حملات آمریکا به ونزوئلا و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی آن

مجله جنوب جهانی

وقایعی که در روز سوم ژانویه سال ۲۰۲۶ در ونزوئلا رخ داد، نقطه اوج یک سری اقدامات خصمانه و مدت‌دار ایالات متحده آمریکا علیه این کشور آمریکای لاتین بود که ریشه در دهه‌ها سیاست مداخله‌جویانه واشنگتن در منطقه دارد. این حملات نظامی مستقیم که شامل بمباران هوایی پایگاه‌های نظامی و تأسیسات اقتصادی در کاراکاس و ایالت‌های میراندا، آراکوا و لاگوایرا شد، نشان‌دهنده تحول خطرناکی در رویکرد امپربالیستی آمریکا به سیاست‌هایش در نیمکره غربی است. در تحلیل حاضر، این اقدامات نه به عنوان یک رویداد منفصل، بلکه به مثابه بخشی از یک استراتژی سیستماتیک برای اعمال سلطه و کنترل منابع استراتژیک منطقه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

فاز اول: محاصره اقتصادی و تحریم‌های یک‌جانبه

آمریکا از سال ۲۰۱۹ تحریم‌های شدیدی را علیه ونزوئلا اعمال کرده بود که عمدتاً متمرکز بر صنعت نفت، بانکداری و مبادلات مالی بود. این تحریم‌ها که با هدف فلج کردن اقتصاد ونزوئلا طراحی شده بودند، در واقع شکلی از جنگ اقتصادی به شمار می‌رفتند. دولت واشنگتن با تحریم شرکت‌های حمل‌ونقل نفتی، تلاش کرد صادرات نفت این کشور را متوقف کرده و منابع اصلی ارزی آن را قطع کند. این اقدامات ناقض حقوق بین‌الملل و اصول حاکمیت ملی بودند، اما آمریکا با استناد به سیاست‌های داخلی خود، این تحریم‌ها را توجیه می‌کرد.

فاز دوم: ایجاد بهانه‌های امنیتی

از آگوست ۲۰۲۵، آمریکا شروع به استقرار ناوگان نظامی و نیروهای فرماندهی جنوبی در آب‌های کارائیب کرد. این اقدام با بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت گرفت، اما کاراکاس به درستی هشدار داد که این عملیات پوششی برای اهداف دیگر است. آمریکا در این دوره، بیش از ۳۰ بمباران علیه قایق‌های کوچک در آب‌های کارائیب و اقیانوس آرام انجام داد که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ نفر شد. این حملات بدون ارائه سند و مدرک و بدون محاکمه صورت گرفت و سازمان ملل متحد آن‌ها را «قتل‌های فراقضایی» و «کشتار جمعی» توصیف کرد. جالب اینجاست که آمریکا هیچ‌گاه به نقش کارتل‌های داخلی خود در مصرف و توزیع مواد مخدر اشاره‌ای نکرد و صرفاً کشورهای منبع را مقصر دانست.

فاز سوم: تغییر رویکرد به سمت کنترل منابع

در دسامبر ۲۰۲۵، وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم‌های جدیدی علیه شش شرکت کشتیرانی حمل نفت ونزوئلا وضع کرد. این اقدام همزمان با مصادره یک نفتکش و فروش شرکت «سیتگو»، مهم‌ترین دارایی ونزوئلا در آمریکا، صورت گرفت. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، علناً اعلام کرد که نفت ونزوئلا «دزدیده» شده و باید به کنترل آمریکا درآید. این اظهارات آشکاراً نشان داد که پیش‌text مدعی مبارزه با مواد مخدر، بهانه‌ای بیش نبوده و هدف اصلی، دست‌یابی به منابع انرژی است.

انگیزه‌های اقتصادی و استراتژیک: نفت و فراتر از آن

اهمیت ذخایر انرژی ونزوئلا

ونزوئلا دارای بزرگ‌ترین ذخایر ثابت‌شده نفت جهان است و ذخایر قابل‌توجهی از گاز طبیعی، طلا، آهن، الماس و سایر مواد معدنی دارد. این منابع در شرایطی که جهان با بحران انرژی و تغییرات اقتصادی مواجه است، به‌ویژه برای کشوری مانند آمریکا که مصرف‌کننده بزرگ انرژی است، بسیار جذاب است. کنترل بر این منابع نه تنها به آمریکا امنیت انرژی می‌بخشد، بلکه موقعیت ژئوپلیتیک آن را در منطقه تقویت می‌کند.

