نقد کتاب «چین همه‌چیز را تغییر می‌دهد»
به قلم استیو لالا
کتاب جدیدی به کوشش کایل فرانا تحت عنوان «چین همه‌چیز را تغییر می‌دهد»، خود را مجموعه‌ای از آثار «فعالان عدالت اجتماعی، روزنامه‌نگاران و تحلیلگران» معرفی می‌کند. این اثر جستارهایی درباره جمهوری خلق چین را گرد هم آورده است که به قلم تحلیلگران برجسته جناح چپ از جمله آرنولد آگوست، راجر هریس، رادیکا دسای، کارلوس مارتینز، جرالد هورن، لی سیو هین، مارگارت کیمبرلی، دنی هایفونگ، کی.‌جی. نو، سارا فلاندرز و شماری دیگر به رشته تحریر درآمده است.
این نشریه طیف گسترده‌ای از موضوعات را در «مناقشات جاری پیرامون چین» پوشش می‌دهد؛ از جمله سرفصل‌های چالش‌برانگیزی همچون مناسبات چین و فلسطین، سیاست‌های دیپلماتیک چین، نظام بانکی و بهداشتی، زیرساخت‌های حمل‌ونقل و شبکه‌های ریلی و هوایی که چین در کشورهای در حال توسعه بنا نهاده است. همچنین دستاوردهای این کشور در حوزه فناوری سبز و فقرزدایی، هزینه‌ها و اهداف نظامی، نقش چین در «رقابت فضایی»، ادعاهای مربوط به نسل‌کشی اویغورها و وضعیت تایوان و تبت، از دیگر محورهای مورد بررسی در این کتاب است.
نخستین بخش این کتاب به قلم سارا فلاندرز با عنوان «یک تفاوت بنیادین: چین؛ سوسیالیست یا امپریالیست؟»، به نفی اسطوره‌ای فراگیر در میان اندیشمندان غربی (و حتی مارکسیست‌های غربی) می‌پردازد که اقتصاد چین را ماهتاً سرمایه‌داری می‌پندارند. فلاندرز با تقابل میان نظام اقتصادی چین و ایالات متحده، نشان می‌دهد که چگونه تفاوت‌های جوهری در ساختارهای اقتصادی این دو کشور، پیشران رشد اقتصادی چین از زمان آزادی در سال ۱۹۴۹ بوده است: «در ایالات متحده، تقریباً تمامی منابع در مالکیت خصوصیِ مشتی میلیاردر است. حتی جنگل‌های عمومی، آب‌ها و مواد معدنی خام نیز برای استثمار در جهت سود خصوصی مهیا گشته‌اند. در چین، بخش اعظم منابع از جمله نفت، گاز، زغال‌سنگ، طلا، جواهرات، عناصر نادر خاکی و آب، در مالکیت اجتماعی قرار دارند و در راستای توسعه کل جامعه به کار گرفته می‌شوند.»
این فصل، لحن حاکم بر کل کتاب را پی‌ریزی می‌کند. این مجموعه مقالات به مثابه یک کتاب راهنما برای مخاطبان انگلیسی‌زبان (عمدتاً مستقر در آمریکا) عمل می‌کند و به خواننده اجازه می‌دهد تا اقتصاد، فرهنگ و سیاستی را که با آن خو گرفته است، با مدل جمهوری خلق چین مقایسه کند. از این رو، کتاب به دنبال ارائه نگاهی جزئی به زیست روزمره مردم چین از دریچه نگاه خودِ چینی‌ها نیست، بلکه به عنوان نقشه راهی برای ناظران غربی عمل می‌کند که مایل‌اند دستاوردهای جمهوری خلق چین را با کشورهای «توسعه‌یافته» آمریکای شمالی و اروپا پس از جنگ جهانی دوم قیاس کنند.
