
ویجی پراشاد
ترجمه مجله جنوب جهانی
رافائل رامیرز، رئیس پیشین PDVSA، در کنار هوگو چاوز، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا. عکس: ویکیمدیا کامنز
ایالات متحده به خودی خود با ونزوئلا مسئلهای نداشت؛ نه با کشور و نه با الیگارشی پیشین آن. مسئلهٔ دولت ایالات متحده و طبقهٔ شرکتی آن با روندی است که دولت نخستِ هوگو چاوز، رئیسجمهور ونزوئلا، به حرکت درآورد.
در سال ۲۰۰۱، روند بولیواریِ چاوز قانونی به نام قانون هیدروکربنها را تصویب کرد که مالکیت دولتی بر تمامی ذخایر نفت و گاز را اعلام میداشت، فعالیتهای بالادستی اکتشاف و استخراج را برای شرکتهای تحت کنترل دولت محفوظ میداشت، اما به شرکتهای خصوصی – از جمله شرکتهای خارجی – اجازه میداد در فعالیتهای پاییندستی (مانند پالایش و فروش) مشارکت کنند. ونزوئلا که بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد، پیش از این و از طریق قوانین سال ۱۹۴۳ و سپس در سال ۱۹۷۵، صنعت نفت خود را ملی کرده بود. با این حال، در دههٔ ۱۹۹۰ و به عنوان بخشی از اصلاحات نولیبرال که از سوی صندوق بینالمللی پول و شرکتهای نفتی بزرگ آمریکایی دیکته میشد، صنعت نفت تا حد زیادی خصوصیسازی شد.
هنگامی که چاوز این قانون جدید را به مرحلهٔ اجرا درآورد، دولت را بار دیگر به کنترل صنعت نفت بازگرداند (فروش نفت خارجی این صنعت مسئول ۸۰ درصد درآمدهای خارجی کشور بود). این امر خشم عمیق شرکتهای نفتی آمریکایی – به ویژه اکسونموبیل و شورون – را برانگیخت که بر دولت جرج دبلیو. بوش، رئیسجمهور ایالات متحده، فشار آوردند تا علیه چاوز اقدام کند. ایالات متحده در سال ۲۰۰۲ کوشید تا با مهندسی یک کودتا، چاوز را براندازد که چند روزی دوام آورد، و سپس مدیریت فاسد شرکت نفت ونزوئلا را به تحصیل واداشت تا اقتصاد ونزوئلا را آسیب زند (در نهایت این کارگران بودند که از شرکت دفاع کردند و آن را از دست مدیریت بازپس گرفتند). چاوز هم به کودتا و هم به تحصیل مقاومت کرد زیرا از حمایت گستردهٔ مردم برخوردار بود.
ماریا کورینا ماچادو که در سال ۲۰۲۵ جایزهٔ نوبل صلح را دریافت کرد، گروهی به نام «سوماته» («بپیوندید») بنیان نهاد که همهپرسی ابقا را در برگههای رأی قرار داد. حدود ۷۰ درصد از رأیدهندگان ثبتنامشده در سال ۲۰۰۴ در انتخابات شرکت کردند و اکثریت قابل توجهی (۵۹ درصد) به ابقای چاوز به عنوان رئیسجمهور رأی دادند.
اما نه ماچادو و نه حامیان آمریکایی او (از جمله شرکتهای نفتی) آسوده نماندند. از سال ۲۰۰۱ تاکنون، آنها براندازی روند بولیواری را در دستور کار خود قرار دادهاند – تا به طور عملی شرکتهای نفتی آمریکایی را به قدرت بازگردانند. بنابراین، مسئلهٔ ونزوئلا به «دموکراسی» (واژگانی بهکار رفته که معنای خود را از دست داده) کمتر مربوط است، بلکه به مبارزهٔ طبقاتی بینالمللی بین حق مردم ونزوئلا برای کنترل آزادانهٔ نفت و گازشان و حق شرکتهای نفتی آمریکایی برای سلطه بر منابع طبیعی ونزوئلا مربوط میشود.
روند بولیواری
هنگامی که هوگو چاوز در دههٔ ۱۹۹۰ بر صحنهٔ سیاست ظاهر شد، تخیل بیشتر مردم ونزوئلا – به ویژه طبقهٔ کارگر و دهقانان – را به خود جلب کرد. این دهه با خیانتهای آشکار روسایجمهوری مشخص میشد که وعده داده بودند کشور نفتخیز را از ریاضتِ دیکتهشده از سوی صندوق بینالمللی پول حفظ کنند و سپس همان پیشنهادها را پذیرفتند. فرقی نمیکرد که آنها سوسیال دمکرات (مانند کارلوس آندرهس پرز از حزب اقدام دموکراتیک، رئیسجمهور از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳) یا محافظهکار (مانند رافائل کالدرا از دموکراتهای مسیحی، رئیسجمهور از ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۹) باشند. ریاکاری و خیانت، جهان سیاست را تعریف میکرد، در حالی که سطوح بالای نابرابری (با شاخص جینی در حدود ۴۸.۰) جامعه را در خود فرو برده بود. فرمان به چاوز (که با ۵۶ درصد آرا در برابر ۳۹ درصد آرا به نامزد احزاب قدیمی انتخابات را برد) در مخالفت با این ریاکاری و خیانت بود.
