
پرینس کاپون
غرب به آفریقا مدیون است: افشای سیستمهای صندوق بینالمللی پول، اتحادیه اروپا و ایالات متحده که این قاره را تخلیه میکنند
فراتر از یک بحران مالی
ترجمه مجله جنوب جهانی
بحران بدهی ۱.۸ تریلیون دلاری آفریقا، یک رخداد مالی تصادفی نیست، بلکه پیامد سدهها غارت، بهرهکشی پیوسته و نظمی جهانی است که برای تداوم وابستگی این قاره طراحی شده است. این گزارش، با نگاهی عمیق و انتقادی، به تحلیل روایتهای مسلط، افشای حقایق پنهان و بازچینش چارچوب مفهومی این بحران میپردازد. هدف، نشان دادن آفریقا نه به عنوان یک بدهکار درمانده، بلکه به عنوان خط مقدم نبرد جهانی برای استقلال و رهایی در دنیایی چندقطبی است. تحلیل کنونی بر این فرض استوار است که بدهی، خود یک سلاح ایدئولوژیک و مادی است که برای انضباطبخشی به دولتها، محدودسازی بودجهها و تحمیل سازگاری سیاسی به کار میرود و در واقع، جایگزین مدرن حکومت استعماری است.
شیوههای روایتسازی؛ تحلیل ساختار تبلیغاتی در رسانههای تجاری
مقالهای که در یکی از رسانههای بزرگ تجاری جهان با عنوان «بدهی آفریقا به ۱.۸ تریلیون دلار رسید؛ اتحادیه آفریقا برای اصلاحات مالی جهانی فریاد میکشد» منتشر شده، نمونهای بارز از روایتسازی بیطرف و فنیگرا است که روزنامهنگاری مالی جهانی برای عادی جلوه دادن ساختارهای قدرت به کار میگیرد. در ظاهر، این مقاله فقط گزارش میدهد که بدهی دولتهای آفریقا افزایش یافته، اتحادیه آفریقا از گروه ۲۰ درخواست اصلاح دارد و شاید سازوکار مالی جهان نیاز به بهروزرسانی داشته باشد. این روایت، مانند گزارش هواشناسی برای منطقهای بدهکار است: ابرها در حال جمع شدنند، بادها در حال تغییرند و کسی باید چتر بیاورد. اما مانند تمام اخبار امپراتوری، باران هرگز از آسمان نمیبارد؛ همیشه کسی بر فراز قاره با سطلی پر از آب ایستاده است.
این رسانه، به عنوان شاخه آفریقایی یکی از امپراتوریهای رسانهای تجاری جهان، مخاطبان اصلیاش سرمایهگذاران، مدیران ارشد شرکتها و سیاستگذارانی هستند که به آنها خدمت میکند. جهانبینی این رسانه، آشکارا اعلام نشده، بلکه در تار و پود متن تنیده شده است: دیدگاهی که در آن سرمایه، معیار تمدن است، ملتهای بدهکار تا زمانی که توانایی بازپرداخت خود را ثابت نکنند مقصرند و بحرانهای ساختاری، نه محصول طراحی، بلکه رخدادهایی الهی به نظر میرسند. نقش نویسنده، از طریق آموزش، انتظارات نهادی و خواست مخاطب، ترجمه قدرت مالی جهانی به زبانی قابل هضم است؛ یعنی توصیف معماری سلطه بدون اشاره به معماران آن.
مقاله با صحنهآرایی آشنایی آغاز میشود: آفریقا به عنوان یک کل واحد و رنجدیده تصویر میشود که «بار بدهیاش متورم شده»، دولتهایش بیش از حد برای «بازپرداخت بدهی» هزینه میکنند و رهبرانش برای اصلاح «زاری» میکنند. این تصویر «یکاندازه-برای-همه» از آفریقا، که به یک استعاره تبدیل شده، در تمام متن تکرار میشود؛ یک هیولای بدهکار، نه سرزمینی با پنجاه و چهار کشور متمایز که هر کدام اقتصاد، تاریخ و نبرد خود را دارند. در این روایت، آفریقا کنش نمیکند؛ واکنش نشان میدهد. تصمیم نمیگیرد؛ التماس میکند. قاره به بیمار بستری در درمانگاه جهانی تبدیل میشود که منتظر است گروه ۲۰ علائم حیاتی او را بررسی کند.
کار تبلیغاتی در اینجا با بیانیههای بلند انجام نمیشود، بلکه با سکوتهای حسابشده صورت میگیرد. داستان پر از عجله است، اما از عاملان خالی است. بدهی به تنهایی «باد میکند»، «بالا میرود» و «پیچ میخورد»، گویی یک فاجعه طبیعی است. هزینههای اجتماعی آفریقا به دلیل «بازپرداخت بدهی» حذف میشود، اما هیچ طلبکاری نام برده نمیشود، هیچ نهادی متهم نمیشود و هیچ سازوکاری بررسی نمیشود. خواننده در اتاقی پر از دود راهنمایی میشود، اما هرگز به سمت آتش نشان داده نمیشود. این هنر ظریف ارائه بحران بدون مجرم و رنج بدون علت است؛ تخصص امپراتوری در روایتسازی.
