
مجله جنوب جهانی
در هفتههای اخیر سال ۲۰۲۵، منطقه کارائیب شاهد تشدید بیسابقه تنشهای نظامی-سیاسی میان ایالات متحده و جمهوری بولیواری ونزوئلا بوده است. آنچه در ظاهر به بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر آغاز شده، اکنون به طرح ادعاهایی عجیب درباره «بازیابی داراییهای دزدیدهشده» و تهدیدات صریح به اقدامات نظامی زمینی بدل گشته است. این گزارش با تکیه بر منابع خبری گوناگون آمریکایی لاتین به بررسی ابعاد حقوقی، ژئوپلیتیک، منطقهای و داخلی این بحران میپردازد و نشان میدهد چگونه سیاست خارجی واشنگتن بار دیگر به سوی مداخلهگری آشکار و نقض حاکمیت ملی کشورهای مستقل پیش میرود.
استقرار نظامی گسترده ایالات متحده در آبهای کارائیب از ماه اوت ۲۰۲۵ با بیش از پانزده هزار سرباز و شمار قابل توجهی از ناوهای جنگی آغاز شد. این استقرار تحت لوای عملیاتی موسوم به «نیزه جنوبی» صورت گرفت که هدف آن به ادعای واشنگتن «ریشهکن کردن نارکوتروریستها» و حفاظت از شهروندان آمریکایی در برابر مواد مخدر کشنده بود. با این حال، این اقدامات به سرعت فراتر از حوزه مبارزه با قاچاق رفت و به حملات مرگبار هوایی علیه قایقهای کوچک در دریای کارائیب و اقیانوس آرام منجر شد که طی آن نزدیک به صد نفر کشته شدند بدون آنکه هیچ سند و مدرکی مبنی بر ارتباط این شناورها با شبکههای مواد مخدر ارائه شود.
نکته قابل تأمل این است که سازمان ملل متحد و اداره مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده (DEA) پیشتر تأکید کرده بودند ونزوئلا مسیر اصلی قاچاق مواد مخدر به خاک آمریکا نیست و بیش از هشتاد درصد مواد از مسیر اقیانوس آرام عبور میکند. این آمارها زیربنای ادعای ونزوئلا را تقویت میکند که بهانه مبارزه با مواد مخدر صرفاً پوششی برای اهداف ژئوپلیتیک است.
تغییر پارادایم توجیهی: از مبارزه با قاچاق تا «بازیابی داراییهای دزدیدهشده»
مهمترین تحول در سیاست واشنگتن، تغییر آشکار پارادایم توجیهی در هفته سوم دسامبر ۲۰۲۵ است. دونالد ترامپ که پیشتر اقدامات خود را با استناد به تهدید نارکوتروریسم توجیه میکرد، ناگهان در بیانیهای که در شبکه اجتماعی شخصی خود منتشر کرد، اهداف واقعی را آشکار ساخت. او با ادعای اینکه ونزوئلا «نفت، زمین و سایر داراییها» را از ایالات متحده دزدیده، دستور «مسدودسازی کامل و جامع تمامی نفتکشهای تحریمشده ورودی و خروجی از ونزوئلا» را صادر کرد.
این بیانیه که ونزوئلا را «کشوری کاملاً محاصرهشده توسط بزرگترین ناوگان دریایی تاریخ آمریکای جنوبی» توصیف میکرد، صراحتاً خواستار «بازگرداندن فوری تمام نفت، زمین و سایر داراییها به ایالات متحده» شد. این ادعای تاریخی و عجیب که منابع طبیعی یک کشور مستقل متعلق به قدرتی خارجی است، نه تنها قوانین بینالمللی را زیر پا میگذارد، بلکه یادآوری صریح دوران استعمار و استیلای قدرتهای امپریالیستی بر مستعمرات است.
تحلیل این تغییر نشان میدهد که دولت ترامپ به ناچار از توجیه اولیه خود که فاقد پشتوانه اطلاعاتی بود، دست کشیده و به سراغ ادعایی رفته که به زعم او «نیازی به اثبات ندارد». به عبارت دیگر، وقتی حقیقت آماری حمایت از ادعای قاچاق مواد مخدر را نداشت، دستگاه سیاستگذاری واشنگتن به سوی «دزدی آشکار» روی آورده است.
در هجدهم دسامبر ۲۰۲۵، ترامپ در واکنش به پرسش خبرنگاران درباره اینکه آیا برای حمله زمینی به ونزوئلا از کنگره مجوز خواهد گرفت، اظهاراتی دوپهلو اما خطرناک مطرح کرد: «بیتأثیر نیست که به آنها بگویم [کنگره]، اما، میدانید، چندان ضروری نیست. موظف به گفتن نیستم. ثابت شده است. اما کاملاً بیتأثیر نیست.» این جملات نشان میدهد رئیسجمهور آمریکا خود را در موقعیتی فراتر از چارچوب قانونی اساسی میبیند.