سلامت عمومی: چین در برابر ایالات متحده
مقاله مارگارت فلاورز در حوزه بهداشت و درمان، «اگر چین می‌تواند مراقبت‌های بهداشتی همگانی ارائه دهد، چرا ایالات متحده ناتوان است؟» نام دارد. نویسنده با مقایسه دو نظام درمانی خاطرنشان می‌کند که در ایالات متحده، «بیمارستان‌ها خدمات حیاتی نظیر مامایی و اطفال را تعطیل می‌کنند تا مراکز تخصصی سودآورتری در حوزه‌های ارتوپدی و مداخلات قلبی-عروقی دایر کنند. بیمارستان‌هایی که به سوددهی نمی‌رسند، به‌ویژه در جوامع روستایی و مناطق فقیر شهری، تعطیل شده و یا رها می‌شوند و یا به فضاهای تجاری تغییر کاربری می‌دهند.» در مقابل، نظامی که رفاه عمومی را بر سود ترجیح می‌دهد، قادر است خدماتی برتر یا دست‌کم رقابتی را تنها با کسر ناچیزی از هزینه‌های مشابه ارائه دهد (سرانه مخارج درمانی چین کمتر از ۳ درصدِ مخارج ایالات متحده است).
فلاورز خاطرنشان می‌کند: «نظرسنجی بیمه سلامت سال ۲۰۲۴ موسسه کامن‌ولث، بر برخی شکست‌های عمده نظام درمانی در ایالات متحده مهر تأیید می‌زند. یافته‌های آن‌ها نشان می‌دهد که تنها ۵۶ درصد از بزرگسالانِ در سن کار، دارای بیمه سلامت کافی بوده‌اند. از میان کسانی که بیمه داشتند اما پوشش آن‌ها کافی نبود، ۵۷ درصد به دلیل هزینه‌ها از دریافت مراقبت‌های پزشکی لازم خودداری کردند و ۴۱ درصد از این افراد با وخامت شرایط جسمانی روبرو شدند. ۴۴ درصد از بزرگسالانی که بیمه ناقص داشتند، دچار بدهی‌های پزشکی یا دندانپزشکی گشتند. در واقع، در ایالات متحده، بیماری‌های جسمی عامل اصلی ورشکستگی شخصی است و حدود سه‌چهارمِ کسانی که ورشکسته شده‌اند، در آغاز بیماری خود دارای بیمه سلامت بوده‌اند.»
چنین داده‌هایی، مستندات کافی برای گفتگو با «چین‌ستیزانی» فراهم می‌آورد که تقریباً همه ما در غرب در میان همکاران، دوستان و خانواده خود با آن‌ها مواجهیم. کتاب با همین رویکرد ادامه می‌یابد و به شکلی ایجازگونه، واقعیات زندگی در آمریکا، اروپا یا کانادا را با جمهوری خلق چین مقایسه کرده و تأیید می‌کند که این تفاوت‌های فاحش دقیقاً به این دلیل وجود دارند که چین مسیر سرمایه‌داریِ اولویت‌بخشی به سود شرکت‌ها بر نیازهای اساسی مردم را نپیموده است.
فلاورز گزارش می‌دهد: «پیامدهای سلامت در ۷۶ سال گذشته در چین به شکلی چشمگیر بهبود یافته است. میانگین امید به زندگی در چین در سال ۱۹۵۰ حدود ۴۳.۵ سال بود که در سال ۲۰۲۴ به نزدیکی ۷۸ سال رسیده است. امید به زندگی بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱ نزدیک به هفت سال افزایش یافت، در حالی که در همان بازه زمانی، امید به زندگی در ایالات متحده با کاهش مواجه شد.»
