
مارکوس رویتمن
ترجمه و تلخیص مجله جنوب جهانی
حمله نظامی ایالات متحده به ونزوئلا، ربودن رئیسجمهور قانونی نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس، و در پی آن، تهدیدهای گسترده به دیگر کشورهای مستقل منطقه. این گزارش نه تنها به تشریح وقایع میپردازد، بلکه به تحلیل ساختار قدرت، منافع ژئوپلیتیک و پیامدهای حقوقی-سیاسی چنین اقدامی میپردازد.
مارکوس رویتمن، با صراحتی قاطع، حمله نظامی ایالات متحده به خاک ونزوئلا را «نقض آشکار حقوق بینالملل» توصیف میکند. این اقدام، که شامل بمباران کاراکاس، نفوذ به ایالتهای میراندا، آراگوا و لاگویرا، و در نهایت ربودن رئیسجمهور منتخب میشود، فراتر از یک عملیات نظامی صرف است؛ این یک «سابقه خطرناک» است که پرسش اساسی را برمیانگیزد: «کدام کشور آمریکای لاتین یا کدام رهبر سیاسی، هدف بعدی واشنگتن خواهد بود؟»
تحلیل رویتمن در این نقطه، به ریشهیابی ماهیت تصمیمسازی در حکومت ایالات متحده میپردازد. او تأکید میکند که اگرچه «دونالد ترامپ» مجری این عملیات است، اما این تصمیم، در ذات «تصور امپریالیستی از روابط بینالملل» نهفته است که نه فقط «آمریکای ما» (عباراتی که سیمون بولیوار برای توصیف آمریکای لاتین بکار میبرد) بلکه تمام جهان وابسته به زورگویی نظامی آمریکا را در بر میگیرد. نکته کلیدی اینجاست: رویتمن، حزب دموکرات و جریان به اصطلاح سوسیالیست آن را به «سکوت همدستانه» متهم میکند. این یکی از نقاط عمیق تحلیل است؛ نشان میدهد که تفاوت ساختاری بین دو حزب اصلی آمریکا در سیاست خارجی، حداقل است و هر دو در پروژه سلطهگری بر جهان سهیماند. این سکوت، خود نوعی مشروعیتبخشی به تجاوز است.
یکی از مکانیسمهای کلیدی که آمریکا برای توجیه حمله به کار میبرد، «اتهام تروریسم مرتبط با مواد مخدر» یا به عبارت عامتر، «برچسب نارکوتروریسم» است. رویتمن این استدلال را به شدت رد میکند و آن را پوششی برای «پنهان کردن نقض حقوق بینالملل» توصیف میکند. او استدلال مخالفان داخلی و خارجی ونزوئلا را که مدعی «تقلب در انتخابات ریاستجمهوری اخیر» هستند، بیاساس میداند، چرا که این مدعیان حاضر به ارائه اسناد و صورتجلسههای تأییدکننده تقلب نشدهاند.
در اینجا، تحلیل باید عمیقتر شود: تکنیک «اتهامزنی امنیتی» یک الگوی تکراری در تاریخ مداخلات آمریکاست. از «سلاحهای کشتار جمعی» عراق تا «تروریسم» در افغانستان، همواره یک تهدید ساختگی امنیتی، پایهای برای حمله نظامی شده است. «نارکوتروریسم» علیه ونزوئلا نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. این اتهام نه تنها بیاساس است، بلکه هدف آن، تضعیف مشروعیت دولت ونزوئلا در افکار عمومی جهانی و ایجاد فضا برای مداخله است. هر گونه توضیحی که این حمله را توجیه کند، به معنای «خیانت به اصول کرامت و استقلال سیاسی» است که حاکمیت ملی بر آن استوار است. بقیه، به گفته رویتمن، «دموگاگوری» (سیاست پوپولیستی فریبنده) است.
