مجله جنوب جهانی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، در ادامه سیاست‌های تجاوزگرانه و امپریالیستی خود، روز ۲۱ دسامبر ۲۰۲۵ «ژف لاندری»، فرماندار ایالت لوئیزیانا، را به عنوان «فرستاده ویژه آمریکا در امور گرینلند» منصوب کرد. این اقدام که در چارچوب دیپلماسی غیررسمی اما بسیار نمایشی صورت گرفت، خشم و نگرانی شدید مقامات دانمارک (خود اشغالگر) و دولت خودمختار گرینلند را برانگیخت. آنچه این رویداد را از یک اقدام دیپلماتیک معمول متمایز می‌سازد، سابقه صریح ترامپ در ابراز تمایل به الحاقِ  این سرزمینِ راهبردی و تهدید به استفاده از زور برای تحقق این هدف است. این گزارش به تحلیلِ ریشه‌ها، انگیزه‌ها و پیامدهای این سیاستِ آشکاراً استعماری می‌پردازد.
گرینلند، بزرگ‌ترین جزیره جهان با جمعیتی اندک حدود ۶۰ هزار نفر، تاریخی پر از اشغالگری و استثمار دارد. این سرزمین که زمانی مستعمره دانمارک به شمار می‌رفت، در سال ۱۹۷۹ به وضعیت «خودمختاری» دست یافت، اما همچنان تحت حاکمیت پادشاهی دانمارک قرار دارد و امور دفاعی و سیاست خارجی آن توسط کپنهاگ اداره می‌شود. این وضعیت شبه‌مستعمره که در آن اختیارات سیاسی محدود به ساکنان بومی واگذار شده اما کنترل استراتژیک همچنان در دست دولت مرکزی است، نمونه‌ای آشکار از ساختارهای پسااستعماری است.
آمریکا، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های امپریالیستی معاصر، همواره چشم طمع به منابع طبیعی گرینلند و موقعیت ژئوپلتیک آن داشته است. این جزیره در مسیر کوتاه‌ترین خط دریایی بین اروپا و آمریکای شمالی قرار دارد و برای سیستم‌های دفاع موشکی آمریکا اهمیتی حیاتی دارد. به همین دلیل، واشنگتن از زمان جنگ سرد تا کنون، با بهانه‌های مختلف امنیتی، حضور نظامی خود در این سرزمین را گسترش داده است.
تحلیلِ سیاست‌های ترامپ در قبال گرینلند بدون درکِ عمیق انگیزه‌های اقتصادی و نظامیِ پیشِ روی آن ناقص خواهد ماند. از دیدگاه امپریالیسم، گرینلند یک «گنجینه» استثمارنشده است:
ثروت‌های معدنی: این جزیره دارای ذخائر عظیمی از مواد معدنی نادر، اورانیوم، روی و ذغال‌سنگ است. با ذوب شدن یخ‌های قطبی، دسترسی به این منابع آسان‌تر شده و آمریکا به دنبال کنترل انحصاری این ذخائر برای تضمین برتری اقتصادی خود در قرن بیست‌ویکم است.

موقعیت راهبردی: گرینلند برای کنترل راه‌های دریایی شمالگان و استقرار سامانه‌های راداری و دفاع موشکی آمریکا بسیار حیاتی است. در عصر بازگشت به رقابت‌های بزرگ قدرت‌ها، کنترل بر این سرزمین به معنای تسلط بر یکی از مهم‌ترین مناطق ژئواستراتژیک جهان است.

منطق «امنیت ملی» به مثابه پوششی برای تجاوز: ترامپ و تیمش با استفاده از ادبیات «تهدیدات امنیتی»، سیاست‌های تجاوزکارانه خود را توجیه می‌کنند. این رویه‌ای است که آمریکا بارها در افغانستان، عراق و دیگر نقاط جهان به کار برده است.

نکته قابل تأمل اینکه، «فرستاده ویژه» مذکور، یک پست رسمیِ دولتی نیست، بلکه نقشی شخصی و غیررسمی است که توسط رئیس‌جمهور ایجاد شده. این ترفند حقوقی به آمریکا اجازه می‌دهد تا بدون طی کردن فرآیندهای دیپلماتیک معمول و بدون نیاز به تأیید کنگره، فشارهای خود را بر دانمارک و گرینلند افزایش دهد. این شیوه، نمونه‌ای از «دیپلماسی سایه» است که در آن اهداف امپریالیستی با حداقل مسئولیت‌پذیریِ نهادی دنبال می‌شود.