بر اساس قانون جنگافروزی آمریکا، رئیسجمهور برای آغاز عملیات نظامی گسترده نیازمند مجوز کنگره است. با این حال، ترامپ با استناد به اینکه «نیازی به اطلاعرسانی نیست» و «موضوع ثابت شده»، عملاً حاکمیت قانونی را به چالش کشیده است. این موضع با واکنش شدید چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، روبرو شد که تأکید کرد: «ترامپ اختیار قانونی برای اجرای برنامههای نظامیاش در کارائیب بدون تأیید کنگره را ندارد.» شومر وعده داد قطعنامه دوحزبی برای جلوگیری از هرگونه اقدام یکجانبه ارائه دهد، زیرا «آمریکاییها خواهان جنگهای بیپایان بیشتری نیستند».
تحلیل این بخش نشان میدهد که اختلاف عمیقی میان قوه مجریه و مقننه آمریکا درباره حدود اختیارات جنگی وجود دارد. ترامپ با کنار گذاشتن سنتهای دموکراتیک، به سوی سلطنتگرایی پیش میرود در حالی که حتی در داخل حزب خودش نیز احتمالاً با مقاومت روبرو خواهد شد.
در کانون نگرانیهای منطقهای، برزیل به ریاست لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا نقشی محوری ایفا میکند. لولا که با هر دو طرف تماس تلفنی برقرار کرده، صراحتاً اعلام کرد: «هیچکس به طور مشخص نمیگوید چرا ترامپ این جنگ را به راه انداخته است. نمیدانم منافع او نفت ونزوئلا است یا مواد معدنی بحرانی یا زمینهای حاوی عناصر نادر. واقعیت این است که هیچکس خواستههای خود را روی میز نمیگذارد.»
این اظهارات نشان میدهد که بازیگران منطقهای به خوبی از پنهانکاری اهداف واقعی واشنگتن آگاهند. برزیل که بیش از دو هزار کیلومتر مرز مشترک با ونزوئلا دارد، بهویژه نگران است. لولا تأکید کرد: «نمیخواهیم جنگی در قارهمان داشته باشیم» و ابراز امیدواری کرد قبل از کریسمس بار دیگر با ترامپ گفتگو کند تا به «توافق دیپلماتیک» دست یابند.
جالب اینکه لولا از «دوستی» با ترامپ سخن گفت و اینکه «دو مرد هشتادساله دلیلی برای جنگیدن ندارند». این دیپلماسی شخصی اما جدی نشان میدهد که برزیل تلاش میکند نقش میانجی را ایفا کند، هرچند نگرانیهای ژئوپلیتیک آن عمیق است.
موضع ونزوئلا: مقاومت در برابر «امپریالیسم»
کاراکاس با صراحت تمام، سیاستهای آمریکا را «تهدیدی زشت»، «نقض قوانین بینالمللی» و «دزدی دریایی» توصیف کرد. نیکلاس مادورو با اشاره به اینکه مبارزه با قاچاق مواد مخدر «اخبار ساختگی» و «دروغ» است، گفت: «چون نمیتوانند بگویند ما سلاح کشتار جمعی داریم، چون نمیتوانند بگویند سلاحهای شیمیایی یا موشکهای هستهای داریم، بهانهای میسازند تا افغانستان دیگری، لیبی دیگری بسازند.»
بیانیه رسمی دولت ونزوئلا پس از تحریم نفتی تأکید کرد: «واقعیت این است که هدف همیشه تصاحب نفت، زمین و مواد معدنی کشور از طریق کمپینهای دروغ و دستکاری بوده است.» کاراکاس وعده داد که از طریق سفیر خود در سازمان ملل این «دزدی دریایی» را گزارش دهد و از مردم آمریکا و جهان بخواهد این اقدام را محکوم کنند.
مادورو با تأکید بر اینکه «ونزوئلا دیگر هرگز مستعمره هیچ امپراتوری یا قدرت خارجی نخواهد شد»، نشان داد که استراتژی او مقاومت مسالمتآمیز اما سرسختانه است. او از «وحدت کامل مردم با ارتش و پلیس» سخن گفت که از حقوق تاریخی خود دفاع خواهند کرد.
واکنشهای بینالمللی گسترده بوده است. روسیه به عنوان متحد سنتی ونزوئلا، با «بیانیههای قاطع» از اقدامات خصمانه آمریکا انتقاد کرد. وزیر خارجه ونزوئلا، ایوان خیل پینتو، در رسانههای اجتماعی از مسکو تشکر کرد و گفت این اقدامات «زندگی مردمان ما را تهدید میکند».
علاوه بر روسیه، چین، کلمبیا، مکزیک و کوبا نیز اقدامات واشنگتن را محکوم کردند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز حملات به شناورها را «اعدامهای فراقضایی» خواند که حقوق بینالملل را نقض میکند. این همبستگی منطقهای نشان میدهد که سیاستهای آمریکا علیه ونزوئلا منزویاش کرده است.
مهمترین نکته شاید شکلگیری جریان گسترده مخالفت در داخل خود آمریکا باشد. نماینده خواکین کاسترو صراحتاً گفت: «مسدودسازی دریایی بدون تردید اقدام جنگی است. جنگی که کنگره هرگز مجوزش را نداده و مردم آمریکا نمیخواهند.» او به همراه جیم مکگاورن و توماس مسی، قطعنامهای به مجلس نمایندگان ارائه کردند که از ترامپ بخواهد «خصومت با ونزوئلا را پایان دهد».
