
آناتومی یک توطئه چندجانبه علیه سرزمین ایران
نوشته میثم طاهری برای مجله جنوب جهانی
این گزارش به بررسی میدانی یک طرح چندلایه و پیچیده برای تضعیف، بیثباتسازی و در نهایت فروپاشی کامل ساختار کشور ایران میپردازد. تحلیل حاضر نشان میدهد که چگونه در بستر کاهش موج اعتراضات مردمی در داخل کشور، شبکهای گسترده از نیروهای بیگانهپرست و رسانههای وابسته به قدرتهای بزرگ جهانی، در تلاشی هماهنگ و سازمانیافته، زمینه را برای دخالت نظامی خارجی در ایران فراهم میآورند.
در دورهای که شاهد فروکش کردن تدریجی اعتراضات خیابانی در سراسر ایران هستیم، شبکههای رسانهای وابسته به دستگاههای اطلاعاتی غربی و گروههای مخالف فاقد پایگاه مردمی، کمپینی گسترده و هدفمند را آغاز کردهاند. هدف اصلی این کمپین، تحریک و ترغیب دولت ایالات متحده آمریکا – به ویژه در دوران ریاست جمهوری شخصی چون دونالد ترامپ که سابقه مواضع تهاجمی علیه ایران را دارد – به انجام حمله نظامی مستقیم بر خاک ایران است.
این رسانهها با بهرهگیری از روایتهای تأییدنشده، مستندنشده و در بسیاری موارد کاملاً ساختگی، تصویری غیرواقعی از وضعیت داخلی ایران ترسیم میکنند. آنان با انتشار گزارشهای گزاف و اغراقآمیز درباره کشتارهای انبوه و گستردهای که گویا فقط یکسویه و توسط نیروهای امنیتی و نظامی حکومت صورت گرفته، در واقع زمینه روانی و سیاسی لازم را برای توجیه یک تجاوز نظامی تمامعیار فراهم میسازند. هدف نهایی این جریان، ایجاد فشار افکار عمومی جهانی و داخلی بر سیاستمداران آمریکایی است تا آنان را به سوی تصمیمگیری برای بمباران و حمله به ایران سوق دهند.


یکی از ابعاد بسیار حیاتی و در عین حال تاریک این عملیات رسانهای، سانسور کامل و عمدی بخشی از واقعیتهای میدانی است. این شبکههای خبری و گروههای مخالف به طور آگاهانه و با برنامهریزی دقیق، از انعکاس هرگونه خبر یا تصویر مربوط به حضور و فعالیت گروههای مسلح، عناصر تروریستی و مزدوران نفوذی در صحنه اعتراضات خودداری میکنند.
این افراد و گروههای مسلح که به وضوح با حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی نیروهای بیگانه وارد صحنه شدهاند، مرتکب جنایاتی فجیع علیه شهروندان عادی و بیدفاع شدهاند. اما در روایت رسانهای غربی و وابسته، هیچ اثری از این جنایات دیده نمیشود. به جای آن، تمامی تمرکز و انرژی خبری صرف برجستهسازی تنها یک جنبه از ماجرا میشود: خشونتهای جنایتکارانه نیروهای انتظامی حکومت. این سوگیری آشکار و عمدی در گزارشدهی، نشاندهنده یک طرح منسجم برای ساختن روایتی یکطرفه و جهتدار است.
تجربه تاریخ معاصر خاورمیانه، درسهای بسیار تلخ و عبرتانگیزی را در اختیار ملت ایران قرار داده است. نیروهای استعمارگر نوین و قدرتهای پیشتاز در سیاستهای تجاوزکارانه جهانی، همراه با دستنشاندگان داخلی و گروههای مخالف فاقد وطندوستی، از تجربیات سوریه و لیبی به عنوان الگویی آماده برای اجرا در ایران بهره میگیرند.
این نیروها، اعتراضات مشروع و برحق مردم ایران که ناشی از مطالبات معیشتی، سیاسی و اجتماعی است را به عنوان یک بهانه و دستاویز ابزاری مینگرند. هدف آنان، استفاده از این موقعیت برای تبدیل ایران به صحنهای خونین و ویرانشده همچون سوریه و لیبی است. در این سناریو، حمایت آشکار و پنهان رژیم صهیونیستی اشغالگر فلسطین و دولت آمریکا، پایه و اساس عملیاتی این طرح را تشکیل میدهد. بمبارانهای گسترده، ایجاد هرج و مرج امنیتی و در نهایت ساختن بهانهای قانونی برای تجاوز نظامی تمامعیار، مراحل مختلف این نقشه شوم هستند.
