
حمید علوی برای مجله جنوب جهانی
در روزنامه اصلاحطلب شرق مطلبی با عنوان، «اقتصاد در دام شبهعلم» با پنج اقتصادادن به گونه ای تلگرافی به گفتگو نشسته که حاصل آن افتادن نویسندگان تحلیل به دام همان چیزی است که از آن میخواهن پرهیز کنند.
این مقاله، اگرچه بهظاهر پوستهای انتقادی بر «شبهعلم اقتصادی» دارد، اما در باطن بهطور کامل در همان دام ذهنیت نئولیبرالی گرفتار آمده که بذر فساد، نابرابری و وابستگی را در ایران کاشته است. نویسندگان، بیآنکه متوجه باشند، خود ترویجدهنده همان شبهعلمی هستند که دولت را «مشکل» میداند و «بازار آزاد» را «راهحل»؛ دقیقاً همان نسخهای که سه دهه است دانشگاههای وابسته به الیگارشی تجاری-مالی ایران تجویز کردهاند و حاصل آن جز تشدید فقر، تشکیل طبقه نوکیسه انحصاری و نابودی تولید ملی نبوده است. در ادامه، این مقاله را از زاویه یک اقتصاد سوسیالیستی بازاریِ هدایتشده (و نه آزاد رها شده) میکاوم.
نئولیبرالیسم، بزرگترین شبهعلم تاریخ اقتصاد ایران
مقاله با مثال «سوکال» شروع میکند، اما گویی نویسندگان نمیدانند که بزرگترین شارلاتانیسم اقتصادی در ایران، همان «علم بازار آزاد» است که با فرمولهای ریاضی پیچیده و واژگان انگلیسیمآبانه، سود جمعی الیگارشی را توجیه میکند. اینکه دولت «دخالت نکند»، «قیمتگذاری دستوری را کنار بگذارد» و «بازار تصمیم بگیرد»، خود یک شبهعلم است؛ زیرا در هیچکجای جهانِ واقعی، بازار بدون دستان هدایتگر دولت ملی و بدون برنامهریزی استراتژیک، به توسعه منجر نشده است. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که بازار ابزاری است نه هدف؛ ابزاری که باید در خدمت «برنامه ملی توسعه» و «منافع عامه» باشد، نه در خدمت ۵۰ خانواده انحصارگر که امروز هم خودروی بیکیفیت تولید میکنند، هم ارز دولتی میخورند، هم وارداتکنندهاند و هم مافیای قدرت. مقاله، این ساختار الیگارشی را نادیده میگیرد و انگار مشکل، «دخالت دولت» است، نه «عدم کنترل دولت بر الیگارشی».
خودروسازی: واردات یا خودکفایی فناورانه؟
نقد مقاله بر صنعت خودروسازی، نمونهای آشکار از «آدرس اشتباه» نویسندگان است. آنها میگویند «واردات خودروی برقی ارزانتر است». این دقیقاً همان منطق شبهعلمی است که ایران را به وارداتمحوری و وابستگی کشاند. راهحل، واردات نیست؛ راهحل، «انتقال فناوری» با همکاری کشورهایی است که در تولید خودروی برقی و باتری پیشرو هستند و حاضرند در ازای بازار ایران، خط تولید منتقل کنند. دولت باید با قراردادهای دوجانبه، تولید داخلی را احیا کند، نه اینکه انحصارگران داخلی را کنار بگذارد و جای آنها را به وارداتکنندگان جدید بدهد. اگر دولت کنترل خود را بر بازار از دست بدهد، همان ۵۰۰۰ خودروی برقی وارداتی هم در انبارهای وابستگان به قیمت ۵ برابر فروخته خواهد شد(دکان جدیدی برای الیگارشهای ایرانی برای سرکیسه کردن مردم ). تجربه جهانی نشان میدهد: کشورهایی که خودروی برقی ملی دارند (حتی با مشارکت خارجی)، دولتهایشان سنگبنای سرمایهگذاری و نظارت را گذاشتهاند، نه اینکه دست روی دست گذاشته و «بازار تصمیم بگیرد».
ارز ترجیحی: مشکل فساد است، نه سیاست حمایتی
مقاله پرداخت ارز ترجیحی به چای را نمونه شبهعلم میداند، اما دقیقاً بر عکس، مشکل اینجا نبود «نظارت دولتی» و «شفافیت» است. در کشوری که دولت قوی و پاسخگو نباشد، هر سیاست حمایتی تبدیل به رانت میشود. اما راهحل، حذف سیاست حمایتی نیست؛ راهحل، «مبارزه با فساد و ایجاد ساختار شفاف» است. در الگوی سوسیالیستی بازاری، دولت نه تنها ارز ترجیحی میدهد، بلکه زنجیره تولید تا مصرف را کنترل میکند تا رانت نگیرد. حذف ارز ترجیحی به معنای خودکشی تولید داخلی و وابستگی به واردات است؛ همان مسیر شبهعلمی که نئولیبرالها پیشنهاد دادند و حاصل آن فقط قدرت گرفتن دلالان وارداتی بود.