استراتژی «جنگ برای منابع»

آمریکا در دهه‌های اخیر بارها از بهانه‌های مختلف برای تسلط بر منابع کشورهای دیگر استفاده کرده است. در مورد ونزوئلا، این استراتژی به شکل زیر پیاده شد:
مرحله اول: تحریم اقتصادی برای تضعیف دولت
مرحله دوم: ایجاد بهانه امنیتی (تروریسم، مواد مخدر)
مرحله سوم: اعلام مستقیم ادعای مالکیت بر منابع
مرحله چهارم: استفاده از زور نظامی برای تحقق این ادعا

این الگو دقیقاً مشابه آن چیزی است که در عراق، لیبی و سایر کشورها اجرا شد. آمریکا ابتدا دولت‌ها را «تروریست» یا «فاسد» معرفی می‌کند، سپس تحریم را اعمال و در نهایت به مداخله نظامی دست می‌زند.

ابعاد حقوقی و بین‌المللی: نقض آشکار قوانین

نقض منشور سازمان ملل متحد

حمله آمریکا به ونزوئلا نقض صریح منشور سازمان ملل، به‌ویژه مواد ۱ و ۲ آن است که بر حاکمیت برابر کشورها، عدم مداخله در امور داخلی و ممنوعیت استفاده از زور تأکید دارد. این حمله بدون مجوز شورای امنیت و بدون هیچ‌گونه تهدید فوری علیه آمریکا صورت گرفت. ونزوئلا در بیانیه رسمی خود این اقدام را «تجاوز شدید نظامی» توصیف کرد و حق خود برای دفاع مشروع را محفوظ دانست.

مسئولیت بین‌المللی

طبق قوانین بین‌المللی، حمله به یک کشور مستقل جرم جنگی است. آمریکا با این اقدام، خود را در مقام یک «دولت سرکش» قرار داد که قوانین بین‌المللی را نادیده می‌گیرد. رفتار واشنگتن نشان داد که کشورهای قدرتمند می‌توانند با استفاده از زور، حقوق کشورهای ضعیف‌تر را پایمال کنند و این مسئله امنیت جمعی بین‌المللی را به خطر می‌اندازد.

واکنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی

حمایت کشورهای آمریکای لاتین

کشورهای منطقه به سرعت از ونزوئلا حمایت کردند:
کلمبیا: رئیس‌جمهور گوستاوو پترُو به شدت حملات آمریکا را محکوم و آن را نقض حقوق بین‌الملل و حقوق بشر بین‌المللی دانست. این اقدام تنش‌های کلمبیا و آمریکا را افزایش داد.
برزیل: رئیس‌جمهور لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا اعلام کرد که دموکراسی و حاکمیت کشورهای آمریکای لاتین قابل معامله نیست و حضور نظامی آمریکا در کارائیب عامل تنش منطقه‌ای است.
کوبا، نیکاراگوئه، بولیوی، مکزیک: این کشورها نیز حملات را محکوم و حمایت کامل خود را از کاراکاس اعلام کردند.

این واکنش‌ها نشان داد که آمریکا در منطقه با ائتلافی از کشورهای مستقل مواجه است که دیگر حاضر به پذیرش سیاست‌های سلطه‌جویانه نیستند.

موضع‌گیری کشورهای دیگر

روسیه: وزیر خارجه سرگی لاوروف حملات را «غیرقابل‌قبول» خواند و هشدار داد که این سیاست به شهرت آمریکا در جامعه جهانی آسیب می‌زند. نماینده روسیه در سازمان ملل هم تأکید کرد که این مداخله می‌تواند الگویی برای حملات به سایر کشورهای آمریکای لاتین باشد.
چین: پکن بسرعت از ونزوئلا حمایت کرد و حملات را نقض حاکمیت نامید.

