
ترجمه و تدوین مجله جنوب جهانی
الستر کروک، دیپلمات سابق اتحادیه اروپا و تحلیلگر مسائل راهبردی، در گفتوگویی مفصل به رمزگشایی «پروژه آشوب» در ایران میپردازد. روایت او نشان میدهد که آنچه در پاییز و زمستان ۱۴۰۳ رخ داد، نه یک قیام خودجوش، بلکه یک عملیات ترکیبیِ سازمانیافته است که از سه ضلع «روانکاوی رسانهای»، «خشونت ساختارشکنانه» و «فشار اقتصادی» تشکیل شده بود. هدف نهایی نیز نه اصلاح، بلکه «جابهجایی ساختاری» بوده تا فضای پسابرجام و معادلات منطقهای را به نفع غرب بازنویسی کند.
مراحل طراحی عملیات
الف) فاز «بازدارندگی روانی»
کروک توضیح میدهد که واشنگتن ابتدا با ترکیبی از تحریمهای ارزی، شایعهپراکنی درباره فرار رهبر انقلاب به مسکو و انتشار ویدئوهای استودیوییِ جعلی، میخواست «احساس فروپاشی» را در میان طبقه متوسط شهرهای بزرگ تزریق کند. این «تم سریالیِ فروپاشی» پیشتر در ونزوئلا و اوکراین آزمایش شده بود؛ جایی که شبکههای اجتماعی با هشتگهای ترندشده، تصویری کاملاً وارونه از واقعیت ارائه میدهند: جمعیت کوچک را انبوه نشان میدهند و تجمع دولتی را سانسور میکنند.
ب) فاز «خشونت مهندسیشده»
نویسنده به الگوی «میدان» اشاره دارد: گروههای چنددهنفره که وظیفهشان ایجاد «نقطه جوشان» است؛ یعنی حمله تصادفی به یک شهروند بیگناه، فیلمبرداری از ضربوشتم او، تحریک نیروهای امنیتی به تیراندازی و سپس بازنشر گسترده تصاویر کشتهشدن «معترض بیدفاع». این چرخه در چند ساعت تکرار میشود تا «احساس اشغال خیابان» بهوجود آید. کروک میگوید این الگو را پیشتر در کییف و کاراکاس دیدهایم؛ مهاجمان مسلح به سلاح سرد و گرم، همزمان از سه جهت میآیند تا «تصادفی» بودن صحنه را باورپذیر کنند.
ج) فاز «بازی ارزی»
نویسنده افشا میکند که در هفتههای منتهی به آشوب، پنجهزار میلیارد تومان «ریالِ آینده» (فروشِ تعهدیِ ارز در بازار دوبی) ظرف چند روز وارد بازار شد تا نرخ ارز را جهش دهد. هدف، القای «سقوط اقتصاد» بود؛ همان تکنیکی که در سال ۲۰۱۸ علیه لیره ترکیه و در ۲۰۱۴ علیه روبل روسیه بهکار رفت. کروک میافزاید: «اگر بانک مرکزی ایران نتواند ظرف ۴۸ ساعت نقدینگی را مهار کند، این شوک ارزی تبدیل به اعتراض بازاری میشود که خود را در خیابان نشان میدهد.»
بازیگران خارجی و ساختار فرماندهی
الف) اردوگاه آلبانی
کروک به اردوگاه «اشرف۳» در آلبانی اشاره میکند؛ جایی که حدود یکهزار نفر از عناصر سازمان مجاهدین، طی یک برنامه ۹۰روزه با آموزشهای ترکیبیِ «تخریب شبکه برق»، «استفاده از پهپادهای انتحاری» و «ایجاد گشتهای موتوری برای رعب» آماده شدهاند. مربیان این دوره نظامیان بازنشستهای از سیا، امآی۶ و موساد هستند که پیشتر در افغانستان و سوریه «جنگهای نیابتی» اداره میکردند.
ب) کردستان عراق و شمالشرق سوریه
نویسنده میگوید بخشی از نیروهای کُرد، با وعده «اختیار بیشتر در منطقه»، بهعنوان «راهنمای مرزی» برای ورود تیمهای خرابکاری به کار گرفته شدند. آنها مسؤولیت داشتند تجهیزات را از پایگاههای آمریکایی در التنف و اربیل به داخل کرمانشاه و آذربایجان غربی برسانند.
