لری جانسون و ناپولیتانو

ترجمه و تدوین مجله جنوب جهانی

توجه در بخشی از مصاحبه موضوعات دوبار مطرح میشود و ما همین گونه مطلب را ارائه کرده ایم.

این گزارش به تحلیل عمیق گفتگویی میان دو تحلیلگر سیاسی آمریکایی در خصوص سیاست‌های خارجی دونالد ترامپ، به‌ویژه در قبال ایران و ونزوئلا می‌پردازد. متن اصلی که به زبان انگلیسی ارائه شده، مکالمه‌ای است که در آن کارشناسان امنیتی و سیاسی به بررسی ابعاد مختلف عملیات‌های پنهان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، نقش اسرائیل، و تلاش‌های ناکام برای ایجاد تغییر رژیم در ایران پرداخته‌اند. این تحلیل با نگاهی انتقادی به سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه ترامپ و مقایسه رویکرد وی با تاریخ فاشیسم در اروپا، تصویری جامع از وضعیت ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه ارائه می‌دهد.

بخش اول: مبانی نظری و فلسفی سیاست خارجی ترامپ

بنیادی‌ترین موضوع مورد بحث در این گفتگو، نگرش دونالد ترامپ نسبت به قدرت و حاکمیت است. تحلیلگر اصلی گفتگو با اشاره به اظهارات خود ترامپ، توضیح می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا تنها دو محدودیت برای قدرت خود می‌شناسد: اخلاق شخصی و عقل خویش. این رویکرد که به طور آشکار حقوق بین‌الملل و نظام‌های حقوقی جهانی را نادیده می‌گیرد، نشان‌دهنده بازگشت به عصر پیشامدرن سیاست است که در آن پادشاهان مطلق‌العنان بر حیات و ممات رعایا حکم می‌راندند.

لری جانسون با اشاره به فیلسوف انگلیسی توماس هابز، این نگرش را به نظریه «حق قدرت» مرتبط می‌سازد. در این دیدگاه، کسانی که دارای قدرت برترند، حق تعیین قواعد و اعمال فشار بر دیگران را دارند. این رویکرد در تضاد کامل با دستاوردهای تاریخی نظام‌های دموکراتیک قرار می‌گیرد، چرا که نخستین تلاش‌های موفق برای محدود کردن قدرت پادشاهان در انگلستان صورت گرفت و منجر به پیدایش مفهوم «حقوق طبیعی» شد که در قانون اساسی و اعلامیه استقلال ایالات متحده نیز منعکس گردید.

این تناقض میان ایدئولوژی بنیان‌گذاران آمریکا و رفتار رئیس‌جمهور فعلی این کشور، یکی از بحران‌های عمیق هویتی نظام سیاسی آمریکا را آشکار می‌سازد. آنچه تحلیلگر «دکترین ترامپ» می‌نامد، به سادگی قابل خلاصه است: «شما چیزی دارید، ما می‌خواهیم، پس آن را می‌گیریم.»
گفتگو به تفصیل به این موضوع می‌پردازد که چگونه محدودیت قدرت پادشاهان و ایجاد نظام‌های حقوقی فراملی، دستاوردی تاریخی و تمدنی بوده است. در این چارچوب، ایده «حقوق طبیعی» مبتنی بر این باور است که قواعد بنیادینی وجود دارند که برای تمام انسان‌ها اعمال می‌شوند و هیچ حکومتی نمی‌تواند ادعا کند که تنها داور این قواعد است. این اصول در قانون اساسی ایالات متحده و اعلامیه استقلال آن نهادینه شده‌اند.

تحلیلگر با تأکید بر این نکته که هر انسانی در اعماق قلبش می‌داند چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، به بعد اخلاقی و انسانی این بحث اشاره می‌کند. اما سیاست‌های ترامپ که صرفاً بر اساس منافع کوتاه‌مدت و قدرت نظامی شکل می‌گیرند، این اصول را زیر پا می‌گذارند.

