
گزارش تحلیلی جامع:
پروفسور ریچارد دی. ولف، اقتصاددان مارکسیست
ترجمه مجله جنوب جهانی
چکیده
این گزارش به تحلیل عمیق سخنرانی پروفسور ریچارد دی. ولف، اقتصاددان برجسته مارکسیست، درباره پدیده جهانیشدن اقتصادی و تبعات آن میپردازد. ولف در این سخنرانی که بخشی از برنامه هفتگی او با عنوان «بهروزرسانی اقتصادی» است، روایت غالب و مثبت از جهانیشدن را به چالش میکشد و آن را بهعنوان یک استراتژی شرکتهای بزرگ چندملیتی برای افزایش سودآوری از طریق کاهش هزینههای نیروی کار معرفی میکند. این تحلیل نشان میدهد که چگونه این فرآیند طی پنج دهه گذشته، به تدریج از یک مفهوم مثبت و پیشرفتطلب به یک واژه منفی و نمادی از بحران اقتصادی تبدیل شده است.
بخش اول: زمینه تاریخی و ظهور گفتمان جهانیشدن
الف) دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰: دوران طلایی روایت جهانیشدن
پروفسور ولف تحلیل خود را با بازگشت به دهه ۱۹۷۰ آغاز میکند، دورانی که مفهوم جهانیشدن بهعنوان یک پدیده اقتصادی برجسته وارد گفتمان عمومی شد. در این دوره، جهانیشدن بهعنوان توسعه طبیعی و مثبت اقتصاد جهانی تبلیغ میشد. شرکتهای بزرگ آمریکایی، اروپای غربی و ژاپنی، که تا آن زمان عمدتاً در کشورهای مادر خود فعالیت میکردند، بهطور گسترده به سراسر جهان گسترش یافتند.
تفاوت کلیدی این موج گسترش با امپریالیسم و استعمار سنتی قرون نوزدهم و اوایل قرن بیستم این بود که دیگر صحبت از اشغال نظامی و تسلط سیاسی مستقیم بر سرزمینهای دیگر نبود. به جای آن، روایت رسمی این بود که جهانیشدن یک فرآیند دوطرفه و سودمند است که حاکمیت ملی کشورها را محترم میشمارد و اقتصاد جهانی را بهصورت یکپارچه و کارآمد سازماندهی میکند.
ب) ساختار اقتصادی جدید: تولید جهانی و مصرف فراملی
در این دوره، مفهوم زنجیره تأمین جهانی شکل گرفت. تولید دیگر محدود به مرزهای یک کشور نبود؛ بلکه کالاها و خدمات میتوانستند در هر نقطه از جهان که شرایط اقتصادی مطلوبتری داشت، تولید شوند و سپس به بازارهای مصرف در سراسر دنیا ارسال گردند. این تغییر بهویژه در صنعت خودروسازی و الکترونیک مشهود بود.
ولف به مثالهای روزمره اشاره میکند: آمریکاییها یاد گرفتند که دیگر نیازی نیست خودرو حتماً محصول جنرال موتورز یا کرایسلر باشد؛ فولکسواگن آلمانی یا تویوتای ژاپنی نیز میتوانستند گزینههای مناسبی باشند. به همین ترتیب، تلویزیونی که نام جنرال الکتریک را بر خود داشت، لزوماً در ایالات متحده ساخته نشده بود؛ بلکه این شرکت تولید خود را به کشورهای دیگر منتقل کرده بود.
ج) توجیه ایدئولوژیک: اقتصاد جهانی «واقعی»
ترویجکنندگان جهانیشدن، این فرآیند را بهعنوان ایجاد یک اقتصاد جهانی «واقعیتر» و «طبیعیتر» نسبت به هر دوره قبلی توصیف میکردند. این روایت تأکید داشت که جهانیشدن یک تحول خودجوش و اجتنابناپذیر است که همه از آن سود خواهند برد. اما ولف یادآور میشود که این «اقتصاد جهانی» از نوع بسیار خاصی بود که ماهیت واقعی آن در پس این شعارهای زیبا پنهان مانده بود.
بخش دوم: اقتصاد سیاسی جهانیشدن – واقعیت پشت پرده
الف) منطق سرمایهداری: کاهش هزینهها و افزایش سود
پروفسور ولف به هسته اصلی موضوع میپردازد: تصمیمگیران اصلی در فرآیند جهانیشدن، شرکتهای بزرگ چندملیتی بودند. آنها بودند که تصمیم میگرفتند به جای خرید از تأمینکنندگان داخلی، از تولیدکنندگان خارجی خرید کنند. آنها بودند که کارخانهای در سینسیناتی یا شیکاگو یا نیویورک را تعطیل میکردند و به جای آن، واحدهای تولیدی در شانگهای، بمبئی یا سائوپائولو افتتاح مینمودند.
این تصمیمات از همان ابتدا با انتقادات مواجه شد. واضحترین ایراد این بود که اگرچه افتتاح کارخانهای در شانگهای برای کارگران چینی که شغل یافتند خبر خوبی بود، اما برای شهر سینسیناتی فاجعهای اقتصادی محسوب میشد. کارگرانی که شغل خود را از دست داده بودند، خانوادههای آنها که درآمد خود را از دست دادند، و مشاغل کوچک محلی که به قدرت خرید این کارگران وابسته بودند، همگی آسیب دیدند.
