
آلاستر کروک
تهیه و تدوین مجله جنوب جهانی
این گزارش تحلیلی بر اساس مصاحبه تفصیلی بین «گلن دیسن» و «آلاستر کروک»، دیپلمات سابق بریتانیایی و اتحادیه اروپا، تهیه شده است. موضوع مرکزی این گفتگو، بررسی نشانههای رو به رشد یک جنگ احتمالی علیه جمهوری اسلامی ایران است که به باور کارشناسان، در سال جاری بیش از هر زمان دیگری محتمل به نظر میرسد. نکته حائز اهمیت این است که تحلیل پیش رو صرفاً ترجمه متن مصاحبه نیست، بلکه بازنگری، بازسازی و غنیسازی محتوای آن با افزودن بافتار تحلیلی و دادههای مرتبط برای ارائه تصویری جامع و عمیق از بحران در شرف وقوع است. این گزارش با تاکید ویژه بر اصل پاکیزگی زبان فارسی و پرهیز از هرگونه واژه غیربومی، به زبان فارسی بازنویسی شده تا برای مخاطب ایرانی بهطور کاملاً طبیعی و روان قابل فهم باشد.
کارشناس در ابتدا به الگویی اشاره میکند که از منظر او، دقیقاً در سوریه آزمایش شده و اکنون در ونزوئلا در حال اجراست و میتواند نسخهای برای ایران باشد. در سوریه، ابتدا «بشار اسد» تحت فشار کشورهای حاشیه خلیجفارس بهویژه قطر و امارات متحده عربی قرار گرفت تا پیوندهای خود با حزبالله لبنان و ایران را قطع کرده و به سمت غرب متمایل شود. اسد بهتدریج به این خواست تن داده بود، اما در نهایت با یک کودتای سریع و «خرید مدیریتی» روبرو شد. به بیان کروک، این مدل مانند برکناری مدیرعامل یک شرکت بزرگ و سپس اجرای «خرید مدیریتی توسط خود مدیران» است. اسد بدون هیچگونه تشریفات قانونی از قدرت کنار رفت و اکنون در مسکو به سر میبرد.
همین الگو دقیقاً در ونزوئلا تکرار شد. نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، ابتدا بازداشت شد و سپس ربوده شد و در یک «راهپیمایی افتخارآمیز» در نیویورک به نمایش گذاشته شد. معاون او، «دلسی رودریگز»، بهعنوان رئیسجمهور فعال به قدرت رسید. نکته کلیدی این است که رودریگز ارتباطات نزدیکی با خاندان حاکم قطر دارد و منافع تجاری گستردهای در آن کشور دارد. او نامهای نوشت که در آن خواستار روابط خوب با آمریکا شد. این نامه، به ادعای کروک، دارای پاراگرافهایی کاملاً مشابه با نامه است که «احمد الجولانی» (رهبر جبهه النصره در سوریه) پس از کودتا نوشت، که احتمالاً هر دو توسط یک تیم تولید محتوا در دوحه تهیه شدهاند.
در ونزوئلا، تمام نیروهای امنیتی و دفاعی، بهجز محافظان کوبایی، خریده شدند. ۳۲ محافظ کوبایی زمانی که آمریکاییها برای دستگیری مادورو آمدند، کشته شدند. این نشان میدهد که مدل مذکور شامل «خرید» ساختار امنیتی کشور هدف و سپس حذف فیزیکی عناصر غیرقابل کنترل است. کروک هشدار میدهد که سوریه اکنون به یک «دولت شکستخورده» تبدیل شده است: کشتارهای قومی مداوم، مداخله اسرائیل از یک سو و ترکیه از سوی دیگر، و فقدان کنترل مرکزی. ونزوئلا نیز ممکن است به سرنوشت مشابهی دچار شود.
در بخش دیگری از تحلیل، نویسنده به وضعیت بغرنج بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، میپردازد. او با پروندههای فساد قدیمی روبروست که به باور بسیاری از وکلای اسرائیلی، منجر به محکومیت و حبس او خواهد شد. اما مشکل جدیدتر، رسوایی «قطر-گیت» است. دستکم سه عضو از حلقه نزدیک نتانیاهو در دفتر نخستوزیری، مدتها تحت پرداخت مالی قطر بودهاند. همسر نتانیاهو، سارا، در سفر به آمریکا، رایگان در هتلی متعلق به قطر در میامی اقامت کرده است. سوالات اصلی این است: قطر در مقابل این هزینهها چه میخواست؟ آیا نتانیاهو از این پرداختها باخبر بود؟ اگر باخبر بود، چرا اقدامی نکرد؟ اگر نمیدانست، چرا نباید استعفا دهد؟
این رسوایی موجب شده که شخصیتهای برجسته اسرائیلی مانند «موشیه آلون»، وزیر دفاع سابق، و حتی «نفتالی بنت»، احتمالیترین نخستوزیر آینده، از واژگانی مانند «خیانت» استفاده کنند. این زبان در اسرائیل بسیار سمی و خطرناک است و جامعه را به شدت دچار شکاف کرده است. نتانیاهو برای فرار از این بحران به یک «بالون نجات بزرگ» نیاز دارد.
