صدراعظم آلمان فریاد می‌دهد که به هر بها از اوکراین دفاع می‌کنیم؛ آشکارا روسیه را به چالش می‌طلبد، امّا در نهایت به گریه میفتد

نگارنده: گویان موشائو، نویسنده انتقادی
ترجمه مجله جنوب جهانی

کسانی که تحولات اوکراین و روسیه را پی‌گیرند، می‌دانند که ولودیمیر زلنسکی کمدین بوده و سپس به‌طرزی شگرف و اتفاقی به ریاست‌جمهوری اوکراین رسیده است. به‌واسطه همین سابقه نمایشی، زلنسکی مدت‌هاست که به‌عنوان زیرک‌ترین سیاستمدار اروپا از حیث مهارت نمایشگری شناخته می‌شود. امّا اکنون باید این قضاوت را بازبینی کرد، زیرا دریافتم که هنوز هنرمندانی برجسته‌تر در صحنه سیاسی اروپا حضور دارند که مهارت نمایشگری ایشان از زلنسکی نیز فراتر رود.
در روز ۱۵ دسامبر به‌وقت محلّی، در انجمن اقتصادی آلمان-اوکراین که در برلین برگزار می‌شد، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در میان سخنرانی خود لحظه‌ای دچار بغض شد. هنگامی‌که به تحلیل اوضاع کنونی اوکراین و روسیه پرداخت و در برابر زلنسکی و جمعی از مقامات ارشد اروپایی سخن می‌گفت، صدایش لرزید و در آستانه گریه قرار گرفت:
«گاه صبح که از خواب برمی‌خیزم، لحظه‌ای می‌اندیشم: آیا این همه تنها یک کابوس نیست؟ سپس درک میکنم: نخست، این تنها کابوس نیست، بلکه کابوسی است که هر روز طی چهار سال گذشته تجربه‌اش کرده‌ام.»
بلافاصله پس از آن، او به سرعت خود را جمع‌وجور کرد و جنگ‌افروزانه‌ترین بیانیه ژئوپلیتیک آلمان را از زمان جنگ جهانی دوم به این‌سو ابراز داشت:
«اگر اوکراین دچار مشکل شود، تمام اروپا دچار مشکل شده است. اروپا نیروی چندملیتی تشکیل خواهد داد و مستقیماً وارد میدان خواهد شد تا امنیت اوکراین را تأمین کند.»
اگر بگویید نرم است، او حتّی مرزهایی را که ترامپ نیز جرئت عبور از آن را نداشت، می‌خواهد با تمام اروپا در آن فروغلتد. امّا اگر بگویید سخت است، آشکارا روسیه را تهدید می‌کند امّا خودش تقریباً نتوانست اشکش را فروبرد.
از یک سو آسیب‌پذیری ناشی از فروپاشی عاطفی، و از سوی دیگر تصمیم راسخ برای جنگ تا پای جان. نمی‌دانم این دو حالت روانی کاملاً متضاد چگونه در چهره مرتس در هم آمیخته شد و او حتی می‌توانست به‌راحتی بین آن‌ها جابه‌جا شود. چنین استعداد نمایشی درخشانی، تأسف‌بار است که صرف سیاست شود؛ مرتس باید در عرصه سینما فعالیت می‌کرد، جایی که جشنواره فیلم برلین قطعاً یک خرس طلایی به او تقدیم می‌کرد.
این تضاد شدید، نیز بازتابی از واقعیت کنونی اروپا است: دهان پرخروش‌ترین سخنان را فریاد می‌زند، امّا سخت‌ترین ضربات را بر کتف می‌خورد.
اشک‌های تمساحی که مرتس ریخت نه برای اوکراین، بلکه برای آن نظم قدیم اروپاست که در حال فروپاشی است.
اگر آنگلا مرکل بود، با دیپلماسی مبهم و طولانی خطوط قرمز را پنهان می‌کرد؛ اگر فریدریش مرتس بود، با تردید و طفره‌رفتن سخن می‌گفت.
امّا مرتس متفاوت است؛ او می‌کوشد در این لحظات پرآشوب، خود را رهبر اروپایی نشان دهد که «می‌تواند ساختمان متزلزل را سرپا نگه دارد و طوفان را آرام کند.»
همین طرحی که او برای تشکیل «نیروی چندملیتی» تحت رهبری اروپا مطرح کرد، در ظاهر بسیار قاطع به‌نظر می‌رسد: نه‌تنها متعهد به حفظ ارتش دائمی ۸۰۰ هزار نفری اوکراین در پس از جنگ است، بلکه می‌گوید «ائتلاف اراده» تشکیل خواهد داد، نیروی زمینی اروپا به اوکراین اعزام خواهد کرد، مسئول امنیت حریم هوایی و دریایی اوکراین خواهد بود و اجرای آتش‌بس را نظارت خواهد کرد.
