نوشته حسین برزگر برای مجله جنوب جهانی

این گزارش به بررسی عمیق وضعیت کنونی ایران در تقاطع بحران‌های درونی و تهدیدات بیرونی می‌پردازد. تحلیل حاضر نشان می‌دهد که کشور ما در موقعیتی حساس قرار دارد که در آن، نارضایتی‌های مشروع مردمی با طرح‌های ویرانگر قدرت‌های خارجی در هم تنیده شده است. هدف این گزارش، ارائه تصویری جامع از چالش‌های پیش‌رو و ارائه راهکارهایی برای حفظ ایران به مثابه یک کشور یکپارچه و مستقل است، فارغ از نوع نظام حاکم.

بحران چندلایه ایران

نظام جمهوری اسلامی پس از بیش از چهار دهه حاکمیت، به مرحله‌ای از فساد نهادینه و انسداد سیاسی رسیده است که امکان اصلاح آن از درون را به شدت محدود ساخته است. این واقعیت تلخ نشان می‌دهد که ساختارهای قدرت کنونی، توانایی پاسخگویی به نیازهای مشروع شهروندان را ندارند و شکاف میان حاکمیت و ملت به عمیق‌ترین سطح خود رسیده است.

فساد گسترده در بخش‌های اقتصادی، قضایی و اجرایی، به همراه نابرابری‌های فزاینده اجتماعی و اقتصادی، زمینه‌ساز نارضایتی عمیق مردمی شده است. این وضعیت نه تنها اعتبار نظام را در میان شهروندان خدشه‌دار کرده، بلکه پایه‌های اجتماعی حکومت را نیز به شدت تضعیف نموده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که پنجره فرصت برای اصلاحات درون‌نظامی به طور کامل بسته شده و حاکمیت در مسیری قرار گرفته که بازگشت از آن بسیار دشوار است.
اعتراضات گسترده مردمی که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم، ریشه در محرومیت‌ها و نارضایتی‌های واقعی و عمیق دارد. مردم ایران به درستی خواهان تغییر بنیادین در ساختارهای قدرت، پایان فساد، احترام به حقوق اساسی شهروندی، آزادی بیان و عقیده، و بهبود شرایط معیشتی خود هستند. این خواسته‌ها کاملاً مشروع بوده و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت یا به سادگی به دست خارجی‌ها نسبت داد.

جامعه ایران شاهد دهه‌ها سرکوب، محدودیت آزادی‌های فردی و اجتماعی، و سوءمدیریت اقتصادی بوده است. تورم افسارگسیخته، بیکاری، فرار سرمایه‌ها و نخبگان، و فروپاشی تدریجی طبقه متوسط، همگی به انباشت خشم و نارضایتی منجر شده‌اند. اعتراضات کنونی بازتاب این واقعیت‌های انکارناپذیر است و هر تلاشی برای انکار یا سرکوب آنها، تنها به تعمیق بحران دامن خواهد زد.
با وجود مشروعیت کامل اعتراضات مردمی، شواهد انکارناپذیر نشان می‌دهد که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی اسرائیل به طور سازمان‌یافته و با برنامه‌ریزی دقیق، در تلاش برای تبدیل این اعتراضات به آشوب گسترده و خرابکاری سازمان‌یافته هستند. این دو قدرت بیگانه، که دشمنان اصلی و وجودی استقلال و تمامیت ارضی ایران به شمار می‌روند، هدف خود را نه تغییر رژیم و برقراری دموکراسی، بلکه فروپاشی کامل ایران به عنوان یک کشور یکپارچه قرار داده‌اند.

