمایی جهانی به سوی بیتالمقدس (۲۰۱۲) بوده است. او همچنین معاون رئیس سازمان «همبهارات که لوگ» است که متعهد به هماهنگی اجتماعی، وحدت ملی و دموکراسی قانونمدار است.
یادداشتها و ارجاعات
۱.جفری دی. ساچز، نوشتهها و اظهارات عمومی درباره تحریمهای یکجانبه و حقوق بینالملل.
داگلاس مکگرگور، مصاحبهها و تحلیلها درباره ایران، اسرائیل و گسترش بیش از حد نظامی آمریکا.
جرج گالووی، سخنرانیها و برنامههای رادیو-تلویزیونی درباره ونزوئلا، ایران و ضداستعماری.
آنیا پارامپیل، کتاب «کودتای شرکتی» و گزارشهای تحقیقی درباره عملیات تغییر رژیم آمریکا.
کریس هجز، مقالهها و کتابها درباره اسرائیل، غزه و منطق جنگ دائمی.
گزارشهای گزارشگر ویژه سازمان ملل؛ عفو بینالملل؛ اسناد دیدبان حقوق بشر درباره غزه و کرانه باختری.