در نگاه اوّل، اروپا سرانجام تحت رهبری مرتس قاطع شده و سرانجام خارج از سایه حمایت آمریکا، مسئولیت مقابله با روسیه را به‌عهده خواهد گرفت.
امّا، همیشه یک «امّا» وجود دارد.
هرکس که اندکی از ژئوپلیتیک سررشته داشته باشد، می‌تواند پشت این نمایش احساسی مرتس را ببیند و بیهودگی آن را درک کند.
زیرا هرچند نمایش سیاسی مرتس هرچند احساس‌برانگیز باشد، سناریوی نمایش اوکراین و روسیه او را تعیین نمی‌کند. کنترل مسیر داستان تنها در دست واشنگتن و مسکو است.
در همان روزی که مرتس فریاد زد «اگر اوکراین دچار مشکل شود، اروپا دچار مشکل می‌شود»، زلنسکی با  ویتکوف، نماینده ویژه ترامپ در امور اوکراین و روسیه، مذاکراتی دشوار انجام داد.
ویتکوف آخرین نسخه «طرح صلح» آمریکا را آورده بود که محور آن بسیار روشن بود: اوکراین باید برای صلح، سرزمینش را واگذار کند.
آمریکا خواستار آن بود که اوکراین واقعیت را بپذیرد، از منطقه دونباس خارج شود و واقعیت تبادل سرزمین به‌ازای صلح را بپذیرد.
برای اوکراینی که نزدیک به چهار سال است با سختی می‌جنگد، چنین «طرح صلحی» بی‌تردید یک تحقیر، یک قرارداد ننگین و یک تسلیم ذلیلانه است.
امّا در منطق دولت ترامپ، این تنها راه اوکراین است.
این بسیار طنزآلود است.
مرتس بر تریبون با هق‌هق فریاد می‌زند «اگر اوکراین دچار مشکل شود، اروپا دچار مشکل می‌شود»، گویی از برلین تا پاریس و بروکسل، تمام اروپا باید تا آخرین قطره خون برای کی‌یف بجنگد.
امّا در همان حال، ترامپ که پشت پرده بازی می‌کند، مشتاق است سر زلنسکی را به زیر کوبد و او را وادار کند روی سندی که به‌واقعیت تجزیه سرزمین را می‌پذیرد، امضا کند.
چرا مرتس چنین ماتم‌زده است؟ زیرا او به‌خوبی می‌داند که «ساختار امنیتی تحت رهبری اروپا و با حمایت آمریکا» که از آن سخن می‌گوید، اساساً یک قلعه در هواست.
اگر آمریکا تصمیم به کناره‌گیری بگیرد، اگر ترامپ تصمیم بگیرد مرکز استراتژیک خود را کاملاً به منطقه هند-اقیانوسیه منتقل کند، آنگاه «نیروی چندملیتی» اروپا یا یک گارد تشریفاتی فاقد بازدارندگی خواهد بود، یا گروهی که خود را به کشتارگاه می‌فرستد.
البته، اشک‌های تمساح مرتس کاملاً ساختگی نیست، امّا بخش آشکار ساختگی آن بیشتر است.
این یک نمایش سیاسی است که چندان زیبا نیست امّا هدفش روشن است: مخاطبان آن عبارتند از: اوّل ترامپ؛ دوّم مردم آلمان؛ سوّم روسیه.
مرتس یک آتلانتیست تمام‌عیار است. او در برابر ترامپی که اروپا را به کنار می‌اندازد، استراتژی فروتنانه و خودکوچک‌بینانه اتخاذ کرده است.
از آنجا که ترامپ از اتحادیه اروپا متنفر است، مرتس این نوید را می‌دهد: «اگر از اتحادیه اروپا خوشتان نمی‌آید، می‌توانید مستقیماً با آلمان صحبت کنید، آلمان حاضر است فرمانبردارترین یار شما باشد.»
از طریق نشان دادن این «مسئولیت‌پذیری غم‌انگیز»، تلاش می‌کند به واشنگتن ثابت کند که آلمان حاضر است هزینه‌ها را تقسیم کند، حاضر است مشکل اوکراین را به عهده بگیرد، فقط آمریکا چارچوب ناتو را کاملاً رها نکند.
اکنون نه‌تنها آمریکایی‌ها، بلکه آلمانی‌ها نیز از کمک‌های بی‌پایان به اوکراین به‌شدت خسته شده‌اند. سایه رکود اقتصادی برلین را فراگرفته است و میان آلمان و «شورش خانه آبجو» شاید فقط یک قرص نان ۵۰ مارکی فاصله باشد.