آنچه در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم، بسیار فراتر از حمایت معمول سیاسی از مخالفان است. واشنگتن و تل‌آویو به طور آشکار در حال سازماندهی عملیات تروریستی، آتش‌افروزی‌های گسترده، و اقدامات خرابکارانه در سراسر کشور هستند. این استراتژی، که می‌توان آن را «پروژه لیبی‌سازی و سوریه‌سازی ایران» نامید، هدف نهایی خود را در تجزیه کشور و تبدیل آن به چندین منطقه ضعیف و درگیر جنگ داخلی قرار داده است.
متأسفانه، بخش قابل توجهی از اپوزیسیون سیاسی خارج از کشور، چه گروه خائن مجاهدین و چه برخی از شعبان بی مخ‌های بازگشت سلطنت، خود را به عنوان مهره‌های کاملاً فرمانبردار در خدمت اهداف واشنگتن و تل‌آویو قرار داده‌اند. این گروه‌ها، که از بودجه‌های کلان دولت‌های خارجی بهره‌مند می‌شوند، حاضرند برای رسیدن به قدرت، تمامیت ارضی و استقلال ایران را قربانی کنند.

این نیروهای خودفروخته، هویت ملی و منافع واقعی مردم ایران را فدای اهداف ژئوپلیتیک قدرت‌های بیگانه کرده‌اند. آنها نه تنها در پی دموکراسی و آزادی نیستند، بلکه در واقع ابزاری برای اجرای نقشه‌های ویرانگر قدرت‌های استعماری نوین هستند. تاریخ نشان داده که این گونه نیروها، در صورت موفقیت در براندازی، هیچ گاه به نفع مردم عمل نخواهند کرد و تنها به تقویت سلطه بیگانگان خواهند پرداخت.
پس از درگیری دوازده‌روزه اخیر میان ایران و رژیم اسرائیل، محاسبات راهبردی واشنگتن و تل‌آویو دچار تحول بنیادین شده است. این دو قدرت به این نتیجه رسیده‌اند که صرفاً از طریق جنگ نظامی مستقیم نمی‌توانند به فروپاشی جمهوری اسلامی دست یابند. قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران، همراه با عمق استراتژیک منطقه‌ای آن، اطمینان دشمنان را از موفقیت یک جنگ مستقیم از بین برده است.

این شکست در محاسبات اولیه، منجر به تدوین استراتژی جدیدی شده که به مراتب خطرناک‌تر و پیچیده‌تر است. اکنون هدف، نه جایگزینی ساده رژیم، بلکه نابودی کامل ایران به عنوان یک واحد سیاسی-جغرافیایی یکپارچه و تبدیل آن به چندین منطقه کوچک، ضعیف و وابسته است. این سناریو، که در لیبی و سوریه با موفقیت نسبی اجرا شد، اکنون الگوی اصلی برای ایران قرار گرفته است.
در راستای این استراتژی جدید، شاهد آغاز مرحله جدیدی از عملیات سازمان‌یافته تروریسم، آتش‌افروزی‌های گسترده، و اقدامات خرابکارانه در سراسر کشور هستیم. این اقدامات به طور مشخص با هدف ایجاد هرج و مرج، گسترش ناامنی، و در نهایت زمینه‌سازی برای تجزیه ایران به چند منطقه ضعیف و درگیر جنگ داخلی صورت می‌گیرد.
واشنگتن و تل‌آویو به خوبی می‌دانند که مردم ایران، با وجود مخالفت شدید با جمهوری اسلامی، همچنان مخالف سرسخت هرگونه دخالت نظامی خارجی و تجاوز به تمامیت ارضی کشورشان هستند. این آگاهی ملی و غرور میهنی، بزرگ‌ترین مانع در برابر اهداف مخرب آنها به شمار می‌رود. مردم ایران بارها در طول تاریخ نشان داده‌اند که حاضر نیستند استقلال و یکپارچگی کشور خود را فدای هیچ چیز کنند.
اما دقیقاً به همین دلیل است که دشمنان ایران به دنبال ایجاد شرایطی هستند که در آن، حکومت را مجبور به سرکوب شدیتر و خشونت‌آمیز تر کنند. برنامه آنها بر این اساس استوار است که با تشدید اقدامات تروریستی، آتش‌افروزی‌ها و قتل نیروهای امنیتی، حاکمیت را به واکنش سخت سوق دهند، و سپس از این سرکوب به عنوان بهانه‌ای برای دخالت نظامی مستقیم استفاده کنند.
این تله راهبردی به گونه‌ای طراحی شده که حکومت ایران در هر صورت در موقعیت بازنده قرار گیرد. اگر حاکمیت در برابر آتش‌افروزی‌ها، کشتار نیروهای امنیتی و خرابکاری‌های گسترده واکنش نشان ندهد، اعتبار خود را در میان پایگاه حامیانش از دست داده و ترس و ناامنی به سرعت گسترش خواهد یافت. این وضعیت می‌تواند به فروپاشی نظام به سبک آنچه در سوریه اتفاق افتاد منجر شود.