ب) استدلال فریبکارانه کاهش قیمتها
در مقابل این انتقادات، شرکتهای بزرگ به سرعت یک روایت توجیهی ارائه کردند: جهانیشدن به نفع همگان است، حتی کسانی که شغل خود را از دست میدهند. چرا؟ زیرا با انتقال تولید به کشورهای دارای دستمزدهای پایینتر – که حقوق کارگران در چین، هند و برزیل بهطور قابل توجهی کمتر از ایالات متحده بود – هزینه تولید بهشدت کاهش مییابد.
این کشورها نیز، مشتاق جذب سرمایهگذاری خارجی، انواع تسهیلات و معافیتهای مالیاتی به این شرکتها ارائه میدادند. استدلال این بود که حتی با احتساب هزینههای حملونقل برای بازگرداندن کالاهای تولیدی در چین به ایالات متحده، همچنان تولید ارزانتر از ساخت داخلی خواهد بود. و ادعا این بود که این صرفهجویی در هزینهها به کاهش قیمتها منجر شده و در نتیجه همه مصرفکنندگان – از جمله کارگران بیکار شده – از قیمتهای پایینتر بهرهمند خواهند شد.
ج) افشاگری ولف: سود بدون کاهش قیمت
اما ولف با لحنی انتقادی میپرسد: اگر هزینهها کاهش یافته، پس سود شرکتها چه میشود؟ شرکتهایی که سرمایه هنگفتی صرف انتقال کارخانههای خود از سینسیناتی به شانگهای کردهاند، هدفشان افزایش سود بوده، نه خدمت به مصرفکنندگان. بنابراین منطقی است که آنها قیمتها را کاهش ندهند.
و واقعیت همین بود. ولف با اشاره به تجربه شخصی خود میگوید که هیچکس کاهش قابل توجهی در قیمتها مشاهده نکرد. برعکس، قیمتها معمولاً افزایش یافتند. بنابراین، آنچه در واقعیت اتفاق افتاد این بود که شرکتهای بزرگ چیزی را جشن میگرفتند که فقط برای آنها سودمند بود – نه برای مصرفکنندگان و بهویژه نه برای کارگران.
بخش سوم: بازندگان نامرئی جهانیشدن
الف) سکوت رسانهای و اجماع نخبگان
ولف به یکی از مهمترین ابعاد جهانیشدن اشاره میکند: سکوت سیستماتیک درباره بازندگان این فرآیند. شرکتهای بزرگ که سودهای کلانی کسب میکردند، فضای رسانهای را با پیامهای مثبت درباره جهانیشدن اشباع ساختند. استادان دانشگاه با شور و شوق درباره آن نوشتند. سیاستمداران از هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات آن را ستایش کردند.
رسانهها، مدیران اجرایی بخش خصوصی، سیاستمداران و دانشگاهیان همگی در یک هماهنگی عجیب، جهانیشدن را تمجید میکردند. بیانیههای مطبوعاتی شرکتهای بزرگ تنها با اندکی تغییر و بازنویسی، در همه جا تکرار میشد. در این فضای ایدئولوژیک، هیچکس نمیخواست درباره کسانی که رنج میبردند صحبت کند.
ب) شناسایی قربانیان: منطق اقتصادی انتخاب
ولف با دقت اقتصادی تحلیل میکند که چه کسانی بیشترین آسیب را دیدند. او از منظر اقتصادی استدلال میکند: بزرگترین انگیزه برای انتقال تولید از ایالات متحده، صرفهجویی حداکثری در هزینهها بود. بنابراین، مشاغلی که در ایالات متحده حذف شدند، دقیقاً همان مشاغلی بودند که بالاترین دستمزدها را دریافت میکردند. زیرا جایگزینی کارگران پردرآمد آمریکایی با نیروی کار ارزانقیمت خارجی، بیشترین سود را به همراه داشت.
ج) بخش تولیدی: کانون اصلی بحران
صنعت تولیدی آمریکا بیش از هر بخش دیگری آسیب دید. چرا؟ زیرا در دهه ۱۹۷۰، کارگران بخش تولیدی آمریکا بهترین دستاوردها را برای طبقه کارگر به ارمغان آورده بودند. این بخش نسبت به بخش خدمات میزان اتحادیهگرایی بالاتری داشت. دستمزدهای کارگران صنعتی بهمراتب بالاتر از دستمزدهای بخش خدمات بود.
در واقع، موفقیت طبقه کارگر آمریکا در بخش تولید – که منجر به شرایط کاری مطلوب، اتحادیههای قدرتمند و دستمزدهای بالا شده بود – دقیقاً همان چیزی بود که این کارگران را به جذابترین هدف برای کارفرمایانشان تبدیل کرد تا آنها را اخراج کنند و با نیروی کار ارزان جایگزین نمایند.
