
کریس گیلبرت
منتشر شده در مانتلیریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
اکنون میدانم که در آسمان و زمین، چیزهایی بسیار فراتر از آنچه در رویاهایم میدیدم وجود دارد. هرگز انتظار نداشتم پروژهای با ریشههای مذهبی (تعمیدی/باپتیست) پیدا کنم که با چنین شوری از تنوع جنسیتی، سوسیالیسم و انقلاب کوبا دفاع کند. اما این دقیقاً همان چیزی بود که در اواخر نوامبر ۲۰۲۵، هنگام بازدید از «مرکز مارتین لوتر کینگ» در کوبا یافتم؛ جایی که مورد استقبال اعضای کلیدی تیم آن، از جمله ماریلین پنیا، خوئل سوارز (فرزند بنیانگذار مرکز) و سایونارا تامایو قرار گرفتم.
در واقع، مرکز MLK سرشار از پارادوکس است. نخست اینکه ابتکاری با الهام از آموزههای مسیحی است که همزمان به سوسیالیسم و انقلاب کوبا تعهد کامل دارد. دوم اینکه ریشه در پروتستانتیسم انقلابی دارد، آن هم در قارهای که جریانهای آزادیبخش عمدتاً کاتولیک بودهاند. سوم اینکه پیوندهای خود را با گروههای کلیسایی پیشرو در ایالات متحده حفظ کرده است؛ یعنی همان کشوری که بیش از نیم قرن تلاش کرده دولت کوبا را سرنگون کند و جزیره را تحت محاصرهای نسلکشانه قرار داده است. با این حال، همانطور که سفر لنین با قطار از میان خاک آلمان در زمان جنگ یا پیشینه نظامی هوگو چاوز نشان میدهد، انقلابها همیشه از دل همین پارادوکسها ساخته میشوند.
خوئل برایم تعریف کرد که مرکز MLK چگونه متولد شد. پدرش به شاخهای «شدیداً محافظهکار» از مذهب باپتیست تعلق داشت (بعدها متوجه شدم کلیسای ابنعزر که در مجاورت مرکز قرار دارد، همان کلیسایی است که فولخنسیو باتیستا، دیکتاتور سابق، در آن حضور مییافت). به همین دلیل، وقتی انقلاب در سال ۱۹۵۹ به پیروزی رسید، بسیاری از پیروان آن کلیسا به سادگی آنجا را ترک کردند، چرا که تصور میکردند «حتی خدا هم به میامی نقل مکان کرده است». اما عدهای دیگر، از جمله پدر خوئل، کشیش رائول سوارز، ماندند. آنها تحت تأثیر پروژه عدالت اجتماعی انقلاب قرار گرفته بودند و میخواستند به عنوان بخشی از آن مسیر را ادامه دهند. در نتیجه، آنها نوعی مسیحیت پیشرو و حتی انقلابی را توسعه دادند که تا حدودی مستقل از «الهیات آزادیبخش» قدرتمند کاتولیک که در آن زمان در حال ظهور بود، شکل گرفت.
تلاشهای اولیه آنها برای فاصله گرفتن از ایدئولوژی محافظهکارانه میسیونرهای آمریکایی و همراهی با مسیر جدید انقلاب، چندین دهه به طول انجامید. خودِ مرکز در اواخر دهه ۱۹۸۰ تشکیل شد و به افتخار رهبر بزرگ حقوق مدنی نامگذاری گردید، زیرا آنها میخواستند فعالیتی فراتر از چارچوبهای مرسوم یک کلیسا داشته باشند. دو ستون اصلی این مرکز عبارت بود از: نخست، «فعالیتهای کلانِ وحدتبخش» با طیف گستردهای از گروههای مذهبی کوبا از منظر الهیات آزادیبخش؛ و دوم، آموزش عمومی در جوامع محلی. مورد دوم بر اساس الگوی اصلی «پائولو فریره» طراحی شده بود که هدفش ارتقای آگاهی سیاسی همزمان با تقویت نقشآفرینی تودهها و تحول انقلابی بود.
در طول سالها، این مرکز هزاران مربی آموزش عمومی تربیت کرده است. ماریلین توضیح میدهد که این مربیان اغلب خود را در موقعیتهای پیچیدهای میبینند: «مسیحیان ما را کمونیست میبینند و کمونیستها ما را مسیحی؛ هرچند برخی از کمونیستها معترفند که ما از خودِ آنها هم کمونیستتر هستیم.» در مقطعی، این مربیان احساس کردند که بیش از حد پراکنده و منزوی شدهاند. آنها به یک ساختار حمایتی نیاز داشتند. به همین دلیل در سال ۲۰۰۷، مرکز تصمیم گرفت شبکههای مربیان آموزش عمومی را ایجاد کند. اکنون ۳۷ شبکه از این دست در سراسر خاک کوبا فعال هستند. این مرکز همچنین با جنبشهای مردمی در سراسر قاره، با روحیه انترناسیونالیسم انقلابی دیرینه کوبا، همکاری میکند.