از سوی دیگر، اگر حکومت دست به سرکوب گسترده بزند، دولت ایالات متحده که رئیس‌جمهور آن پیش از این تهدید کرده که در صورت کشتار مردم به ایران حمله خواهد کرد، بهانه مورد نظر خود را برای دخالت نظامی به دست خواهد آورد. تا کنون، حکومت تهران با احتیاط عمل کرده و از سرکوب گسترده اجتناب ورزیده، اما فشارها برای تغییر این رویکرد روزبه‌روز بیشتر می‌شود.
رهبر جمهوری اسلامی اخیراً دستور سرکوب آشوبگران را صادر کرده است، اما حکومت به خوبی می‌داند که اجرای این دستور، دقیقاً همان بهانه‌ای است که دشمنان برای دخالت نظامی به دنبال آن هستند. این وضعیت، دوراهی بسیار خطرناکی را پیش روی نظام قرار داده است که هر یک از دو مسیر آن، پیامدهای فاجعه‌باری به دنبال خواهد داشت.

نیروهای امنیتی ایران با چالش بی‌سابقه‌ای روبه‌رو هستند. آنها باید بین حفظ نظم و امنیت عمومی از یک سو، و اجتناب از ارائه بهانه برای دخالت خارجی از سوی دیگر، تعادل ظریفی برقرار کنند. این معادله پیچیده، در شرایطی که عوامل بیگانه به طور فعال در حال سازماندهی اقدامات تروریستی و خرابکارانه هستند، بسیار دشوار است.
وضعیت کنونی نشان می‌دهد که حاکمیت تاکنون تلاش کرده است با کنترل پاسخ نیروهای سرکوب از درگیری مستقیم پرهیز کند، اما این رویکرد نیز هزینه‌های خود را دارد. افزایش جرأت خرابکاران، گسترش احساس ناامنی در میان شهروندان و نیروهای امنیتی، و فرسایش تدریجی اعتبار دولت در تأمین امنیت، همگی پیامدهای این سیاست خویشتن‌داری هستند.
یکی از تحولات قابل توجه در استراتژی کنونی، تلاش واشنگتن برای عمل مستقل از رژیم اسرائیل است. دولت ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری فعلی، به طور آشکار تلاش می‌کند تا بدون مشارکت مستقیم رژیم اشغالگر عمل کند. هدف از این جداسازی، جلوگیری از کشیده شدن پای پاسخ‌های موشکی ایران به اسرائیل و پیچیده شدن بیش از حد معادله نظامی است.

در واقع، واشنگتن در دوران کنونی به طور رسمی تبدیل به ابزار و قربانی اهداف و امیال نخست‌وزیر رژیم اسرائیل شده است. این وابستگی، در حالی که برای ایالات متحده هزینه‌های سیاسی و راهبردی قابل توجهی در پی دارد، به واشنگتن انگیزه داده تا در مواجهه با ایران، مسیری نسبتاً مستقل را در پیش گیرد.