بخش دوم: مداخله در ونزوئلا و پیامدهای حقوقی
یکی از موضوعات محوری گفتگو، عملیات ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش توسط نیروهای آمریکایی است. تحلیلگر با لحنی انتقادی توضیح می‌دهد که ایالات متحده هشدار سفر صادر کرده و از شهروندان خود خواسته است که از ونزوئلا خارج شوند زیرا وضعیت بسیار خطرناک است. این تناقض آشکار را برجسته می‌کند: اگر آمریکا واقعاً کنترل کامل بر اوضاع ونزوئلا دارد، چرا باید این منطقه برای شهروندان آمریکایی خطرناک باشد؟

این پرسش بنیادین نشان می‌دهد که ادعای کنترل کامل بر اوضاع ونزوئلا، واقعیت ندارد. تنها دستاوردی که آمریکا به دست آورده، ربودن مادورو بوده است. تحلیلگر پیش‌بینی می‌کند که پرونده حقوقی علیه مادورو به دلیل ضعف‌های متعدد در کیفرخواست، در دادگاه با شکست مواجه خواهد شد.
متن به تفصیل به نقاط ضعف کیفرخواست علیه مادورو می‌پردازد. تحلیلگر اشاره می‌کند که این سند حقوقی بیشتر از شور ایدئولوژیک تا قانون واقعی نشأت گرفته و بسیار ضعیف و ناقص تهیه شده است. برخی از اتهامات مطرح شده در این کیفرخواست از نظر حقوقی غیرممکن هستند؛ برای مثال، اتهام داشتن سلاح خودکار در کاراکاس. چگونه یک دادگاه فدرال در منهتن می‌تواند فردی را به خاطر عملی که در کاراکاس انجام داده، محاکمه کند؟

همچنین اتهام حمل کوکائین از کاراکاس به پاریس چه ارتباطی با قوانین فدرال ایالات متحده دارد؟ این پرسش‌ها نشان‌دهنده تلاش برای گسترش صلاحیت قضایی آمریکا به سراسر جهان است که فاقد پایه حقوقی محکم است. تحلیلگر پیش‌بینی می‌کند که تیم دفاعی مادورو می‌تواند وزارت دادگستری آمریکا را در دادگاه به شدت تحت فشار قرار دهد.

بخش سوم: عملیات پنهان در ایران و تلاش برای تغییر رژیم

یکی از بخش‌های اصلی و جامع این گفتگو، تحلیل دقیق عملیات‌های اطلاعاتی و پنهان برای براندازی حکومت اسلامی ایران است. تحلیلگر توضیح می‌دهد که این عملیات در بیست و هشتم دسامبر آغاز شد، یک روز پیش از دیدار بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، با ترامپ در ویلای او به نام ماراالگو در فلوریدا. در این دیدار، دو طرف در مورد سرنوشت ایران بحث کردند و طرحی ارائه شد که ترکیبی از عملیات پنهان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و سازمان اطلاعاتی اسرائیل به نام موساد بود.

این عملیات بر پایه روابط طولانی مدت سازمان اطلاعات مرکزی با گروه‌های قومی در ایران استوار شده است. در شمال غربی ایران، در مرزهای مشترک با عراق، کُردها حضور دارند که سابقه همکاری با آمریکا را دارند. در شرق ایران نیز بلوچ‌ها ساکن هستند که می‌توانند در این عملیات‌ها نقش ایفا کنند. علاوه بر این، سازمان مجاهدین خلق که سابقاً توسط دولت آمریکا به عنوان گروه تروریستی شناخته می‌شد، اکنون ابزاری در دست سیاست‌گذاران آمریکایی قرار گرفته است.

نقش سازمان مجاهدین خلق و جبهه‌های جانشین

لری جانسون اشاره می‌کند که مجاهدین خلق، که در گذشته شهروندان آمریکایی را در حملات به اهداف غیرنظامی کشته بودند، از سال دو هزار میلادی توسط ایالات متحده برای اهداف خود بسیج شده‌اند. این سازمان اکنون یک گروه جلوی به نام «شورای ملی مقاومت ایران» تشکیل داده که منبع اصلی بسیاری از گزارش‌های رسانه‌ای در مورد رویدادهای داخل ایران بوده است.