ج) اتاق فرماندهی مشترک
به گفته کروک، «اتاق عملیات مشترک» در لارناکای قبرس تشکیل شده؛ جایی که نمایندگان سیا، موساد و امآی۶ هر شب ساعت ۲۱ به وقت تهران، خروجیِ ماهوارههای تجاری و سیگنالهای تلگرام را رصد میکنند. تصمیم برای «شروع یا توقف خشونت» در این اتاق گرفته میشود، نه در تهران یا اصفهان.
شکست پروژه و علائم افول
الف) بازگشت حامیان دولت
کروک تصریح میکند که در ۱۰ روز پایانی دیماه، روند کاملاً معکوس شد: تظاهرات میلیونی در تهران، مشهد، اصفهان و حتی تبریز با شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «فتنه نوظهور» برگزار شد. حضور آذریزبانها و بخشی از کُردهای اهل سنت در این تجمعات، روایت «قومگرایانه» بودن حامیان دولت را شکست.
ب) اختلال در استارلینک
نویسنده میگوید ایران با کمک «تیمهای روسی و چینی» توانسته ۹۰٪ از ترمینالهای استارلینک را از کار بیندازد. این اقدام دو پیامد داشت: نخست، قطع ارتباط هماهنگکنندگان داخل و خارج؛ دوم، امکان رهگیریِ فیزیکیِ گروههای مسلح که از این شبکه برای فرماندهی پهپادهای انتحاری استفاده میکردند.
ج) افول رسانهای
کروک به افزایش «ویدئوهای لو رفته» اشاره میکند: صحنههایی با نور استودیویی، صدای کارگردان در پشت دوربین یا تکرار یک بازیگر در چند شهر مختلف. این موارد باعث شد حتی شبکههای فارسیزبان خارج از کشور نیز مجبور شوند برخی کلیپها را حذف کنند تا «اعتبار خود را حفظ کنند».
پیامدهای راهبردی برای غرب
الف) بحران روایت
نویسنده هشدار میدهد که شکست این پروژه، «اعتبار ابزارهای نرمِ» غرب را در منطقه بهشدت تضعیف کرد. او میگوید: «وقتی چین و روسیه میبینند که ایران توانست در کمتر از یک ماه، یک عملیات ترکیبیِ تمامعیار را خنثی کند، انگیزه آنها برای مقاومت در برابر فشارهای مشابه افزایش مییابد.»
ب) گزینه نظامی؟
کروک تأکید میکند که اکنون «پنجره عملیات نظامی» نیز بسته شده؛ چون دولت ایران نشان داده توان بازسازیِ سریعِ اجماع داخلی را دارد. او تصریح میکند: «حمله به کشوری که خیابانهایش میلیونی علیه دشمن شعار میدهند، هزینهای فراتر از توان ائتلاف خواهد داشت.»
ج) سرنوفت برجام
نویسنده در پایان میگوید: «شکست فتنه داخلی» باعث شده تهران پیششرطهای جدیدی برای مذاکره تعیین کند: لغو کامل تحریمهای مرتبط با تروریسم، رفع تحریمهای موشکی و تعهد غرب به عدم استفاده از «ابزارهای هیبریدی» در آینده. این پیششرطها در واشنگتن «غیرقابل هضم» به نظر میرسد؛ بنابراین بازی در برزخ «بیتفاهم» ادامه خواهد یافت.
جمعبندی انتقادی
الف) غرب بار دیگر «ابزار فروپاشی از درون» را آزمود و شکست خورد؛ چون ایران توانست «فرآیند بازتولید مشروعیت» را با تکیه بر سه رکن «اجتماع مردمی»، «اختلال در شبکه ارتباطی دشمن» و «افشای زودهنگام بازیگران خارجی» فعال کند.
ب) نکته مهمتر، «اتمام حجت» با کردهای عراق و منافقین بود؛ بازیگرانی که اکنون میدانند هزینه همکاری با ائتلاف ضدایرانی، نه تنها دستاورد سیاسی ندارد، بلکه ممکن است آنها را در فهرست «گروههای تروریستیِ بیثبات» قرار دهد.
ج) در افق پیشرو، دو سناریو محتمل است: یا غرب پذیرفته که «دست برتر» در منطقه دیگر در اختیار تهران نیست و وارد «بازی برد-برد» میشود، یا بار دیگر «سناریوی نظامی» را روی میز میگذارد؛ سناریویی که این بار، به گفته کروک، «ممکن است پایگاههای آمریکایی در خلیجفارس را نیز در معرض تهدید مستقیم قرار دهد.»