اما این محاسبه، همانند بسیاری از محاسبات دیگر دشمنان، بر اساس فرضیات نادرست بنا شده است. ایران به صراحت اعلام کرده که در صورت حمله نظامی ایالات متحده، پاسخ خود را با شدت تمام متوجه اسرائیل خواهد کرد. این تهدید جدی نشان می‌دهد که ایران قصد دارد هزینه هرگونه تجاوز را به گونه‌ای افزایش دهد که واشنگتن را از ماجراجویی نظامی منصرف کند.
برنامه بلندمدت ایالات متحده و رژیم اسرائیل برای ایران، بر مبنای استراتژی «نه جنگ، نه صلح» استوار است. این رویکرد، که می‌توان آن را «محاصره فعال» نامید، بر تضعیف گام‌به‌گام ایران از طریق فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی متمرکز است. هدف، ایجاد وضعیتی است که در آن ایران نه قدرت مقابله نظامی کامل داشته باشد و نه بتواند از طریق گفت‌وگو به تفاهم برسد.

در این استراتژی، تهدیدهای نظامی به طور مداوم در سطح بالایی نگه داشته می‌شوند تا فشار روانی و اقتصادی بر جامعه و حاکمیت وارد شود. همزمان، با راه‌اندازی جنگ داخلی از طریق مزدوران کرد در مناطق غربی و بلوچ در مناطق شرقی کشور، تلاش می‌شود تا ایران را در باتلاق ناامنی و جنگ داخلی فرو ببرند.

این سناریو، که با موفقیت نسبی در لیبی اجرا شد، هدف نهایی خود را در دو مسیر محتمل قرار داده است: یا فروپاشی کامل ساختار دولتی و تبدیل ایران به چندین منطقه درگیر جنگ داخلی، یا ایجاد فشار بی‌سابقه‌ای که جناح‌های مختلف درون حکومت را وادار به کودتا و تسلیم کامل به خواسته‌های غرب کند.
اولین و مهم‌ترین گام در مواجهه با این وضعیت پیچیده، تفکیک روشن میان اعتراضات مشروع مردمی و آشوب‌های سازمان‌یافته توسط قدرت‌های بیگانه است. مردم ایران باید با هوشیاری کامل، از یک سو حق اعتراض و مطالبه‌گری خود را حفظ کنند و از سوی دیگر، اجازه ندهند که این اعتراضات به دست عوامل خارجی و خائنین داخلی برای نابودی کشور مورد سوءاستفاده قرار گیرد.

این تفکیک در عمل، مستلزم رویکردی هوشمندانه است که در آن، خواسته‌های مشروع برای تغییر و اصلاحات بنیادین همچنان مطرح و پیگیری شود، اما هرگونه اقدام تروریستی، آتش‌افروزی و خرابکاری به شدت محکوم و از آن فاصله گرفته شود. مردم باید بدانند که چنین اقداماتی، نه تنها به بهبود وضعیت کمکی نمی‌کند، بلکه دقیقاً در خدمت نقشه دشمنان برای نابودی ایران است.

اتحاد ملی در برابر تهدیدات خارجی

فارغ از اختلافات سیاسی، عقیدتی و ایدئولوژیک درون کشور، همه ایرانیان باید در برابر تهدیدات وجودی خارجی متحد شوند. تاریخ به ما آموخته است که هر زمان که ایرانیان در برابر تهاجم بیگانگان تفرقه افکنده‌اند، فاجعه‌های بزرگی بر این سرزمین رقم خورده است. حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران، فراتر از هر اختلاف سیاسی، وظیفه ملی همه ماست.
این اتحاد ملی به معنای تأیید وضع موجود یا حمایت از حکومت فعلی نیست. بلکه به معنای درک این واقعیت است که نابودی ایران به مثابه یک کشور یکپارچه، به ضرر همه ایرانیان، صرف‌نظر از گرایش سیاسی آنها، خواهد بود. می‌توان همزمان مخالف جمهوری اسلامی بود و در عین حال، از تمامیت ارضی و استقلال کشور در برابر دشمنان خارجی دفاع کرد.
راه حل واقعی و پایدار برای ایران، نه در آشوب و فروپاشی است و نه در ادامه وضع موجود. مردم ایران باید از طریق فشار مداوم، سازمان‌یافته و مسالمت‌آمیز، تغییرات بنیادین را در ساختارهای قدرت مطالبه و پیگیری کنند. این فشار باید به گونه‌ای باشد که حاکمیت را به پاسخگویی، شفافیت و احترام به حقوق شهروندی وادار کند، اما در عین حال، زمینه‌ساز هرج و مرج و دخالت خارجی نشود.

