دوباره پروژه تخریب روابط ایران و روسیه در بحرانی‌ترین دوران تاریخی

در


نوشته حمید علوی برای مجله جنوب جهانی

در شرایطی که ایران درگیری‌های پیچیده منطقه‌ای و بین‌المللی را تجربه می‌کند و نیازمندی به همکاری راهبردی با قدرت‌های بزرگ شرقی به‌ویژه روسیه و چین برای گذر از تحریم‌های ظالمانه و ایجاد توازن در سیاست خارجی به شکل بی‌سابقه‌ای حیاتی شده است، اقدامات مشکوک برخی جریان‌های سیاسی داخلی برای خدشه‌دار کردن این همکاری‌های راهبردی به مثابه خیانتی آشکار به منافع ملی تلقی می‌شود. آنچه در این گزارش مورد بررسی قرار می‌گیرد، تحلیل دقیق دو متن منتشر شده است که به‌نوعی تلاش می‌کنند روابط ایران و روسیه را در این برهه حساس به بحران کشانده و پروژه‌ای هدفمند برای تخریب این پیوند استراتژیک را کلید بزنند. این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه جریانی مشخص با دستور کاری از پیش تعیین‌شده، سعی در تضعیف محور شرق و نزدیک کردن ایران به حلقه نفوذ غرب دارد.

در بخش یادداشت روز روزنامه سازندگی که یک روزنامه اصلاح طلب به شمار می‌رود فردی به نام کوروش احمدی است که خود را دیپلمات پیشین معرفی می‌کند، تلاش می‌کند تا اظهارات سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه را که به‌حق نگرانی‌های راهبردی مسکو را درباره مکانیسم بازگشت خودکار تحریم‌ها (اسنپ‌بک) بیان کرده، به‌عنوان حمله‌ای شخصی به محمدجواد ظریف جلوه دهد. این در حالی است که لاوروف بارها به صراحت هشدار داده بود که پذیرش این مکانیسم به معنای بی‌اثر کردن حق وتوی روسیه و چین در شورای امنیت است و این دقیقاً نقطه‌ای است که تیم مذاکره‌کننده ایرانی با نادیده گرفتن منافع ملی، در برابر فشار آمریکا تسلیم شد.
نکته‌ای که درخور تأمل است، آنکه اظهاراتی به این مضمون پیشتر نیز از سوی شخص محمدجواد ظریف مطرح شده بود؛ اما به‌دلیل واکنش منفی و انتقادات گسترده افکار عمومی، وی مدتی است از ورود مستقیم به این‌گونه تهمت‌زنی‌ها و برچسب‌زنی‌های سیاسی خودداری می‌کند. اینک، ظریف یکی از افراد نزدیک به خود را مأمور کرده تا در روزنامه «سازندگی»، ارگان جناح راست، این موضوع را مجدداً مطرح و آن را – به زعم خود – «داغ» نگه دارد. این اقدام، مصداقی آشکار از بزدلی و ترس از پاسخگویی مستقیم است.

نویسنده با بیان اینکه «لاوروف برای چندمین بار دکتر ظریف را متهم کرده»، سعی دارد این موضوع را امری شخصی جلوه دهد در حالی که مسئله اصلاً شخصی نیست. این یک تناقض راهبردی عمیق است که روسیه از آن به‌عنوان یک خطر برای منافع خود یاد می‌کند. ادعای نویسنده مبنی بر اینکه اظهارات لاوروف «خلاف واقع» است، در حالی مطرح می‌شود که اسناد متعدد و شهادت‌های مذاکره‌کنندگان آمریکایی این موضوع را تأیید می‌کند.