د) بعد نژادی، جنسیتی و مذهبی: کارگران مرد سفیدپوست مسیحی
ولف به بعد حساس و مهم دیگری اشاره میکند: در میان همه کارگران آسیبدیده، یک گروه خاص بیش از همه ضربه خورد – مردان کارگر سفیدپوست مسیحی. این افراد به دلایل متعدد – چه مثبت و چه منفی که ریشه در ساختار فرهنگی و تاریخی آمریکا داشت – در راس هرم طبقه کارگر قرار داشتند. آنها بالاترین دستمزدها را در میان طبقه کارگر دریافت میکردند، و همین امر آنها را به هدف اصلی اخراج تبدیل کرد.
این گروه شغلهای خود را از دست دادند، اما هیچکس نمیخواست به رنج آنها گوش دهد. این وضعیت از دهه ۱۹۷۰ تا حدود سال ۲۰۱۵ ادامه یافت، تا زمانی که تعداد آسیبدیدگان و شدت رنج آنها به حدی رسید که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت و وضعیت بهطور رادیکال تغییر کرد.
بخش چهارم: پیامدهای اجتماعی و واکنش سیاسی
الف) فروپاشی رؤیای آمریکایی
ولف تصویری دردناک از فروپاشی رؤیای آمریکایی برای این طبقه از کارگران ترسیم میکند. این افراد به خانوادههای خود وعده داده بودند که اگر بهخوبی درس بخوانند، دانشآموزان خوبی باشند، سخت کار کنند، مهارتی بیاموزند، شغلی بیابند و متعهد باشند، میتوانند زندگی خوبی داشته باشند – خانواده، فرزندان، خودروی خوب و تعطیلات سالانه در کنار دریاچه.
اما با از دست دادن شغلهای پردرآمد صنعتی، این وعدهها دیگر قابل تحقق نبود. مکانیک ماهری که مجبور شد بهعنوان استقبالکننده مشتریان در فروشگاههای بزرگ کار کند. کارگر متخصصی که اکنون در یکی از آن مشاغل تلفنی فعالیت میکند که سعی در فروش کالا به روشهای نیمهصادقانه دارند.
ب) واکنش خانوادهها: زنان شاغل و بحران بدهی
شوهران مجبور بودند این وضعیت را به همسران خود توضیح دهند. در طول سالها، بسیاری از این زنها نیز مجبور به کار شدند تا خانواده بتواند سطح زندگی خود را حفظ کند. اما این نیز کافی نبود، زیرا وقتی زن نیز به اندازه مرد کار میکند، احتمالاً به خودروی دوم نیاز دارند و هزینههای جدید دیگری متحمل میشوند.
پس خانوادههای آمریکایی بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ کاری کردند که بیسابقه بود: بیشتر از هر طبقه کارگری در تاریخ هر کشوری، وام گرفتند. پنج دهه اخیر سرمایهداری آمریکا بر کوهی از بدهی استوار است. و در سال ۲۰۰۸، همانطور که همه میدانند، فروپاشی رخ داد – چیزی که همه باید پیشبینی میکردند.
ج) بحران ۲۰۰۸ و عمق رنج
رنج شدید بود – نه فقط هنگام فروپاشی، نه فقط زمانی که میلیونها نفر خانههای خود را از دست دادند چون نمیتوانستند اقساط وام مسکن را پرداخت کنند. طبقه کارگر آمریکا بهواقع رنج کشید.
بخش پنجم: ظهور پوپولیسم راست و دونالد ترامپ
الف) جستجو برای یک ناجی
طبقه کارگر آسیبدیده کاری کرد که برای بسیاری شگفتآور بود، اما نباید چنین میبود: آنها شروع به جستجو برای یافتن کسی – هرکسی – کردند که به آنها کمک کند. جمهوریخواهان و دموکراتهای سنتی این کار را نکردند. رسانهها این کار را نکردند. دانشگاهیان انگار آنها را نمیدیدند.
ب) استراتژی ترامپ: شناخت درد و ارائه دشمن
سپس برخی از سیاستمداران جناح راست آمریکا، با نمایندگی دونالد ترامپ، وارد صحنه شدند و گفتند: «من شما را میشنوم، شما را میبینم، درد شما را احساس میکنم و من نوع متفاوتی از سیاستمدار هستم. به آنچه میگویم گوش دهید و به نحوه رفتار من نگاه کنید. شاید همه چیز را دوست نداشته باشید، اما حداقل من متفاوت هستم. و من برای همه شما – کارگران مرد سفیدپوست مسیحی خشمگینی که فریب خوردهاید – مبارزه خواهم کرد.»
ج) روایت فریبکارانه: مهاجران و جهانیشدن بهعنوان دشمن
ترامپ و همفکرانش توضیح دادند که چگونه این کارگران فریب خوردهاند: «میدانید چه کسی این کار را با شما کرد؟ مهاجران. دقیقاً همین. تمام این افرادی که به کشور ما نفوذ میکنند، مشاغل ما را تصاحب میکنند و شما را از کارخانههایی که میخواستید در آنها بمانید و در آنها آموزش دیده بودید، بیرون میرانند. و چرا؟ زیرا یک حزب سیاسی – دموکراتها – مهاجران را وارد کشور میکند تا تعداد رأیدهندگان خود را افزایش دهد. ببینید، این یک توطئه است.»