خیانت اپوزیسیون و نقش «خودفروختگان بومی» (Cipayos)
رویتمن به صراحت اعلام میکند که هر گونه مخالفت سیاسی، تا زمانی که قواعد بازی دموکراتیک را رعایت کند، مشروع است. اما وقتی این مخالفت، به تأیید تجاوز خارجی بدل شود، به خیانت بدل میشود. بدتر آنکه، پشت این تصمیم، «توافقی رذالت بار برای تحویل منابع و ثروتهای طبیعی به امپریالیسم به ازای بازپسگیری قدرت» نهفته است.
در اینجا، مفهوم «cipayos» بسیار مهم است. این اصطلاح، به گروهی از اشراف بومی اشاره دارد که در دوران استعمار، به نفع امپراتوریهای خارجی کار میکردند. رویتمن، این مفهوم را به دنیای معاصر تسری میدهد و «ماریا کورینا مچادو» را «خدمتگزار وفادار» این طرح امپریالیستی معرفی میکند. این تشبیه، نشاندهنده عمق نفوذ ایالات متحده در اپوزیسیون ونزوئلاست؛ اپوزیسیونی که نه به دنبال دموکراسی، بلکه به دنبال بازگرداندن منافع آمریکاست.
رویتمن، نقل قولهایی از ترامپ و ماچادو ارائه میدهد که این هماهنگی را نشان میدهد: ترامپ در فاکس نیوز میگوید: «در حال تصمیمگیری برای گام بعدی درباره رهبری ونزوئلا هستیم… ارزیابی میکنیم که آیا ماچادو میتواند ونزوئلا را رهبری کند یا نه.» و ماچادو در شبکههای اجتماعی اعلام میکند: «آمریکا به وعده خود عمل کرد… امروز آمادهایم تا توان خود را به کرسی بنشانیم و قدرت را بگیریم.» این همزبانی، نشاندهنده یک همآهنگی آشکار بین قدرتهای خارجی و بخشی از اپوزیسیون داخلی است.
جنگ اطلاعاتی و دوگانگی استانداردها
رویتمن به «جنگ اطلاعاتی» اشاره میکند که فضا را فراگرفته و در آن، متحدان ایالات متحده پیشرو هستند. در این جنگ، هیچ خبری از «بسیج مردمی در حمایت از انقلاب در ونزوئلا» نیست. هیچ تأکیدی از سوی روزنامهنگاران و دانشگاهیان بر «نقض حقوق بینالملل» یا «غیرقانونی بودن ربودن رئیسجمهور» نیست. همه مصاحبهشوندگان، «تساهلپذیر» هستند.
نمونه بارز این دوگانگی، رفتار «پدرو سانچز»، نخستوزیر اسپانیاست. رویتمن به توییت او در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ اشاره میکند که در آن، سانچز «حمله روسیه به اوکراین را محکوم و با دولت و مردم اوکراین ابراز همدردی میکند». اما در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، درباره ونزوئلا مینویسد: «دولت اسپانیا تحولات را به دقت رصد میکند… از کاهش تنش و مسئولیتپذیری میخواهیم.» این سکوت انتخابی و این تفاوت برخورد، نشاندهنده «استانداردهای دوگانه» غرب است؛ جایی که حاکمیت برخی کشورها محترم و حاکمیت دیگران قابل نقض است.
دشمنان درونی و تاریخچه سرکوب در آمریکای لاتین
در ادامه، رویتمن به تاریخچه طولانی مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین و کارگزاران داخلی آن میپردازد. او تأکید میکند که نمایندگان ایالات متحده در آمریکای لاتین، سفرای آن نیستند؛ بلکه افراد مشخصی هستند که یا به «طبقه ثروتمندان» (plutocracia) تعلق دارند یا بخشی از نیروهای مسلح آمریکا هستند. این افراد، با زانو زدن مقام فعلی کاخ سفید، به قدرت رسیدهاند و درخواست کودتا، اقدامات پنهانی، حمایت مالی و کمپینهای بیثباتکننده کردهاند.