همچنین، مقاله از ابزار کلاسیک «بازتاب صدای دیگران» استفاده میکند: تنها صداهایی که اجازه سخن گفتن دارند، صدای مقامات اتحادیه آفریقا هستند که به دقت در چارچوب گفتار مالی جهانی قاببندی شدهاند. آنها از نابرابری در سیستم شکایت میکنند، اما از نام بردن سودبرندگان آن سیستم خودداری میکنند؛ آنها اصلاح میخواهند، نه گسست. صدای آنها، فیلترشده از طریق رسانه، به عنوان حقیقتی بدیهی ارائه میشود، گویی تمام تصور سیاسی آفریقا در التماسهای مودبانه برای نسخهای کمی منصفانهتر از همان آرایش قرنها فشرده شده است.
سپس نوبت به فریب قدرت نرم میرسد. گروه ۲۰، یک انحصار تحت سلطه همان طلبکاران و قدرتهای امپراتوری که جایگاه اقتصادی آفریقا را شکل دادهاند، به عنوان کنشگری دلسوز قاببندی میشود. مقاله پیشنهاد میکند که تحت ریاست آفریقای جنوبی، گروه ۲۰ «شنوا» است، «درها را باز کرده»، «هیئتهای کارشناسی» ایجاد کرده و به آفریقا «صدایی رساتر» داده است. در خانه امپراتوری، به این اجازه ورود به سالن انتظار میگویند، در حالی که گفتگوهای واقعی پشت درهای بسته انجام میشود. اما قاببندی روایت بینقص است: گروه ۲۰ نه به عنوان ناظر بحران، بلکه به عنوان صاحبخانه همدردی معرفی میشود که برای بررسی وضعیت مستأجر درمانده به سراغش آمده.
مهمترین ابزار تبلیغاتی، همان چیزی است که مقاله مدام از گفتن آن خودداری میکند. این مقاله هرگز نمیپرسد که آفریقا به چه کسی بدهکار است. هرگز درباره شروط وابسته به آن وامها تحقیق نمیکند. هرگز بررسی نمیکند که نرخ بهره، رتبهبندی اعتباری، ناهماهنگی ارزی یا دههها «اصلاحات» تحمیلشده از خارج، این بحران را مهندسی کردهاند. هرگز به تاریخ استعماری که نظام بدهی مدرن از آن زاده شده، نمیپردازد. این حذفها، اشتباه نیستند؛ آنها معماری مقاله هستند. این حذفها به عنوان یک ایدئولوژی مدیریتی و نرم عمل میکنند: بحران را بپذیر، بدهی را بپذیر، قوانین را بپذیر؛ تنها چیزی که قابل مذاکره است، این است که آفریقا چقدر مودبانه میتواند برای رهایی التماس کند.
در پایان، آنچه مقاله ارائه میدهد، اطلاعات نیست، بلکه یک جهانبینی است. این مقاله به خواننده دستور میدهد که آفریقا را از نگاه سرمایهگذار ببیند: به عنوان یک دفتر حساب، یک پرونده ریسک، و مجموعهای از بدهیها. این مقاله قارهای را نشان میدهد که برای اصلاح فریاد میکشد، در حالی که نیروهایی که این فریاد را تولید کردهاند پنهان میکند. این مقاله خشونت ساختاری را به آبوهوای مالی و نبرد سیاسی را به خانهداری بودجهای تقلیل میدهد. و با این کار، داستانی را بدون گفتن داستان روایت میکند و حقیقت را زیر آواری مودبانه و فنیگرا دفن میکند.
مقاله رسانه تجاری، مجموعهای از حقایق صیقلخورده را به ما میدهد: ۱.۸ تریلیون دلار بدهی کل دولتها، ۷۰ میلیارد دلار هزینه سالانه بازپرداخت، بودجههای اجتماعی که توسط بدهی بلعیده میشوند، و درخواستهای اتحادیه آفریقا از گروه ۲۰ برای اصلاح؛ اما این حقایق را بدون ریشه، بدون پیشینه و بدون اقتصاد سیاسی که به این ارقام معنا میبخشد، ارائه میدهد. پیش از آنکه بتوانیم روایت را بازچینش کنیم، ابتدا باید سرزمینی را که مقاله آن را ناگفته رها کرده، بازسازی کنیم: نیروهای تاریخی که بدهی آفریقا را تولید کردهاند، ساختارهای جهانی که آن را حفظ میکنند و معماری گسترده بهرهکشی که کار و منابع قاره را به درآمدی برای نهادهای فراساحلی تبدیل میکند. بخش یکم شیوههای تبلیغاتی را تشریح کرد؛ در اینجا، دنیای مادی را که آن شیوهها پنهان میکنند، بررسی میکنیم.
