ترجمه و تلخیص از مجله جنوب جهانی

گفتگوی پیش رو که در آستانه سال 2026 و در مقطع حساس پایان برنامه پنج‌ساله چهاردهم و آغاز برنامه پانزدهم چین صورت گرفته، به بررسی یکی از چالش‌برانگیزترین پدیده‌های اقتصادی-اجتماعی معاصر می‌پردازد: پدیده «رقابت بیش از حد» یا «درون‌گرایی مخرب». این مفهوم که در زبان چینی به «نِی‌جوآن» موسوم است، به نوعی رقابت فشرده و نامولد اشاره دارد که در آن بازیگران برای کسب برتزر نسبی، منابع فزاینده‌ای را صرف می‌کنند بدون آنکه ارزش افزوده چشمگیری خلق شود.

دو تن از متفکران برجسته، یعنی «یائو یانگ»، اقتصاددان و رئیس انستیتوی مالی پیشرفته «دی‌ شوئی‌ هو» در دانشگاه شانگهای، و «یین‌ یِه»، دانش‌آموخته دکترای زیست‌شناسی و مدیرعامل گروه «هوآ‌دَه»، به این نکته اشاره می‌کنند که این پدیده در سطح خرد، تنها به اقتصاد محدود نمی‌شود، بلکه در سطح کلان، حیات بشریت را نیز به مخاطره می‌اندازد. تحلیل آنها از منظر زیست‌شناسی تکاملی، دریچه‌ای تازه به روی درک ما از بحران‌های معاصر می‌گشاید و نشان می‌دهد که راه‌حل‌های اقتصادی صرف، بدون درک ساختارهای زیستی-اجتماعی، ناکارآمد خواهند بود.

نکته حائز اهمیت این است که این گفتگو در بستری تاریخی صورت می‌گیرد: سال 2025 که سال پایانی برنامه چهاردهم پنج‌ساله چین است، شاهد نشانه‌هایی از بهبود در بازارهای سرمایه و آغاز اقدامات ضدِرقابتِ مخرب بوده است. اما چشم‌انداز 2026 و سال‌های پس از آن، همچنان مبهم به نظر می‌رسد. پرسش اصلی این است: آیا می‌توان از طریق مهار رقابت مخرب، به سوی تقسیم ثروت و فرصت‌های عادلانه‌تر حرکت کرد؟ پاسخ این پرسش، نیازمند بازنگری در بنیادهای فکری غالب بر اقتصاد و جامعه‌شناسی است.

تحلیل مفهوم رقابت بیش از حد از منظر زیست‌شناسی

در بخش آغازین گفتگو، یین‌ یِه به پدیده‌ای اشاره می‌کند که نشان‌دهنده اوج‌گیری رقابت بیش از حد در سطح زیست‌شناختی است: استفاده از فناوری‌های پیشرفته ژنتیک برای غربالگری جنین‌های انسانی بر اساس معیارهایی چون بهره هوشی. این پدیده که حتی در «دره سیلیکون» نیز رواج یافته و مورد تأیید شخصیت‌هایی مانند ایلان ماسک قرار گرفته، نماد بارزی از دخالت انسان در فرآیندهای تکاملی طبیعی است.
یین‌ یِه با دقت به این نکته اشاره می‌کند که از دیدگاه علمی، این روش‌ها هنوز جایگاه محکمی ندارند. شواهد همبستگی بین ویژگی‌های ژنتیکی اولیه و بهره هوشی در سطح بالینی، هم محدود است و هم شرط کافی و لازم محسوب نمی‌شود. با این حال، فرهنگ غالب بر جوامع پیشرفته، این شیوه‌ها را به عنوان ابزاری برای کسب برتزر رقابتی ترویج می‌کند. اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که «رقابت بیش از حد» از سطح اقتصادی به سطح زیستی نزول می‌کند و تهدیدی برای آینده انسان محسوب می‌شود.
نکته تحلیلی مهم این است که این پدیده، تلاشی برای «طراحی» انسان بر اساس معیارهای تک‌بعدی است، در حالی که تکامل طبیعی بر پایه تنوع و چندوجهی‌گری استوار است. وقتی انسان به «زبان و رمز خداوند» دسترسی پیدا می‌کند، خطر این وجود دارد که بدون درک عمیق از پیچیدگی سیستم‌های زیستی، به ساده‌سازی و تک‌بعدی‌سازی حیات دست بزند. این دقیقاً همان کاری است که در اقتصاد نیز اتفاق می‌افتد: تمرکز صرف بر شاخص‌های کوتاه‌مدت مانند سودآوری یا رشد کمی، بدون توجه به سلامت کل سیستم.