این گروه جانشین به پخش اطلاعات نادرست و تبلیغات می‌پردازد و سعی دارد تصویری ارائه دهد که ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد، آیت‌الله خامنه‌ای قصد فرار دارد (همانند فرار بشار اسد به مسکو)، و همه چیز در حال از هم پاشیدن است. این روایت به گونه‌ای طراحی شده که افکار عمومی غربی را متقاعد کند که حکومت ایران ضعیف و آسیب‌پذیر است.

تحلیلگر به صراحت بیان می‌کند که شورای ملی مقاومت ایران منبع اصلی بسیاری از گزارش‌های منتشر شده درباره اعتراضات در ایران بوده است. این سازمان با ایجاد یک روایت کاذب، تلاش می‌کند تا نشان دهد که مردم ایران در حال قیام علیه حکومت هستند.
طبق اطلاعات ارائه شده، مجاهدین خلق دارای اردوگاه‌های آموزشی هم در عراق و هم در آلبانی هستند. این سازمان در ترورهای دانشمندان هسته‌ای در تهران که در سال‌های دو هزار و یازده و دو هزار و دوازده میلادی رخ داد، دست داشته است. بنابراین، ایالات متحده از یک گروه تروریستی برای ایجاد آشوب در ایران استفاده کرده است.
این نکته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که دولتی که خود را مدافع دموکراسی و حقوق بشر می‌داند، با گروهی همکاری می‌کند که پیشتر به دلیل کشتن شهروندان آمریکایی به عنوان سازمان تروریستی شناخته شده بود. این تناقض آشکار، یکی از نقاط ضعف اساسی سیاست خارجی آمریکا را نمایان می‌سازد.

تحلیل دقیق عملیات رسانه‌ای و روانی

یکی از بخش‌های حائز اهمیت این گفتگو، تحلیل دقیق نحوه عملکرد کمپین تبلیغاتی و روانی علیه ایران است. تحلیلگر توضیح می‌دهد که این عملیات یک کمپین تبلیغاتی بسیار ظریف، پیچیده و حساب‌شده بوده که رسانه‌های جهانی را در دو هفته گذشته تحت سلطه قرار داده است. این کمپین دقیقاً دو هفته پیش، زمانی که نتانیاهو با ترامپ دیدار کرد، آغاز شد.

چنین عملیات‌هایی همواره با دانه‌ای از حقیقت آغاز می‌شوند. در واقع نارضایتی‌های واقعی نسبت به دولت پزشکیان به دلیل سوء مدیریت اقتصادی وجود دارد. اما سپس گروه‌های خارجی با اهداف شومتر وارد عمل می‌شوند و توده‌ها را تحریک می‌کنند. آنها می‌توانند با پرداخت پول، جمعیت ایجاد کنند، درست همانطور که در خود ایالات متحده نیز شاهد چنین رویدادهایی بوده‌ایم.
تحلیلگر با قاطعیت اعلام می‌کند که این آخرین تلاش سازمان اطلاعات مرکزی و موساد شکست خورده است. او پیش‌بینی می‌کند که صبح فردا، برخی از سازماندهندگان این اغتشاشات از جرثقیل‌ها در تهران به دار آویخته خواهند شد. حکومت آنها را اعدام خواهد کرد.

اگرچه ممکن است نارضایتی و انزجار نسبت به دولت پزشکیان به دلیل سوءمدیریت مالی وجود داشته باشد، اما کینه مشابهی علیه آیت‌الله خامنه‌ای و جمهوری اسلامی وجود ندارد. این تفکیک مهم است، زیرا نشان می‌دهد که نارضایتی از عملکرد دولت، به معنای مخالفت با ساختار کلی نظام نیست.

