پروژه حسن روحانی: هشت سال خیانت مدیریت‌شده، سیاست نومیدی و باخت تحت لوای عقلانیت

نوشته بهزاد عسکری برای مجله جنوب جهانی

روزنامه اصولگرای فرهیختگان در مطلبی به نقد پروژه حسن روحانی پرداخته و در آن بدرستی به نکات ضعف و رسوای شیخ دروغگوی اصلاحات پرداخته است، در آن متن شیخ مورد اعتماد حضرت آقا بر دو ستون سیاست خود «اخلاق محمدی» و «عدالت علوی» تکیه زده و مدعی است که کلید حل مشکلات را در اختیار دارد در این مطلب به کارنامه شیخ مشکوک و دولتش نگاهی کوتاه میندازیم.
حسن روحانی، نه یک سیاستمدار که یک کارگزار ماهر غرب‌گرا بود که ایران را به بهای یک قیمت‌ حقیرانه به حراج گذاشت. او که سه دهه در شورای عالی امنیت ملی نشست و تمام زخم‌های امنیتی کشور را از نزدیک لمس کرد، وقتی به قدرت رسید، نه درمانگر که ناطق‌الوقت دشمن شد. دوران او را نه می‌توان یک «دوره ریاست‌جمهوری» نامید؛ بلکه باید آن را یک «پروژه آزمایشگاهی نولیبرالیسم ایرانی» دانست که منافع ملی را قربانی یک وعده توخالی به نام «برجام» کرد.
روحانی و تیم کلاه‌نمدارش – ظریف و عراقچی – ایران را به یک قماربازی خطرناک کشاندند که حتی قماربازان لاس‌وگاس از آن حیا می‌کنند. او تمام سرمایه هسته‌ای کشور را بست تا فقط تحریم‌ها «تعلیق» شوند نه لغو. این ساده‌لوحی تاریخی یا خیانت آگاهانه؟ او دروغ بزرگ را باورپذیر کرد: «تحریم‌ها لغو می‌شود»؛ در حالی که فقط تعلیق شد و آن هم با 11 شرط سخت. مکانیسم ماشه را پذیرفت – امضای مرگ بر حق وتو – و آن را «موفقیت» خواند.

اما این پایان ماجرا نیست. روحانی عمداً بر ترور شهیدان هسته‌ای سرپوش گذاشت تا مذاکراتش با اوباما مختل نشود. وقتی شهید فخری‌زاده در روز روشن ترور شد، دولت او حتی یک محکومیت جدی نگفت؛ چون نگران بود «فضای برجام» آلوده شود. او دانشمندان کشور را قربانی میز مذاکره کرد.

روحانی تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد اوباما گذاشت و چین را به بهانه «نرنجاندن غرب» رنجاند. وقتی چین پیشنهاد سرمایه‌گذاری 400 میلیارد دلاری داد، او طفره رفت؛ اما برای خرید تسلیحات از غرب زانو زد و از خرید تسلیحات پیشرفته چینی امتناع کرد. سرداران سپاه می‌گویند روحانی سنگ‌انداز رشد موشکی بود و قراردادهای خرید تسلیحات از چین را متوقف کرد، منتظر «بوی پول غرب». نتیجه؟ تحریم تسلیحاتی تا 2025 و یک نیروی مسلح محروم از تجهیزات مدرن.

دولت روحانی از نظر اقتصادی یک کپی کثیف از نولیبرالیسم بود. او یارانه‌های مهم را قطع کرد، قیمت بنزین را در آستانه انتخابات 96 سه برابر کرد و الیگارشی تحریمی را تقویت کرد. ضریب جینی در دوران او به بالاترین حد رسید و فاصله طبقاتی به قدری عمیق شد که دیگر اصلاح‌ناپذیر است.

او فساد دلالی را به نهاد دولت تبدیل کرد. بانک‌های خصوصی زیر نظر برادرانش شکوفا شدند و قراردادهای نفتی به امضای آقازاده‌ها رسید. ثروت ملی در چاه وعده‌های توخالی برجام رفت.

روحانی که حالا از «پرهیز از دوقطبی» سخن می‌گوید، خود پدر معنوی دوقطبی‌سازی است. او منتقدان را «بی‌شناسنامه»، «بزدل»، «منقلی»، «کاسب تحریم» خواند. لیست 54 فحش او در هشت سال، رکورددار تاریخ جمهوری اسلامی است.

اما سیاه‌ترین صفحه کارنامه او جنایات آبان 98 است. وقتی مردم به خیابان آمدند، روحانی گفت: «من هم صبح جمعه فهمیدم!» – نه تنها مسئولیت نپذیرفت، بلکه خون 1500 شهید را به گردن بی‌تدبیری خود انداخت. سپس اینترنت را قطع کرد تا «خبر نرسد». این کجایش «اخلاق محمدی» و «عدالت علوی» است؟

روحانی با مشارکت 42 درصدی در انتخابات 1400، رکورد ناامیدی مردم را ثبت کرد. او آنقدر مردم را از انتخابات ناامید کرد که دیگر «صندوق رأی» معنایی نداشت. این خسارتی است که جبران‌ناپذیر است.
روحانی در سوریه نسخه سقوط می‌پیچید. اگر اصرار سردار دل‌ها نبود، دمشق خیلی زودتر به دست جولانی می‌افتاد. او می‌خواست «سوریه را دو دستی تحویل دهد» تا اسرائیل راضی شود و مانع برجام نشود. حتی حمله 23 خرداد به ایران – که به گفته او «از سر قدرت‌نمایی» بود – نتیجه ضعف مدیریت امنیتی خودش بود.