تحلیل تفسیری از نظریه تکامل داروین: بینش‌های نادرست و واقعیت‌های نادیده گرفته شده

یکی از بخش‌های کلیدی این گفتگو، بازنگری در فهم عامه از نظریه تکامل است. یین‌ یِه به درستی اشاره می‌کند که واژه «evolution» (تکامل) در زبان چینی به «یان‌هوا» (演变) ترجمه شده است، نه «یان‌جین» (演进). این تمایز زبانی دقیق، حامل معنایی عمیق است: تکامل، حرکتی درونی و سازگاری با محیط است، نه حرکتی خطی و رو به جلو به سوی پیچیدگی بیشتر.
متأسفانه، درک رایج از داروین، به اشتباه بر عبارت «رقابت برای بقا و بقای برتر» (物竞天择,适者生存) متمرکز شده است. این عبارت که توسط «یان فو»، مترجم چینی قرن نوزدهم، از آثار «توماس هنری هاکسلی» استخراج شد، در بستر تاریخی خود – یعنی هشدار به امپراتوری چین در برابر تهاجم غرب – کاربرد داشت. اما در طول زمان، این عبارت به یک ایدئولوژی ساده‌انگارانه تبدیل شد که «قدرت» و «برتری» را بر «سازگاری» ترجیح می‌دهد.
تحلیل نشان می‌دهد که این تفسیر ناقص، سه اشتباه بنیادین دارد:

اولاً, تکامل را به معنای «پیشرفت» خطی به سوی پیچیدگی بیشتر و هوشمندی بالاتر می‌فهمد، در حالی که داروین صراحتاً این را تأیید نکرده است. تکامل، پاسخی به تغییرات محیطی است، نه یک مسیر از پیش تعیین‌شده به سوی کمال.

ثانیاً، بر «رقابت» به عنوان موتور اصلی تکامل تأکید می‌کند، در حالی که «همکاری» و «تنوع» نقشی به همان اندازه – اگر نگوییم مهم‌تر – دارند. یین‌ یِه به درستی از مثال چرخه‌ای درختان و علف‌ها استفاده می‌کند: درختان بزرگ، شکاف‌هایی در تاج خود ایجاد می‌کنند تا نور به سطح زمین برسد و گیاهان کوچک‌تر بتوانند رشد کنند. این «همکاری ساختاری» است، نه رقابت صفر-جمعیتی.

ثالثاً، این تفسیر، «سازگاری» را به معنای «برتری» می‌گیرد، در حالی که سازگاری در واقع به معنای یافتن «جایگاه زیستگاهی» (ecological niche) مناسب در یک نظام پیچیده است. سازگارترین گونه، لزوماً قوی‌ترین یا خشن‌ترین گونه نیست، بلکه گونه‌ای است که بتواند در همزیستی با دیگران، منابع خود را تأمین کند.