آنچه به چاوز و روند بولیواری یاری رساند، بالا ماندن قیمت نفت از ۱۹۹۹ (زمانی که او به قدرت رسید) تا ۲۰۱۳ (زمانی که در ۵۸ سالگی، بسیار جوان، درگذشت) بود. چاوز پس از تصرف درآمدهای نفتی، آنها را به تحقق دستاوردهای اجتماعی شگرف انجامید. نخست، مجموعهای از برنامههای اجتماعی تودهای (misiones) را تدوین کرد که درآمدهای نفتی را برای تأمین نیازهای اساسی انسانی مانند بهداشت اولیه (مأموریت بارریوآدنترو)، سوادآموزی و آموزش متوسطه برای طبقهٔ کارگر و دهقانان (مأموریت رابینسون، مأموریت ریباس و مأموریت سوکر)، خودکفایی غذایی (مأموریت مرکال و سپس PDVAL) و مسکن (گران مأموریت وویوندا) توجه مجدد میبخشید.
دولت به عنوان وسیلهای برای عدالت اجتماعی و نه ابزاری برای طرد طبقهٔ کارگر و دهقانان از دستاوردهای بازار، دوباره تعریف شد. با پیشروی این اصلاحات، دولت به ساخت قدرت مردمی از طریق ابزارهای مشارکتی مانند کومونها (comunas) اقدام کرد. این کومونها نخست از مجالس مشورتی مردمی (consejos comunales) زاده شدند و سپس به نهادهای مردمی برای کنترل بودجههای عمومی، برنامهریزی توسعهٔ محلی، ایجاد بانکهای مشترک و تشکیل بنگاههای تعاونی محلی (empresas de producción social) توسعه یافتند. کومونها یکی از بلندپروازانهترین خدمات روند بولیواری را نمایانگرند: کوششی – ناهموار اما تاریخاً معنادار – برای ساخت قدرت مردمی به عنوان جایگزینی پایدار برای حاکمیت الیگارشی.
جنگ هیبریدی تحمیلشده از سوی آمریکا بر ونزوئلا
دو رویداد در ۲۰۱۳–۱۴ رخ داد که روند بولیواری را به شدت تهدید کرد: نخست، مرگ زودهنگام هوگو چاوز که بدون تردید نیروی محرک انرژی انقلابی در کشور بود، و دوم، فروپاشی آهسته و سپس پیوستهٔ درآمدهای نفتی. چاوز به عنوان رئیسجمهور به دست وزیر خارجهٔ پیشین و فعال اتحادیهٔ کارگری نیکلاس مادورو سپرده شد که کوشید کشتی را باثبات نگه دارد اما با چالشی شدید روبرو شد زمانی که قیمت نفت که در ژوئن ۲۰۱۴ در حدود ۱۰۸ دلار آمریکا در هر بشکه به اوج رسیده بود، در سال ۲۰۱۵ به شدت سقوط کرد (زیر ۵۰ دلار) و سپس در ژانویهٔ ۲۰۱۶ (زیر ۳۰ دلار).
برای ونزوئلا که به فروش نفت خام خارجی وابسته بود، این سقوط فاجعهبار بود. روند بولیواری نتوانست بازتوزیع وابسته به نفت (نه فقط در داخل کشور بلکه در منطقه، از جمله از طریق پترولکاریب) را اصلاح کند؛ به دام وابستگی به صادرات نفت و در نتیجه به تناقضات دولت اجارهای گرفتار ماند. به همین ترتیب، روند بولیواری ثروت طبقات مسلط را مصادره نکرده بود که به شدت بر اقتصاد و جامعه تکیه میزدند و در نتیجه مانع گذار کامل به پروژهٔ سوسیالیستی میشدند.
پیش از ۲۰۱۳، ایالات متحده، متحدان اروپاییاش و نیروهای الیگارشی در آمریکای لاتین، سلاحهای خود را برای جنگ هیبریدی علیه ونزوئلا فراهم آورده بودند. پس از آنکه چاوز انتخابات نخست خود را در دسامبر ۱۹۹۸ برد و پیش از آنکه سال آینده به قدرت رسید، ونزوئلا شاهد خروج شتابان سرمایه بود زیرا الیگارشی ونزوئلا ثروت خود را به میامی منتقل میکرد. در خلال کودتا و تحصیل نفت، شواهد بیشتری از خروج سرمایه وجود داشت که ثبات پولی ونزوئلا را تضعیف کرد. دولت ایالات متحده آغاز به پیریزی بستر دیپلماتیک برای منزوی کردن ونزوئلا کرد، دولت را به عنوان معضل معرفی کرد و ائتلافی بینالمللی علیه آن ساخت. این امر منجر شد تا در سال ۲۰۰۶، محدودیتهایی برای دسترسی ونزوئلا به بازارهای اعتباری بینالمللی اعمال شود. آژانسهای رتبهبندی اعتباری، بانکهای سرمایهگذاری و نهادهای چندجانبه به طور پیوسته هزینهٔ استقراض را افزایش دادند و تامین مالی مجدد را دشوارتر ساختند؛ و این خیلی پیش از آن بود که ایالات متحده تحریمهای رسمی علیه ونزوئلا وضع کند.