تحریف واقعیات توسط رسانه‌های غربی

نکته جالب توجه این است که برخی از رسانه‌های غربی تصاویری از تظاهرات‌های حامی حکومت را نمایش می‌دهند اما آنها را به عنوان اعتراضات ضد حکومتی معرفی می‌کنند. تحلیلگر به ویدئویی از شهر مشهد اشاره می‌کند که در شب گذشته منتشر شد و در آن میدانی پر از مردان جوان بود که شعارهای حمایت از رژیم اسلامی سر می‌دادند.

بنابراین، هدف اصلی عملیات اطلاعاتی سازمان جاسوسی آمریکا و اسرائیل، ایجاد روایتی است که بتواند اکثریت مردم غرب را متقاعد کند که ایران آسیب‌پذیر است، ممکن است فروبپاشد، و دیگر حمایتی از جمهوری اسلامی وجود ندارد. به همین دلیل، زمانی که آنها اعلام کنند که حمله نظامی آغاز خواهد شد، انتظار دارند که افکار عمومی غربی از آنها حمایت کند. موضوع اصلی شکل‌دادن به ادراک در غرب است تا از اقدامات نظامی آینده پشتیبانی شود.

بخش چهارم: ارزیابی توانایی‌های نظامی و آمادگی عملیاتی

لری جانسون به تفصیل توضیح می‌دهد که ایالات متحده در حال حاضر از نظر نظامی قادر به انجام هیچ اقدام مؤثری علیه ایران نیست، نه در این لحظه و نه در دو تا سه هفته آینده. چنین اقدامی به هیچ وجه نمی‌تواند تفاوت معناداری ایجاد کند و به هیچ عنوان نمی‌تواند نظام ایران را شکست دهد.

آنچه این سیاست‌گذاران نمی‌فهمند این است که نمی‌توان تغییر رژیم ایجاد کرد مگر اینکه کنترل بر ارتش و یا سازمان‌های اطلاعاتی را در دست داشته باشید. تا زمانی که افراد مسلح که می‌توانند خواسته‌های دولت را اجرا کنند، در اختیار باشند، آنها علیه معترضان اقدام خواهند کرد.
برای انجام یک عملیات نظامی گسترده، آمریکا نیاز به زمان دارد. این زمان برای چه می‌خواهند؟ آنها باید یا پایگاه‌های خود را تقویت کنند و پناهگاه‌هایی برای حفاظت از پرسنل خود ایجاد کنند، یا شروع به خارج کردن پرسنل از منطقه کنند. در حال حاضر هیچ ناو هواپیمابر یا گروه رزمی ناو هواپیمابر در این منطقه حضور ندارد. آنها احتمالاً به یکی یا دو ناو نیاز دارند. همچنین هیچ اسکادران اضافی از جنگنده‌های بمب‌افکن در منطقه نداریم.

بنابراین، حجم وسیعی از آماده‌سازی‌ها باید پیش از اجرای یک عملیات نظامی جدید صورت گیرد. تحلیلگر معتقد است که چنین عملیاتی اتفاق خواهد افتاد، اما نه در این هفته یا هفته آینده. فاصله زمانی بیش از حد زیاد است.

باور اشتباه ترامپ و نتانیاهو

تحلیلگر می‌پرسد: آیا واقعاً ترامپ و نتانیاهو فکر می‌کردند که این معترضان می‌توانند حکومت را سرنگون کنند و آنها را از هزینه‌های یک تهاجم نجات دهند؟ پاسخ وی مثبت است. او معتقد است که آنها واقعاً چنین باوری داشتند.