تحلیل نظام‌های زیستی و تعادل پویا: درس‌هایی از شیران آفریقایی و درختان جنگل

مثال شیران آفریقا، که توسط یین‌ یِه ارائه شد، یکی از روشن‌ترین مصادیق «تعادل هوشمند» در طبیعت است. شیر، به عنوان یک شکارچی فرشته، هرگز به شکار بی‌رویه دست نمی‌زند. این رفتار، صرفاً ناشی از محدودیت فیزیکی نیست، بلکه نوعی «حساب‌گری اکولوژیک» است. شیران می‌دانند که اگر تمام زرافه‌ها یا گورخرها را نابود کنند، خود نیز در فصل کم‌آبی و مهاجرت گله‌ها، از گرسنگی خواهند مرد.
این پدیده را می‌توان «اصل شکاف حیاتی» نامید: هر گونه‌ای، حتی قدرتمندترین شکارچی، باید «شکافی» از منابع را برای گونه‌های پایه‌تر حفظ کند تا کل سیستم پایدار بماند. این اصل، دقیقاً برخلاف منطق رقابت مخرب در اقتصاد انسانی است که در آن، پلتفرم‌های دیجیتال به دنبال انحصار مطلق و حذف رقبا هستند.

یین‌ یِه به درستی به «دائو د جینگ» (کتاب طریقت و فضیلت) اشاره می‌کند و از اصطلاح «کشورهای کوچک با جمعیت اندک» (小国寡民) استفاده می‌کند. این تشبیه دقیق، نشان‌دهنده آن است که در طبیعت، واحدهای زیستی به طور خودکار به اندازه‌ای بهینه می‌رسند که با ظرفیت محیط خود متناسب باشند. شیران جوان، زمانی که به بلوغ می‌رسند، گروه خود را ترک می‌کنند و به جستجوی سرزمین جدید می‌روند. این «مهاجرت اکولوژیک»، از تمرکز بیش از حد جمعیت در یک سرزمین جلوگیری می‌کند.
مثال درختان نیز به همان اندازه آموزنده است. درختان، حتی در اوج قدرت خود، به گونه‌ای رشد می‌کنند که شکاف‌هایی در تاج خود باقی بگذارند. این رفتار، نه تنها به بقای خود درخت کمک می‌کند (با امکان‌پذیر کردن نوررسانی به برگ‌های پایین‌تر)، بلکه به بقای کل اکوسیستم نیز می‌انجامد. این پدیده، که یین‌ یِه آن را «رشد شکاف‌دار» می‌نامد، نشان‌دهنده این است که در طبیعت، «موفقیت فردی» بدون «موفقیت سیستمی» معنا ندارد. یک درخت تنها، در یک جنگل مرده، بقای طولانی نخواهد داشت.

تحلیل ژن خودخواه و پدیده نوعدوستی: نقدهایی بر اقتصادسنجی زیستی

کتاب «ژن خودخواه» ریچارد داوکینز، که در سال 1976 منتشر شد، تأثیر عمیقی بر اقتصاد و علوم اجتماعی گذاشت. اما تحلیل یین‌ یِه و یائو یانگ نشان می‌دهد که این اثر، اگرچه در سطح مولکولی درست است، اما در سطح رفتاری و اجتماعی، نیازمند بازنگری است.

داوکینز استدلال می‌کند که ژن‌ها، واحدهای بنیادین خودخواه هستند و موجودات زنده، صرفاً «وسیله‌ای» برای بازتولید ژن‌ها محسوب می‌شوند. حتی رفتارهای نوعدوستانه، از دید او، نوعی خودخواهی ژنتیکی است که بر اساس «انتخاب خویشاوندی» (kin selection) توجیه می‌شود.

اما یین‌ یِه به نکته مهمی اشاره می‌کند: در نسخه پنجاهمین سالگرد کتاب، خود داوکینز نیز به این فکر افتاده است که چرا انسان، با ظهور زبان، تمدن و اخلاق، به رفتارهای «نوعدوستی حقیقی» دست یافته است. این «نوعدوستی حقیقی»، که ریشه ژنتیکی مستقیم ندارد، نشان‌دهنده «ظهور» (emergence) پدیده‌هایی در سطح سیستمی است که در سطح مولکولی قابل پیش‌بینی نیستند.