فهرستی که رویتمن ارائه میدهد، ستارهدارترین دیکتاتورها و خودفروختگان تاریخ معاصر منطقه است: آناستازیو سوموزا، خورخه اوریکو، رافائل تراخیو، کاستلو برانکو، آگوستو پینوشه، آلفردو استروسنر، هوگو بنسر، خورخه ویدلا، و در میان غیرنظامیان: خواکین بالاگور، ژایر بولسونارو، خاویر میلعی، فیلیپه کالدرون، نایب بوکل و نسری اسفورا، رئیسجمهور منتخب هندوراس. این فهرست، نشاندهنده یک الگوی سیستماتیک است؛ الگویی که در آن آمریکا، حاکمان وابسته و سرکوبگر را بر کشورهای مستقل تحمیل میکند.
در همین بخش، رویتمن به اظهارات «خاویر میلی»، رئیسجمهور آرژانتین اشاره میکند که به طور آشکار از تجاوز و ربودن نیکلاس مادورو و سیلیا فلورز حمایت کرده است. این حمایت، مصداق بارز «خودفروختگی» و «نفرت عمیق از طبقات فرودست» است.
ندای همبستگی و ادامه راه بولیوار
در پایان بخش اول، رویتمن به «ساعت حقیقت» اشاره میکند. او میگوید دیگر زمان برای «سازش» نیست. جامعه بینالملل، اگر ذرهای کرامت داشته باشد، نه تنها باید این تجاوز را محکوم کند، بلکه باید از دولت جمهوری بولیواری ونزوئلا حمایت کند و خواستار آزادی فوری رئیسجمهور مادورو و سیلیا فلورز شود.
او به صراحت اعلام میکند: «ماریا کورینا ماچادو یک گزینه نیست؛ او نفرت، انتقام و مرگ هر گزینه دموکراتیک را بیان میکند.» این جمله، خلاصه تحلیل اوست: اپوزیسیون وابسته، خطری برای دموکراسی و استقلال است.
رویتمن با یک نتیجهگیری تاریخی بخش اول را به پایان میبرد: «ما به پایان یک دوره شاهد هستیم. با یا بدون نیکلاس مادورو، انقلاب بولیوار باید به ساختن مسیر خود ادامه دهد. عقبنشینی، بخشی از میراث پیروزمندانه سیمون بولیوار نیست.» این جمله، مهمترین پیام متن است: انقلاب، وابسته به یک فرد نیست؛ این یک پروژه تاریخی است که باید ادامه یابد.
تبدیل تجاوز به دکترین رسمی
در بخش دوم، به «اطلاعیه دوم» میپردازد که در آن، دونالد ترامپ، ضمن اعلام موفقیت عملیات ربودن مادورو، تهدیدهای خود را به کلمبیا و کوبا گسترش میدهد. اینجا، یک «دکترین مداخله بدون نقاب» آشکار میشود. ترامپ، حمله به کاراکاس را با «انفجارهای گسترده»، در چارچوب روایت «مبارزه با نارکوتروریسم» جای میدهد و «درگیری مسلحانه» را علیه کارتلهای مواد مخدر اعلام میکند. این روایت، که هیچکس باور ندارد، اما به دلیل منافع پشت پرده، از سوی رسانهها به چالش کشیده نمیشود.
نکته کلیدی اینجاست: این سناریو، از پیش نوشته شده بود. از سپتامبر ۲۰۲۵، واشنگتن حملات دریایی و هوایی انجام داده بود که دستکم ۳۲ کشته بر جای گذاشت و کارائیب را به «پلتفرم نظامی برای تنبیه آمریکای لاتین» تبدیل کرد. حالا، تهدید گسترش مییابد.
در کلمبیا، دستگیری مادورو، هشدارهای قبلی ترامپ به رئیسجمهور «گوستاو پترو» را زنده میکند. ترامپ، هرگونه گفتوگو با پترو را رد میکند و او را «خصمانه با ایالات متحده» میخواند. سپس، جملهای که تأثیر سیاسی شدیدی دارد، را بیان میکند: «امیدوارم دارد من را گوش میکند. او بعدی خواهد بود.»