از سوی دیگر، حکومت اسلامی نیز با بهرهگیری از حضور همین عناصر مخرب، مسلح و خائن در میان تظاهرکنندگان صلحجو، دست به سرکوب گسترده جنبش اعتراضی مردم میزند. حاکمیت با انگشت گذاشتن بر وجود این آشوبگران مسلح و افراد جنایتکار که واقعاً در برخی مناطق فعالیت داشتهاند، تمامی اعتراضات مشروع و مسالمتآمیز مردم را زیر یک چتر واحد قرار میدهد و آنها را نیز به عنوان آشوب و خیانت تلقی میکند.
این رویکرد، موجب میشود که صدای واقعی مردم، مطالبات حقیقی آنان و نارضایتیهای عمیق اجتماعی در میان سر و صدای اتهامات امنیتی گم شود. در نتیجه، هر دو طرف – چه نیروهای بیگانهپرست در خارج و چه حکومت در داخل – از وجود همین عناصر مخرب برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده میکنند و تنها بازنده این بازی پیچیده، مردم عادی و میهن ایران است.
قطع ارتباطات اینترنتی در ایران، که اقدامی امنیتی از سوی حکومت بوده، خود به میدانی مناسب برای جنگ اطلاعاتی تبدیل شده است. در این فضای تاریک اطلاعاتی، شبکههای خبری و گروههای مخالف، سیلی از تصاویر، ویدئوها و روایتهای جعلی، دستکاریشده یا کاملاً ساختگی را منتشر میکنند.
این محتواها که برخی از آنها با صداگذاریهای نادرست، برشهای گمراهکننده یا تصاویر مربوط به رویدادهای دیگر در زمانها و مکانهای متفاوت تولید شدهاند، همگی با یک هدف مشترک منتشر میشوند: ایجاد تصویری وحشتناک از وضعیت ایران و فریاد زدن به سمت رهبران آمریکایی و اسرائیلی که «ایران را بمباران کنید». این کمپین روانی که با دقت و هماهنگی خاصی پیش میرود، قصد دارد تا احساسات جهانی را برانگیخته و زمینههای حقوقی و سیاسی لازم برای یک حمله نظامی را فراهم سازد.
یکی از نشانههای بارز دروغین بودن این کمپین، تناقضات آشکار و غیرقابل توجیه در آمارها و ارقام منتشرشده است. مقالات و گزارشهایی که از منابع موهوم، غیرقابل تأیید و فاقد هرگونه اعتبار علمی یا خبری منتشر میشوند، در یک روز از کشته شدن چهل و دو نفر در سراسر ایران سخن میگویند.
اما تنها چند ساعت یا حتی چند دقیقه بعد، همان منابع یا منابع مشابه، ارقام را به دویست کشته تنها در شهر تهران افزایش میدهند. سپس در مرحله بعد، عبارت «حمام خون در سراسر ایران» و ارقامی نجومی و غیرقابل باور را مطرح میکنند. این نوسانات شدید و تناقضات فاحش در آمارها، نشاندهنده فقدان هرگونه پایه و اساس واقعی برای این ادعاها و ماهیت کاملاً ساختگی و تبلیغاتی آنهاست.
هدف از این آمارسازی دروغین، ایجاد شوک روانی در افکار عمومی جهانی و تحریک احساسات بشردوستانه کاذب است تا زمینه برای یک «مداخله انساندوستانه» – که در واقع تجاوز نظامی است – فراهم شود.
در میان این سیل اطلاعات گمراهکننده، حقایقی وجود دارند که حتی برخی از گروههای مخالف نیز نمیتوانند آنها را انکار کنند. تصاویر و گزارشهای مستند از حضور افراد مسلح در شهرهایی مانند کرمانشاه و قتلهای هدفمندی که این افراد در میان جمعیت عادی انجام دادهاند، نشان میدهد که روایت رسانههای غربی تنها بخشی از واقعیت – و آن هم بخش گزینششده و جهتدار – را بازتاب میدهد.
این حقایق پنهانشده، نشاندهنده وجود یک طرح بزرگتر استعماری و تجاوزکارانه برای نابودی کامل میهن ایران است. هدف نهایی این نقشه، تجزیه ایران، نابودی استقلال و تمامیت ارضی آن و تبدیل این سرزمین کهن به منطقهای تحت سلطه کامل قدرتهای بیگانه است.