از دیدگاه تحلیلی، این نکته حیاتی است: کاهش سطح تحلیل به سطح ژن، همان اشتباهی است که در علم اقتصاد رخ می‌دهد: کاهش انسان به «انسان اقتصادی» (homo economicus) خودخواه و سودگرا. هر دو رویکرد، پیچیدگی رفتار انسان را نادیده می‌گیرند و سعی می‌کنند پدیده‌های سطح بالا را از اصول سطح پایین استخراج کنند.

یائو یانگ به درستی می‌گوید: «چرا باید از نقطه شروع «ژن خودخواه»، به زحمت به سوی همکاری پیش برویم؟ چرا نمی‌توانیم بپذیریم که ژن ما همکاری و نوعدوستی را نیز دربردارد؟» این سؤال، یکی از بنیادی‌ترین نقدهای بر اقتصاد نئوکلاسیک است که انسان را به عنوان موجودی صرفاً خودخواه در نظر می‌گیرد.

تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که حتی در سطح ژنتیکی، «خودخواهی» مفهوم پیچیده‌تری دارد. ژن‌هایی که رفتارهای همکاری‌گرا را تقویت می‌کنند، در سطح گروهی می‌توانند مزیت انتخابی داشته باشند. این پدیده، که به آن «انتخاب گروهی» می‌گویند، اگرچه در زیست‌شناسی تکاملی بحث‌برانگیز است، اما در سطح اجتماعی انسان، کاملاً قابل مشاهده است. جوامعی که همکاری و اعتماد اجتماعی بالاتری دارند، از تاب‌آوری بیشتری برخوردارند و در بلندمدت، موفق‌تر عمل می‌کنند.

تحلیل تنوع زیستی و تاب‌آوری سیستم: درس‌هایی برای اقتصاد و کشاورزی

یکی از قوی‌ترین بخش‌های گفتگو، ارتباط بین تنوع زیستی و تاب‌آوری سیستم است. یین‌ یِه به درستی به خطرات کشاورزی تک‌محصولی اشاره می‌کند: وقتی یک منطقه وسیع به کشت یک نوع گیاه اختصاص می‌یابد، سیستم به شدت آسیب‌پذیر می‌شود. یک بیماری قارچی یا حمله یک حشره می‌تواند کل محصول را نابود کند.

این پدیده، دقیقاً همان چیزی است که در اقتصاد «ریسک سیستمیک» نامیده می‌شود. وقتی تمام شرکت‌های یک صنعت، به یک مدل کسب‌وکار واحد روی می‌آورند (مثلاً همه پلتفرم‌های فناوری به مدل تبلیغاتی یا داده‌محور)، کل اکوسیستم صنعتی به شدت شکننده می‌شود. هرگونه تغییر در قوانین یا تکنولوژی، می‌تواند به فروپاشی کل سیستم منجر شود.

یین‌ یِه از «کشت متناوب» (crop rotation) به عنوان استراتژی افزایش تنوع یاد می‌کند. این استراتژی، دقیقاً همان چیزی است که در اقتصاد به آن «تنوع‌سازی» می‌گویند. اما تفاوت در نگرش است: در کشاورزی، تنوع‌سازی برای افزایش تاب‌آوری و بقای بلندمدت است. در اقتصاد مدرن، تنوع‌سازی اغلب برای به حداکثر رساندن سود کوتاه‌مدت و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری است.

تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که در طبیعت، تنوع نه یک «استراتژی انتخابی»، بلکه یک «ضرورت بنیادین» است. گونه‌هایی که تنوع را در خود حفظ نمی‌کنند، منقرض می‌شوند. این درس، برای جوامع انسانی نیز صادق است: جوامعی که تنوع اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را از دست می‌دهند، در مسیر افول قرار می‌گیرند.