حزب سوسیالیسم و رهایی (PSL) نیز در بیانیهای اعلام کرد: «هدف این محاصره قطع کردن تمام درآمدهای نفتی برای سرنگونی غیرقانونی یک دولت مستقل است. این محاصرهای است designed برای ایجاد فروپاشی اقتصادی و بحران انسانی به عنوان مقدمهای برای جنگ تمامعیار.» این بیانیه صراحتاً از «نیتهای استعماری» ترامپ برای «دزدیدن نفت، زمین و مواد معدنی ونزوئلا» پرده برداشت.
این واکنشها نشان میدهد که حتی در میان نخبگان سیاسی واشنگتن، بسیاری این سیاست را تداوم امپریالیسم آمریکایی در آمریکای لاتین میبینند.
بررسی دقیق رویدادها نشان میدهد که چند عامل استراتژیک در کنار هم قرار گرفتهاند:
منابع انرژی: ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفت ثابتشده جهان را دارد. تحریمهای قبلی آمریکا موجب کاهش تولید ونزوئلا از سه میلیون بشکه در روز به حدود ۷۰۰ هزار بشکه شده است. کنترل این منابع به معنای تسلط بر بازار جهانی انرژی است.
مواد معدنی بحرانی: ونزوئلا ذخایری از طلا، الماس و عناصر نادر دارد که در صنایع الکترونیک و فناوری حیاتیاند. لولا با درک این موضوع، صراحتاً به «مواد معدنی بحرانی» اشاره کرد.
ژئوپلیتیک منطقهای: سقوط دولت مادورو به معنای استقرار رژیمی در کاراکاس است که مطیع واشنگتن باشد و این میتواند موازنه قدرت در کل منطقه را به نفع آمریکا تغییر دهد.
اهداف داخلی: ترامپ با تمرکز بر «نفت دزدیدهشده» سعی دارد پایگاه رأی خود در میان طبقات کارگر و محافظهکار را تقویت کند.
مقایسه تاریخی: تکرار الگوی مداخلات گذشته
مادورو به درستی مقایسه میکند: آمریکا پیش از حمله به افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) و لیبی (۲۰۱۱) از بهانههای مشابه استفاده کرد. در افغانستان، بهانه حمایت از تروریسم بود؛ در عراق، سلاحهای کشتار جمعی؛ در لیبی، حمایت از بشردوستانه. اکنون که هیچیک از این بهانهها در ونزوئلا کاربرد ندارد، بهانه «قاچاق مواد مخدر» جایگزین شده که آن هم بیپشتوانه است.
این الگوی تکراری نشان میدهد که ایالات متحده همواره به دنبال بهانهای برای مداخله در کشورهایی است که از سیاستهایش تبعیت نمیکنند. ونزوئلا از زمان روی کار آمدن چاوز در ۱۹۹۹، همواره در برابر سلطه واشنگتن مقاومت کرده است.
مسدودسازی نفتی میتواند دهها میلیارد دلار به اقتصاد ونزوئلا ضرر بزند، اما تأثیرات آن فراتر از این است:
بحران انسانی: محاصره اقتصادی میتواند به کمبود غذا، دارو و کالاهای اساسی منجر شود.
تضعیف چندجانبهگرایی: این اقدامات سازمانهای بینالمللی را بیاثر جلوه میدهد.
بیثباتی منطقهای: درگیری نظامی میتواند موج بیسابقهای از مهاجران ونزوئلایی را به همسایگان از جمله کلمبیا و برزیل سرازیر کند.
پیشروی نظامی-صنعتی: شرکتهای نظامی-صنعتی آمریکا از افزایش بودجه دفاعی سود میبرند.
آنچه در کارائیب میگذرد، فراتر از بحران دوجانبه است. این نمایشی از تغییر نظم جهانی، چالش حاکمیت قانون در سیاست خارجی آمریکا و مقاومت منطقهای در برابر امپریالیسم است. ترامپ با کنار گذاشتن توجیهات سنتی و رو آوردن به ادعاهای صریح مالکیت بر منابع ونزوئلا، خطرناکترین فصل در روابط آمریکا و آمریکای لاتین را رقم زده است.
دو سناریو محتمل است:
سناریوی اول: فشار دیپلماتیک منطقهای و داخلی مانع از حمله نظامی میشود و مسدودسازی به شکل محدود ادامه مییابد.
سناریوی دوم: انسداد سیاسی در واشنگتن و ناتوانی میانجیگری، به حمله نظامی محدود یا گسترده منجر میشود که پیامدهای آن برای کل منطقه فاجعهبار خواهد بود.
در هر دو حالت، ونزوئلا نشان داده است که به مقاومت ادامه میدهد و آمریکای لاتین نیز بیدارتر از هر زمان دیگری در برابر مداخلات خارجی ایستاده است. این بحران آزمونی برای جامعه بینالمللی، قوانین بینالمللی و آینده چندجانبهگرایی خواهد بود.