دلیل این باور اشتباه، نحوه دریافت اطلاعات توسط ترامپ است. او از تلویزیون و ویدئوها اطلاعات کسب می‌کند. وقتی ویدئویی از دویست نفر در یک میدان ببینید، ممکن است به نظر برسد که دو هزار نفر هستند. اما اگر یک قدم به عقب برگردید و فکر کنید، اگر در یک خیابان در مرکز شهر نزدیک به شما پانصد معترض جمع شوند، این برای تمام ساکنان اطراف که در فاصله چند کیلومتری هستند، چه معنایی دارد؟ هیچ معنایی ندارد.
این همان کار رسانه‌ها است. آنها بر یک نقطه تمرکز می‌کنند و سپس روایتی خلق می‌کنند و آن را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. سپس این روایت به واقعیت تبدیل می‌شود، حتی اگر در حقیقت فقط یک گروه نسبتاً کوچک از مردم باشد.
تحلیلگر معتقد است که در مجموع، در دو هفته گذشته، بیش از یک میلیون معترض در ایران وجود نداشته است. برخی می‌گویند این تعداد زیاد است، اما این فقط یک درصد از جمعیت ایران است. او اشاره می‌کند که احتمالاً یک یا دو میلیون نفر، یا شاید سی میلیون نفر در ایالات متحده می‌توانند به خیابان‌ها بیایند و علیه دونالد ترامپ اعتراض کنند.

گاهی اوقات انتظارات خود را پیشی می‌گیریم و خودمان را متقاعد می‌کنیم که آنچه انتظار داریم، واقعاً نتیجه خواهد بود، در حالی که اگر به طور عینی نگاه کنیم، رهبر ایران در خطر نبود، در خطر نیست و در حال حاضر هیچ چیزی وجود ندارد که فروپاشی رژیم ایران را تهدید کند.

بخش پنجم: تحلیل دیدگاه‌های سناتور لیندسی گراهام

مقایسه رهبر ایران با هیتلر

یکی از بخش‌های چشمگیر گفتگو، نقل قول‌های سناتور لیندسی گراهام از ایالت کارولینای جنوبی است که در برنامه تلویزیونی با مجری معروف ماریا بارتیرومو مطرح شده‌اند. گراهام با لحنی آتشین و احساسی، رهبر ایران را «هیتلر دوران مدرن» و «یک نازی مذهبی» و «فردی نفرت‌انگیز» نامیده است.

لری جانسون با لحنی تند این مقایسه را مورد نقد قرار می‌دهد و آن را «احمقانه» می‌خواند. او می‌پرسد: آیا واقعاً این مقایسه درست است؟ هیتلر یک شخصیت مذهبی نبود، این نکته اول است. هیتلر عالم دینی نبود، این نکته دوم است. در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، ایران به هیچ کشوری حمله نکرده است. ایران تلاش نکرده است کشورهای دیگر را تسخیر کند.
بله، ایران از حماس و حزب‌الله حمایت کرده است، اما حماس و حزب‌الله مبارزان آزادی هستند. آنها برای آزادی خود می‌جنگند. ما آنها را تروریست می‌نامیم و در روایت ما که تحت سلطه ذهنیت صهیونیستی قرار دارد، باید آنها را تروریست بنامیم. اما از دیدگاه ایرانی، آنها مبارزان آزادی‌اند و ایران از مردمی که برای آزادی خود می‌جنگند، حمایت می‌کند.

این تفاوت دیدگاه، یکی از مهم‌ترین نکات در درک سیاست خارجی ایران است. آنچه در غرب به عنوان تروریسم شناخته می‌شود، از منظر ایران مقاومت مشروع در برابر اشغال و ستم است.
گراهام در ادامه سخنان خود، از ترامپ می‌خواهد که رهبری ایران را که مردم خود را می‌کشند، نابود کند. او می‌گوید باید به این وض
عیت پایان داد. اگر این کار خوب پیش برود، صلح برقرار خواهد شد. تمام فعالیت‌های تروریستی حمایت‌شده توسط دولت متوقف می‌شوند. حزب‌الله، حماس، همه ناپدید می‌شوند. اسرائیل و عربستان سعودی صلح می‌کنند. روز جدیدی در خاورمیانه طلوع می‌کند.

تحلیلگر این سخنان را کاملاً غیرواقع‌بینانه و خطرناک می‌داند. او اشاره می‌کند که حتی برای مجری برنامه، ماریا بارتیرومو، این سخنان بیش از حد بود و قابل تحمل نبود.
عیت پایان داد. اگر این کار خوب پیش برود، صلح برقرار خواهد شد. تمام فعالیت‌های تروریستی حمایت‌شده توسط دولت متوقف می‌شوند. حزب‌الله، حماس، همه ناپدید می‌شوند. اسرائیل و عربستان سعودی صلح می‌کنند. روز جدیدی در خاورمیانه طلوع می‌کند.