تحلیل انسان به عنوان گونه‌ای منحصر به فرد: قدرت نسل‌کشی و مسئولیت اخلاقی

یین‌ یِه به نکته ترسناکی اشاره می‌کند: انسان و شimpanزه‌های سیاه، تنها گونه‌هایی هستند که قادر به «نسل‌کشی» (genocide) هستند. شامپانزه ‌ها، تحت نظر «جین گودال»، به صورت گروهی به گروه‌های دیگر حمله کرده و آنها را از بین می‌برند. اما این رفتار، محدود به مقیاس کوچک است و هرگز به سطح نابودی کامل یک گروه نمی‌رسد.

انسان اما، با توسعه زبان پیچیده، توانایی سازماندهی در مقیاس بزرگ را پیدا کرده است. این توانایی، که ابتدا برای شکار جمعی و دفاع گروهی مفید بود، در تاریخ معاصر به ابزاری برای نسل‌کشی سازمان‌یافته تبدیل شد. این پدیده، نشان‌دهنده «قدرت دوگانه» تکامل انسان است: توانایی سازماندهی هم می‌تواند به همکاری بی‌نظیر منجر شود، هم به ویرانی بی‌سابقه.

یین‌ یِه به درستی استدلال می‌کند که این پدیده، ریشه در «بزرگ‌اندیشی» انسان دارد. وقتی انسان «زبان خدا» را می‌آموزد (یعنی علم ژنتیک و زیست‌شناسی مولکولی)، مسئولیت اخلاقی او نیز به همان نسبت افزایش می‌یابد. اینجاست که زیست‌شناسی با فلسفه اخلاق در هم می‌آمیزد.

تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که این «قدرت دوگانه»، نیازمند مکانیسم‌های بازدارنده قوی اجتماعی است. در طبیعت، این مکانیسم‌ها از طریق «تعادل پویا» خودبه‌خود ایجاد می‌شوند. در جامعه انسانی، این مکانیسم‌ها باید از طریق اخلاق، قانون و نهادهای اجتماعی ساخته شوند. جمله معروف یین‌ یِه – «نه کار حیوانات، بلکه کار انسان‌هاست» – دقیقاً به این نکته اشاره دارد: ما نمی‌توانیم رفتارهای مخرب خود را به ژن یا غریزه نسبت دهیم. این رفتارها، محصول انتخاب‌های آگاهانه و سازمانی ماست.

تحلیل کاربردی برای اقتصاد و سیاست‌گذاری: درس‌هایی برای چین و جهان

یائو یانگ نکته بسیار مهمی را مطرح می‌کند: مدیران شرکت‌های پلتفرمی چین، باید درس درختان را بیاموزند. وقتی یک پلتفرم دیجیتال، تمام رقبا را از بین می‌برد و اکوسیستم را به «زمین سوخته» تبدیل می‌کند، در واقع بقای خود را نیز به مخاطره می‌اندازد. این تشبیه، به شدت آموزنده است.

در اقتصاد پلتفرمی، مدل رایج این است که شرکت‌ها برای کسب سهم بازار، سال‌ها با زیان کار می‌کنند تا رقبا را حذف کنند و سپس با انحصار، قیمت‌ها را افزایش دهند و سود کلان کسب کنند. اما این مدل، دقیقاً مانند شکاری است که تمام طعمه‌های خود را در یک فصل بخورد و در فصل بعدی بمیرد. پایداری بلندمدت، نیازمند «رشد شکاف‌دار» است: پلتفرم‌ها باید فضایی برای کسب‌وکارهای کوچک‌تر باقی بگذارند تا اکوسیستم پویا بماند.

