گلوبال تایمز
ترجمه مجله جنوب جهانی

در شرایطی که جامعه جهانی با تنش‌های متعدد روبه‌رو است، اقدامات اخیر آمریکا علیه ونزوئلا نه تنها صلح منطقه کارائیب را به خطر انداخته، بلکه نگرانی‌های گسترده‌ای را در سطح بین‌المللی برانگیخته است. در تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۲۵، نیروهای آمریکایی دومین نفتکس حامل نفت خام ونزوئلا را در آب‌های منطقه توقیف کردند. این اقدام تهاجمی در حالی صورت گرفت که لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس‌جمهور برزیل، با صراحت هرگونه مداخله نظامی در ونزوئلا را «فاجعه‌ای انسان‌دوستانه برای نیم‌کره غربی و سابقه‌ای خطرناک برای جهان» توصیف کرد. همزمان، متحدان سنتی آمریکا از جمله بریتانیا، فرانسه و هلند تبادل اطلاعات اطلاعاتی خود با واشنگتن درباره این منطقه را محدود یا متوقف ساختند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که سیاست‌های آمریکا نه تنها حمایت بین‌المللی را جلب نکرده، بلکه آن را در مقابل معیارهای اخلاقی جهانی قرار داده است.
ونزوئلا با تولید روزانه حدود یک میلیون بشکه نفت، وابستگی شدیدی به این منبع انرژی دارد؛ به گونه‌ای که بیش از ۹۰ درصد صادرات و بخش اعظم درآمدهای دولتی این کشور از محل فروش نفت تأمین می‌شود. ایالات متحده با اعمال محاصره اقتصادی و توقیف نفتکش‌ها، عملاً شریان حیاتی اقتصاد ونزوئلا را هدف قرار داده است. این «فشار خفقان‌آور اقتصادی» سبب شده بسیاری از نفتکش‌های پر از نفت خام در آب‌های ونزوئلا لنگر انداخته و اجازه حرکت نداشته باشند. چنین اقدامی نه تنها به معنای نقض حاکمیت ملی یک کشور مستقل است، بلکه پیامدهای فاجعه‌باری برای معیشت مردم عادی دارد. دولت ونزوئلا اعلام کرده که در صورت تشدید تجاوزات آمریکا، وضعیت فوق‌العاده اعلام خواهد کرد؛ امری که می‌تواند بحران را به سطحی خطرناک‌تر از وضعیت کنونی برساند.

در بستری که همچنان درگیری روسیه-اوکراین و بحران فلسطین-اسرائیل ادامه دارد، بروز یک بحران جدید در کارائیب می‌تواند موازنه جهانی قدرت را به شدت برهم بزند و بحران‌های انسان‌دوستانه جدیدی را ایجاد کند.
برای درک عمق بحران کنونی، باید به تاریخ روابط آمریکا-آمریکای لاتین بازگشت. دکترین مونرو که در اوایل سده نوزدهم به عنوان سندی ضداستعماری مطرح شد، به تدریج به ابزاری برای توجیه دخالت‌های مکرر ایالات متحده در امور داخلی کشورهای همسایه تبدیل گشت. از جنگ آمریکا-مکزیک (۱۸۴۶-۱۸۴۸) و جنگ آمریکا-اسپانیا (۱۸۹۸) گرفته تا اشغال مستقیم کوبا، تحمیل تحریم‌های طولانی‌مدت علیه این کشور و تسلط بر کانال پاناما؛ از سازمان‌دهی کودتاهای نیابتی برای سرنگونی دولت‌های قانونی گواتمالا و شیلی گرفته تا دستگیری رئیس‌جمهور پاناما توسط نیروهای نظامی آمریکا، این کشور همواره منابع طبیعی و منافع اقتصادی خود را بر حق حیات و توسعه ملت‌های آمریکای لاتین ترجیح داده است.
این سیاست‌های تجاوزکارانه نه تنها ویرانی گسترده‌ای را بر منطقه تحمیل کرد، بلکه حقوق بنیادین بشری از جمله حق حیات، حق توسعه و حق حاکمیت ملی مردم آمریکای لاتین را به طور جدی نقض نمود. کشورهای این منطقه از دیرباز از دخالت‌های بی‌حد و حصر آمریکا در حاکمیت و استقلال خود آگاه و به شدت ناراضی بوده‌اند. هرچه فشار ایالات متحده افزایش یابد، کینه و نفرت مردم منطقه نسبت به سیاست‌های واشنگتن عمیق‌تر می‌شود. این شکاف و بیگانگی بین آمریکا و آمریکای لاتین در آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت و به لایه‌های عمیق‌تری از سیاست منطقه‌ای نفوذ خواهد کرد.
حق توسعه، حق ذاتی هر ملتی است که در اسناد بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است. ونزوئلا مانند هر کشور مستقل دیگری حق دارد مسیر توسعه خود را برگزیند و با شرکای خود همکاری‌های سودمند متقابل داشته باشد. این اصل، اجماعی است که در میان «کشورهای جهان جنوب» به شدت مورد حمایت قرار دارد. زمانی که ونزوئلا خواستار تشکیل جلسه فوق‌العاده شورای امنیت سازمان ملل متحد شد، بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از جمله برزیل به صراحت از این درخواست حمایت کردند. برزیل حتی پیشنهاد میانجی‌گری بین واشنگتن و کاراکاس را مطرح ساخت.
واکنش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که جامعه جهانی به طور گسترده مواضع ونزوئلا در حفاظت از حقوق مشروع و منافع ملی خود را درک و تأیید می‌کند. بیش از این، کشورها نگرانند که آمریکا سابقه‌ای مخرب و خطرناک را بنیان نهد. چنین سابقه‌ای به معنای نقض جدی حقوق بین‌الملل خواهد بود و می‌تواند دارایی‌های خارجی هر کشوری را در معرض تهدید سوءاستفاده آمریکا از قوانین داخلی خود قرار دهد. بنابراین، جامعه جهانی باید با وحدت بیشتری، چندجانبه‌گرایی و عدالت و انصاف بین‌المللی را حفظ کرده و از تلاش‌های ونزوئلا برای حفاظت از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خود پشتیبانی کند.
در حال حاضر، کشورهای آمریکای لاتین اولویت خود را رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی و ارتقای رفاه شهروندان قرار داده‌اند. در سال ۲۰۱۴، آمریکای لاتین و کارائیب به عنوان «منطقه صلح» اعلام شد. هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه ونزوئلا نه تنها این آرمان بلند مردم منطقه را زیر پا خواهد گذاشت، بلکه رشد اقتصادی کشورها را مختل و آن‌ها را به عقب‌گرد اقتصادی خواهد کشاند. تصور کنید نیم‌کره غربی که از رکود اقتصادی، بی‌ثباتی داخلی و حتی جنگ رنج می‌برد؛ چگونه می‌تواند «حوزه امن» برای آمریکا باشد؟