بحران بدهی آفریقا بدون درک یک حقیقت بنیادین قابل فهم نیست: در سراسر جهان جنوب، از جمله بسیاری از کشورهای آفریقایی، دولتها در قبال بازپرداخت بدهی، بسیار بیشتر از اصل وامی که دریافت کردهاند، پول پرداخت کردهاند. پژوهشگران موسسه مطالعاتی «جوبیلی» تأیید کردهاند که کشورهای در حال توسعه بیشتر از مبلغ وامهای اصلی را بازپرداخت کردهاند و تحلیلگران دیگر نیز تصریح میکنند که بسیاری از ملتها اصل پول را چندین بار پرداختهاند، اما به دلیل رشد مداوم بهره، همچنان در بحران باقی ماندهاند. آنها به دلیل پرداختهای بهره سرسامآور، انباشت بهره مهارنشدنی، کاهش ارزش ارز ناشی از وامگیری به دلار و چرخههای بازپرداخت مجدد در یک «چرخه بدهی» که پژوهشگران ریشه آن را به دهه ۱۹۸۰ میرسانند، گرفتار ماندهاند. وامی که دهها سال پیش شاید چند صد میلیون دلار بوده، از طریق بهره مرکب و شوکهای نرخ ارز، به تعهدات چند میلیارد دلاری تبدیل شده است؛ پویشی که در این واقعیت بازتاب مییابد که موجودی بدهی کشورهای در حال توسعه با وجود بازپرداخت مستمر، به حدود چهار برابر سطح سال ۱۹۸۰ خود رسیده است. این واقعیت به تنهایی برای بیثبات کردن روایت مقاله از بدهی آفریقا به عنوان مسئله سوءمدیریت مالی یا رخداد ناگوار کافی است. اما این حقیقت ذکر نشده است.
حتی کمتر به این موضوع پرداخته شده که آفریقا واقعاً به چه کسی بدهکار است. طلبکاران خصوصی غربی—مانند دارندگان اوراق قرضه بینالمللی، صندوقهای سوداگرانه و بانکهای بزرگ—سهم بزرگ و رو به رشدی از بدهی خارجی آفریقا را تشکیل میدهند. این بازیگران اغلب از شرکت در فرآیندهای بازسازی بدهی خودداری میکنند. آنها حتی زمانی که بدهیها بدون کاهش خدمات اجتماعی، اخراج کارمندان دولت یا خصوصیسازی زیرساختهای اساسی غیرقابل پرداخت هستند، بازپرداخت کامل را مطالبه میکنند. قدرت آنها توسط آژانسهای رتبهبندی اعتباری غربی—مانند مودی، استاندارد اند پورز و فیچ—تقویت میشود که کاهش رتبه اعتباری توسط آنها میتواند هزینههای وامگیری را یکشبه افزایش دهد. این کاهش رتبهها اغلب ارتباطی با سلامت بنیادین اقتصادهای آفریقایی ندارند و همه چیز به برداشت ریسک سرمایهگذار که با سوگیری نظاممند شکل گرفته است، بستگی دارد؛ یک مقاله کاری از صندوق بینالمللی پول نشان میدهد که نرخ اضافی ریسک ۲.۹ درصدی بر روی صادرکنندگان آفریقایی فراتر از شاخصهای اقتصادی بنیادین اعمال میشود. مقاله به هیچکدام از اینها اشاره نمیکند.
مقاله همچنین با نقش سیاست پولی آمریکا و اروپا روبهرو نمیشود. هنگامی که بانک مرکزی آمریکا نرخ بهره را افزایش میدهد، کشورهای آفریقایی که به دلار وام گرفتهاند، فوراً بار بدهی خود را افزایشیافته میبینند. ارزهای آنها سقوط میکند، تورم بالا میرود و هزینههای بازپرداخت سر به فلک میکشد؛ تحلیلگران نشان میدهند که در دورههای افزایش نرخ بهره در آمریکا، ارزهای آفریقایی حدود ۸ درصد از ارزش خود را از دست دادهاند که هزینههای بدهی را در برخی کشورها تا حدود ۱۰ درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش داده است. تصمیمی که در واشنگتن گرفته شده و هدف آن تثبیت بازارهای آمریکاست، به بحرانی اقتصادی در لوساکا، آکرا یا نایروبی تبدیل میشود. این سازوکار—که سیاستگذاران آفریقایی آن را به عنوان یکی از محرکهای اصلی تشدید شرایط بدهی در منطقه از طریق افزایش هزینههای وامگیری شناسایی کردهاند—یکی از موتورهای اصلی چرخه کنونی بدهی آفریقا است. این سازوکار به طور کامل در مقاله غایب است.