اگر مرتس سطح بحث را به «بقای اروپا» ارتقا ندهد، از طریق این بیان احساسی آگاهی بحرانی آلمانی‌ها را برجسته نسازد، نمی‌تواند توضیح دهد چرا در حالی که مردم آلمان کمرشان زیر فشار گرانی و تورم خم شده، باید هزینه ارتش ۸۰۰ هزار نفری اوکراین را تقبل کند.

امّا در قبال روسیه، سخنان سخت مرتس بیشتر یک «تهاجم تدافعی» است.
اروپایی‌ها در دل می‌دانند که دستیابی به پیروزی قطعی بر روسیه در میدان نبرد اوکراین تقریباً غیرممکن است.
بنابراین، مرتس تنها می‌تواند از طریق تاکتیک «برش به‌مرور سالامی» با تشکیل «نیروی چندملیتی»، مرزهای روسیه را بیازماید و در میز مذاکره برای اوکراین امتیازات ناچیزی به‌دست آورد.
امّا اگر خونسردانه بیندیشیم، آیا «نیروی چندملیتی» مورد نظر او واقعاً می‌تواند بار سنگین دفاع از اوکراین در برابر روسیه را به دوش کشد؟
«نظارت بر آتش‌بس»، «هشدار حمله»، «تعیین مسئولیت» – همه این‌ها در اسناد به زیبایی نوشته شده است.
امّا مسئله اصلی این است: اگر روسیه واقعاً آتش‌بس را نقض کند، آیا این نیروی اروپایی جرئت پاسخ‌دادن دارد؟
اگر چتر حمایتی آمریکا را نداشته باشد، این نیرویی که از انگلیس، فرانسه و آلمان و دیگر کشورهای اروپایی جمع شده است، در برابر ارتش روسیه چه میزان بازدارندگی و توان رزمی خواهد داشت؟
امّا آن بند «کمک به حفظ ارتش ۸۰۰ هزار نفری اوکراین» نیز به نظرم بی‌اساس است.
جنگ اوکراین و روسیه نزدیک به چهار سال است که ادامه دارد، جوانان مرد اوکراین تقریباً تمام شده‌اند. برای کشوری که نیروی کارش به‌شدت آسیب دیده و زیرساخت‌هایش به‌طور جدّی تخریب شده است، حفظ چنین ارتش دائمی به‌معنای ورشکستگی کامل دولت است و تنها می‌تواند به یک دستگاه خون‌رسانی وابسته به اروپا تبدیل شود.
این پیشنهاد اروپا، عملاً اوکراین را به یک پادگان بزرگ و یک منطقه بافر برای امنیت اروپا تبدیل می‌کند.
«اگر اوکراین دچار مشکل شود، اروپا دچار مشکل می‌شود.»
نیت و هدف مرتس از این سخن، دقیقاً همانند فریاد تاکامی می‌ناکه که «اگر تایوان دچار مشکل شود، ژاپن دچار مشکل می‌شود» است.
آلمان به اوکراین اهمیتی نمی‌دهد، ژاپن نیز به تایوان اهمیتی نمی‌دهد.
آن‌ها تنها می‌خواهند هدف خود را به‌طور کامل به جنگ‌افروزی علیه همسایگانشان بکشانند و آن‌ها را سپر انسانی خود کنند.
اگر مشکل اوکراین واقعاً به‌معنای مشکل اروپا باشد، اگر سرنوشت اوکراین واقعاً با سرنوشت اروپا گره خورده باشد، آنگاه این سخن دیگر یک اظهار قدرت در برابر روسیه نیست، بلکه یک نفرین وحشتناک بر اروپا خواهد بود.
زیرا این به‌معنای آن است که اگر آمریکا تصمیم بگیرد در قضیه اوکراین ضرر را بپذیرد و کنار بکشد، آن‌وقت کسی که در صحنه می‌ماند و هزینه‌ها را می‌پردازد و تمام تلافی‌جویی‌های ژئوپلیتیک را تحمل می‌کند، آلمان و تمام اروپا خواهد بود.
امّا آنچه به «نیروی چندملیتی» موسوم است، تنها پرده‌ای است که اروپا برای پوشاندن حاشیه‌نشینی کامل خود در بازی مثلث بزرگ آمریکا-چین-روسیه برچاکرده است.
امّا این پرده بسیار کوچک است و نمی‌تواند عریانی استراتژیکی که اروپا به آن دچار است را بپوشاند.
شعار هرچند بلند باشد، نمی‌تواند شکاف قدرت را پر کند.
گریه فایده‌ای ندارد؛ برای گریه هم باید وقت‌گذاشت.