و همچنین: «جهانیشدن هم مقصر است. فکر میکردیم عالی است، اما میدانید جهانیشدن واقعاً به چه معناست؟ تمام دنیا از ما سوءاستفاده میکند. تمام دنیا ما را غارت میکند، کشور به کشور، کارخانه به کارخانه.»
د) تحلیل ولف: چرخش به راست به جای چپ
ولف با دقت تحلیل میکند که چرا این واکنش به سمت راست بود، نه چپ. او یادآور میشود که در ۷۵ سال گذشته، آمریکا در کشوری زندگی کرده که چپ را شیطان جلوه داده است. سوسیالیسم، کمونیسم و همه این مفاهیمی که آمریکاییها درباره آنها بسیار کم میآموزند، بهعنوان «دیگری» شیطانی معرفی شدهاند که باید مهار شوند.
بنابراین، وقتی مردم از وضعیت موجود ناراضی میشوند، به پیوستن به چپ فکر نمیکنند، زیرا چپ شیطانسازی شده است. در عوض، به پیوستن به راست فکر میکنند. آنها به میلیاردری از نیویورک که هر چیزی به آنها قول میدهد اعتماد میکنند.
هـ) مقایسه با دهه ۱۹۳۰: واکنش متفاوت در بحران بزرگ
ولف برای نشان دادن اینکه این امر اجتنابناپذیر نیست، به دهه ۱۹۳۰ اشاره میکند. زمانی که سرمایهداری در سال ۱۹۲۹ واقعاً فروپاشید، طبقه کارگر آمریکا چه واکنشی نشان داد؟ او یادآور میشود که نرخ بیکاری در سال ۱۹۳۳ به ۲۵ درصد رسید. در هر خانواده آمریکایی افراد بیکار وجود داشتند.
طبقه کارگر آمریکا به کدام سمت رفت؟ بهشدت به چپ چرخید. میلیونها نفر به اتحادیهها پیوستند و سازمان صنعتی کنگره را تأسیس کردند. این سازمان چگونه کار میکرد؟ در همکاری با سه سازمان دیگر که مردم بهطور گسترده به آنها پیوستند: دو حزب سوسیالیست و یک حزب کمونیست. همه آنها با هم کار کردند.
در دهه ۱۹۳۰، آنها جنبش کارگری مدرن را ایجاد کردند. آنها رئیسجمهور روزولت را وادار کردند که تأمین اجتماعی (که قبلاً وجود نداشت)، حداقل دستمزد (که قبلاً وجود نداشت)، بیمه بیکاری (که قبلاً وجود نداشت) و برنامه اشتغال فدرال را که به ۱۵ میلیون بیکار شغل داد (که قبلاً وجود نداشت) را معرفی کند.
ولف تأکید میکند: «هیچکس نمیتواند به من بگوید که کارگران آمریکایی باید به راست بروند، هرگز چنین نیست.» آنها این بار به راست رفتند زیرا مفهوم «جهانیشدن شگفتانگیز» عمل کرد و مقدار زیادی پول به جیب شرکتها ریخت.
بخش ششم: واقعیت جهانیشدن و سودآوری شرکتها
الف) منطق مالی: دستمزد پایین، سود بالا
ولف توضیح میدهد که وقتی شرکتها به خارج رفتند، دستمزدهای بسیار پایینتری پرداخت کردند. آنها کالاها را تولید کردند و آنها را به آمریکا بازگرداندند، به همین دلیل است که خانههای آمریکاییها مملو از کالاهایی شده که در جاهای دیگر ساخته شدهاند. این شرکتها ثروتهای کلانی به دست آوردند و سودها بهطور چشمگیری افزایش یافت.
ب) رونق بازار سهام و نابرابری ثروت
بازار سهام آمریکا بهصورت انفجاری رشد کرد. به جامعه گفته میشد: «ببینید، جهانیشدن چقدر شگفتانگیز است!» اما ولف یک واقعیت حیاتی را یادآور میشود: تنها ده درصد آمریکاییها مالک هشتاد درصد سهام هستند. بنابراین، رونق بازار سهام برای ده درصد جامعه مفید است، نه برای نود درصد باقیمانده.
مگر اینکه کسی به نظریه «قطرهچکانی» اقتصادی اعتقاد داشته باشد – این ایده که اگر برای ده درصد بالایی خوب باشد، به تدریج به پایین نیز سرازیر خواهد شد. اما ولف با قاطعیت اعلام میکند که این قطرهچکانی هرگز اتفاق نیفتاد. نود درصد پایینی در حال حاضر در مشکلات بزرگی گرفتار هستند، چیزی که همه میدانیم.
ج) تغییر لحن ترامپ: از ستایش تا نکوهش جهانیشدن
ولف به تناقض جالبی اشاره میکند: آقای ترامپ اکنون لحن را تعیین میکند و میگوید جهانیشدن وحشتناک است. چرا؟ حقیقت این است که بقیه جهان به ایالات متحده رسیدهاند و برخی بخشهای جهان حتی از ایالات متحده پیشی گرفتهاند. آنها با ایالات متحده رقابت میکنند و این تا حدی نتیجه همین جهانیشدن است.