من با این پرسش به کوبا آمدهام که چگونه قدرت مردمی با رهبری انقلابیِ دولت و حزب گره میخورد. به نظر من، این ترکیب ویژگی بسیار مهم اما کمتر شناختهشدهای در هر انقلاب ضدامپریالیستی موفق و پایدار است. تردیدی نیست که تضاد اصلی در جهان امروز، تضاد میان امپریالیسم و ملتهای تحت ستم است. با این حال، نباید فراموش کرد که پیشبرد مبارزه علیه دشمن اصلی (سیستم امپریالیستی به رهبری آمریکا) مستلزم رسیدگی همزمان به سایر تضادهای فرعی است. اینگونه است که قدرت مردمی در یک رابطه تقویتکننده متقابل با قدرت دولت انقلابی ساخته و حفظ میشود.
تضادهای فرعی که باید به آنها پرداخته شود، شامل مواردی است که مستقیماً از استثمار سرمایهداری و همچنین ستمهای جنسیتی و نژادی ناشی میشوند. مقابله با این مسائل نه تنها به دلیل ماهیت انسانیشان اهمیت دارد، بلکه برای بقا و پایداری مبارزه اصلی علیه امپریالیسم نیز ضروری است. به طور کلی، تنها با پرداختن به مسائل رهایی اجتماعی است که میتوان حضور تودهها را در یک پروژه ضدامپریالیستی طولانیمدت تضمین کرد.
کوبا سابقه درازی در بسیج مردم و ساختن قدرت مردمی به عنوان بخشی از رهایی اجتماعی دارد. تاریخ سازمانهای تودهای که بیانگر قدرت مردم هستند، مانند «کمیتههای دفاع از انقلاب» (CDR)، «فدراسیون دانشجویان دانشگاه» (FEU) و «فدراسیون زنان کوبا» (FMC)، تاریخی درخشان است. در سطح ایدئولوژیک، پیوند رهبری انقلابی با قدرت مردمی در نحوه پذیرش مارکسیسم-لنینیسم به عنوان ایدئولوژی راهنما و سوسیالیسم به عنوان هدف بازتاب یافته است؛ اما این پروژه بر روی سنت عمیق و توسعهیافته تفکر میهنپرستانه، دموکراتیک و ضد استعماری که بخش مهمی از فرهنگ ملی کوباست، پیوند زده شده است.
شخصیت مرکزی در این سنت بومی، خوزه مارتی است؛ رهبر انقلابی، نویسنده و میهنپرست قرن نوزدهم که مبارزه برای استقلال کوبا را سازماندهی کرد. تلفیق مؤلفههای مردمی و ملی با آرزوی دستیابی به سوسیالیسم از طریق ابزارهای علمی (یعنی حزب و تئوری مارکسیستی) یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب کوباست. به صورت نمادین، میتوان آن را با مثلثی نشان داد که در قاعده آن مارتی و مارکس قرار دارند و هر دو، اندیشه و عمل انقلابی فیدل کاسترو را تغذیه میکنند.
با این حال، فراتر از ایدئولوژی و نمادگرایی، تبلور سازمانی این پیوند در چگونگی ارتباط دولت و حزب با نهادهای متعدد قدرت مردمی (قدرت بدنه) نهفته است. در دوران اخیر، این نهادهای مردمی آسیب دیدهاند. اثرات طولانیمدت محاصره ظالمانه آمریکا، در کنار فروکش کردنِ طبیعی شور و شوقِ دهههای اول انقلاب، از پویایی آنها کاسته است. گاهی اوقات جنبههای سازمانی و شکلی بر محتوا و جوهر کار غلبه کرده است.
به همین دلیل است که فعالیت مرکز MLK در حال حاضر بسیار حیاتی است. افرادی که این مرکز گرد هم میآورد، انقلابیون و کمونیستهایی هستند (بسیاری عضو حزباند) که در عین حال با پایگاههای وسیع اجتماعی پیوند دارند؛ هم از طریق فعالیتهای مذهبیشان و هم از طریق تلاشهایشان به عنوان مربیان آموزش عمومی که مأموریت اصلیشان تقویت جوامع محلی و فعال کردن مشارکت مردمی است.