حذف عمیقتر به نقش جهان چندقطبی، بهویژه چین و روسیه مربوط میشود. چین صدها میلیارد دلار وام زیرساختی در سراسر آفریقا ارائه کرده است، اغلب با نرخ بهره پایینتر از بازار، و بارها برای کشورهای آفریقایی که با چالش بازپرداخت روبهرو هستند، وامهای بدون بهره بخشیده و بدهیها را بازسازی کرده است. برخلاف روایت «دیپلماسی تله بدهی»، چین معمولاً از تحمیل شروط ریاضت اقتصادی یا خصوصیسازی اجتناب میکند؛ در عوض، راهآهن، بنادر، نیروگاهها و شبکههای مخابراتی را تأمین مالی میکند—نوع سرمایهگذاریهای بلندمدت برای توسعه که طلبکاران غربی دههها پیش آن را رها کرده بودند. روسیه نیز بیش از ۲۰ میلیارد دلار بدهی آفریقایی موروثی از دوران اتحاد جماهیر شوروی را بخشیده است و در سالهای اخیر تعهدات بیشتری را لغو یا بازسازی کرده است. این کشور همچنین همکاریهای کشاورزی، انرژی و امنیتی ارائه میدهد که به دولتهای آفریقایی جایگزینهایی برای بازارهای تحت کنترل غرب میدهد. هیچکدام از این پیوندهای چندقطبی در مقاله ظاهر نمیشود، زیرا پذیرفتن آنها افسانه این که نهادهای مالی غربی تنها راه توسعه برای آفریقا هستند را بیثبات میکند.
با این حال، حتی این پویشها تنها بخشی از داستان هستند. بحران بدهی آفریقا بر تاریخ بسیار قدیمیتر و خشنتر غارت ثروت استوار است. برای سدهها، آفریقا از طریق تجارت برده فراآتلانتیک، اشغال استعماری، کار اجباری و سرقت منابع غارت شد. تریلیونها دلار طلا، الماس، لاستیک، نفت، مس، کاکائو، چوب و اورانیوم از خزانهها و خاک اروپا و آمریکا خارج شد و مطالعات جهانی انتقال ارزش نشاندهنده بهرهکشی مداوم و در مقیاس بزرگ از اقتصادهای آفریقایی به شمال جهانی از طریق مبادله نابرابر و تملک امپراتوری است. ملتها فقیر شدند تا دولتهای اروپایی بتوانند صنعتی شوند. هیچ تحلیل جدی انکار نمیکند که جهان همچنان سالانه میلیاردها دلار از منابع آفریقا استخراج میکند و هیچ بحث صادقانهای در مورد بدهی کنونی آفریقا نمیتواند از غارت استعماری که زمینهساز ظهور قدرت غرب بوده، جدا باشد.
بیش از یک خاطره تاریخی، این بهرهکشی امروز از طریق مبادله نابرابر ادامه دارد. شرکتهای چندملیتی از طریق قیمتگذاری درونشرکتی و انتقال سود، سالانه میلیاردها دلار از اقتصادهای آفریقایی تخلیه میکنند. آنها صادرات آفریقا را ارزان قیمتگذاری میکنند، واردات را گران قیمتگذاری میکنند و سودها را از طریق پناهگاههای مالیاتی جابهجا میکنند. کمیته سطح بالای اتحادیه آفریقا در مورد جریانهای مالی غیرقانونی و تحقیقات منتشرشده به سفارش سازمان ملل متحد، دهها میلیارد دلار زیان سالانه از طریق این جریانهای مالی غیرقانونی را ثبت کردهاند—پولی که در بسیاری از سالها از کل کمکهای توسعهای و سرمایهگذاری خارجی فراتر میرود. قیمت کالاها نه در پایتختهای آفریقایی، بلکه در لندن و نیویورک تعیین میشود که شرایط تجارت را به گونهای شکل میدهد که به طور سیستماتیک به نفع شرکتهای غربی و به زیان تولیدکنندگان آفریقایی تمام میشود. هنگامی که آفریقا مواد خام را با قیمت پایین صادر میکند و کالاهای ساختهشده را با قیمت بالا وارد میکند، تخلیه ثروت ساختاری میشود، نه تصادفی.
نظامهای پولی استعماری، مانند فرانک سیافای، که ۱۴ کشور آفریقایی را به نظارت پولی فرانسه متصل میکند و آنها را ملزم میکند بخشی از ذخایر ارزی خود را در خزانهداری فرانسه نگه دارند، به این موارد اضافه کنید. تأثیر شوکهای قیمت جهانی کالا که توسط بازارهای سفتهبازی دور از تولیدات آفریقایی شکل میگیرند را اضافه کنید. اقدامات ریاضت اقتصادی و دستورهای خصوصیسازی که از طریق برنامههای تعدیل ساختاری صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی تحمیل میشوند را اضافه کنید. و این واقعیت را که وقتی تمام خروجیها محاسبه میشوند—بازپرداخت بدهی، بازگشت سود، جریانهای مالی غیرقانونی و مبادله نابرابر—آفریقا به یک طلبکار خالص برای جهان تبدیل میشود، اضافه کنید. قاره بسیار بیشتر از آنچه دریافت میکند، ثروت خارج میکند؛ برآوردهای بلندمدت فرار سرمایه نشان میدهد که بیش از ۱.۴ تریلیون دلار از آفریقا از طریق صادرات صوری و جریانهای مالی غیرقانونی تخلیه شده است.