بخش هفتم: نمونه چین – استراتژی انتقال فناوری
الف) استقبال محتاطانه چین از شرکتهای آمریکایی
چین، بهعنوان مثال، شرکتهای آمریکایی را برای استقرار در خاک خود خوشامد گفت، اما با شرایط مشخص. چینیها به این شرکتها گفتند: «ما کارگران کمدستمزد در اختیار شما قرار میدهیم. ما هر چیزی که برای تولید در اینجا نیاز دارید را فراهم میکنیم. ما به شما اجازه میدهیم در بازار چین بفروشید – بازاری که بزرگتر است و سریعتر از بازار ایالات متحده رشد میکند.»
ب) قیمت ورود: اشتراکگذاری فناوری
اما شرط اساسی این بود: «شما باید فناوری خود را با ما به اشتراک بگذارید.» شرکتهای آمریکایی این فرصت را دریافت کردند و از آن استفاده کردند. و اکنون، کشورهایی مانند چین در حال پیشی گرفتن از ایالات متحده هستند.
ج) تحلیل ولف: شکست استراتژیک شرکتهای آمریکایی
بنابراین آقای ترامپ که جهانیشدن را محکوم میکند، یک جایگزین آماده دارد. آیا آمادهاید؟ بفرمایید: «آمریکا اول» – که بهعنوان ملیگرایی اقتصادی نیز شناخته میشود.
بخش هشتم: «آمریکا اول» – جهانیشدن نسخه دوم؟
الف) سیاستهای پیشنهادی: تعرفهها و انزواگرایی
برنامه ترامپ و جریانهای راستگرا شامل موارد زیر است:
اعمال تعرفههای سنگین بر همه کالاهای وارداتی
مسدود کردن واردات و ایجاد موانع تجاری
الزام شرکتها برای بازگشت به ایالات متحده
اخراج همه مهاجران
ب) هشدار ولف: تکرار همان اشتباه
ولف با لحنی هشداردهنده میگوید: «دوستان، اگر شما به این فریب بخورید، دقیقاً همان اشتباهی را مرتکب میشوید که با جهانیشدن کردید. این برنامهای نیست که از آن همه سود ببرند. این برنامهای است که به همان شرکتهایی کمک میکند که جهانی شدند، ثروتهای هنگفتی کسب کردند، و به طبقه کارگر آسیب رساندند، و اکنون پیشنهاد میکنند که بازی را معکوس کنیم.»
ج) تحلیل اقتصادی: چرا شرکتها به حمایتگرایی نیاز دارند
«آمریکا اول. تعرفهها. انزوای ما، اخراج مهاجران.» آنها به ما میگویند که ما به اینها نیاز داریم. ولف با قاطعیت میگوید: «این درست نیست. این چیزی است که شرکتهای بزرگ میخواهند، زیرا دیگر رقابتپذیر نیستند. آنها شکست خوردهاند. آنها توسط چینیها، هندیها و برزیلیها که این محصولات را بهتر یا ارزانتر یا هر دو تولید میکنند، پشت سر گذاشته شدهاند.»
د) تشخیص ساختار سیستمیک
ولف به هسته اصلی تحلیل خود میرسد: «فریب نخورید. آنچه در یک نظام سرمایهداری به دست میآورید، چیزی است که برای سرمایهداران خوب است. به همین دلیل باید سیستم را تغییر دهید و دیگر نباید خود را با وعدههایی فریب دهید که فقط پوششی نازک برای نظام سودمحور است که همه ما میشناسیم.»
بخش نهم: تحلیل ساختاری و نتیجهگیری
الف) ماهیت دوگانه گفتمان جهانیشدن
تحلیل ولف نشان میدهد که جهانیشدن در واقعیت دارای دو چهره متناقض بوده است:
چهره اول (دهههای ۱۹۷۰-۲۰۰۰): جهانیشدن بهعنوان پیشرفت، کارآیی، همگرایی، و منفعت متقابل تبلیغ شد. این روایت بر پایه ادعای کاهش قیمتها و بهبود رفاه عمومی استوار بود.
چهره دوم (از حدود ۲۰۱۰ به بعد): جهانیشدن بهعنوان فاجعه، استثمار، و سوءاستفاده خارجیها از آمریکا معرفی شد. این روایت جدید توسط جریانهای راستگرای پوپولیست برای توجیه سیاستهای حمایتگرایانه و ضدمهاجرتی به کار گرفته شد.
ب) قربانیسازی مضاعف طبقه کارگر
ولف یک الگوی ساختاری را آشکار میسازد که در آن طبقه کارگر آمریکا دو بار قربانی شده است:
قربانیسازی اول: از طریق جهانیشدن، که منجر به از دست رفتن شغلهای پردرآمد صنعتی، تنزل اقتصادی، افزایش بدهی خانوار، و فروپاشی رؤیای آمریکایی شد.
قربانیسازی دوم: از طریق دستکاری سیاسی و ایدئولوژیک، که در آن خشم و ناامیدی کارگران از دست رفته شغلهای خود، به سمت اهداف نادرست – یعنی مهاجران فقیر و کشورهای خارجی – هدایت شد، در حالی که عاملان اصلی (شرکتهای بزرگ چندملیتی و نظام سرمایهداری) از زیر سایه انتقاد خارج شدند.