یک روز پس از ملاقاتم با تیم هماهنگی مرکز MLK، توانستم «سورای کابررا»، یکی از اعضای تیم، را در بازدید از یکی از شبکههای آموزش عمومی در محل همراهی کنم. مکانی که از آن بازدید کردیم در منطقه مسکونی «آلامار» در شرق هاوانا واقع شده بود؛ جایی که شبکه مربیان مرکز به طور مشترک با یکی از کارگاههای «تحول جامع محله» که توسط شهرداری ایجاد شده، فعالیت میکند.
بیست نفر از گروههای سنی مختلف در حلقهای دور هم نشستهاند؛ فضایی که با پوسترهای فیدل، چاوز و چه و بنرهای جنبش ۲۶ ژوئیه تزئین شده است. مهارتها و پیشینههای آنها بسیار متنوع است. برخی معلم، برخی متخصص بازنشسته و برخی دیگر دانشمند علوم اجتماعی یا تجربی هستند. همگی در سازماندهی محلی یا فعالیتهای آموزشی مشارکت دارند. پروژههای آنها در جامعه شامل برنامههای فوقبرنامه برای مدارس راهنمایی، آموزش بزرگسالان، کارگاههای صنایع دستی، جلسات ورزشی و تایچی، و ارتقای آگاهی درباره مسائل زیستمحیطی در این منطقه ساحلی است.
هر سال، هر شبکه برنامهای برای فعالیتها، اهداف و مقاصد خود با مرکز تدوین میکند و در مقابل، بودجهای دریافت میکند. یک هماهنگی دوطرفه وجود دارد که با ایده ساختن بافت اجتماعی، تقویت مشارکت و گسترش کنترل مردمی در منطقه هدایت میشود. همانطور که در حلقه نشستگان میچرخیم، هر کس کار خود را توضیح میدهد. پیرمردی مسیر بحث را تغییر داده و به اهمیت میراث فیدل در این دوران برای هر دو کشور ونزوئلا و کوبا اشاره میکند و بر پیوندهای او با مردم عادی تأکید میورزد. زنی در سمت راست من از موفقیت تیم بیسبال کودکانشان میگوید که نامش را «پلوتریتوها» گذاشتهاند.
وقتی میپرسم این شبکه چه تأثیری در این منطقه گذاشته است، پاسخ میدهند که مشارکت مردم بیشتر شده، میانجیگری در اختلافات بهتر انجام میشود، فعالیتهای اجتماعی سازماندهی بهتری یافته و تعامل با نمایندگان قدرت مردمی بهبود یافته است. آنها جلسه را با نقلقولی بسیار مناسب از خوزه مارتی که سرلوحه کارشان قرار دادهاند، به پایان میبرند: «انسان باید از طریق گفتگو آموزش دهد، همانطور که سقراط میکرد؛ روستا به روستا و خانه به خانه.»
این پروژههای محلی در ظاهر متواضعانه و کوچک به نظر میرسند، اما این تنها یک پوسته است. از این نظر، آنها شبیه رائول سوارز، بنیانگذار آرام و خوشسخن مرکز MLK هستند که امسال ۹۰ ساله شد. رائول کشیشی باپتیست بود که از ابتدا به انقلاب وفادار ماند، هرچند در ابتدا به خاطر عقایدش با نوعی سوءظن با او رفتار میشد و حتی در دفاع از انقلاب در «پلایا خیرون» زخمی شد. در سال ۱۹۹۳، او در اعتراض به محاصره آمریکا دست به اعتصاب غذای موفقی زد تا بیل کلینتون را مجبور کند اجازه عبور به یک اتوبوس مدرسه و تجهیزات پزشکی را بدهد. به دلیل اعتمادی که مردم منطقه به او داشتند، او به نمایندگی مجمع ملی قدرت مردمی برگزیده شد.
خوئل، فرزند رائول که مهندس برق است، نیز مردی از جنس مردم است. در عین حال، او فردی کثیرالمطالعه و روشنفکری ژرفاندیش است. خوئل با سیگاری که همیشه بر لب دارد و انبوه موهای فر، با محبت از دوستان صمیمیاش در صفوف انقلابیون قاره و فراتر از آن، از فداکاریها و امیدهایشان میگوید. با این حال، او مدام این داستانها را به تأملات بزرگتری که از مطالعاتش برآمده، پیوند میزند.