هنگامی که رسانه تجاری اشاره میکند که هزینه بازپرداخت بدهی آفریقا از هزینههای اجتماعی آن فراتر میرود، ناخواسته به این داستان گستردهتر اشاره میکند بدون اینکه نامی از آن ببرد. هشدارهای اتحادیه آفریقا زمانی که در این بستر تاریخی و ژئوپلیتیکی قرار گیرند، روشنتر میشوند: بدهی آفریقا نه یک انباشت طبیعی اشتباهات مالی، بلکه محصول یک نظم مالی جهانی است که ملتهای آفریقایی را به عنوان بدهکاران ابدی قرار میدهد، حتی زمانی که آنها قربانیان ساختاری بهرهکشی هستند. حرکات گنجاندن در گروه ۲۰ این واقعیت را تغییر نمیدهد که دولتهای غربی و طلبکاران خصوصی همچنان قوانین سیستم را شکل میدهند، در حالی که جایگزینهای جنوب-جنوب برای یافتن فضایی در جهانی که تحت سلطه دلار است، تلاش میکنند.
استخراج این حقایق پنهان، ویرایش نیست؛ بلکه بازسازی واقعیت است. بحران بدهی آفریقا داستان بالا و پایین رفتن ارقام در خلاء نیست. این بحران نتیجه سدهها غارت، دههها شرطگذاری و سازوکارهای مستمر مبادله نابرابر است که ثروت آفریقا را به خزانه همان کشورهایی که اکنون خود را نگهبانان ثبات مالی معرفی میکنند، تخلیه میکند. تنها با پذیرفتن این بستر کامل میتوانیم اهمیت فراخوان اتحادیه آفریقا برای دگرگونی و نبرد ژئوپلیتیکی گستردهتر پیرامون آن را درک کنیم. حقایقی که مقاله حذف کرده است، آنچه را که مقاله تلاش میکند از آن اجتناب کند، افشا میکند: بحران بدهی آفریقا یک نابهنجاری مالی نیست، بلکه یک ویژگی ساختاری در اقتصاد جهانی امپراتوری است.
هنگامی که وزن کامل حقایق پنهان را گرد میآوریم—اصل وامهایی که به طرز معجزهآسایی بازپرداخت شدهاند اما همچنان پرداختنشده باقی میمانند، طلبکاران خصوصی که از بازسازی بدهی خودداری میکنند، شوکهای نرخ بهره که از واشنگتن صادر میشوند، دستیاریهای چندقطبی که رسانههای غربی نادیده میگیرند، تریلیونها دلار غارت شده از طریق چپاول استعماری و خونریزی مداوم ثروت از طریق مبادله نابرابر—روایتی متفاوت پدیدار میشود. این روایت، داستان قارهای بدهکار نیست که برای اصلاح فریاد میکشد، همانطور که رسانه تجاری آن را ارائه میدهد. این روایت، داستان قارهای است که در یک نظم اقتصادی جهانی گرفتار شده است که برای بهرهکشی بسیار بیشتر از آنچه میدهد طراحی شده و هر زمان که تلاش میکند رها شود، مجازات میشود. بدهی که آفریقا «مدیون» آن است، در واقع یک روایت سیاسی است که بر پایه دزدی تاریخی و بهرهکشی کنونی بنا شده است. بدهی واقعی در جهت مخالف است.
برای فهم این وارونهسازی، به چارچوبی نیاز داریم که ریشه در زبان مودبانه مالی بینالملل نداشته باشد، بلکه در واقعیتهای زیسته طبقات کارگر، کشاورزان و ملتهای تحت سلطهای که زندگیشان توسط تصمیماتی گرفته شده در اتاقهای هیئت مدیره، بانکهای مرکزی و دادگاههای طلبکاران شکل میگیرد، استوار باشد. بحران بدهی آفریقا بهتر است نه به عنوان شکست دولتهای آفریقایی در مدیریت امور مالی خود، بلکه به عنوان موفقیت عمدی یک سیستم امپراتوری که هدف آن حفظ وابستگی آفریقا است، درک شود. بدهی فقط یک عدد در صفحه گسترده نیست—بلکه یک سلاح است. این سلاح، دولتها را منضبط میکند، بودجهها را محدود میکند و سازگاری سیاسی را تحمیل میکند. این سلاح، جایگزین مدرن حکومت استعماری است؛ شکلی از کنترل که بدون نیاز به حتی یک سرباز روی زمین، منابع را بهرهکشی میکند.
از طریق این لنز، فراخوان اتحادیه آفریقا برای اصلاحات، فقط یک شکایت دیوانسالارانه نیست—بلکه بیان یک تناقض ساختاری عمیق است. ملتهای آفریقایی در سیستمی عمل میکنند که آنها اصل وامی را که گرفتهاند بازپرداخت کردهاند، اما به دلیل قوانینی که تضمین میکنند بازپرداخت هرگز تمام نمیشود، به طور ابدی بدهکار باقی میمانند. آنها برای ساخت زیرساخت وام میگیرند، اما ارزشی که آن زیرساخت ایجاد میکند از طریق قیمتگذاری درونشرکتی و بازگشت سود تخلیه میشود. آنها برای تثبیت ارزهایشان وام میگیرند، اما تصمیمات جهانی نرخ بهره آن ارزها را حتی بیشتر بیثبات میکند. آنها برای عبور از شوکهای خارجی وام میگیرند، اما آن شوکها اغلب توسط همان قدرتهای مالی ایجاد میشوند که بعداً بازپرداخت را مطالبه میکنند. این سوءمدیریت نیست؛ این تله است.