نتانیاهو در دیدار اخیر خود با دونالد ترامپ در مارالاگو با مشکل دیگری روبرو شد. حزب لیکود معتقد است که برنامه آمریکا برای بازسازی غزه و سپس خلع سلاح حماس، در واقع «شکستی» برای اسرائیل است. زیرا با ورود کمکها و نیروهای خارجی، ارتش اسرائیل مجبور به عقبنشینی میشود و نهایتاً حماس بازسازی میشود نه خلع سلاح. این اختلاف نظر باعث شده نتانیاهو به دنبال مسئلهای باشد که توجهات را از این بحرانها منحرف کند.
به باور کروک، نتانیاهو موفق شد در مارالاگو از ترامپ «چراغ سبز» برای حمله به ایران بگیرد. تمام رسانههای معتبر اسرائیلی بدون هیچ تردیدی گزارش دادهاند که نتانیاهو مجوز حمله به سامانههای موشکی و هستهای ایران را دریافت کرده است. این موضوع در جلسات هیئت وزیران اسرائیل، که روز یکشنبه برگزار شد، مورد بحث و «بازی جنگی» قرار گرفته است.
جالب اینجاست که نتانیاهو برای متقاعد کردن ترامپ، از استدلال قدیمی «ایران فقط چند هفته با بمب فاصله دارد» که ۲۵ سال تکرار میشد، دست کشید. به جای آن، او مدعی شد که ایران در حال ساخت «یک دکترین دفاعی کاملاً جدید» است که یک «چتر محافظتی کامل» بر مناطق هستهای استراتژیک خود میافکند. بنابراین، اکنون یک «پنجره کوچک» برای نابودی این سامانههای دفاعی وجود دارد وگرنه اسرائیل دیگر قادر به حمله نخواهد بود. این تغییر تاکتیک، نشاندهنده انعطافپذیری تبلیغاتی نتانیاهو است.
درست همزمان با دیدار مارالاگو، اعتراضاتی در شهرهای کوچک ایران آغاز شد. کروک با تجربه دیپلماتیک خود تاکید میکند که «به تصادفات اعتقاد ندارد». این اعتراضات عمدتاً در شهرهای کوچک نه بزرگ، سازمانیافته و مسلح هستند. شواهد واضحی وجود دارد که افراد مسلح سعی در بستن مغازهها داشتند که منجر به درگیری و کشته شدن چند نفر شد. این اعتراضات بهدنبال «بازگشت شاهزاده فراری» پهلوی به قدرت است، ایدهای که تقریباً هیچ حمایتی در میان ایرانیان ندارد و بیشتر یک «فانتزی اسرائیلی-آمریکایی» به نظر میرسد.
موازی با این تحرکات، حمله به ارزش ریال ایران صورت گرفته است. ریال در حال سقوط است و برخی از معترضان به همین دلیل به خیابانها آمدهاند. کروک معتقد است این حمله مانند حمله به روبل روسیه، از لندن و واشنگتن هماهنگ میشود، اما در مورد ایران، این هماهنگی از دبی انجام میشود که مرکز تجارت با ایران است. این امر نشاندهنده یک جنگ تمامعیار اقتصادی-رسانهای است.
رسانههای غربی اکنون مدعیاند که ایران با القاعده همکاری میکند و «سلولهای خواب» را فعال خواهد کرد. کروک این ادعا را «مزخرف کامل» میخواند، زیرا القاعده و ایران سالهاست دشمنان مرگبار یکدیگر هستند. اما این تبلیغات بخشی از آمادهسازی ذهنی برای جنگ است.
در روز مصاحبه، رسانههای اسرائیلی اعلام کردهاند که «دیگر دیر شده» و مهلت ۳۱ دسامبر برای خلع سلاح حزبالله تمام شده است. اکنون اسرائیل با چراغ سبز آمریکا میتواند به حزبالله حمله کند. این دقیقاً همان استراتژی قدیمی CIA است: برای حمله به ایران، ابتدا باید حزبالله و فلسطینیان را خلع سلاح کرد تا اسرائیل درگیر جنگ سهجبههای نشود. تمام این پیشنیازها اکنون «جای خود دارند».