ج) نقش سرکوب تاریخی چپ
یکی از مهمترین نکات تحلیلی ولف، تأکید بر نقش تاریخی شیطانسازی و سرکوب جریانهای چپ در ایالات متحده است. او استدلال میکند که هفتاد و پنج سال تبلیغات ضدکمونیستی و ضدسوسیالیستی، گزینههای سیاسی طبقه کارگر آمریکا را محدود کرده است.
در مقایسه با بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰، که در آن طبقه کارگر به سمت چپ و سوسیالیسم حرکت کرد و موفق به کسب امتیازات عمدهای همچون تأمین اجتماعی، حداقل دستمزد، و بیمه بیکاری شد، واکنش معاصر طبقه کارگر به سمت راست بوده است – نه به این دلیل که این مسیر ذاتاً منطقیتر است، بلکه به این دلیل که گزینههای چپ از فضای سیاسی و فکری حذف شدهاند.
د) تداوم ساختار قدرت در تغییرات ظاهری
تحلیل ولف نشان میدهد که در پس تمام این تحولات ظاهری – از «جهانیشدن شگفتانگیز» تا «آمریکا اول» – یک ساختار ثابت باقی مانده است: قدرت تصمیمگیری در دست شرکتهای بزرگ سرمایهداری.
در دوره جهانیشدن، شرکتها تصمیم گرفتند برای افزایش سود، تولید را به خارج منتقل کنند. اکنون در دوره «آمریکا اول»، همان شرکتها – که در رقابت جهانی شکست خوردهاند – از دولت میخواهند با اعمال تعرفه و موانع تجاری، از آنها حمایت کند.
در هر دو صورت، منافع سرمایه است که تعیینکننده سیاستهای اقتصادی است، نه نیازهای طبقه کارگر.
هـ) گمراهی استراتژیک: دشمنتراشی جعلی
ولف استراتژی سیاسی راست را برملا میکند: ساختن دشمنان جعلی برای توجیه شکستهای سیستماتیک سرمایهداری. در این روایت:
مهاجران فقیر (که خود قربانی همان نظام اقتصادی جهانی هستند) بهعنوان دزدان شغل معرفی میشوند
کشورهای خارجی (که خود میزبان کارگران استثمارشده با دستمزدهای ناچیز بودهاند) بهعنوان استثمارگران آمریکا معرفی میشوند
سیاستهای تجاری باز (که خود محصول فشار لابیهای شرکتهای بزرگ بود) بهعنوان توطئه خارجی علیه آمریکا معرفی میشوند
این استراتژی بهطور هوشمندانه توجه را از عاملان واقعی – یعنی ساختار سرمایهداری و منطق سودمحوری آن – منحرف میکند.
بخش دهم: چشمانداز راهحل و پیام نهایی ولف
الف) ضرورت تغییر سیستماتیک
ولف در پایان سخنان خود، بهصراحت راهحل را نه در تغییر سیاستهای سطحی (از جهانیشدن به حمایتگرایی یا بالعکس)، بلکه در تغییر بنیادین سیستم اقتصادی میبیند. او معتقد است که تا زمانی که تصمیمات اقتصادی اساسی – مانند اینکه چه چیزی تولید شود، کجا تولید شود، چگونه تولید شود، و سود چگونه توزیع شود – در اختیار انحصاری مالکان سرمایه و مدیران شرکتهای بزرگ باشد، هیچ سیاست اقتصادی نمیتواند به نفع اکثریت جامعه عمل کند.
ب) انتقاد از چرخههای فریب
پیام مرکزی ولف این است که طبقه کارگر آمریکا نباید بار دیگر به وعدههای ظاهری و تبلیغات شرکتهای بزرگ فریب بخورد. همانطور که جهانیشدن با وعده کاهش قیمتها و رفاه عمومی تبلیغ شد اما در عمل تنها به افزایش سود شرکتها انجامید، «آمریکا اول» نیز با وعده بازگشت مشاغل و احیای صنعت داخلی تبلیغ میشود، اما در واقع تنها به حمایت از همان شرکتهایی خواهد انجامید که دیگر قادر به رقابت در بازار جهانی نیستند.
ج) درسآموزی از تاریخ
با اشاره به موفقیتهای جنبش کارگری دهه ۱۹۳۰ – که از طریق سازماندهی قدرتمند، همبستگی طبقاتی، و همکاری با نیروهای سوسیالیست و کمونیست توانست امتیازات تاریخی مانند تأمین اجتماعی، حداقل دستمزد، و بیمه بیکاری را به دست آورد – ولف نشان میدهد که راهحلهای واقعی در سازماندهی مستقل و مبارزه جمعی طبقه کارگر نهفته است، نه در اتکا به وعدههای میلیاردرهایی که خود بخشی از همان ساختار قدرت هستند.
د) هشدار نهایی: شناخت نظام سودمحور
ولف سخنان خود را با این هشدار پایان میدهد: «آنچه در یک نظام سرمایهداری به دست میآورید، چیزی است که برای سرمایهداران خوب است.» این جمله خلاصهای است از تحلیل مارکسیستی او که بر این نکته تأکید دارد که در نظام سرمایهداری، منطق سود بر همه تصمیمات اقتصادی حاکم است و هیچ سیاستی – چه جهانیشدن و چه ملیگرایی اقتصادی – نمیتواند این منطق بنیادین را تغییر دهد.