چین و بحران اقلیمی
در موردی از «فرافکنی» که در تولید دانش در هسته امپریالیستی امری رایج است، کارزارهای همه‌گیرِ تخریبِ چین، جمهوری خلق را دژی از دودکش‌های عظیم ترسیم می‌کنند که گازهای ناشی از ذوب زغال‌سنگ و پلاستیک را به هوا می‌فرستند و در سطحی بی‌سابقه محیط زیست را ویران می‌کنند. با این حال، واقعیتی آشکار است که چین هر دو پیمان کیوتو و پاریس در چارچوب کنوانسیون تغییر اقلیم سازمان ملل متحد (UNFCCC) را به تصویب رسانده، در حالی که ایالات متحده هرگز خود را به هیچ‌یک از این توافق‌نامه‌ها متعهد نساخته است.
در بخش توسعه سبز، کتاب «چین همه‌چیز را تغییر می‌دهد» جزئیات گسترده‌ای پیرامون تعهد چین به انرژی‌های پاک و توسعه پایدار ارائه می‌دهد. دستاوردهای چین در این عرصه، برآمده از اصول سوسیالیستی این کشور بوده و از طریق برنامه‌ریزی متمرکز میسر گشته است.
لین نیلی در فصلی با عنوان «چین در تولید انرژی و فناوری سبز از جهان پیشی می‌گیرد»، یادآور می‌شود که چین «۷۰ درصد خودروهای برقی جهان و ۹۸ درصد اتوبوس‌های برقی جهان» را تولید کرده است؛ هرچند که ما هرگز آن‌ها را در جاده‌های آمریکای شمالی نخواهیم دید. به دلیل حمایت‌های دولتی از فناوری سبز، این کشور خودروهای برقی را با کسر کوچکی از هزینه تولید در آمریکا، اروپا یا کانادا تولید می‌کند (موضوعی که در مقایسه هزینه‌های بهداشت، مسکن، آموزش، زیرساخت و امور نظامی نیز تکرار می‌شود).
نیلی می‌نویسد: «خودروهای برقی چینی ارزان‌تر و پیشرفته‌تر از نمونه‌های ساخته شده در هر جای دیگر هستند. قیمت یک خودروی برقی چینی اکنون به دلیل فرآیندهای تولید کارآمد و افزایش یارانه‌های دولتی (از ۷۶.۷ میلیون دلار در سال ۲۰۱۸ به ۸۰۹ میلیون دلار در سال ۲۰۲۳)، به کمتر از ۱۰ هزار دلار رسیده است.» نیلی اشاره می‌کند که چین بیش از ۸۰ درصد پانل‌های خورشیدی جهان را تولید می‌کند، پیشگام تولید برق آبی در دنیاست، ۷۰ درصد بازار جهانی توربین‌های بادی را در اختیار دارد و در سال ۲۰۲۴، بیش از نیمی از اختراعات ثبت شده در حوزه انرژی‌های پاک متعلق به این کشور بوده است.
چین و فلسطین
دنی هایفونگ در جستاری با عنوان «آیا سیاست خارجی چین به قدر کافی خوب است؟»، به نقد دیگری می‌پردازد که مکرراً علیه چین مطرح می‌شود؛ به‌ویژه در پی قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت که طرح ایالات متحده برای اشغال فلسطین توسط نیروهای بین‌المللی ثبات‌ساز سازمان ملل را تصویب کرد. چین از حق وتوی خود علیه این قطعنامه استفاده نکرد و ممتنع رای داد؛ امری که منجر به انتقادی رایج در غرب، حتی میان چپ‌گرایان شد که معتقدند چین برای یاری به آرمان فلسطین به قدر کافی تلاش نکرده است.
هایفونگ به بازنگری در این دیدگاه کمک می‌کند: در حالی که ایالات متحده و کشورهای اقماری‌اش در حال اجرای یک نسل‌کشیِ پخش زنده هستند و تسلیحات و چتر حمایتی دیپلماتیک برای رژیم صهیونیستی فراهم می‌کنند، «چین از نفوذ خود در سازمان ملل نه تنها برای محکوم کردن توحش اسرائیل و فراخوان برای آتش‌بس فوری استفاده کرده، بلکه بر حق مردم فلسطین در مقاومت مسلحانه تأیید ورزیده است. در سال ۲۰۲۴، چین میزبان نشست تاریخی در پکن بود که تمامی سازمان‌های سیاسی اصلی فلسطینی را با هدف ایجاد وحدت جهت تشکیل کشور آینده فلسطین گرد هم آورد.»