این تهدید، توسط افرادی مانند «ایواندوکه» و «آندرس پاسترانا»، رؤسایجمهور سابق کلمبیا، تشدید میشود. آنها با طعنه میگویند پترو «باید خیلی ترسیده باشد»، گویی ربودن یک رئیسجمهور، یک مکانیسم «قانونی» برای «ایجاد نظم» است. این اظهارات، نشاندهنده چرخش کامل طبقه سیاسی راستگرای کلمبیا به سمت پذیرش مستقیم مداخله خارجی است.
پیشزمینه این تهدید، از دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد: ترامپ، از مار-اللاگو، کلمبیا را متهم به «میزبانی کارخانههای کوکائین» کرد، پترو را «بسیار، بسیار بد» و «اغتشاشگر» خواند و خواستار بستن این مراکز «یا مواجهه با مجازات» شد. در اکتبر ۲۰۲۵، پترو را «رهبر قاچاق مواد مخدر» و «زورگو» خطاب کرد و همراه آن، کمکها را کاهش داد، ترفیهای گمرکی را تهدید کرد و فشار مالی از طریق «لیست کلینتون» علیه پترو و خانوادهاش اعمال کرد.
کوبا: تهدید پنهان و گسترش محاصره
نقطه آخر بازوی امپریالیستی، کوبا است. ترامپ در یک کنفرانس مطبوعاتی، درباره کوبا میگوید: «این موضوعی است که دربارهاش صحبت خواهیم کرد.» در کنار او، «مارکو روبیو»، وزیر خارجه، با تحقیر از «بیکفایتی» و «اقتصاد ویران» کوبا سخن میگوید.
این به معنای «فشار بیشتر با بهانههای انساندوستانه، خفهکنندگی بیشتر، باجخواهی بیشتر» است. همان تهدید، با نامهای مختلف: امروز کاراکاس؛ فردا بوگوتا یا هاوانا.
موج همبستگی بینالمللی – پاسخ جهانی به تجاوز
روسیه: به شدت حمله را محکوم کرد و «نگرانی عمیق» خود را از ربودن مادورو و فلورس ابراز کرد. وزارت خارجه روسیه، خواستار توضیح فوری شد و حمایت خود از حاکمیت ونزوئلا را تأیید کرد. وزیر خارجه، سرگئی لاوروف، در تماس تلفنی با «دلسی رودریگز»، حمایت خود را بازتأیید کرد و خواستار جلوگیری از تشدید بیشتر از طریق گفتوگوی حاکمیتی شد.
چین: استفاده «آشکار» از زور علیه یک دولت مستقل را محکوم کرد و هشدار داد که این تجاوز، صلح منطقهای را تهدید میکند و از احترام به منشور سازمان ملل دم زد.
مکزیک: از طریق وزارت خارجه، مداخله را به دلیل نقض ماده ۲ منشور سازمان ملل، رد کرد و شعار تاریخی منطقه را تکرار کرد: «آمریکای لاتین، منطقه صلح.»
برزیل: رئیسجمهور لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، اعلام کرد که ایالات متحده «خطی غیرقابل قبول را رد کرده» و جلسات فوری بین وزارت خارجه و دفاع را فعال کرد.
کلمبیا: تحت دستور پترو، استفاده یکجانبه از زور را محکوم کرد، کانالهای دیپلماتیک را برای بردن پرونده به سازمان ملل فعال کرد و تدابیر پیشگیرانه در مرزها اتخاذ کرد.
اروگوئه: «نگرانی جدی» ابراز کرد و مداخله نظامی را قویاً رد کرد، از سازمان ملل و سازمان کشورهای آمریکایی خواست تا «خدمات مسالمتآمیز» خود را برای راهحل صلحآمیز به کار گیرند.
