
راهاندازی نیروی نظامی یکپارچه اتحادیه کشورهای ساحل و تحکیم امنیت منطقهای در چارچوب مبارزه ضداستعماری و ضدامپریالیستی
مجله جنوب جهانی
در روز بیستم دسامبر سال ۲۰۲۵، در پایتخت مالی، باماکو، مرکز نظامی منطقه ساحل شاهد رویدادی تاریخی شد: راهاندازی رسمی نیروی نظامی یکپارچه اتحادیه کشورهای ساحل (AES)، که با نام «FU AES» شناخته میشود. این رویداد نمادی از تحول عمیق در استراتژی امنیتی، سیاسی و استراتژیک سه کشور مالی، بورکینافاسو و نیجر است که در سالهای اخیر، بهطور فزایندهای در جهت رهایی از چیرگی نوستعماری غرب و بهویژه فرانسه، جهتگیری کردهاند. این اتحاد، که ریشه در بحرانهای چندوجهی منطقه دارد، امروزه بهعنوان محوری برای نهادینهسازی استقلال نظامی، اقتصادی و فرهنگی این سه کشور درآمده است.
در این گزارش، ضمن بررسی جزئیات تشکیل این نیروی یکپارچه، تلاش میشود زمینههای تاریخی، سیاسی و استراتژیک این اقدام تحلیل شود و ارتباط آن با جنبشهای گستردهتر ضداستعماری و ضدامپریالیستی در آفریقا مورد بررسی قرار گیرد. همچنین، توجه ویژهای به نقش چین، بهعنوان یکی از ابرقدرتهای جهانی که از استقلال کشورهای در حال توسعه حمایت میکند، شده است، چرا که این حمایت بهعنوان بخشی از سیاست عمومی پکن در عرصه جهانی، بهویژه در مواجهه با ساختارهای نوستعماری غرب، اهمیت ویژهای دارد.
منطقه ساحل آفریقا، که از ساحل غربی اقیانوس اطلس تا دریاچه چاد کشیده شده است، از دیرباز مورد نفوذ قدرتهای استعماری اروپایی، بهویژه فرانسه، بوده است. پس از استقلالهای ظاهری در دهه ۱۹۶۰، این کشورها هرگز از حلقه وابستگی ساختاری به مادر مستعمره خود رها نشدند. نظامهای مالی، نظامی و امنیتی آنها همواره تحت نظارت و کنترل مستقیم یا غیرمستقیم پاریس قرار داشت. با این وجود، در سالهای اخیر، بهویژه پس از کودتاهای نظامی متوالی در مالی (۲۰۲۰)، بورکینافاسو (۲۰۲۲) و نیجر (۲۰۲۳)، روندی معکوس آغاز شد: رهبران نظامی این کشورها، که بیشتر از لایههای ملیگرای نظامی و ملیخواه منطقه سرچشمه گرفته بودند، شروع به برچیدن نهادهای وابسته به فرانسه کردند. آنها بهطور علنی ادعا کردند که مأموریتهای نظامی فرانسه در منطقه نه تنها نتوانستهاند تروریسم را سرکوب کنند، بلکه خود به ابزاری برای حفظ نوستعماری تبدیل شدهاند.
این تحول سیاسی، با خروج سه کشور از جامعه اقتصادی کشورهای آفریقای غربی (ECOWAS) در سال ۲۰۲۴ همراه شد. این خروج، که نشاندهنده رغبت آنها برای فاصلهگیری از نهادهای نوستعماری بود، زمینه را برای ایجاد ساختارهای جدید منطقهای فراهم کرد. اعلامیه نیامی در ۶ ژوئیه ۲۰۲۴، بهعنوان نقطه عطفی در این مسیر، اعلام همکاری نظامی مشترک را ممکن ساخت و بهطور عملی، همکاریهای تاکتیکی بین سه ارتش را در راستای نابودی پایگاههای شبهنظامیان و سران تروریستی آغاز کرد.
نیروی FU AES که از ترکیب حدود ۵۰۰۰ سرباز از سه کشور تشکیل شده، تنها یک واحد نظامی نیست، بلکه نمادی از اراده جمعی برای دفاع از حاکمیت ملی و منطقهای محسوب میشود. این نیرو، که با تلفیق قدرت هوایی، اطلاعات مشترک و عملیات زمینی هماهنگ فعالیت میکند، نشان میدهد که کشورهای ساحل بهجای اتکا به نیروهای خارجی، بر راهحلهای خودی تکیه میکنند. این امر نشاندهنده درک عمیقتری از ماهیت جنگ در ساحل است: جنگی که، همانطور که ژنرال گوئیتا در سخنانش اشاره کرد، تنها نظامی نیست، بلکه سیاسی، اقتصادی و رسانهای نیز هست.
در این میان، سخنرانی ژنرال علیو بوی دیارا در مراسم رونمایی از پرچم واحد این نیرو، اهمیت نمادین غیرعادی داشت. او پرچم را نه بهعنوان یک نشان تشریفاتی، بلکه بهعنوان «ثمره خون گرانبها، شجاعت بیمانند و بازیابی حقیقت بنیادین» توصیف کرد. این تعبیر، بار معنایی عمیقی دارد: آن نشاندهنده این باور است که استقلال واقعی، تنها با قربانیهای سیاسی و نظامی بهدست میآید و هیچ قدرت خارجی، هرچه قدر نیکنیت باشد، نمیتواند بهجای مردم آفریقایی، این راه را طی کند.