تجربه کشورهایی که دچار آشوب و جنگ داخلی شدند، به وضوح نشان می‌دهد که فروپاشی ناگهانی ساختارهای دولتی، بدون جایگزین مناسب و آماده، تنها به ویرانی، کشتار و سلطه قدرت‌های خارجی منجر می‌شود. لیبی و سوریه، نمونه‌های واضحی از این فاجعه هستند که باید درس بگیریم.
دشمنان ایران هزینه‌های کلانی را صرف تبلیغات و جنگ روانی می‌کنند تا ذهن مردم را آماده پذیرش دخالت خارجی یا تجزیه کشور کنند. رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به دول خارجی، شبانه‌روز تلاش می‌کنند تا امید به تغییر از طریق مسیرهای داخلی را از مردم بگیرند و دخالت خارجی را به عنوان تنها راه نجات معرفی کنند.
مردم ایران باید با آگاهی کامل، این تبلیغات را شناسایی و از آنها دوری کنند. هیچ قدرت خارجی، به ویژه ایالات متحده و رژیم اسرائیل که رکوردی طولانی از نقض حقوق بشر و ویرانی کشورها دارند، به فکر آزادی و رفاه مردم ایران نیستند. اهداف آنها کاملاً ژئوپلیتیک و امپریالیستی است و تظاهر به دلسوزی برای مردم ایران، تنها نقابی برای پنهان کردن نیات واقعی‌شان است.

ایران در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود قرار دارد. از یک سو، با بحران‌های درونی عمیق ناشی از فساد، سوءمدیریت و استبداد مواجه است که نارضایتی‌های مشروع گسترده‌ای را در میان مردم ایجاد کرده است. از سوی دیگر، دشمنان خارجی با برنامه‌ریزی دقیق و سرمایه‌گذاری کلان، در تلاش برای سوءاستفاده از این بحران‌های درونی و تبدیل آنها به آشوب ویرانگری هستند که به نابودی کامل ایران به عنوان یک کشور یکپارچه و مستقل منجر شود.

در این شرایط بحرانی، راه میانه‌ای که هم نیازهای مشروع مردم را برآورده کند و هم از تمامیت ارضی و استقلال کشور حفاظت نماید، تنها مسیر عاقلانه و میهن‌پرستانه است. این مسیر، مستلزم هوشیاری، همبستگی ملی، و تمایز روشن میان مبارزه مشروع برای حقوق و آزادی‌ها از یکسو، و آشوب و خرابکاری سازمان‌یافته توسط بیگانگان از سوی دیگر است.

آینده ایران به انتخاب‌هایی که امروز می‌کنیم بستگی دارد. باید با حکمت و دوراندیشی، مسیری را انتخاب کنیم که هم به تغییرات بنیادین و ضروری منجر شود و هم از سرنوشت فاجعه‌باری که کشورهایی چون لیبی و سوریه را درنوردید، جلوگیری کند. حفظ ایران، فراتر از هر نظام سیاسی خاص، وظیفه همه ماست و این مسئولیت تاریخی را باید با آگاهی و همبستگی کامل به دوش بگیریم.