منابع خبرگزاری شینهوا، آناتولی و ریانووستی
ترجمه مجله جنوب جهانی

پرونده هسته‌ای ایران به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین بحران‌های بین‌المللی معاصر، بار دیگر در کانون توجهات جهانی قرار گرفته است. جلسه اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ 23 دسامبر 2025، که با هدف بررسی وضعیت اجرای قطعنامه 2231 و برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تشکیل شد، نه‌تنها نشان‌دهنده شکاف عمیق میان طرفین این مناقشه است، بلکه افق‌های تازه‌ای از رقابت ژئوپلیتیک و اختلافات حقوقی را آشکار ساخت. برای درک کامل این تحولات، لازم است ابتدا به بستر تاریخی این بحران و ماهیت ابزارهای حقوقی مورد استفاده توجه کنیم.

خلاصه رویدادهای جلسه شورای امنیت

در این جلسه که تحت عنوان «عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای» برگزار شد، روزماری دی‌کارلو، معاون دبیر کل سازمان ملل در امور سیاسی و سازندگی صلح، اعلام کرد که تلاش‌های دیپلماتیک شدید در نیمه دوم سال 2025 نتوانسته به توافقی درباره آینده برنامه هسته‌ای ایران منجر شود. این اظهارات در حالی مطرح شد که سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و انگلستان (موسوم به گروه E3) در تاریخ 28 اوت 2025، دبیرخانه شورای امنیت را از قصد خود برای فعال‌سازی مکانیزم بازگشت خودکار تحریم‌ها بر اساس قطعنامه 2231 مطلع کردند. این اقدام با استناد به آنچه این کشورها «عدم پایبندی قابل توجه ایران به تعهدات هسته‌ای» می‌خوانند، صورت گرفت.

از سوی دیگر، سعید ایروانی، نماینده دائم ایران در سازمان ملل، با قاطعیت اعلام کرد که نقش شورای امنیت مطابق قطعنامه 2231 در اکتبر 2025 به پایان رسیده و هیچ پایه حقوقی برای تداوم تعهدات تحت این قطعنامه وجود ندارد. وی برنامه هسته‌ای کشورش را صرفاً صلح‌آمیز توصیف کرد و فعال‌سازی مکانیزم ماشه را اقدامی غیرقانونی و بی‌اعتبار دانست.
دی‌کارلو در گزارش خود به آخرین ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تاریخ 12 نوامبر 2025 اشاره کرد که نشان می‌دهد ایران از 23 فوریه 2021 از اجرای تعهدات هسته‌ای خود ذیل برجام دست کشیده است. با این حال، وی تأکید کرد که آژانس همچنان قادر بود برخی از این تعهدات را از طریق فعالیت‌های پادمانی ذیل پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای راستی‌آزمایی و پایش کند. این موضع‌گیری حاکی از آن است که اگرچه ایران به صورت یک‌جانبه از برجام خارج شده، اما چارچوب‌های نظارتی بین‌المللی همچنان تا حدی کارآمد باقی مانده‌اند.

نماینده ایران با زبانی صریح و حقوقی، سه عامل اصلی را در ایجاد بحران فعلی مسئول دانست: نخست، خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام در سال 2018 و بازگشت تحریم‌ها؛ دوم، عدم اجرای تعهدات اقتصادی اروپا پس از این خروج؛ و سوم، حملات نظامی غیرقانونی آمریکا و رژیم صهیونیستی به تأسیسات هسته‌ای ایران که تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار داشت. این نگاه نشان می‌دهد که ایران بحران را نتیجه‌ای از رفتارهای متناقض غرب می‌بیند که هم در سطح تعهدات بین‌المللی و هم در سطح امنیت فیزیکی تأسیسات هسته‌ای نقض صریح کرده‌اند. ایروانی تأکید کرد که ایران هرگز در برابر ارعاب، زورگویی و فشار سیاسی تسلیم نخواهد شد و در عین حال آماده ارائه تضمین‌های لازم درباره صلح‌آمیز بودن برنامه خود است.

دو قدرت بزرگ شرقی، روسیه و چین، به‌عنوان حامیان اصلی موضع ایران در این مناقشه، انتقادات تندی را متوجه کشورهای غربی و حتی دبیرخانه سازمان ملل کردند.

موضع روسیه: واسیلی نبنزیا، نماینده روسیه، از دبیرخانه سازمان ملل به دلیل اتخاذ موضعی جانبدارانه انتقاد کرد و اعلام کرد که اطلاع‌رسانی به کشورهای عضو درباره «بازگرداندن» قطعنامه‌های ضد ایرانی قبل از 2015، نه‌تنها اعتبار سازمان ملل را تضعیف می‌کند، بلکه تلاش‌های بین‌المللی برای حل بحران را نیز خدشه‌دار می‌سازد. وی از آمریکا و اروپا خواست تا رویاهای سیاسی خود را کنار بگذارند و به‌جای زندگی در «دنیای توهمات»، به واقعیت‌های موجود توجه کنند. این زبان دیپلماتیک نه‌تنها حمایت صریح از ایران را نشان می‌دهد، بلکه نگرانی عمیق مسکو از فروپاشی نظم حقوقی بین‌المللی را نیز آشکار می‌سازد. روسیه این مکانیزم را «معیوب از نظر رویه‌ای و حقوقی» توصیف می‌کند و آن را تهدیدی برای اصل حاکمیت قانون در روابط بین‌الملل می‌بیند.