سازمان ملل: «بن ساول»، کارشناس حقوق بشر و ضدتروریسم سازمان ملل، بمبارانها را «تجاوز غیرقانونی» خواند، ربودن را محکوم کرد و تأکید کرد که مرگهای ونزوئلایی باید بررسی شود.
اتحادیه آفریقا: «نگرانی عمیق» خود را از ربودن رئیسجمهور مادورو ابراز کرد و بر تعهد خود به حقوق بینالملل، حاکمیت، تمامیت ارضی وحق تعیین سرنوشت خود تأکید کرد.
بسیج مردمی و همبستگی خیابانی
همبستگی، محدود به بیانیههای دولتی نبود. سازمانهای اجتماعی، احزاب، اتحادیهها و جنبشهای ضدفاشیست در مکزیک، شیلی، آرژانتین، کوبا و اکوادور، تظاهرات برگزار کردند و در مقابل سفارتخانههای آمریکا تجمع کردند. در کوبا، هزاران نفر در هاوانا، در «تریبون ضدامپریالیستی» به همراه رئیسجمهور میگل دیاز-کانل، تجمع کردند و تجاوز را «تروریسم دولتی» علیه «آمریکای ما» خواندند.
جنبش کمونیستی آمریکای لاتین و کارائیب: شامل احزاب کمونیست ۱۴ کشور (ونزوئلا، کلمبیا، برزیل، کاستاریکا، گواتمالا، مکزیک، پاناما، اروگوئه، بولیوی، اکوادور، آرژانتین، پرو، هندوراس و جمهوری دومینیکن) بیانیهای صادر کردند و خواستار بسیج فوری برای دفاع از استقلال و خودمختاری ونزوئلا شدند.
جهان عرب: سازمانها و جنبشهای لبنان، یمن، مصر، تونس و فلسطین (از جمله حزبالله، حماس و انصارالله) به محکومیت پیوستند و این عملیات را نقض حقوق بینالملل و غارت ثروتهای ونزوئلا خواندند.
حوزه فکری: شورای آمریکای لاتینی علوم اجتماعی (CLACSO)، حمله را «بازگشت به کاربرد رفتارهای استعماری» خواند و از دانشگاهیان و جنبشهای اجتماعی خواست که همبستگی فعال نشان دهند.
راجر واترز، موسیقیدان بریتانیایی، پیام مستقیمی فرستاد: «ونزوئلا یک ملت مستقل است، دست نزنید» و تأکید کرد که میلیونها نفر در جهان، خشونت امپریالیستی را محکوم میکنند.
پاریس و آتن: هزاران نفر در میدان جمهوری پاریس جمع شدند و فریاد زدند: «دونالد ترامپ، برو، کاراکاس مال تو نیست.» در آتن، تظاهرات گستردهای مقابل سفارت آمریکا برگزار شد.
هندوراس: رئیسجمهور «زیومارا کاسترو»، تجاوز و ربودن را محکوم کرد و آن را به همان مداخلهگرایی پیوند داد که به گفته او، کشور خودش را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
اسپانیا: جنبش سراسری همبستگی با کوبا (MESC)، بیانیهای سخت علیه «تجاوز جنایتکارانه نظامی» صادر کرد و خواستار تجمع در شهرهای مختلف شد و از دولت اسپانیا و اتحادیه اروپا خواست که حقوق بینالملل را رعایت کرده و حمله به حاکمیت ونزوئلا را محکوم کنند.
نخست، پایان دوره «مداخله نرم»: آمریکا دیگر حتی ظاهر «مداخله انساندوستانه» یا «دموکراسیسازی» را نیز کنار گذاشته و به «مداخله مستقیم نظامی» روی آورده است. این نشانه افول هژمونی نرم آمریکا و تکیه بیشتر بر زور سخت است.
دوم، آزمایش پاسخ منطقهای: این سناریو، آزمایشی برای میزان همگرایی آمریکای لاتین است. آیا کشورها میتوانند در برابر یک تهدید مشترک، متحدانه عمل کنند؟ پاسخ متن، بله است.