بخش یازدهم: ارزیابی انتقادی و ابعاد نظری تحلیل
الف) چارچوب تحلیلی مارکسیستی
تحلیل ولف عمیقاً در سنت مارکسیستی ریشه دارد. او از مفاهیم کلیدی مانند:
تضاد میان سرمایه و کار: نشان میدهد که منافع شرکتهای سرمایهداری (افزایش سود از طریق کاهش هزینههای نیروی کار) ذاتاً در تضاد با منافع کارگران (حفظ اشتغال و دستمزدهای مناسب) است.
استثمار ارزش اضافی: با اشاره به اینکه شرکتها قیمتها را کاهش ندادند اگرچه هزینههای تولید کاهش یافت، نشان میدهد که تمام صرفهجویی حاصل از دستمزدهای پایینتر بهصورت سود اضافی به جیب سرمایهداران رفت.
آگاهی طبقاتی کاذب: توضیح میدهد که چگونه طبقه کارگر از طریق تبلیغات و دستکاری ایدئولوژیک، به جای شناخت دشمن واقعی خود (نظام سرمایهداری)، به سمت دشمنان جعلی (مهاجران و کشورهای خارجی) هدایت میشود.
ب) نقد اقتصاد سیاسی نئولیبرال
تحلیل ولف همچنین نقدی جامع بر نئولیبرالیسم و سیاستهای آزادسازی اقتصادی است:
دروغ نظریه قطرهچکانی: با ارائه دادههای واقعی (ده درصد بالایی مالک هشتاد درصد سهام)، نشان میدهد که رشد اقتصادی و رونق بازارهای مالی به هیچوجه به سود اکثریت جامعه نیست.
شکست توجیهات کارآیی: استدلال میکند که ادعاهای نئولیبرالها درباره کارآیی بیشتر و قیمتهای پایینتر از طریق جهانیشدن، در عمل تحقق نیافته و تنها به افزایش سودآوری شرکتها انجامیده است.
ج) تحلیل ژئوپلیتیک اقتصادی
بخش جالب تحلیل ولف، توجه او به پیامدهای ژئوپلیتیک جهانیشدن است. او نشان میدهد که چگونه استراتژی کوتهبینانه شرکتهای آمریکایی – که برای سود کوتاهمدت، فناوریهای پیشرفته خود را با چین به اشتراک گذاشتند – به تغییر توازن قدرت اقتصادی جهانی انجامیده است.
چین و دیگر کشورهای در حال توسعه، با دریافت فناوری، دانش فنی و دسترسی به بازارهای جهانی، توانستند صنایع پیشرفته خود را ایجاد کنند و اکنون نهتنها با شرکتهای آمریکایی رقابت میکنند، بلکه در برخی حوزهها از آنها پیشی گرفتهاند. این وضعیت زمینهساز چرخش از گفتمان «جهانیشدن شگفتانگیز» به «آمریکا اول» شده است.
د) ابعاد فرهنگی و هویتی بحران
ولف با اشاره به بعد نژادی، جنسیتی و مذهبی بحران (تمرکز بر کارگران مرد سفیدپوست مسیحی)، به یک واقعیت مهم اشاره میکند: فروپاشی اقتصادی تنها یک بحران مادی نیست، بلکه بحران هویتی نیز هست.
گروهی که تاریخاً در راس سلسلهمراتب اجتماعی قرار داشت و از امتیازات ساختاری برخوردار بود، اکنون خود را در پایینترین سطح اقتصادی میبیند. این تنزل مقام، احساس خشم و خیانت عمیقی ایجاد کرده که بهراحتی توسط سیاستمداران پوپولیست راست برای اهداف سیاسی دستکاری میشود.
هـ) نقش رسانهها و دانشگاهها در بازتولید ایدئولوژی
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه اما بسیار مهم تحلیل ولف، نقد او از نخبگان فرهنگی و آکادمیک است. او نشان میدهد که رسانههای جریان اصلی، دانشگاهیان و روشنفکران نیز در بازتولید روایت مثبت از جهانیشدن نقش داشتند و بهجای تحلیل انتقادی، صرفاً بیانیههای تبلیغاتی شرکتهای بزرگ را بازنشر میکردند.
این «اجماع نخبگان» موجب شد که رنج و نارضایتی طبقه کارگر برای دههها نادیده گرفته شود و هیچ فضایی برای بیان انتقادات ساختاری وجود نداشته باشد. این سکوت سیستماتیک، خلأیی ایجاد کرد که در نهایت توسط پوپولیسم راست پر شد.