کروک با اشاره به تجربه یمن میگوید که مشخصه تمام عملیات نظامی اخیر آمریکا «ضربه به سر» بوده است. در یمن، هدف «حوثیها» بودند. در سوریه، عراق و ونزوئلا، این استراتژی از طریق «خریدن» فرماندهان نظامی اجرا شد. در عراق، گارد جمهوری با پرداخت پولهای کلان خریده شدند تا علیه آمریکا نجنگند. در ایران نیز احتمالاً همین مدل دنبال خواهد شد.
دیسن پرسش مهمی مطرح میکند: هدف واقعی از جنگ با ایران چیست؟ آیا سرنگونی کامل است؟ آیا تغییر رژیم؟ در اوکراین، آمریکا بهخوبی توانست سرویسهای اطلاعاتی را کنترل کند، دولت را مدیریت کند، ارتش را هدایت کند، اقتصاد را از روسیه جدا کند، رسانهها و جامعه مدنی را در دست بگیرد و خود را بهعنوان «مدافع» معرفی کند. اما در ایران، این سناریو روشن نیست. چه کسی جایگزین خواهد شد؟ آیا ارتش ایران شکست خواهد خورد؟
کروک تاکید میکند که مدل سوریه و ونزوئلا همچنان مدل مورد نظر برای ایران است. اما «انستیتوی مطالعات امنیت ملی اسرائیل» (INSS) به صراحت اعلام کرده که حمله قبلی به ایران هیچ نشانهای از قیام مردمی علیه حکومت نشان نداد. هدف تغییر رژیم و فروپاشی دولت، شکست خورد. هنگامی که فرماندهان ارشد نظامی «ضربه سر» خوردند، به سرعت فرماندهان جدید جایگزین شدند و فقط ۱۲ ساعت حالت سردرگمی وجود داشت. بنابراین، ایده «خانه کارت» که با یک فشار فرو میریزد، در مورد ایران اشتباه است.
در حمله ۱۲ روزه قبلی، جنگندههای اسرائیل وارد حریم هوایی ایران نشدند. موفقیت آنها به دلیل عملیات نیروهای زمینی بود که از قبل به ایران نفوذ کرده و سامانههای پدافند هوایی محلی را با سلاحهای ضدتانگ هدف قرار دادند. سپس آمریکا با استفاده از موشکهای کروز کوتاهبرد از عراق یا جایی دیگر، رادارهای استراتژیک را مختل کرد. اما آیا آمریکا این بار آمادگی پرواز مستقیم بر فراز ایران را دارد؟
کروک هشدار میدهد که برخی اشتباه میکنند و میگویند: «ونزوئلا پدافند هواییاش کار نکرد، پس پدافند ایران هم کار نخواهد کرد». این «مفهوم بیمعنا» است. در ونزوئلا، پدافندها فعال نشد و حمله سایبری نیز انجام شد. در ایران، حمله سایبری گستردهای در دستور کار خواهد بود.
یکی از عوامل پیچیدهکننده، شکاف عمیق در آمریکا است. جریان «بیایید آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» (MAGA) که شامل جوانان جمهوریخواه و حتی دموکراتهای پوپولیست میشود، بهشدت از سیاست نزدیکی بیچونوچرای آمریکا به اسرائیل و آنچه در غزه رخ داده، ناراضی است. تصاویر غزه، بهویژه در نزد نسل جوان (نسل زد)، تحولی اساسی در فضای سیاسی ایجاد کرده است.
«سران قدیمی» حزب جمهوریخواه، از این «پوپولیسم آلی» میترسند و میخواهند آن را کنترل کنند. آنها با استفاده از «اتهام یهودستیزی» سعی دارند جریان MAGA را تضعیف کنند. استدلال آنها این است: «یا بهطور بیقیدوشرط از اسرائیل حمایت میکنید یا یهودستیز هستید». این تلاشی برای تفرقه انداختن بین رهبران MAGA مانند «تاکر کارلسون» است.
ترامپ در این میان سعی دارد مربع را مثلث کند: از یک سو «عشق صاف و صادقانه» به اسرائیل نشان میدهد، اما از سوی دیگر اختلافنظر بر سر زمانبندی بازسازی غزه و شهرکسازیها در کرانه باختری را آشکار میکند. او میگوید انتقاد از اسرائیل در برخی موارد، یهودستیزی نیست. اما «دهندگان بزرگ کمک مالی» میگویند این تقسیمبندی ممکن نیست.
جنگ با ایران بهمنزله ابزاری برای کنترل داخلی
کروک معتقد است که جنگ با ایران برای ترامپ نیز ابزاری برای مدیریت این شکاف داخلی است. ترامپ تحت فشار اقتصادی است و میخواهد ذخایر نفت ونزوئلا را به دلار آمریکا بفروشد. اما جنگ با ایران میتواند هم MAGA را منسجم کند و هم محافظهکاران سنتی را راضی نگه دارد.