سوءاستفاده از شهادت وندی شرمن برای وارونه‌نمایی

نکته قابل تأمل اینکه نویسنده از کتاب وندی شرمن، نفر دوم هیئت آمریکایی، استفاده کرده تا عملاً به نفع لاوروف سند ارائه دهد. شرمن در کتاب خود صریحاً می‌نویسد که لاوروف پیشنهاد هوشمندانه‌ای داد که بر اساس آن حق وتوی اعضای دائم شورای امنیت حفظ می‌شد. اما تیم مذاکره‌کننده ایرانی تحت فشار آمریکا، نسخه‌ای را پذیرفت که این حق را دور می‌زد. نویسنده با زیرکی سعی دارد این موضوع را به‌گونه‌ای بیان کند که گویی لاوروف به‌دنبال حفظ حق وتوی آمریکا بوده، در حالی که واقعیت این است که روسیه از ابتدا با این مکانیسم مخالف بود زیرا منافعش را به خطر می‌انداخت.

پنهان‌کاری درباره نقش روسیه در مذاکرات

نویسنده با اشاره به کتاب «راز سر به‌مهر» که توسط تیم خود ظریف تألیف شده، سعی دارد نشان دهد که روسیه در طول مذاکرات با تعلیق به جای لغو قطعنامه‌ها مخالف بوده است. اما این دقیقاً نقطه‌ای است که باید به آن توجه کرد. روسیه به‌عنوان عضو دائم شورای امنیت که به‌صورت تاریخی به قطعنامه‌های ضد ایرانی رأی مثبت داده بود، طبیعتاً نگران لغو کامل آنها نبود، اما نگران از دست رفتن اهرم فشار خود بود. این موضع روسیه کاملاً قابل درک و منطقی است و نباید به‌عنوان خیانت جلوه داده شود.

نکته اساسی اینجاست: روسیه نیز مانند هر کشور دیگری، در وهله اول به دنبال حفظ منافع و اهرم‌های نفوذ خود بود. اما تفاوت مهم در اینجاست که منافع روسیه در این خصوص، با منافع ایران همسو بود. وقتی روسیه از حق وتوی خود در شورای امنیت برای جلوگیری از قطعنامه‌های یک‌جانبه ضدایرانی استفاده می‌کرد، در واقع هم به خودش خدمت می‌کرد و هم به ایران. چرا؟ چون هر قطعنامه ضدایرانی که به تصویب می‌رسید، به معنای افزایش نفوذ آمریکا و غرب در منطقه و تضعیف جایگاه روسیه به‌عنوان یک قدرت بزرگ بود.

از سوی دیگر، اگر قطعنامه‌ها کاملاً لغو می‌شد، روسیه دیگر نمی‌توانست از حق وتوی خود به‌عنوان یک «امتیاز راهبردی» برای حفظ نفوذش در روابط با ایران استفاده کند. این موضع روسیه به هیچ وجه خیانت یا دودوزه‌بازی نبود؛ بلکه منطبق بر منطق قدرت‌های بزرگ بود. روسیه می‌خواست هم مانع سلطه کامل غرب بر ایران شود، هم جایگاه خودش را به‌عنوان بازیگری تأثیرگذار حفظ کند. این دقیقاً همان چیزی است که ایران هم به آن نیاز داشت: یک شریک قدرتمند که هم بتواند جلوی زیاده‌خواهی غرب را بگیرد، هم انگیزه کافی برای حفظ روابط راهبردی با ایران داشته باشد.