پس از مرگ چاوز و با کاهش قیمت نفت، ایالات متحده جنگ هیبریدی متمرکزی علیه ونزوئلا آغاز کرد. جنگ هیبریدی به کاربرد هماهنگ اجبار اقتصادی، خفقان مالی، جنگ اطلاعاتی، دستکاری قانونی، منزویسازی دیپلماتیک و خشونت انتخابی اطلاق میشود که برای بیثباتسازی و وارونه کردن پروژههای سیاسی حاکمیتی بدون نیاز به تهاجم تمامعیار به کار میرود. هدف آن فتح سرزمینی نیست بلکه تسلیم سیاسی است: تنبیه دولتهایی که دست به توزیع مجدد، ملیسازی یا سیاست خارجی مستقل میزنند.
جنگ هیبریدی از طریق سلاحی کردن زندگی روزمره عمل میکند. حملات ارزی، تحریمها، کمبودها، روایتهای رسانهای، فشار سازمانهای غیردولتی، آزار قضایی (lawfare) و بحرانهای مشروعیتِ مهندسیشده برای فرسایش ظرفیت دولت، فرسوده کردن حمایت مردمی و گسست انسجام اجتماعی طراحی شدهاند. رنج حاصل از آن سپس به عنوان شواهدی از ناکامی داخلی ارائه میشود و معماری بیرونی اجبار را پنهان میسازد. این دقیقاً همان چیزی است که ونزوئلا از زمانی که ایالات متحده در اوت ۲۰۱۷ به طور غیرقانونی تحریمهای مالی علیه کشور وضع کرد، با آن روبرو شده است؛ این تحریمها در سال ۲۰۱۸ با تحریمهای ثانویه تشدید شد.
به دلیل این تحریمها، ونزوئلا با اختلال در تمام سیستمهای پرداخت و کانالهای تجاری و رعایت اجباری مقررات آمریکا روبرو شده است. در همین حال، روایتهای رسانهای در غرب به طور سیستماتیک تحریمها را کماهمیت جلوه دادند، در حالی که تورم، کمبودها و مهاجرت را به عنوان پدیدهای صرفاً داخلی تقویت کردند و گفتمان تغییر رژیم را تقویت نمودند. فروپاشی استانداردهای زندگی در ونزوئلا بین سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۷ را نمیتوان از این استراتژی چندلایهٔ خفقان اقتصادی جدا کرد.
حملات مزدوری، خرابکاری شبکهٔ برق، ایجاد درگیریای که برای سود اکسونموبیل بین گویان و ونزوئلا تدارک دیده شد، ابداع رئیسجمهور موازی (خوان گوایدو)، اعطای جایزهٔ نوبل صلح به کسی که خواستار جنگ علیه کشور خود بود (ماچادو)، ترور ناموفق رئیسجمهور، بمباران قایقهای ماهیگیری در سواحل ونزوئلا، توقیف نفتکشهایی که ونزوئلا را ترک میکردند، استقرار ناوگان جنگی در سواحل کشور: هر یک از این عناصر برای ایجاد تنش عصبی در ونزوئلا طراحی شده است تا به تسلیم روند بولیواری به نفع بازگشت به سال ۱۹۹۸ و سپس ابطال هر قانون هیدروکربنی که حاکمیت کشور را وعده میدهد، منجر شود.
اگر کشور به سال ۱۹۹۸ بازگردد، آنطور که ماریا کورینا ماچادو وعده میدهد، تمام دستاوردهای دموکراتیک حاصل از مأموریتها و کمونها و همچنین قانون اساسی ۱۹۹۹ بیاعتبار خواهد شد. در واقع، ماکادو گفت که بمباران هموطنان ونزوئلاییاش از سوی آمریکا «عملی عاشقانه» خواهد بود. شعار کسانی که خواهان سرنگونی دولت هستند «به سوی گذشته پیشروید» است.
در عین حال، در اکتبر ۲۰۲۵، مادورو به مخاطبان کاراکاس به زبان انگلیسی گفت: «به من گوش کنید، نه جنگ، بله صلح، مردم ایالات متحده». آن شب، در یک سخنرانی رادیویی، هشدار داد: «نه به تغییر رژیم، که ما را به یاد جنگهای بیپایان و شکستخوردهٔ افغانستان، عراق، لیبی و غیره میاندازد. نه به کودتاهای طراحیشده از سوی سیا».
عبارات «نه جنگ، بله صلح» در رسانههای اجتماعی بازنشر شد و در آهنگها بازآمیخته گردید. مادورو چندین بار در تظاهرات و جلسات با موسیقی شعلهور ظاهر شد، آواز «نه جنگ، بله صلح» میخواند و – دستکم در یکی از موارد – کلاهی با آن پیام بر سر داشت.