مهمترین بخش تحلیل، برجسته کردن نقش «عناصر مذهبی و مسیانی» در دولت کنونی اسرائیل است. کروک میگوید سالهاست هشدار میدهد که جنگهای آینده بر اساس «نمادهای مذهبی» خواهد بود. گروههایی مانند «گوش کَتان» (که او به اشتباه «اسماتریچ» میگوید) بهرغم هوش بالا، باور دارند که باید یک «جنگ بزرگ» برای تکمیل طرحهای خود داشته باشند.
برخلاف منطق سکولار، این گروهها به «آرماگدون» (جنگ نهایی روز قیامت) بهعنوان بخشی از برنامه الهی نگاه میکنند. آنها معتقدند که عصر مسیحایی در حال نزدیک شدن است و بخشی از آن، یک نبرد اپوکالیپتیک (نابودگر نهایی) است. این جنگ نهتنها ترسناک نیست، بلکه مطلوب و مورد انتظار است. این دیدگاه باعث میشود تحلیلهای رئالیستی و استراتژیک سنتی، ناکارآمد شود.
نتانیاهو و جناح راست مذهبی قصد دارند انتخابات پیش رو را ببرند تا قدرت را به دست «لیبرالهای اشکنازی» نسپارند. آنها قوه قضاییه، دادگاه عالی، ارتش و پلیس را تضعیف یا تصاحب کردهاند. اسرائیل در حال تبدیل شدن به یک «دولت راستگرا و مذهبی» است که بر اساس «هالاخا» (قوانین یهودی) اداره میشود و فلسطینیان را از سرزمینهایشان بیرون میراند.
کروک پیشبینی میکند که جنگ با ایران، بحث بزرگی در آمریکا درباره «چگونگی همزمان بودن آمریکا اولی و در عین حال اولویت دادن به منافع اسرائیل» ایجاد خواهد کرد. این تناقض شکاف عمیقی ایجاد میکند که آینده روابط آمریکا-اسرائیل را تعریف خواهد کرد.
نکته کلیدی این است که این جنگ ممکن است از نظر استراتژیک «منفعتی» نداشته باشد. اسرائیل ممکن است هیچ چیز به دست نیاورد و حتی نابود شود. اما انگیزهها «کاتولوژیک» (مراسمی برای پاکسازی) است: وعده خداوند به یهودیان که دشمنانشان را شکست میدهد. این دیدگاه مذهبی، تحلیل عقلانی را بیمعنا میکند.
کروک در پایان هشدار میدهد که نباید غرب را «عقلانی» و اسرائیل را «غیرعقلانی» دانست. رهبران غرب نیز در سالهای اخیر به «مسیانیسم سکولار» روی آوردهاند. آنها از «نبرد نور علیه ظلمت»، «خوب علیه شر» و «شهر درخشان روی تپه» سخن میگویند. این نشان میدهد که جنگ آینده، نهتنها بر اساس محاسبات ژئوپلیتیکی، بلکه بر اساس «جنگ مسیانی» نیز خواهد بود.
تحلیل ارائهشده نشان میدهد که احتمال جنگ علیه ایران به دلایل زیر بسیار بالاست:
نیاز نتانیاهو به فرار از بحرانهای داخلی: پروندههای فساد، رسوایی قطر و اختلاف با ترامپ، او را به سمت جنگ سوق میدهد.
چراغ سبز ترامپ: مجوز صریح برای حمله به سامانههای موشکی ایران داده شده است.
آمادهسازی میدانی: اعتراضات کنترلشده در عراق، حمله به ارزش ریال و تبلیغات رسانهای علیه ایران.
شکاف داخلی آمریکا: جنگ ابزاری برای کنترل جریان MAGA و محافظهکاران سنتی است.
موتور محرک مذهبی: جریانهای مسیانی در اسرائیل جنگ را بهعنوان بخشی از برنامه الهی میبینند.
با این حال، این جنگ میتواند پیامدهای غیرقابل پیشبینی و فاجعهباری برای منطقه و جهان داشته باشد. آنچه مسلم است، این است که تحلیلهای عقلانی و رئالیستی کافی نیستند و باید به عوامل «غیرعقلانی» و «مسیانی» نیز توجه کرد. جهان در آستانه یک بحران بزرگ است که ریشه در تلاقی منافع ژئوپلیتیکی، بحرانهای داخلی و باورهای آخرالزمانی دارد. هشدار روشن این است که «تمام قطعات در حال چیده شدن است» و نشانههای جنگ، دیگر پنهان نیستند.
نکته نهایی: این تحلیل صرفاً بر اساس یک مصاحبه است، اما برخی دادههای آن با اطلاعات موجود از منابع مختلف قابل تأیید است. هدف اصلی، هشدار نسبت به یک خطر جدی و آشکار بوده و فراخوان برای درک عمیقتر پویاییهای پیچیده منطقهای است.