استراتژی آمریکا در ساختن بهانه‌ها: تحلیل روانی و تبلیغاتی

بهانه‌سازی مرحله‌ای

تحلیل بیانیه‌های آمریکا نشان می‌دهد که واشنگتن به صورت سیستماتیک بهانه‌های خود را تغییر داده:
تروریسم: ابتدا دولت ونزوئلا را «سازمان تروریست خارجی» نامید
مواد مخدر: سپس «کارتل خورشیدها» را ساخت و مادورو را رهبر آن معرفی کرد
امنیت ملی: مدعی شد زندانیان ونزوئلایی در آمریکا هستند و مواد مخدر به آمریکا می‌رسد
منابع انرژی: در نهایت علناً خواستار کنترل نفت ونزوئلا شد

این روند نشان می‌دهد که آمریکا ابتدا بهانه‌هایی را انتخاب می‌کند که در افکار عمومی جهان قابل پذیرش باشد، اما پس از شروع عملیات، هدف واقعی خود را آشکار می‌سازد.

استفاده از رسانه‌ها

آمریکا از طریق رسانه‌های خود مانند سی‌بی‌اس و فاکس نیوز سعی کرد عملیات را توجیه کند. این رسانه‌ها از «منابع آگاه» نقل قول کردند و جزئیات عملیات را منتشر ساختند تا آن را اقدامی «ضروری» جلوه دهند. با این حال، عدم ارائه شواهد مستدل و تناقض در روایت‌ها، نشانگر تلاش برای دستکاری افکار عمومی بود.

پیامدهای انسانی و امنیتی

تلفات و خسارت‌های انسانی

بر اساس گزارش‌های اولیه، بمباران‌ها بیش از ۲۵ دقیقه طول کشید و باعث کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از غیرنظامیان شد. آمریکا مدعی بود که اهداف نظامی را هدف قرار داده، اما در عمل، بسیاری از اهداف در مناطق مسکونی بودند. این مسئله نقض آشکار قوانین جنگ است.
حملات به تأسیسات نفتی و نظامی، زیرساخت‌های حیاتی ونزوئلا را تخریب کرد. این امر در شرایطی که کشور تحت تحریم‌های شدید قرار دارد، باعث تشدید بحران انسانی می‌شود. قطع دسترسی به درآمدهای نفتی، تأمین غذا، دارو و خدمات اساسی را برای مردم دشوارتر می‌کند.
حمله آمریکا به ونزوئلا می‌تواند موازنه قدرت در منطقه را به نفع کشورهای مستقل تغییر دهد. کشورهای آمریکای لاتین ممکن است به این نتیجه برسند که برای مقابله با سیاست‌های آمریکا باید متحدتر شوند. این می‌تواند به تشکیل یک بلوک منطقه‌ای قدرتمندتر بینجامد.

خطر جنگ گسترده‌تر

اگر آمریکا موفق شود در ونزوئلا به اهداف خود برسد، ممکن است به سایر کشورهای دارای منابع (مانند بولیوی، اکوادور یا حتی کشورهای آفریقایی) حمله کند. این می‌تواند «الگویی» برای مداخلات آینده باشد، همان‌طور که نماینده روسیه در سازمان ملل هشدار داد.
شورای امنیت سازمان ملل به دلیل وتو آمریکا احتمالاً نمی‌تواند اقدام مؤثری انجام دهد. با این حال، مجمع عمومی و سایر نهادها می‌توانند فشار دیپلماتیک وارد کنند. همچنین، کشورهای منطقه می‌توانند از طریق سلاک (جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب) و سایر سازمان‌های منطقه‌ای، یکپارچگی خود را در برابر آمریکا نشان دهند.

تحلیل رویکرد ترامپ: شخصیت و سیاست

تمایل به اقدامات نمایشی

دونالد ترامپ در دوره ریاست‌جمهوری خود نشان داده که به اقدامات نمایشی و تهاجمی تمایل دارد. دستور حمله در حالی صادر شد که او دولت ونزوئلا را «تروریست» خوانده و تهدید کرده بود. این اقدامات به منظور جلب توجه داخلی و نشان دادن قدرت آمریکا صورت می‌گیرد.
ترامپ با استفاده از شبکه‌های اجتماعی مانند «تروث سُشال»، سعی کرد افکار عمومی را علیه ونزوئلا بسیج کند. او از اصطلاحات غیردقیق و اتهامات بی‌پایه استفاده کرد تا دولت ونزوئلا را «غیرقانونی» و «تروریست» جلوه دهد. این روش تبلیغاتی برای ایجاد پذیرش عمومی نسبت به مداخله نظامی است.