ژف لاندری، که خود از حامیان سرسخت الحاق گرینلند است، با اعلام اینکه به صورت داوطلبانه این نقش را می‌پذیرد، سعی در کاهش حساسیت‌ها دارد، اما این ادعا نمی‌تواند ماهیت توسعه‌طلبانه این اقدام را پنهان کند.

واکنش‌های فوری مقامات دانمارک و گرینلند، نشانه‌ای از آگاهی آن‌ها نسبت به خطراتِ توسل به زور و فشار است:

موضع دانمارک: وزیر خارجه دانمارک، با صراحت اعلام کرد که این اقدام را «کاملاً غیرقابل قبول» می‌داند و «تمامیت ارضی» کشورش را خط قرمز می‌شمارد. فراخواندن سفیر آمریکا به وزارت خارجه، اقدامی نمادین اما مهم برای نشان دادن خشم کپنهاگ است.

مقاومت گرینلندی‌ها: «ینس-فردریک نیلسن»، نخست‌وزیر دولت خودمختار گرینلند، تأکید کرد که «آینده این سرزمین را خودمان تعیین می‌کنیم». این بیانیه، اعلام حاکمیت معنوی و سیاسی مردم بومی بر سرنوشت خود است. همچنین «آیا کمنتز»، عضو پارلمان دانمارک از گرینلند، با بیان اینکه «مشکل، خودِ منصوب شدن نیست، بلکه هدفِ ضمیمه‌سازی است»، به درستی اشاره کرد که مقاومت در برابر سلطه‌جویی، نه مقاومت در برابر دیپلماسیِ عادی.

تقویت توان دفاعی: در واکنش به تهدیدات روزافزون آمریکا، دانمارک در سپتامبر ۲۰۲۵، بزرگ‌ترین قرارداد تسلیحاتی تاریخ خود به ارزش ۹۱.۲ میلیارد دلار را برای خرید سامانه‌های پدافند هوایی میان‌برد و بلندبرد امضا کرد. این اقدام که ظاهاً برای مقابله با «تهدیدات چین و روسیه» توجیه شده، در واقع به گفته شبکه خبری امریکایی «سی‌ان‌ان»، هدفی آشکارتر دارد: بازدارندگی در برابر تجاوزات احتمالی خودِ آمریکا.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در ماه مارس ۲۰۲۵ هشدار داده بود که «طرح‌های ترامپ برای ضمیمه کردن گرینلند جدی است و باید با دقت با آن برخورد کرد». این ارزیابی نشان می‌دهد که جامعه جهانی، به ویژه قدرت‌های مستقل، به خوبی ماهیت توسعه‌طلبانه و خطرناک سیاست‌های آمریکا را درک کرده‌اند.

امپریالیسم در دوران افول

اقدام اخیر ترامپ، نمونه‌ای آشکار از «استعمار نوین» در قرن بیست‌ویکم است. آمریکا که خود را مهد «دموکراسی» و «حقوق ملت‌ها» معرفی می‌کند، در عمل با زیر پا گذاشتن اصل «حق تعیین سرنوشت»، به دنبالِ غارت منابع و تسلط بر سرزمین‌های دیگر است. این سیاست‌ها، نه تنها ثبات بین‌المللی را به خطر می‌اندازد، بلکه نشانه‌ای از افول اخلاقی و سیاسیِ نظام سرمایه‌داریِ امپریالیستی است.
مقاومت دانمارک و گرینلند، اگرچه در مقابلِ قدرتِ نظامیِ آمریکا به نظر کم‌رمق می‌رسد، اما نمادِ مهمی از اراده ملت‌ها برای حفظ استقلال و کرامت است. سرنوشت گرینلند، آزمونی جدی برای نظام حقوقی بین‌الملل و اراده جامعه جهانی در مقابله با زورگوییِ آمریکا خواهد بود. اگر جامعه جهانی سکوت کند، این سیاست‌های تجاوزکارانه به سرزمین‌های دیگر نیز گسترش خواهد یافت و اصل «تمامیت ارضی» که پایه صلح جهانی است، برای همیشه فرو خواهد ریخت.