یین‌ یِه به «کمبود مفهومی» در علم اقتصاد اشاره می‌کند. اقتصاددانان، به ویژه اقتصاددانان نهادی، تلاش می‌کنند از فرضیه «انسان خودخواه»، مدل‌های پیچیده‌ای برای توجیه همکاری بسازند. اما چرا باید از یک فرض نادرست شروع کنیم؟ چرا نمی‌توانیم بپذیریم که انسان، ذاتاً موجودی اجتماعی و همکاری‌گراست؟

این سؤال، به قلب یکی از مناقشات بنیادین در علم اقتصاد می‌رسد: آیا اقتصاد، علم مطالعه «انتخاب‌های محدودیت‌زا» بر اساس «انگیزه‌های خودخواهانه» است، یا علم مطالعه «همکاری برای رفاه مشترک»؟ تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جوامعی که بر اساس فرض دوم عمل کرده‌اند (مانند کشورهای اسکاندیناوی)، از شاخص‌های رفاهی بالاتر و نابرابری کمتری برخوردارند.

تحلیل نظریه کوانتوم و جهش‌های تکاملی: دیدگاه شرودینگر و ارتباط آن با اقتصاد

بخش نهایی گفتگو، به اثر «زندگی چیست؟» اثر «اروین شرودینگر»، فیزیکدان اتریشی، می‌پردازد. این کتاب که در سال 1944 منتشر شد، در حالی که هنوز ماهیت مولکولی ژن نامشخص بود، به پیش‌بینی خواص آن پرداخت. شرودینگر از مفهوم «جهش کوانتومی» برای توضیح چگونگی ایجاد جایگاه‌های زیستگاهی جدید استفاده کرد.

تحلیل این بخش نشان می‌دهد که شرودینگر، با نگاه فیزیکی خود به زیست‌شناسی، توانست به پرسش‌هایی پاسخ دهد که زیست‌شناسان سنتی از پس آن برنمی‌آمدند. او ژن را به عنوان «بلور غیردوره‌ای» توصیف کرد: ساختاری که اطلاعات را در آرایش اتمی خود ذخیره می‌کند. این دیدگاه، راه را برای کشف ساختار دوگانه مارپیچی دی‌ان‌ای هموار کرد.

اما نکته تحلیلی مهم‌تر، استفاده یائو یانگ از این مفهوم برای توضیح اقتصاد است. او استدلال می‌کند که اگر تکامل، یک فرآیند پیوسته بود، احتمالاً یک گونه قوی، تمام جایگاه‌های زیستگاهی را اشغال می‌کرد. اما جهش‌های ناگهانی (که او به اشتباه «جهش کوانتومی» می‌نامد، اما منظورش تغییرات غیرخطی است)، فضاهای جدیدی ایجاد می‌کند که گونه‌های دیگر می‌توانند در آن خانه کنند.

در اقتصاد، این پدیده را می‌توان «نوآوری مقطعی» یا «جهش فناورانه» نامید. شرکت‌هایی که صرفاً در یک مسیر خطی با رقبا رقابت می‌کنند، در نهایت به بن‌بست می‌رسند. اما شرکت‌هایی که با «جهش» به حوزه‌های جدید وارد می‌شوند (مانند آمازون که از کتاب‌فروشی به خدمات ابری جهش کرد)، می‌توانند اکوسیستم جدیدی بسازند و از رقابت مخرب بپرهیزند.

نتیجه‌گیری و پیشنهادات سیاستی: راه‌حل‌های مبتنی بر همکاری و تنوع

گفتگو با این نتیجه‌گیری اساسی به پایان می‌رسد که راه‌حل بحران رقابت بیش از حد، نه در تشدید رقابت، بلکه در تقویت همکاری و تنوع نهفته است. این دیدگاه، چهار چالش سیاستی اساسی را مطرح می‌کند:

چالش قانونگذاری: چگونه می‌توان قوانینی وضع کرد که از انحصار پلتفرم‌ها جلوگیری کند، اما در عین حال، انگیزه نوآوری را از بین نبرد؟ پاسخ، در «قوانین شکاف‌دار» نهفته است: قوانینی که حداقل فضایی برای رقبای کوچک‌تر اجباری می‌کنند.