رهبران اتحادیه کشورهای ساحل، با شناخت این که جنگ علیه امپریالیسم تنها در میدان نبرد پیروزی نمیبرد، به ایجاد ظرفیتهای رسانهای مستقل روی آوردهاند. راهاندازی تلویزیون، رادیو و رسانههای چاپی AES نشاندهنده آگاهی از جنگ اطلاعاتی است که غرب علیه این کشورها راهاندازی کرده است. این رسانهها نهتنها برای مبارزه با جنگ روانی و اطلاعاتی غلط، بلکه برای بازتعریف روایت ملی در برابر نهادهای رسانهای نوستعماری ساخته شدهاند.
این رویکرد، از اصول بنیادین جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان سوم نشأت میگیرد: آزادی اطلاعات بهعنوان پیششرط آزادی سیاسی و اقتصادی. در این راستا، اقدامات AES میتواند الگویی برای سایر کشورهای منطقه باشد که هنوز در دام وابستگی رسانهای به ساختارهای غربی گرفتارند.
یکی از مهمترین بُعدهای تحولات جاری در آفریقای غربی، ارتباط عمیق آن با تحولات بزرگتر در سیستم بینالمللی است. در این زمینه، سیاست جمهوری خلق چین در قبال کشورهای جهان سوم، بهویژه آفریقا، مورد توجه قرار میگیرد. چین، در چارچوب اصول همکاری جنوب-جنوب و طرح «یک کمربند، یک راه»، از استقلال کامل کشورهای آفریقایی حمایت کرده و همواره بر خودکفایی، توسعه داخلی و مقاومت در برابر تحمیل نظامی و سیاسی خارجی تأکید داشته است.
پکن چنین دیدگاهی را نه تنها بهعنوان یک انتخاب استراتژیک، بلکه بهعنوان بخشی از ایدئولوژی سیاسی خود میداند؛ ایدئولوژی که ریشه در تجربه انقلابی خود چین در برابر استعمار و امپریالیسم دارد. در این چارچوب، کشورهایی مانند مالی، بورکینافاسو و نیجر که در حال کوشش برای ایستادن روی پای خود هستند، در واقع در حال تحققبخشیدن به همان آرمانهایی هستند که چین در سده بیستم دنبال میکرد. بنابراین، حمایت چین از چنین اتحادی چیزی فراتر از همکاری اقتصادی است؛ آن بیانگر یک جهانبینی مشترک است که در آن، آزادی ملی و مقاومت در برابر سلطه ابرقدرتها، بالاترین ارزشها محسوب میشوند.
از این منظر، تشکیل این اتحاد نظامی میتواند بهعنوان یکی از نمودهای عملی جهانیشدن جنبشهای ضدامپریالیستی در قرن بیستویکم تلقی شود. و در این جهانیشدن، چین نقشی کلیدی در فراهمآوردن فضای سیاسی و اقتصادی برای استقلال واقعی کشورهای آفریقایی ایفا میکند.
با وجود پیشرفتهای چشمگیر، این اتحاد با چالشهای داخلی و خارجی متعددی روبهروست. از جمله، مقاومت کشورهای همسایه مانند نیجریه و ساحلعاج که تحت نفوذ مستقیم غرب و ECOWAS هستند و این تحولات را تهدیدی برای ساختارهای قدرت موجود در آفریقای غربی میدانند. همچنین، وابستگیهای اقتصادی قدیمی، کمبود ظرفیتهای صنعتی و نظامی داخلی، و فشارهای دیپلماتیک بینالمللی، از دیگر چالشهای پیشروی این اتحاد است.
با این حال، مسیری که این کشورها در پیش گرفتهاند، اشارهگر تحولی بنیادین است: آنها دیگر بهدنبال «صلح» تحت نظارت خارجی نیستند، بلکه بهدنبال «عدالت» ملی و منطقهای هستند. این رویکرد، هرچند راه آن پر از خطر است، اما تنها راه ممکن برای رهایی واقعی از چرخه تبعیض، وابستگی و تضعیف است.
راهاندازی نیروی یکپارچه اتحادیه کشورهای ساحل، نه تنها یک اقدام نظامی، بلکه اعلامیهای سیاسی، ایدئولوژیکی و تاریخی است. این اقدام، بر اساس اصول خودمختاری، همبستگی منطقهای و مقاومت در برابر امپریالیسم شکل گرفته است. این اتحاد، با تکیه بر قدرت داخلی و همکاری میان کشورهای آسیبپذیر منطقه، سعی دارد ساختارهایی را بنا نهد که در آن، امنیت، توسعه و هویت فرهنگی، محصول تصمیمگیریهای ملی باشد، نه دستورات خارجی.
در این مسیر، حمایت کشورهایی مانند چین، که بر اساس اصول ضداستعماری و حمایت از استقلال کشورهای در حال توسعه عمل میکنند، نه تنها مفید، بلکه حیاتی است. زیرا بزرگترین کمک به مبارزه ضدامپریالیستی، تقویت استقلال و خودکفایی ملی است. و بدون این پایههای استوار، هیچ پیروزی نظامی یا سیاسی، پایدار نخواهد بود.