شکست استراتژی آمریکا

تجزیه و تحلیل کلی نشان می‌دهد که استراتژی آمریکا در ونزوئلا احتمالاً به شکست خواهد انجامید. دلایل این امر عبارتند از:

مقاومت داخلی: دولت ونزوئلا با اعلام «آشوب خارجی»، قدرت بسیج ملی را فعال کرد. تاریخ مقاومت مردم ونزوئلا علیه مداخلات خارجی نشان می‌دهد که آن‌ها به راحتی تسلیم نخواهند شد.

اتحاد منطقه‌ای: برخلاف گذشته که آمریکا می‌توانست کشورهای منطقه را علیه یکدیگر برانگیزد، امروز یک اجماع منطقه‌ای علیه مداخله وجود دارد. کشورهای بزرگ منطقه مانند برزیل، کلمبیا، مکزیک و آرژانتین از ونزوئلا حمایت می‌کنند.

انزوای بین‌المللی: آمریکا با این اقدام، خود را در جامعه جهانی منزوی‌تر کرد. حتی متحدان سنتی اروپایی ممکن است از حمایت صریح خودداری کنند.

عواقب اقتصادی: در صورت قطع صادرات نفت ونزوئلا، قیمت جهانی نفت افزایش می‌یابد و این به ضرر اقتصاد جهانی است. این مسئله حتی مصرف‌کنندگان آمریکایی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

پیشنهادات سیاستی

برای مقابله با این مداخلات، پیشنهادات زیر می‌تواند مؤثر باشد:

تقویت دیپلماتیک: ونزوئلا و کشورهای حامی باید از تمام مجاری دیپلماتیک بین‌المللی برای محکوم کردن این اقدام استفاده کنند.

همکاری اقتصادی: کشورهای منطقه می‌توانند با ایجاد مکانیزم‌های تجاری جایگزین، ونزوئلا را از تحریم‌های آمریکا نجات دهند.

هماهنگی نظامی: اگرچه گزینه نظامی پرهزینه است، اما کشورهای منطقه می‌توانند از طریق هماهنگی و تمرین‌های مشترک، آمریکا را از اقدامات بیشتر بازدارند.

اطلاع‌رسانی: باید حقیقت این رویدادها از طریق رسانه‌های مستقل به افکار عمومی جهان منتقل شود تا افسانه‌سازی‌های آمریکا افشا گردد.

حمله آمریکا به ونزوئلا، نه تنها اقدامی امپریالیستی، سلطه طلبانه، غیرقانونی و غیراخلاقی است، بلکه نشان‌دهنده تداوم سیاست‌های امپریالیستی واشنگتن در قرن بیست‌ویکم است. این اقدام که با بهانه‌های واهی و بدون مجوز بین‌المللی صورت گرفت، جان میلیون‌ها نفر را به خطر انداخت و صلح منطقه‌ای را تهدید کرد. با این حال، مقاومت ونزوئلا و حمایت قوی کشورهای منطقه، نشان داد که دوران یک‌جانبه‌گرایی آمریکا رو به افول است. جهان به سمت چندقطبی‌گرایی حرکت می‌کند و کشورهای کوچک‌تر نیز می‌توانند در برابر زورگویی بایستند. این رویداد باید به عنوان نقطه عطفی در تاریخ منطقه درک شود که در آن، کشورهای آمریکای لاتین تصمیم گرفتند سرنوشت خود را خودشان رقم بزنند و اجازه ندهند قدرت‌های خارجی منابع و استقلال آن‌ها را به چالش بکشند. سرانجام، این حملات در حافظه تاریخی به عنوان نمونه‌ای روشن از سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکا ثبت خواهد شد و انگیزه‌بخش جنبش‌های استقلال‌طلبانه بیشتری در سطح جهان خواهد بود.