چالش آموزشی: چگونه می‌توان فرهنگ «رقابت صفر-جمعیتی» را به فرهنگ «همکاری مثبت-جمعیتی» تبدیل کرد؟ این نیازمند بازنگری در نظام آموزشی است که از کودکی، همکاری و تفکر سیستمی را آموزش دهد، نه صرفاً رقابت برای نمرات بالاتر.

چالش اقتصاد کلان: چگونه می‌توان از طریق مهار رقابت مخرب، به سوی «ثروت مشترک» (共富) حرکت کرد؟ پاسخ، در سیاست‌هایی است که به جای توزیع مجدد صرف، بر ایجاد فرصت‌های برابر برای دسترسی به منابع (مانند آموزش، سرمایه و فناوری) تأکید دارند.

چالش اخلاقی-فناورانه: چگونه می‌توان از فناوری‌های زیستی مانند ویرایش ژن، بدون افتادن در دام رقابت مخرب استفاده کرد؟ این نیازمند یک «اخلاق زیستی جهانی» است که بر پایه احترام به تنوع و خودگردانی انسانی بنا شده باشد.

پیام‌هایی برای ایران و جهان

اگرچه این گفتگو در بستر اقتصادی-اجتماعی چین صورت گرفته، اما پیام‌های آن برای ایران و سایر کشورها به شدت کاربردی است. ایران نیز با پدیده‌های مشابهی روبروست: رقابت شدید برای ورود به دانشگاه‌های برتر، رقابت مخرب در بازارهای کسب‌وکار، و نابرابری رو به افزایش.

درس اصلی این است که رقابت، ابزاری برای کارایی است، نه هدف نهایی. وقتی رقابت از حد می‌گذرد و به سمت انحصار و نابودی تنوع می‌رود، نه تنها کارایی را کاهش می‌دهد، بلکه بقای کل سیستم را به مخاطره می‌اندازد.

سیاست‌گذاران ایرانی می‌توانند از این تحلیل، چند درس عملی بگیرند:

در حوزه آموزش: گام اول آموزش رایگان برای همه تا مقطع کارشناسی،

به جای افزایش ظرفیت آزمون‌های سراسری و تشدید رقابت برای رتبه‌های برتر، باید بر تنوع مسیرهای شغلی و آموزشی تأکید شود. ایجاد «جایگاه‌های زیستگاهی» متنوع برای استعدادهای مختلف، از رقابت مخرب می‌کاهد.

در حوزه اقتصاد:اقتصاد با برنامه،مستقل و مردم محور بر اساس همیاری توده ای.

به جای حمایت صرف از شرکت‌های بزرگ و انحصاری خصولتی، خصوصی و الیگارش‌ها، باید فضایی برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط باقی بماند. این نه تنها اشتغال‌زایی را افزایش می‌دهد، بلکه تاب‌آوری اقتصاد را در برابر شوک‌ها بالا می‌برد.

در حوزه فناوری: با ورود فناوری‌های زیستی و هوش مصنوعی، باید اخلاقیات و قوانینی وضع شود که از «رقابت ژنتیکی» یا «رقابت الگوریتمی» جلوگیری کند. در غیر این صورت، آینده انسان به یک «جنگ سرد تکنولوژیک» تبدیل خواهد شد.

در نهایت، این گفتگو نشان می‌دهد که بحران معاصر ما، بحرانی زیستی-اجتماعی است، نه صرفاً اقتصادی. راه‌حل آن، نیازمند نگرشی سیستمی است که همکاری، تنوع و تعادل را بر رقابت خرابکارانه ترجیح دهد. همانطور که یین‌ یِه می‌گوید: «موضوع تکامل، یکسان است، اما راه‌حل‌ها می‌توانند متنوع باشند.» این «تنوع در وحدت» است که آینده بشریت را تضمین می‌کند.