روحانی حالا می‌خواهد تاریخ را بازنویسی کند. کتاب خاطراتش را منتشر می‌کند تا خیانتش را «عقلانیت» جا بزند. اما افکارسنجی‌ها نشان می‌دهد او منفورترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران است – حتی پایین‌تر از احمدی‌نژاد. او امیدوار است بی‌ایده‌بودن رقبا، جولانگاهی برای «بستن با کدخدا» بسازد؛ اما مردم دیگر گول نمی‌خورند.

راه حل روحانی: مدیریت نابودی تحت لوای عقلانیت

اما سیاه‌ترین واقعیت – و دروغ بزرگ تاریخی – اینجاست: روحانی هیچ‌گاه راه‌حلی نداشت. او فقط یک مسیر بی‌بازگشت را می‌فروخت.

برجام نه شروع یک راه، بلکه پایان راه مذاکره بود. امروز نه ترامپ دیوانه، نه بایدن پیر، نه دموکرات‌ها و نه اروپایی‌های ریاکار حاضرند حتی یک کلمه با تیم روحانی مذاکره کنند. چرا؟ چون آمریکا از روحانی شناخت دارد. او را در مذاکرات 23 ماهه دیده، دروغ‌هایش را خوانده، باج‌خواهی‌هایش را لمس کرده. روحانی در بهترین حالت یک مدیر تحویل‌دهنده بود نه یک طرف مذاکره.

اما این پایان ماجراست؟ نه. این آغاز فاجعه است. روحانی و تیم بی‌خاصیتش – با آن عراقچی مدال‌گرفته‌ای که از خیانت برجام افتخار ملی ساخت – حتی اگر امروز بروند و تمام فعالیت هسته‌ای را نابود کنند، موشک‌ها را منهدم کنند، از حزب‌الله و حماس دست بشویند و هر شرط تحقیرآمیزی را بپذیرند، تازه اول نابودی ایران شروع می‌شود.

اینجا است که مدل لیبی قذافی عمل می‌کند. لیبی وقتی سلاح‌هایش را تحویل داد، ناتو آمد و آن را بمباران کرد. روحانی این را می‌دانست اما عمداً سکوت کرد. چون او نه راه‌حل بلکه مدیر پروژه نابودی بود. او معتقد بود که اگر نظام بخواهد بماند، باید ذلیل شود؛ و او ذلیل‌سازی را به بهای بقای خودش پذیرفت.

اما بدترین نکته این است: روحانی آدم مقاومت نیست، او آدم توافق است. و توافق در دنیای امروز یعنی تسلیم بدون قید و شرط. آمریکا دیگر حتی حاضر نیست با او بنشیند، چون می‌داند روحانی هیچ برگ برنده‌ای ندارد. او تمام کارت‌ها را سوزاند: کارت هسته‌ای، کارت موشکی، کارت منطقه‌ای. حالا دستش خالی است و هنوز فکر می‌کند می‌تواند با «کلید» دوباره دروازه‌های غرب را باز کند.

روحانی نقشش را می‌داند: مدیریت نابودی تدریجی ایران تحت لوای «عقلانیت». او می‌خواهد به تاریخ بگوید «من خواستم بسازم، اما نشد». اما تاریخ خواهد نوشت: او نه ساخت، بلکه خراب کرد. نه مذاکره کرد، بلکه تسلیم شد. نه دیپلمات بود، بلکه تحویل‌دهنده.

راه روحانی به یک بن‌بست کامل ختم شد. نه غرب نشست، نه تحریم‌ها برداشته شد، نه اقتصاد درست شد. فقط ایران را ضعیف‌تر، منزوی‌تر و آسیب‌پذیرتر تحویل داد. و حالا از پس‌پرده بیرون آمده تا همان مسیر شکست‌خورده را دوباره بفروشد. اما مردم دیگر نمی‌خرند. چون فهمیده‌اند روحانی راه‌حل نیست، خودش بخشی از مشکل است. و هرگونه «توافق جدید» او، فقط برگه‌ای دیگر از فروش ایران به قیمت نجات پوچ شخصیت سیاسی‌اش است.

روحانی را باید به این نام شناخت: مدیریت نابودی ملی.

حسن روحانی هشت سال ایران را مدیریت نکرد؛ او خیانت به  ایران را مدیریت‌ کرد. برجام را به شکست کشاند، اقتصاد را به فقر، امنیت را به ذلت، و دموکراسی را به ناامیدی. او سیاستمداری نبود که اشتباه کند؛ او یک پروژه بود که به بهای فروپاشی اعتماد ملی، به اجرا درآمد. تاریخ او را نه به عنوان «شیخ دیپلمات»، بلکه به عنوان ناطق‌الوقت تسلیم ایران با قیمتی بسیار ارزان خواهد شناخت.