موضع چین: سان لی، معاون نماینده چین، با لحنی دیپلماتیک‌تر اما همچنین حمایت‌آمیز، تأکید کرد که وضعیت فعلی «مطلوب هیچ‌یک از طرفین نیست» و اگر تشدید یابد، «اعتبار و کارآمدی نظام بین‌المللی منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را تضعیف و صلح و ثبات در خاورمیانه را به خطر خواهد انداخت». چین به‌طور مشخص از آمریکا خواست تا «مسئولیت‌های خود را جدی بگیرد، صداقت سیاسی نشان دهد، به‌صراحت تعهد دهد که از زور علیه ایران استفاده نخواهد کرد و پیش‌قدم مذاکرات شود». همچنین از اروپا خواست تا از «دیپلماسی تبلیغاتی» (microphone diplomacy) دست بردارد و نقشی سازنده ایفا کند.

این موضع‌گیری مشترک که با تشکر صریح ایران نیز همراه شد، نشان‌دهنده محور استراتژیک شکل‌گرفته میان تهران، مسکو و پکن است. از منظر روسیه، حمایت از ایران در برابر فشار غرب، نه‌تنها دفاع از یک متحد منطقه‌ای بلکه مقابله با سلطه‌جویی آمریکا در نظام بین‌الملل است. چین نیز که با تنش تجاری با آمریکا مواجه است، ایران را نقطه مهمی در ابتکار کمربند و جاده و منبع انرژی حیاتی می‌داند. هر دو کشور نگران‌اند که فروپاشی کامل برجام، به ایجاد سابقه‌ای خطرناک منجر شود که در آن یک‌جانبه‌گرایی بر چندجانبه‌گرایی پیروز می‌شود و این الگو ممکن است روزی علیه خود آنها به کار رود.

مکانیزم بازگشت خودکار تحریم‌ها و اختلافات حقوقی

مکانیزم ماشه که به «همت» تیم ظریف، روحانی و عراقچی و در جهت نقض حقوق اساسی ایران در متن برجام و قطعنامه 2231 پیش‌بینی شده، به هر یک از طرفین اجازه می‌دهد در صورت احراز عدم پایبندی ایران، تمامی تحریم‌های قبلی سازمان ملل را بدون نیاز به رأی‌گیری مجدد بازگرداند. اما اختلاف اساسی این است که ایران، روسیه و چین معتقدند این مکانیزم با پایان مأموریت شورای امنیت تحت قطعنامه 2231 در اکتبر 2025، دیگر معتبر نیست. این استدلال بر اساس بندهای زمانی قطعنامه استوار است. در مقابل، اروپا و آمریکا استدلال می‌کنند که تعهدات هسته‌ای ایران و مکانیزم نظارتی همچنان لازم‌الاجرا هستند.

تضعیف برجام و تشدید بحران می‌تواند انگیزه سایر کشورها برای توسعه برنامه‌های هسته‌ای را افزایش دهد و به‌ویژه در خاورمیانه، رقابت هسته‌ای را دامن بزند.

هرگونه حمله نظامی احتمالی یا تشدید تحریم‌ها می‌تواند به واکنش‌های تلافی‌جویانه ایران منجر شود و تنش‌ها را به سطحی خطرناک برساند. مواضع چین و روسیه نشان می‌دهد که هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت با وتوی احتمالی این دو کشور روبرو خواهد شد.

این مناقشه پرونده‌ای آزمون برای کارآمدی دیپلماسی چندجانبه و اعتبار سازمان ملل است. اگر یک‌جانبه‌گرایی پیروز شود، آینده توافقات بین‌المللی به خطر خواهد افتاد.
جلسه شورای امنیت در دسامبر 2025، نه پایانی بر مناقشه، بلکه آغازی بر فصلی جدید از رقابت قدرت‌هاست. ایستادگی روسیه و چین در کنار ایران، معادلات غرب را تغییر داده است. دیگر این یک مناقشه دو طرفه نیست، بلکه بخشی از تقابل گسترده‌تر نظم جهانی است. برای رسیدن به راه‌حل، باید به جای تکیه بر مکانیزم‌های اجباری، به دیپلماسی واقعی و مبتنی بر منافع متقابل روی آورد. این امر مستلزم آن است که تمامی طرف‌ها، به‌ویژه آمریکا و اروپا، به واقعیت‌های جدید قدرت در جهان چندقطبی تن دهند و بپذیرند که راه‌حل‌های قرن بیست‌ویکمی نیازمند نوعی چندجانبه‌گرایی انعطاف‌پذیر و در عین حال پایدار است که بتواند حقوق و منافع همه طرف‌ها را تأمین کند. در غیر این صورت، بحران هسته‌ای ایران می‌تواند به مثابه یک بشکه باروت در قلب خاورمیانه، امنیت جهانی را برای دهه‌های آینده تهدید کند.