هنگامی که سیاست خارجی جمهوری خلق چین با ایالات متحده و وابستگانش در هسته امپریالیستی مقایسه می‌شود، تفاوت‌ها تکان‌دهنده است. هایفونگ یادآوری می‌کند: «فجایع غزه محصول اقدامات چین نیست. ایالات متحده تامین‌کننده ۷۰ درصد واردات تسلیحاتی اسرائیل است و سپر سیاسی و دیپلماتیکی بر سر اسرائیل نگاه داشته که به مراتب قدرتمندتر از حمایت از هر متحد دیگری در جهان است. مسئولیت مصائب غزه بر عهده آمریکا، غرب و البته اسرائیل است. منحرف کردن توجه از این واقعیت، به همان اندازه که بی‌فایده است، خطرناک نیز هست.»
سیاست‌گذاران خارجی آمریکا بارها نشان داده‌اند که برای محافظت از آنچه مهم‌ترین دارایی نظامی خود در منطقه می‌بینند، از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. هرگونه اقدام یک‌جانبه علیه اسرائیل با پیامدهای جدی مواجه خواهد شد. هایفونگ استدلال می‌کند که اگرچه امپراتوری آمریکا در سراشیبی افول است، اما همچنان در گسترش آشوب تواناست. اگر چین به تنهایی تحریمی علیه اسرائیل اعمال می‌کرد، آمریکا و اسرائیل برای قطع دسترسی چین به کل منطقه اقدام می‌کردند و نسل‌کشی در شرایط جهانیِ خصمانه‌تری تداوم می‌یافت. این به معنای نادرستیِ اصل تحریم نیست، بلکه انداختن بار مسئولیتِ رهبری چنین تحریمی بر دوش چین (کشوری در حال توسعه که خود هدف تحریم‌های آمریکاست)، در واقع تغییر دادن زمین بازی به نفع امپراتوری آمریکاست. تنها کافی است به محاصره اقتصادی و بمباران‌های اخیر ایران توسط آمریکا نگریست تا دریافت که اگر چین در حمایت از فلسطین گامی فراتر می‌نهاد، با چه واکنشی روبرو می‌شد.
این کتاب برای کسانی که به دنبال حقایقِ توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی چین از سال ۱۹۴۹ هستند، ضرورتی تام دارد؛ به‌ویژه در مقام مقایسه با ایالات متحده و در خصوص جنجالی‌ترین موضوعات روز. «چین همه‌چیز را تغییر می‌دهد» گنجینه‌ای از اطلاعات و راهنمایی کاربردی برای کسانی است که درصدد زدودن اسطوره‌های تبلیغاتیِ هسته امپریالیستی درباره چین هستند.
بسیاری از ما با ادعاهای متناقضِ رایج آشنا هستیم: «چین سوسیالیست نیست»، «چین سرمایه‌داری است»، «چین امپریالیست است»، «چین بدترین آلاینده است»، «چین دموکراسی نیست»، «چین یک دیکتاتوری کمونیستی است»، «چین فقط به توسعه خود اهمیت می‌دهد»، «چین کشوری استعمارگر و برتری‌طلب است»، «چین کشورهای وابسته را در تله بدهی گرفتار می‌کند»، «چین در حال استثمار آفریقا و آمریکای لاتین است» و در نهایت «جمهوری خلق انقلابی نیست». این کتاب با پاسخ به این ادعاها، چشم‌اندازی واقع‌بینانه از آینده ترسیم کرده و برای کسانی در غرب که اغلب نسبت به پروژه‌های اجتماعی و سیاسی سرخورده‌اند، بذر امید می‌کارد.