بحران انسان‌دوستانه گسترده، موج‌های مهاجرت فراوان و جرم سازمان‌یافته‌ای که از فقدان کنترل دولتی ناشی می‌شود، به طور حتم آثار گسترش‌یافته‌ای خواهد داشت که خود آمریکا را نیز متأثر خواهد ساخت. مداخله نظامی معمولاً مشکلات بیشتری می‌آفریند: ورود بی‌رویه مهاجران، رشد شبکه‌های جنایت فراملی و تقویت احساسات ضدآمریکایی در منطقه، همگی منابع دیپلماتیک و اعتبار راهبردی آمریکا را تضعیف می‌کند.
در درون خود آمریکا نیز آگاهی از این پیامدها در حال افزایش است. بر اساس نظرسنجی کوین‌نیپیک که در روز چهارشنبه منتشر شد، ۶۳ درصد پاسخ‌دهندگان آمریکایی با اقدام نظامی علیه ونزوئلا مخالف هستند و تنها ۲۵ درصد از آن حمایت می‌کنند. این در حالی است که راهبرد امنیت ملی جدید آمریکا، نیم‌کره غربی را در مرکز منافع راهبردی خود قرار داده است. اما واقعیت این است که آمریکای لاتینی که احساس «بیگانگی» از ایالات متحده یا حتی «دشمنی» با آن دارد، تنها جذابیت و نفوذ واشنگتن را در منطقه تضعیف خواهد کرد. نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین نباید از راه سوءاستفاده از قدرت نظامی به دست آید، بلکه باید بر پایه احترام متقابل و همکاری سودمند متقابل بنا شود.
در اوائل سده نوزدهم، ایالات متحده از مقاومت کشورهای آمریکای لاتین علیه قدرت‌های استعماری اروپایی حمایت کرد و این امر موجب ایجاد حسن نیت نسبی در میان مردم منطقه شد. اما با قدرتمند شدن آمریکا، این کشور به عامل اصلی بی‌ثباتی و عدم توسعه در آمریکای لاتین تبدیل گشت. اکنون آمریکا با یک انتخاب راهبردی بزرگ دیگر روبه‌روست. تاریخ بارها نشان داده که «پیشبرد یک هدف عادلانه، حمایت فراوان به دست می‌آورد و حرکت در مسیر ناعادلانه، پشتیبانی کمی خواهد داشت». تنها از راه احترام متقابل و برابری است که صلح و توسعه پایدار حاصل می‌شود؛ امری که با منافع مشترک همه کشورها از جمله رفاه بلندمدت مردم آمریکا همخوانی دارد.
در نهایت، باید تأکید کرد که بحران ونزوئلا صرفاً یک بحران دوجانبه نیست، بلکه آزمونی برای نظام بین‌المللی، اصول حقوق بین‌الملل و آیناده روابط قدرت در نیم‌کره غربی است. ادامه سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن نه تنها منجر به انزوای بیشتر این کشور خواهد شد، بلکه ساختار چندجانبه‌گرایی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، به چالش می‌کشد. از این‌رو، ضرورت دارد که جامعه جهانی، به ویژه کشورهای مستقل و آزاده، با اتحاد و همبستگی بیشتر، از حاکمیت قانون در روابط بین‌الملل دفاع کرده و مانع از تبدیل شدن جهان به عرصه‌ای برای اعمال زور و قلدری قدرت‌های بزرگ شوند.