سوم، بازتعریف حقوق بینالملل: این اقدام، تلاشی برای بازتعریف حقوق بینالملل بر اساس «قانون جنگل» است، جایی که قویترین، حقوق ضعیفتر را نقض میکند. مقاومت بینالمللی، تلاشی برای حفظ نظم چندجانبهگرایی است.
ضرورت استمرار انقلاب بولیواری
پیام روشن رویتمن و متن کلی این است: انقلاب بولیواری، یک پروژه فردی نیست. این یک «پروژه تاریخی-جمعی» برای استقلال، عدالت اجتماعی و کرامت آمریکای لاتین است. «کلودیکار» (Claudicar به معنای عقبنشینی یا تسلیم)، بخشی از میراث سیمون بولیوار نیست. بولیوار، نه تنها آزادی را به ارمغان آورد، بلکه راهی برای «آمریکای بزرگ» (Gran Colombia) و وحدت منطقهای ترسیم کرد. انقلاب ونزوئلا، بازتاب این رویا است.
نقش ایران و درسهای قابلبرداشت
برای کشورهای مستقل مانند ایران، این سناریو، درسهای مهمی دارد:
الف) وحدت ملی در برابر تهدید خارجی، خط قرمز است: هر گونه شکاف داخلی، میتواند به مداخله خارجی دامن بزند.
ب) همبستگی منطقهای، ضروری است: تجاوز علیه هر کشور مستقل، تهدید علیه همه کشورهای مستقل است.
ج) حقوق بینالملل، ابزار مقاومت: حتی در برابر قدرتهای بزرگ، میتوان از ابزارهای حقوقی بینالملل برای محکومیت و ایجاد شکاف در جبهه آنها استفاده کرد.
د) مقاومت فرهنگی-مردمی: مقاومت تنها نظامی نیست؛ بسیج مردمی، همبستگی فرهنگی و افشاگری رسانهای، ابزارهای قدرتمندی هستند.
چشمانداز پیش رو
پایان دوره «یکجانبهگرایی آمریکایی» در آمریکای لاتین
آغاز دوره «مقاومت چندجانبه» با محوریت کشورهای مستقل
شکلگیری یک «بازدارندگی جمعی» در برابر مداخلات آینده
اما این اهداف، بدون «اقدام فعال» محقق نمیشود. کشورهای منطقه باید:
پیمانهای امنیتی جمعی تشکیل دهند
همکاری اقتصادی-نظامی را تقویت کنند
یک شبکه رسانهای مستقل برای افشاگری ایجاد کنند
نهادهای حقوقی بینالمللی را فعالتر کنند
این سناریو نشان میدهد که:
الف) امپریالیسم، زنده است: هرچند در بحران، اما همچنان خطرناک و مداخلهگر است.
ب) مقاومت، ممکن است: همبستگی جهانی، حتی در برابر قدرتمندترین کشور جهان، میتواند شکل بگیرد و مؤثر باشد.
ج) راهحل، داخلی است: هرچند حمایت خارجی مهم است، اما راهحل پایدار، از «گفتوگوی سیاسی درونی» میان ونزوئلاییها نشأت میگیرد.
د) بولیوار، میراث زنده است: انقلاب بولیواری، یک پروژه زنده است که به حمایت همه جانبه نیاز دارد.
در نهایت، واضح است: «هرگز با متجاوزان، همیشه با انقلاب بولیواری.» این یک شعار نیست؛ این یک «موضع اخلاقی-سیاسی» است که بر اساس تاریخ، حقوق و عدالت بنا شده است. برای کشورهای مستقل جهان، بهویژه ایران، این موضع، راهنمایی برای سیاست خارجی و داخلی است: استقلال، قابل معامله نیست؛ حاکمیت ملی، خط قرمز است؛ و مقاومت در برابر زورگویی، وظیفه تاریخی است.