لری جانسون این سخنان را کاملاً غیرواقع‌بینانه و خطرناک می‌داند. او اشاره می‌کند که حتی برای مجری برنامه، ماریا بارتیرومو، این سخنان بیش از حد بود و قابل تحمل نبود.

نقد شدید تحلیلگر

لری جانسون با واژه‌های تندی مانند «احمق» و «ابله» از گراهام یاد می‌کند و می‌گوید کسی که با آن سطح از تحصیلات و تجربه زندگی، باید حداقل اندکی از عقل سلیم و قضاوت درست برخوردار باشد. مقایسه آیت‌الله خامنه‌ای با آدولف هیتلر واقعاً معنادار است؟

این نقد تند، نشان‌دهنده عمق نگرانی تحلیلگر از سطح پایین گفتمان سیاسی در ایالات متحده است که در آن سیاست‌مداران ارشد کشور با استفاده از مقایسه‌های نامعقول و تبلیغات احساسی، به دنبال توجیه سیاست‌های خشونت‌آمیز هستند.

بخش ششم: مقایسه ترامپ با فاشیسم تاریخی

نقل قول از آنتونی اسکاراموچی

در بخش پایانی گفتگو، سخنان آنتونی اسکاراموچی، یکی از مشاوران سابق ترامپ که اکنون منتقد شدید وی است، پخش می‌شود. اسکاراموچی ترامپ و استفن میلر (یکی از مشاوران ارشد او) را فاشیست می‌نامد و می‌گوید که کنگره آمریکا قادر به کنترل آنها نیست زیرا از ترامپ می‌ترسد و تحت فشار او قرار دارد.

اسکاراموچی ترامپ را با هیتلر مقایسه می‌کند و یادآور می‌شود که هیتلر نیز در سی‌ام ژانویه نوزده سی و سه به عنوان صدراعظم منتخب دموکراتیک آلمان به قدرت رسید. او به وقایع ششم ژانویه (حمله به ساختمان کنگره) اشاره می‌کند و می‌گوید که پنج سال بعد، ترامپ دوباره بازگشته است و این رفتار کلاسیک فاشیست‌ها است.

هشدار درباره نقض قانون اساسی

اسکاراموچی اشاره می‌کند که اگر ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای شکست بخورد، احتمالاً از مقام خود برکنار خواهد شد زیرا با بند منع کسب سود از ریاست جمهوری در قانون اساسی مشکل دارد. او قانون اساسی را نقض کرده است و کارهای زیادی انجام داده که مشکلات عظیمی برایش ایجاد خواهد کرد.

پرسش اصلی این است: آیا مردم او را متوقف خواهند کرد یا نه؟ اگر سه سال دیگر این رفتار فاشیستی را اجازه دهید، مشکلی بزرگ خواهیم داشت.

تحلیل نهادهای کنترل‌کننده

تحلیلگر اصلی گفتگو در واکنش به این سخنان، می‌گوید که مشکل واقعی این است که نهادهای دولتی که قرار است قدرت ترامپ را کنترل کنند، فعالیت نمی‌کنند. نه سنا و نه مجلس نمایندگان مسئولیت خود را بر عهده نمی‌گیرند.

البته او این جمله را پس می‌گیرد و می‌گوید سنا اخیراً قطعنامه‌ای تصویب کرده که ترامپ را از انجام اقدامات نظامی اضافی در ونزوئلا بدون موافقت کنگره منع می‌کند. زیرا قانون اساسی مقرر می‌دارد که اعلان جنگ و حمله به کشورهای دیگر باید تصمیم کنگره باشد، نه رئیس‌جمهور.