بنابراین، مخالفت روسیه با لغو کامل قطعنامه‌ها، نه‌تنها به ضرر ایران نبود، بلکه یک زیرکی دیپلماتیک بود تا اهرم فشار علیه ایران کاهش یابد و در عین حال، روسیه همچنان بتواند در معادلات آینده نقش داشته باشد. اما تیم ظریف با پذیرش مکانیسم اسنپ‌بک، نه‌تنها منافع ایران را به خطر انداخت، بلکه روسیه را هم از بازی خارج کرد و آمریکا را قادر ساخت تا بدون نیاز به هیچ‌کدام از آنها، تحریم‌ها را بازگرداند.
در اینجا بد نیست به روایت علی‌اکبر صالحی از ماجرای هشدار و اعتراض روسیه به اسنپ‌بک بپردازیم قطعاً خوانندگان می‌دانند که ایشان شخصیت مهم سیاسی در ابران بوده اند، صالحی در کنار بسیاری از مسئولیت‌های دیگر، در دولت سید محمد خاتمی به‌عنوان نمایندهٔ ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انتخاب شد که تا سال ۱۳۸۲ در این جایگاه فعالیت کرد و سپس علی‌اکبر صالحی با حفظ سمت ریاست سازمان انرژی اتمی به‌عنوان سرپرست وزارت امور خارجه ایران از سوی محمود احمدی‌نژاد منصوب شد،  حتی حسن روحانی هفتمین رئیس‌جمهور ایران، در روز جمعه، ۲۵ مرداد ۱۳۹۲ صالحی را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران انتخاب کرد و وی برای دومین بار به این سمت در دولت ایران منصوب شد. با این عقبه می‌توان مطمئن بود که علی اکبر صالحی نه تنها دشمن محمد جواد ظریف و حسن روحانی نیست بلکه از یاران آنهاست:
«علی اکبر صالحی وزیر اسبق امور خارجه ایران و رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی گفت: روسیه همان زمان که «مکانیسم ماشه» در برجام طراحی شد، متوجه شد که این بند به‌طور زیرکانه‌ای حق وتوی اعضای دائم شورای امنیت را دور می‌زند و هیچ کشوری، حتی مسکو و پکن، توان متوقف‌کردن آن را ندارد. هشدار آن روز لاوروف امروز با فعال‌شدن اسنپ‌بک علیه ایران عینیت یافته است.»

در اینجا نه آقای کوروش احمدی پس از وارد کردن اتهامات به لاوروف از هم توضیح نمی‌دهد که بالاخره مسئولیت آقای ظریف و تیمش و وزیر و فعلی خارجی ایران یعنی آقای عراقچی در ماجرای مکانیسم ماشه یا اسنپ بک معروف چیست این هم اختراع لاوروف است؟ آیا لاوروف آن را امضا کرد؟
اعترافات به دروغ ها و شارلاتانیسم ظریف

اعتراف به جهل عمدی یا سهوی؟

اعتراف ظریف مبنی بر اینکه «چهار بار کلمه تعلیق در برجام وجود دارد ولی مذاکره‌کننده به من اطلاع نداده»، یکی از بزرگ‌ترین فجایع مدیریتی و دیپلماتیک تاریخ معاصر ایران است. (پس از این اظهارات جهان به ریشه ایران و ایرانی خندید) نکته قابل تأمل این است که ظریف خود را «نویسنده برجام» معرفی می‌کند اما ادعا می‌کند که بخش‌های اساسی آن را نخوانده است. این موضوع دو احتمال را پیش روی تحلیل‌گران قرار می‌دهد:

احتمال اول: سهل‌انگاری و بی‌کفایتی فاحش
که در این صورت، ظریف و تیمش باید به‌خاطر چنین اشتباهی که سرنوشت ۸۵ میلیون ایرانی را تحت تأثیر قرار داد، محاکمه شوند.

احتمال دوم: پنهان‌کاری عمدی و اجرای یک پروژه از پیش طراحی‌شده
که در این صورت، این اقدام به مثابه خیانت به منافع ملی است.