ملت ایران در یکی از حساسترین و خطرناکترین برهههای تاریخ معاصر خود قرار دارد. از یک سو، حکومتی که با روشهای سرکوبگرانه و خشونتآمیز به مطالبات مردم پاسخ میدهد و از سوی دیگر، شبکهای از نیروهای خارجی و داخلی که قصد ویرانی کامل کشور را دارند، این مردم را در میان دو آتش قرار دادهاند.
در این شرایط حساس، هر گام اشتباه، هر تصمیم نادرست و هر ضعف در هوشیاری ملی، میتواند به فاجعهای بزرگ و جبرانناپذیر منجر شود. تجربه سوریه، لیبی، عراق و افغانستان نشان داده که یک بار که ماشین جنگ و ویرانی به راه افتاد، متوقف کردن آن بسیار دشوار است و نسلهای متمادی از مردم، بهای سنگین آن را میپردازند.

وظیفه تاریخی گروههای مخالف میهندوست
در این شرایط بحرانی، مسئولیت سنگینی بر دوش تمامی نیروهای مخالف و منتقد که خود را وطندوست میدانند، قرار دارد. این گروهها باید با یک صدا و بدون هیچ ابهامی، هرگونه دخالت خارجی در امور داخلی ایران را محکوم کنند. آنان باید به روشنی اعلام کنند که مبارزه با حکومت و مخالفت با سیاستهای آن، هرگز به معنای دعوت از نیروهای بیگانه برای تجاوز به میهن نیست.هرکس به هر طریقی و زیر لوای هر بهانه ای دست به چنین دعوتی بزند ضد ایرانی و خائن است.
همزمان، این گروهها باید با قاطعیت خواستار توقف فوری و بیقیدوشرط هرگونه خشونت و کشتار از سوی نیروهای امنیتی حکومت شوند. راه حل واقعی برای بحرانهای ایران، نه از طریق بمباران خارجی و نه از طریق سرکوب داخلی، بلکه تنها از راه گفتگو، اصلاحات بنیادین و احترام به خواست مردم میسر است. هر موضعگیری که به ویرانی کشور و قربانی شدن مردم عادی منجر شود، خیانتی تاریخی و بخشودنیناپذیر است.
در میان این آشفتگیها، برخی از گروههای مخالف خائن به وطن، حتی از این مرز نیز فراتر رفتهاند. این عناصر که هیچ پایبندی به استقلال و عزت ملی ندارند، در واقع در حال تلاش برای بازگرداندن نظام پوسیده و سلطنتی گذشته به ایران هستند – نظامی که سالها پیش توسط خود مردم سرنگون شد.
این گروهها میخواهند ایرانیان را به «دلقکهای تاریخ» تبدیل کنند و آنها را تحت رهبری شخصیتی قرار دهند که یونیفرم نظامی رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا را به تن کرده است. این فرد یا افرادی که خود را وارث تاج و تخت میدانند، آمادهاند تا با حمایت ارتشهای بیگانه، با بمباران هموطنان خود، با همکاری نیروهای نظامی اسرائیلی و آمریکایی و با برنامهای برای سرکوب وسیع هر صدای مخالفی، بر ایران حکومت کنند.
این سناریو، نه تنها بازگشت به استبداد است، بلکه استبدادی است که با مهر و نشان بیگانگان و با از دست دادن کامل استقلال ملی همراه خواهد بود. چنین طرحی، توهینی آشکار به تاریخ پرافتخار ایران و خیانتی بزرگ به نسلهای آینده است.
شرایط مشخص نشان میدهد که ایران در مقابل یک توطئه چندجانبه و پیچیده قرار دارد. از یک طرف، حکومتی سرکوبگر که به جای پاسخگویی به مطالبات مردم، به زور و خشونت متوسل میشود. از طرف دیگر، شبکهای از نیروهای استعماری و دستنشاندگان داخلی آنها که با بهرهگیری از رسانههای دروغپراکن، آمارسازی کاذب، انتشار تصاویر جعلی و پنهانکاری در گزارش واقعیات، در حال زمینهسازی برای یک حمله نظامی ویرانگر به ایران هستند.
تنها راه نجات از این دام مرگبار، هوشیاری کامل ملی، وحدت همه نیروهای واقعاً میهندوست – چه حکومتی و چه مخالف – در مقابل توطئههای بیگانه، و پیدا کردن راهحلی داخلی، مسالمتآمیز و مبتنی بر خواست واقعی مردم است. هر مسیر دیگری، جز ویرانی، خونریزی و از دست دادن استقلال میهن، نتیجهای نخواهد داشت. تاریخ، این انتخاب سرنوشتساز را به ثبت خواهد رسانید و نسلهای آینده، داوری نهایی را خواهند کرد.