بی‌قانونی و بی‌اعتنایی به هنجارها

آنچه در حال حاضر در ریاست جمهوری دونالد ترامپ شاهد آن هستیم، و این همان چیزی است که در ابتدای گفتگو درباره آن صحبت شد، بی‌اعتنایی کامل به قانون است. برای او هیچ قانون بین‌المللی وجود ندارد که بتواند حکمرانی کند. موضوع این است که اگر او چیزی را درست بداند، انجام می‌دهد. اگر آن را نادرست بداند، رد می‌کند. و هیچ معیار عینی برای این کار وجود ندارد.

واقعیت این است که او بدون تنبیه از این کارها جان سالم به در می‌برد، زیرا بخش عمده‌ای از کنگره مطیع است. آنها صرفاً همراهی می‌کنند. تحلیلگر می‌گوید که باید دید دستگاه قضایی چه خواهد کرد.

بخش هفتم: نتیجه‌گیری‌ها و ارزیابی‌های کلی

شکست استراتژی تغییر رژیم

یکی از یافته‌های اصلی این گفتگو این است که تلاش‌های چهل و شش ساله آمریکا برای بی‌ثبات‌سازی و نابودی حکومت ایران شکست خورده است. از زمانی که شاه سرنگون شد (در سال نوزده هشتاد میلادی)، آمریکا تلاش کرده است تا این حکومت را از بین ببرد.

به‌ویژه از سال دو هزار و چهار میلادی، زمانی که سازمان اطلاعات مرکزی سازمان مجاهدین خلق را استخدام کرد، این تلاش‌ها تشدید شد. این سازمان که قبلاً به طور رسمی توسط دولت آمریکا به عنوان گروه تروریستی طبقه‌بندی شده بود (زیرا آمریکایی‌ها را در حملات به اهداف غیرنظامی کشته بود)، از سال دو هزار میلادی برای اهداف آمریکا به کار گرفته شد.

این گروه در اردوگاه‌هایی هم در عراق و هم در آلبانی حضور دارد و در ترورهای دانشمندان هسته‌ای در تهران که در سال‌های دو هزار و یازده و دو هزار و دوازده انجام شد، نقش داشته است. بنابراین، ایالات متحده از این گروه تروریستی برای ایجاد آشوب در ایران استفاده کرده است.

در حال حاضر، این تلاش شکست خورده است. آخرین تلاش سازمان اطلاعات مرکزی و موساد ناکام مانده است. البته همچنان گزارش‌هایی درباره اعتراضات و این و آن خواهیم شنید، اما واقعیت این است که تحرکات ضد حکومتی به نتیجه نرسیده‌اند.

تناقضات درونی سیاست آمریکا

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در این گفتگو مطرح شده، تناقض عمیق میان ارزش‌های بنیادین آمریکا و رفتار دولت این کشور است. در حالی که قانون اساسی و اعلامیه استقلال آمریکا بر اساس «حقوق طبیعی» و محدودیت قدرت حکومت استوار است، رفتار رئیس‌جمهور فعلی این کشور به سمت یکجانبه‌گرایی کامل و نادیده گرفتن هرگونه قانون بین‌المللی حرکت می‌کند.

این تناقض نه تنها در سیاست خارجی، بلکه در داخل خود ایالات متحده نیز مشهود است. تحلیلگر به طعنه اشاره می‌کند که در حالی که آمریکا ایران را به خاطر سرکوب معترضان محکوم می‌کند، خود نیروهای امنیتی آمریکا نیز برخی از معترضان داخلی را کشته‌اند. ایران می‌تواند بگوید: «به ما انگشت نشان ندهید، به آینه نگاه کنید و خانه خودتان را سر و سامان دهید.»

نقش اطلاعات نادرست در تصمیم‌گیری

یکی دیگر از یافته‌های مهم، تأثیر اطلاعات نادرست و تبلیغات بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی است. تحلیلگر توضیح می‌دهد که ترامپ اطلاعات خود را عمدتاً از تلویزیون و ویدئوهای اینترنتی کسب می‌کند. این نحوه کسب اطلاعات می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های اشتباه شود، زیرا رسانه‌ها می‌توانند با تمرکز بر یک گروه کوچک معترض و ایجاد روایت تبلیغاتی، تصویر کاملاً متفاوتی از واقعیت ارائه دهند.