تناقض عمیقتر، تناقض زمانی است. بدهی کنونی آفریقا به عنوان یک نگرانی مالی امروزی ارائه میشود، اما از پنج قرن بهرهکشی جداییناپذیر است. زمانی که اروپا میلیونها آفریقایی را به زور از قاره خارج کرد، ثروت معدنی را غارت کرد، زمینها را تصرف کرد، کار را مصادره کرد و نظامهای پولی را تحمیل کرد که هنوز هم وجود دارند، پایههای مادی مدرنیته غربی را ایجاد کرد. ارزش انباشتهشده این دزدی—که نه تنها در منابع، بلکه در زندگیهای انسانی، آیندههای دزدیدهشده و سیستمهای اقتصادی نابودشده اندازهگیری میشود—غیرقابل اندازهگیری است. با این حال، آفریقا به عنوان بدهکار قاببندی میشود. این وارونهسازی نه تنها ایدئولوژیک، بلکه بنیادین برای عملکرد سرمایهداری جهانی است. سیستم جهانی به فقیر، بدهکار و وابسته بودن آفریقا نیاز دارد تا سرمایه بتواند به بیرون جریان یابد.
اما داستان با بهرهکشی به پایان نمیرسد. چیزی نو در حال شکلگیری است. تعامل فزاینده آفریقا با چین، روسیه و جهان چندقطبی گستردهتر، فقط یک تسهیل دیپلماتیک نیست—بلکه یک اقدام استراتژیک برای بقا است. بخشش بدهی توسط چین، تأمین مالی زیرساختی و شیوههای بازسازی بدهی، این ایده را که تنها گزینههای آفریقا طلبکاران غربی هستند که ریاضت اقتصادی را به قیمت توسعه تحمیل میکنند، تضعیف میکند. لغو بدهیهای دوران شوروی توسط روسیه و گسترش همکاریهای کشاورزی، انرژی و امنیتی آن، الگوی دیگری از همکاری را نشان میدهد که به ابزارهای اجبارگرایانه صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی متکی نیست.
نهادهای جنوب-جنوب مانند ائتلاف کشورهای نوظهور (بریکس)، بانک توسعه جدید، سیستمهای پرداخت منطقهای طراحیشده برای دور زدن دلار و پلتفرمهای سرمایهگذاری جنوب-جنوب که به دنبال شکستن انحصار نهادهای مالی غربی هستند، گامهای نخست به سمت یک معماری مالی نوین هستند. این آغازها ناهموار، ناقص و متناقض هستند، اما امکان گریز از سیستم تحت کنترل غرب را در خود دارند.
از دیدگاه طبقه کارگر جهانی و ملتهای مستعمرهشده، این تغییرات نه حاشیهای و نه نمادین هستند. آنها نماینده ترکهایی در بنیاد نظم جهانی بهرهکشی افراطی هستند. آفریقا فقط به دنبال شرایط وام بهتر نیست—آفریقا به دنبال استقلال بر مسیر توسعه خود است. آن استقلال، سلسلهمراتب موجود سرمایهداری جهانی را تهدید میکند. قارهای که بیشتر از ثروت معدنی خود را نگه میدارد، شرایط تجارت خود را مذاکره میکند، از ریاضت اقتصادی امتناع میکند، زیرساختها بدون نظارت غربی میسازد—آن قاره یک تهدید مادی برای منافع طبقه حاکم در هسته امپراتوری است. بنابراین، روایت بدهی، همانطور که توسط رسانههایی مانند رسانه تجاری تولید میشود، به عنوان پشتیبانی ایدئولوژیک عمل میکند. این روایت با تمرکز تنگ بر ارقام جدا شده از معنای سیاسی آنها، دزدی تاریخی، تخلیه مداوم ارزش و پیدایش جایگزینها را پنهان میکند.
بازچینش داستان به معنای قرار دادن آفریقا نه به عنوان یک بدهکار شکستخورده، بلکه به عنوان یک میدان نبرد مرکزی در نبرد جهانی برای استقلال اقتصادی است. این به معنای دیدن بدهی به عنوان ابزار ضدشورش است که علیه ملتهایی که جرئت تصور آیندهای فراتر از وابستگی را دارند، به کار گرفته میشود. این به معنای درک این است که فراخوان آفریقا برای یک معماری مالی جدید با نبردهای گستردهتر طبقه کارگر و کشاورزان در آمریکای لاتین، آسیا و خاورمیانه همسو است. این به معنای پذیرفتن این است که نبرد بر سر بدهی آفریقا بخشی از رویارویی بسیار بزرگتر بین یک نظم امپراتوری پیر و یک پروژه چندقطبی در حال ظهور است که به دنبال ساختن جهانی است که حول بهرهکشی سازماندهی نشده است.