بازی با افکار عمومی و تحقیر ملت

اظهارات ظریف که «برجام ۱۸ صفحه بود و ۹۲ صفحه ضمیمه داشت»، نشان‌دهنده بازی خطرناکی با افکار عمومی است. او سعی دارد مسئولیت را به گردن یک کارمند اروپایی به نام «فرانچسکو» بیندازد که در لحظات آخر تغییراتی اعمال کرده است. این توجیهی است که حتی یک دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل هم آن را نمی‌پذیرد. چگونه ممکن است وزیر امور خارجه یک کشور بزرگ، در حساس‌ترین توافق تاریخی، متن نهایی را نخوانده باشد و آن را امضا کند؟
ظریف سال‌ها سعی کرد تئوری «فدای میدان کردن دیپلماسی» را مطرح کند و شکست برجام را گردن نیروهای نظامی بیندازد. اما حالا خود اعتراف می‌کند که نادرستی‌های متن توافق را ندیده است. این نشان می‌دهد که شکست برجام نه به خاطر فشار میدان، بلکه به دلیل سهل‌انگاری یا پنهان‌کاری عمدی تیم مذاکره‌کننده بوده است.
کوروش احمدی کیف‌کش محمد جواد ظریف،  سعی می‌کند روسیه را به خاطر هشدارهایش درباره مکانیسم بازگشت خودکار تحریم‌ها، متهم به «دخالت در امور داخلی» و «تأثیرگذاری بر سیاست داخلی» کند. اما من نشان می‌دهم که تیم مذاکره‌کننده ایرانی با بی‌توجهی به این هشدارها، منافع ملی را قربانی کرده است. این تناقض آشکار نشان‌دهنده دستور کاری مشخص است:

پذیرش مکانیسم ماشه به معنای بی‌اثر کردن حق وتوی روسیه و چین در شورای امنیت بود. این دقیقاً همان چیزی است که آمریکا به دنبال آن بود. تیم ظریف با پذیرش این مکانیسم، نه‌تنها منافع ایران را به خطر انداخت، بلکه منافع شرکای راهبردی ایران را نیز تهی کرد.

تخریب روابط ایران و روسیه در شرایطی که آمریکا و اسرائیل به‌شدت نگران نزدیکی تهران-مسکو هستند، نمی‌تواند تصادفی باشد. این جریان با بهانه‌سازی‌های واهی، سعی دارد ایران را به سمت وابستگی مجدد به غرب هل دهد. این دقیقاً همان پروژه‌ای است که دونالد ترامپ با خروج از برجام آغاز کرد و اکنون این جریان داخلی آن را دنبال می‌کند.

هدف نهایی، بازگرداندن ایران به دورانی است که در آن «تنها» بود و هیچ شریک راهبردی نداشت. در چنین شرایطی، غرب می‌تواند به‌راحتی فشارهای حداکثری را بر ایران اعمال کند. تقویت روابط با روسیه و چین، این رؤیای غرب را نقش بر آب کرده است.
این فاجعه‌ای بزرگ‌تر از خود برجام است. این فاجعه، پروژه‌ای سازمان‌یافته برای تخریب روابط راهبردی ایران با شرق است. تیم ظریف نه‌تنها در مذاکرات هسته‌ای شکست خورد، بلکه اکنون با بهانه‌سازی‌های واهی، سعی دارد شکست خود را به گردن روسیه بیندازد.
پذیرش مکانیسم ماشه بدون توجه به هشدارهای روسیه، خیانتی آشکار به منافع ملی و منافع شرکای راهبردی ایران بود. حالا که روسیه در عمل ثابت کرده به تعهدات خود پایبند است و در دوران سخت از ایران حمایت می‌کند، این جریان سعی دارد این همکاری را خدشه‌دار کند.
این بررسی گذرا نشان می‌دهد که جریانی مشخص با دستور کاری از پیش تعیین‌شده، سعی دارد ایران را به دام وابستگی مجدد به غرب بیاندازد. هوشیاری مردم و مسئولان در برابر این پروژه، ضرورتی حیاتی است. تقویت روابط با روسیه و چین، نه‌تنها یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی برای عبور از بحران است.

با توجه به اعترافات اخیر ظریف و افشای بیشتر حقایق، روز به روز بیشتر مشخص می‌شود که این جریان چگونه منافع ملی را قربانی کرده است. سکوت راهبردی بیت رهبری، راه را برای افشای کامل این جریان هموار کرده است. آینده متعلق به کسانی است که با نگاه به جنوب جهانی و همکاری با شرق، استقلال و عزت ایران را تأمین کنند.