آنچه خوئل بیش از همه میخواهد به من منتقل کند این است که تحول انقلابی نمیتواند بدون «سوژگی انقلابی» (ذهنیت و عاملیت انقلابی) صورت گیرد و بنابراین نمیتواند پرسش مذهب را نادیده بگیرد. برای بسیاری از مردم در سراسر جهان، به ویژه در آمریکای لاتین، مذهب به زندگیشان جهت میدهد و بخش مرکزی تجربه زیسته آنهاست. از این رو، برای رهبران و دولتهای انقلابی خطایی بزرگ (و در برخی زمینهها جبرانناپذیر) خواهد بود که مذهب و دیگر انگیزههای معنوی را صرفاً به عنوان اموری خصوصی کنار بگذارند.
در واقع، همانطور که خوئل اشاره میکند، ویژگیهای اساسی حتی در سوژگیهای انقلابیِ ظاهراً سکولار نیز وجود دارد؛ مانند آن شور آرمانگرایانهای که مردم را در دهه ۱۹۶۰ به بریدن نیشکر برای انقلاب وامیداشت. اینها در فضایی عمل میکنند که هم با مذهب و هم با انقلاب تلاقی دارد. او همچنین خاطرنشان میکند که انقلاب کوبا، حتی زمانی که مفاهیمی چون «سرزمین موعود»، «امید متعالی» و «انتظار برای آیندهای بهتر» (که از ویژگیهای سوژگی مذهبی است) را به کار میگرفت، فداکاریهایی تقریباً مذهبی را در تلاشهای انترناسیونالیستی خود برمیانگیخت.
تحولات اخیر در آمریکای لاتین، به ویژه ظهور بنیادگرایی مسیحی، گواه زندهای بر تز خوئل درباره ضرورت توجه به آگاهی ذهنی در حوزه مذهب است. کلیساهای تبشیری بنیادگرا که مانند آتش در سراسر قاره در حال گسترش هستند، وعده گریز از واقعیت، خلسه و جامعهای همدل را میدهند. اما در کنار این وعدههای اغلب واهی، مفاهیم سختی چون پدرسالاری، تسلیم، انفعال و سیاسیشدنِ محافظهکارانه نیز وارد میشود.
بخش بنیادگرای تبشیری زمانی در کوبا به عنوان یک نیروی سیاسی قد علم کرد که پس از قانون اساسی ۲۰۱۹، «قانون جدید خانواده» پیش از همهپرسی به بحث گذاشته شد. کلیساهای تبشیری با برگزاری تجمعات در گوشه خیابانها و توزیع پوسترهایی که خانواده ایدهآل (مادر، پدر و فرزندان) را به تصویر میکشید، شروع به تبلیغ «خانواده اصیل» کردند. تنها تلاشهای خستگیناپذیر مرکز MLK و شیوههای آموزش عمومی آنها بود که باعث شد حقوق پیشرویی که توسط گروههای فمینیست و اقلیتهای جنسی کوبا ترویج میشد، توسط تودهها به عنوان حقوقی که بهترین خدمت را به منافع خودشان میکند، درک شود. این فعالیتها به تصویب «قانون خانواده ۲۰۲۲» کمک کرد که از این حقوق، از جمله ازدواج همجنسگرایان، دفاع میکند.
این نبردی بود که به پیروزی رسید و به عنوان بستری برای آزمودن ترکیب انرژی معنوی و اخلاقی با عملگرایی جامعهمحورِ مرکز عمل کرد. اکنون نبردهای بیشتری در پیش است. در مبارزه فرهنگی برای آینده کوبا که هماکنون در جریان است، هم روشنایی دیده میشود و هم سایه. نگرانکنندهترین تحول این است که فرهنگ فردگرایی رادیکال و موفقیتطلبی با الهام از سرمایهداری، با قدرت در حال ورود به بدنه اجتماعی است. این نگرشها میتواند سوژگی انقلابی تودهها را تضعیف کرده و در نتیجه قدرت مردمی را، که ستون اصلی ضدامپریالیسم و سوسیالیسم انقلاب است، فرسوده کند.
از سوی دیگر، شصت و شش سال تجربه انقلابی، ذخایر عظیمی از همبستگی اجتماعی و تعهد ضدامپریالیستی در بدنه جامعه کوبا به جای گذاشته است. فعالیت مرکز MLK در آموزش عمومی و سازماندهی محلی نشان میدهد که این میراث سوژگی انقلابی هنوز هم میتواند مورد بهرهبرداری قرار گیرد و دوباره شعلهور شود. این مبارزه در نهایت برای تسخیر قلبها و ذهنها و برای خودِ انقلاب است. همانطور که فیدل گفت، انقلاب فرزند فرهنگ و ایدههاست؛ و تداوم آن نیز چنین خواهد بود.