و از این منظر بازچینششده، تناقضها تیزتر میشوند. هسته امپراتوری اصرار دارد که آفریقا باید به پرداخت بدهیهای خود ادامه دهد، اگرچه ملتهای غربی ثروت خود را از طریق سدهها دزدی ساختهاند. اتحادیه آفریقا اعلام میکند که سیستم مالی جهانی منسوخ شده است، اما باید با طلبکارانی مذاکره کند که از تداوم سیستم سود میبرند. شرکای چندقطبی جایگزینهایی ارائه میدهند، اما آفریقا همچنان تحت سلطه دلار و رتبهبندیهای تنبیهی محدود است. طبقه کارگر جهانی نبردهای خود را در وضعیت آفریقا بازمییابد—دزدی دستمزد، ریاضت اقتصادی، خصوصیسازی، تورم—زیرا همان منطق سرمایهداری بر زندگی آنها حاکم است.
آنچه پدیدار میشود یک حقیقت دیالکتیکی روشن است: آفریقا به این دلیل بدهکار نیست که بیش از حد وام گرفته است؛ آفریقا به این دلیل بدهکار است که اقتصاد جهانی نیازمند آن است. و جنبشهای رو به رشد به سمت چندقطبیگرایی، استقلال توسعه و خودکفایی مالی منطقهای، فقط واکنش نیستند—آنها آغازهایی هستند. آنها نخستین گامها در یک نبرد جهانی برای سرنگونی سیستمی هستند که از بسیاری برای ثروتمند کردن شمار کمی بهرهکشی میکند. بحران بدهی آفریقا پایان داستان نیست. این فصل اول در یک نبرد تازه برای رهایی است.
اگر بحران بدهی آفریقا معماری سلطه مالی جهانی را آشکار میکند، همچنین خطوط مبارزه با آن را نیز آشکار میسازد. در سراسر قاره و در میان پراکندگیها، جنبشها، اتحادیهها، شبکهها و سازمانهای مردمی در حال نبرد هستند—نه در قلمرو شعارهای کلی و التماسهای مودبانه، بلکه از طریق کارزارهایی که بنیانهای همان سیستمی را به چالش میکشند که رسانه تجاری آن را گویی یک قانون طبیعی توصیف میکند. داستان بدهی آفریقا داستان بهرهکشی است، اما داستان مردمان آفریقا داستان پایداری است. بخش به بخش قاره، پذیرش ریاضت اقتصادی به عنوان سرنوشت را رد کرده است. در سراسر هسته امپراتوری، نیروهای متحد در حال پسزدن علیه نهادهایی هستند که از وابستگی آفریقا سود میبرند. بسیج نظری نیست؛ بلکه مادی، سازمانیافته و در حال حرکت است.
در قاره، ثابتترین صداهای این نبرد شامل «شبکه آفریقا برای بدهی و توسعه» است که برای دههها هزینه انسانی بازپرداخت بدهی را ثبت کرده و خواستار مذاکرات عمومی و شفاف شده است که نیازهای اجتماعی را بر سود طلبکاران اولویت دهد. «کمیته لغو بدهیهای غیرمشروع» با شرکای آفریقایی کار میکند تا مشروعیت قانونی و اخلاقی بدهیهایی که تحت شرایط اجبار، فساد یا خشونت ساختاری تحمیل شدهاند را به چالش بکشد. در کنیا، مقاومت مردمی علیه افزایش مالیاتها و ریاضت اقتصادی تحمیلشده توسط صندوق بینالمللی پول در سالهای ۲۰۲۳-۲۰۲۴ به اعتراضات گسترده، بهویژه در میان جوانان طبقه کارگر، منجر شد و دولت را به عقبنشینیهای جزئی وادار کرد. در غنا، جنبشهایی مانند «لیگ جنگجویان اقتصادی» آشکار کردهاند که بدهی و شروط صندوق بینالمللی پول چگونه خدمات عمومی را توخالی کردهاند. در نیجریه، اتحادیههای کارگری و جنبشهای دانشجویی همچنان علیه خصوصیسازی آموزش، یارانههای سوخت و اقدامات کاهش ارزش ارز مرتبط با فشارهای مالی خارجی مبارزه میکنند.
در سراسر جهان جنوب، اشکال جدیدی از همکاری مالی به عنوان ابراز اراده استقلال در حال ظهور هستند: مسیرهای توسعه ائتلاف کشورهای نوظهور (بریکس+)، تلاش برای ایجاد یک صندوق پولی آفریقایی، سیستمهای پرداخت منطقهای طراحیشده برای دور زدن دلار و پلتفرمهای سرمایهگذاری جنوب-جنوب که به دنبال شکستن انحصار نهادهای مالی غربی هستند. این آغازها، با وجود تمام تناقضاتشان، افق سیاسی گستردهای را نمایندگی میکنند که در آن دولتها و مردمان آفریقایی حق توسعه بر اساس شرایط خود را اعلام میکنند. نبرد برای استقلال مالی محدود به سالنهای کنفرانس نیست—این نبرد در خیابانها، در سالنهای اتحادیه، در مجامع محلی و در نبرد روزمره علیه اقدامات ریاضت اقتصادی تحمیلشده از خارج زنده است.