این مسئله نشان می‌دهد که در عصر رسانه‌های اجتماعی و اطلاعات دیجیتال، چگونه روایت‌سازی می‌تواند به ابزاری قدرتمند برای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی تبدیل شود، حتی اگر این روایت‌ها با واقعیت‌های موجود در زمین همخوانی نداشته باشند.

خطر یکجانبه‌گرایی افراطی

گفتگو به وضوح نشان می‌دهد که رویکرد یکجانبه‌گرای ترامپ، که بر اساس قدرت نظامی و بی‌اعتنایی به قوانین بین‌المللی استوار است، نه تنها نتایج مورد انتظار را به بار نمی‌آورد، بلکه می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای ثبات جهانی داشته باشد.

وقتی رئیس‌جمهور قدرتمندترین کشور جهان اعلام می‌کند که تنها محدودیت‌های او اخلاق شخصی و عقل خودش است و نیازی به قوانین بین‌المللی ندارد، این می‌تواند به نظم جهانی آسیب جدی وارد کند و به بازگشت به دوران قبل از تمدن مدرن منجر شود.

ضرورت نظارت نهادی

یکی از نگرانی‌های اصلی که در این گفتگو مطرح شده، ناتوانی یا بی‌میلی نهادهای کنترل‌کننده در ایالات متحده برای مهار قدرت رئیس‌جمهور است. در حالی که قانون اساسی آمریکا نظام کنترل و توازن قدرت را پیش‌بینی کرده است، عملکرد کنگره نشان می‌دهد که این نهاد یا نمی‌تواند یا نمی‌خواهد مسئولیت خود را در محدود کردن قدرت رئیس‌جمهور ایفا کند.

این وضعیت می‌تواند به تمرکز بیش از حد قدرت در دست یک فرد منجر شود که خود یکی از ویژگی‌های حکومت‌های استبدادی است.

چشم‌انداز آینده

در پایان، تحلیلگر پیش‌بینی می‌کند که اگرچه در حال حاضر ایالات متحده از نظر نظامی آمادگی حمله به ایران را ندارد، اما چنین حمله‌ای در آینده احتمال دارد. این پیش‌بینی بر اساس الگوهای رفتاری دولت ترامپ و همکاری نزدیک وی با اسرائیل است.

با این حال، تحلیلگر تأکید می‌کند که چنین حمله‌ای نمی‌تواند به اهداف مورد نظر دست یابد، زیرا ایران از پشتیبانی داخلی کافی برخوردار است و ساختار قدرت آن پایدار است. تنها چیزی که چنین عملیات نظامی می‌تواند به بار آورد، خونریزی بیشتر و بی‌ثباتی منطقه‌ای است، نه تغییر رژیم.

جمع‌بندی نهایی

این گزارش تحلیلی نشان می‌دهد که سیاست خارجی ایالات متحده در دوران ترامپ با چالش‌های اساسی مواجه است: بی‌اعتنایی به قوانین بین‌المللی، اتکا بر قدرت نظامی به جای دیپلماسی، تصمیم‌گیری بر اساس اطلاعات نادرست و تبلیغاتی، و ضعف نهادهای کنترل‌کننده داخلی.

تلاش‌های ناکام برای تغییر رژیم در ایران، مداخله در ونزوئلا، و استفاده از گروه‌های تروریستی برای اهداف سیاسی، همگی نشان‌دهنده رویکردی هستند که نه تنها از نظر اخلاقی مشکل‌ساز، بلکه از نظر عملی نیز ناکارآمد است.

در نهایت، این گفتگو هشداری است درباره خطرات یکجانبه‌گرایی افراطی، نقض قوانین بین‌المللی، و ضعف نظام‌های نظارتی دموکراتیک که می‌توانند به تمرکز خطرناک قدرت در دست یک فرد منجر شوند.