«علمگریزی» یا «علم نئولیبرالگرایی»؟
نویسندگان از «علمگریزی در سیاستگذاری» شکایت میکنند. اما واقعیت این است که سیاستگذاری اقتصادی ایران، دقیقاً بر اساس «علم نئولیبرال» دانشگاههای غربی وابسته به الیگارشی است؛ همان علمی که میگوید «خصوصیسازی، آزادسازی، کوچکسازی دولت». این «علم»، نه علم واقعی، بلکه ایدئولوژی منافع طبقه حاکم است. علم واقعی اقتصاد، تجربه ملموس کشورهای توسعهیافته است: دولت نقش کلیدی در هدایت سرمایهگذاری، کنترل قیمت استراتژیک، حمایت از صنایع هدف و مبارزه با انحصار دارد. مشکل ایران نه علمگریزی، بلکه «علمزدگی از نوع نئولیبرال» است که فرمولهای غیربومی را بدون درک بافت قدرت و تاریخ ایران، تجویز میکند.
نخبهگرایی دانشگاهی: کارخانه تولید الیگارشی
مقاله از «تولیدکنندگان شبهعلم» نام میبرد و آنها را به سه گروه تقسیم میکند. اما نویسندگان، گروه چهارم را فراموش کردهاند: نخبهگرایی دانشگاهی وابسته به قدرت. این اقتصاددانانی که از دانشگاههای غربی برگشتهاند و در خدمت الیگارشی، نه منافع ملی هستند. آنها نسخههای «تعدیل ساختاری»، «شوک درمانی» و «آزادسازی» میپیچند که هر کدام، یک پروژه فسادپرور بوده است. این نخبهگرایی، مردم را بیسواد و نیازمند «نخبگان» میبیند، در حالی که در اقتصاد سوسیالیستی بازاری، مردم و کارگران و تولیدکنندگان واقعی، مشارکتکننده در تصمیمگیریاند. علم اقتصاد، ریاضیات خالص نیست؛ علم اقتصاد، «علم منافع طبقاتی» است و نخبگانی که منافع الیگارشی را توجیه میکنند، خود بزرگترین شبهعلمیاند.
بومیسازی یا بردهسازی؟
مقاله از «تئوریهای وارداتی بدون توجه به بافت جامعه» انتقاد میکند. این نکته درست است، اما راهحل نویسندگان چیست؟ باز هم «بازار آزاد»! در حالی که بومیسازی واقعی یعنی «ساختن الگوی توسعه ملی» با استفاده از تجربه کشورهایی که بدون تسلیمشدن به الیگارشی، به توسعه رسیدهاند. کشوری که سی سال «نظریه وارداتی» نئولیبرال را اجرا کرد و حاصلش جز وابستگی و فقر نبود، حالا باید از تجربه کشورهایی بیاموزد که دولت ملیشان، بازار را در خدمت توسعه قرار داد، نه بالعکس. این یعنی همکاری فناورانه راهبردی، نه واردات.
راهحل فوری برای میهن: دولت ملی، فعال و ضدالیگارشی
نقد مقاله، نه به معنای دفاع از وضع موجود، بلکه به معنای «تغییر پارادایم» است. ایران نیاز دارد:
دولت قوی و پاسخگو که بر بازار نظارت کند، نه اینکه آن را رها کند.
برنامه ملی صنعتی: تولید خودروی برقی با انتقال فناوری از کشورهای پیشرو، با شرط داخلیسازی ۷۰ درصد قطعات و صادرات به بازار منطقه.
مبارزه ساختاری با فساد: ارز ترجیحی بماند، اما با نظارت شفاف و الکترونیکی بر زنجیره توزیع.
مشارکت مردمی: نه نخبهگرایی دانشگاهی، بلکه شوراهای تولیدکنندگان و کارگران در تصمیمگیریهای کلان.
همکاری راهبردی: نه واردات خودرو، بلکه سرمایهگذاری مشترک با شرکتهایی که فناوری برق و باتری را در اختیار بگذارند و ایران را به قطب تولید منطقه تبدیل کنند.
شبهعلم واقعی، نئولیبرالیسم است
مقاله، شبهعلم را در «دخالت دولت» و «علمگریزی» میجوید، اما شبهعلم واقعی، همان «ایدئولوژی بازار آزاد» است که سه دهه است ایران را در چنگال الیگارشی و فساد نگه داشته است. نسخه دانشگاهی نئولیبرال، دولت را ضعیف، بازار را آزاد و مردم را بیکار کرد. حالا وقت آن است که از تجربه کشورهایی بیاموزیم که بدون فروختن منافع ملی، با دولت فعال و کنترلشده بر بازار، به خودکفایی رسیدهاند. این، نه شبهعلم، که علم واقعی توسعه است.