در هسته امپراتوری، همبستگی به معنای چیزی فراتر از بیانیههای انتزاعی است. سازمانهایی مانند «عدالت بدهی» (پیشتر کمپین سال بخشی بدهی) در بریتانیا، شبکههای همبستگی جهانی «جان سیاهان مهم است»، گروههای مترقی در اروپا و آمریکا و سازمانهای دانشجویی رادیکال، نبرد علیه قدرت طلبکاران را با افشای سودجویی در بازار اوراق قرضه، به چالش کشیدن دستکاری آژانسهای رتبهبندی اعتباری و پیوند دادن مبارزات محلی ریاضت اقتصادی با آنهایی که در سراسر آفریقا جریان دارد، بر عهده گرفتهاند. شبکههای همبستگی فلسطین، جنبشهای عدالت آبوهوایی و گروههای ضدامپراتوری شروع به پیوند دادن کار خود به کارزار برای عدالت جهانی بدهی کردهاند و میپذیرند که همان نهادهایی که ریاضت اقتصادی آفریقا را پیش میبرند، استعمار صهیونیستی، بهرهکشی سوختهای فسیلی و پلیسسازی نظاممند را نیز تأمین مالی میکنند.
برای انقلابیون در جهان شمال، راه پیش رو مستلزم آن است که نبرد خود را در این جنبشهای زنده نهادینه کنیم، نه اینکه جنبشهای جدیدی اختراع کنیم. ما میتوانیم به ساختن یک جبهه متحد کمک کنیم که نهادهای اصلی مسئول بحران بدهی آفریقا را به چالش بکشد: صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، آژانسهای رتبهبندی اعتباری مانند مودی و استاندارد اند پورز، صندوقهای سوداگرانه که اوراق قرضه دولتهای آفریقایی را در اختیار دارند و بانکهای چندملیتی که از میلیاردها دلار پرداخت بهره سود میبرند. این به معنای پشتیبانی از کارزارهای لغو کامل بدهی است؛ فشار آوردن بر اتحادیهها، دانشگاهها و صندوقهای بازنشستگی عمومی برای خروج از سرمایهگذاری در اوراق قرضه دولتهای آفریقایی که ریاضت اقتصادی را تغذیه میکنند؛ ساختن پروندههای عمومی در مورد طلبکارانی که از بازسازی بدهی خودداری میکنند؛ گسترش کارزارهای فشار رهبریشده توسط پراکندگیها علیه شروط صندوق بینالمللی پول؛ و ایجاد پروژههای نقشهبرداری دیجیتال متقابل که نشان میدهد چگونه ثروت از کارگران آفریقایی به مراکز مالی غربی جریان مییابد.
اما کار باید همچنین ریشهای باشد: تشکیل گروههای مطالعه که مبارزات محلی علیه تخلیه، بدهی دانشجویی، دزدی دستمزد و خصوصیسازی را به عرصه گستردهتر سرکوب مالی بینالمللی پیوند میزنند؛ ساختن مجامع مردمی که شامل جوامع پراکنده آفریقایی و گروههای ریشهای در قاره میشوند؛ ایجاد برنامههای آموزشی سیاسی مبارزاتی بینالمللی که رهایی مالی آفریقا را بخشی از رهایی ما میدانند. ما نمیتوانیم به صورت جزئی با نظم مالی جهانی مبارزه کنیم. ما باید نبرد برای استقلال آفریقا را به مبارزات کارگران در دیترویت، دانشجویان در لندن، مستأجران در برلین و مهاجران در پاریس که با همان سیستم در اشکال مختلف روبرو هستند، پیوند بزنیم.
طبقه کارگر جهانی و ملتهای تحت سلطه در لبه یک بحران نمیایستند—آنها در لبه یک گسست ایستادهاند. سیستم مالی که در مقاله رسانه تجاری توصیف شده، تحت وزن تناقضات خود ترک برمیدارد و اشکال جدیدی از امکانپذیری سیاسی در حال ظهور هستند. پرسش این است که آیا بحران بدهی آفریقا را به عنوان یک تماشا برای مشاهده خواهیم دید یا به عنوان یک نبرد برای پیوستن. هر جنبش نامبرده شده، هر اعتراض، هر کارزار، هر عمل مقاومت در حال حاضر راه را نشان میدهد. وظیفه اکنون، تعمیق این نبردها، پیوند دادن آنها و گسترش آنهاست تا زمانی که خواست آفریقا برای استقلال مالی به بخشی از یک جنبش جهانی گستردهتر برای عدالت تبدیل شود. رهایی آفریقا نقطه پایان نیست—این یک چهارراه است. و نبرد برای آن رهایی، نبردی است که به همه ما تعلق دارد.