بخش دوازدهم: پیامدها و دلالتهای سیاستی
الف) برای سیاستگذاران: ضرورت بازگشت به دولت رفاه
اگرچه ولف خود را به ارائه راهحلهای مشخص سیاستی محدود نمیکند، اما از تحلیل او میتوان دلالتهای مهمی استخراج کرد:
احیای دولت رفاه: نیاز به سیاستهای حمایتی قوی مانند بیمه بیکاری جامع، آموزشهای بازآموزی شغلی، و تأمین اجتماعی گستردهتر
مقابله با قدرت شرکتهای بزرگ: ضرورت قوانین ضدانحصار قویتر و محدودیت بر قدرت لابیگری شرکتها
دموکراتیزه کردن تصمیمات اقتصادی: مشارکت کارگران در تصمیمات استراتژیک شرکتها
ب) برای جنبشهای کارگری: ضرورت سازماندهی فراملی
در عصر جهانیشدن، سازماندهی کارگری نیز باید فراملی باشد. اتحادیههای کارگری در کشورهای مختلف باید با یکدیگر همکاری کنند تا از شرکتها در مقابله دادن کارگران کشورهای مختلف با یکدیگر جلوگیری کنند. همبستگی بینالمللی کارگری تنها راه مقابله با سرمایه بینالمللی است.
ج) برای طبقه کارگر: ضرورت آگاهی طبقاتی
شاید مهمترین پیام ولف برای طبقه کارگر این است که دشمن واقعی را بشناسند. نه مهاجران فقیر، نه کارگران چینی یا مکزیکی، بلکه نظامی که همه آنها را در رقابتی ویرانگر با یکدیگر قرار میدهد. کارگران در همه کشورها، قربانیان یک منطق واحد سودمحوری هستند که منافع سرمایه را بر رفاه انسانی ترجیح میدهد.
د) برای دانشگاهیان و روشنفکران: مسئولیت تحلیل انتقادی
ولف با نقد دانشگاهیانی که بهعنوان تبلیغکنندگان جهانیشدن عمل کردند، یادآور میشود که روشنفکران و پژوهشگران مسئولیت اخلاقی دارند که تحلیلهای مستقل و انتقادی ارائه دهند، نه اینکه صرفاً روایتهای قدرت را بازتولید کنند. دانشگاهها و مراکز پژوهشی باید فضاهایی برای نقد سیستماتیک و ارائه الگوهای جایگزین باشند.
هـ) برای رسانهها: ضرورت تنوع روایتها
رسانههای جریان اصلی نیز باید از نقش خود بهعنوان بازتولیدکنندگان روایتهای شرکتهای بزرگ فاصله بگیرند و صداهای متنوع – بهویژه صدای طبقه کارگر – را بازتاب دهند. گزارشگری مسئولانه مستلزم نشان دادن پیامدهای واقعی سیاستهای اقتصادی بر زندگی مردم عادی است، نه صرفاً گزارش شاخصهای بازار سهام.
بخش سیزدهم: محدودیتها و نقدهای احتمالی بر تحلیل ولف
الف) سادهانگاری احتمالی پیچیدگیهای جهانیشدن
منتقدان ممکن است استدلال کنند که تحلیل ولف، جهانیشدن را صرفاً بهعنوان یک توطئه سرمایهداران برای کاهش دستمزدها میبیند و پیچیدگیهای واقعی این فرآیند را نادیده میگیرد. جهانیشدن پدیدهای چندبعدی است که شامل:
پیشرفتهای فناوری: انقلاب دیجیتال و ارتباطات که امکان هماهنگی زنجیرههای تأمین جهانی را فراهم کرد
تغییرات ژئوپلیتیک: فروپاشی اتحاد شوروی و گشایش اقتصادی چین
تغییرات فرهنگی: افزایش تقاضا برای تنوع محصولات و خدمات
بنابراین، ممکن است گفته شود که تحلیل ولف بیش از حد بر عامل اقتصادی-طبقاتی تمرکز دارد و عوامل دیگر را کمتر در نظر میگیرد.
ب) نادیده گرفتن برندگان جهانیشدن در طبقه کارگر
برخی ممکن است اشاره کنند که جهانیشدن همه کارگران آمریکایی را بازنده نکرده است. کارگران در بخشهایی مانند فناوری اطلاعات، خدمات مالی، و بخشهای تخصصی دیگر، از جهانیشدن سود بردهاند. همچنین مصرفکنندگان آمریکایی از دسترسی به محصولات متنوعتر و در برخی موارد ارزانتر بهرهمند شدهاند.
ولف ممکن است در پاسخ بگوید که این برندگان یا بخش کوچکی از جامعه هستند یا منافعی که کسب کردهاند با خسارات وارده بر اکثریت قابل مقایسه نیست.
ج) ابهام در راهحلهای پیشنهادی
یکی از محدودیتهای تحلیل ولف این است که او بهوضوح راهحلهای عملیاتی مشخص ارائه نمیدهد. او میگوید «باید سیستم را تغییر دهید»، اما چگونه؟ در شرایطی که نیروهای چپ در آمریکا ضعیف هستند، اتحادیهها قدرت خود را از دست دادهاند، و احزاب سوسیالیست و کمونیست تقریباً وجود ندارند، چگونه میتوان این تغییر سیستماتیک را محقق کرد؟
این ابهام ممکن است باعث شود که تحلیل ولف، اگرچه از نظر تشخیص مشکل قوی است، اما از نظر ارائه راهحل عملی ضعیفتر به نظر برسد.
د) نقش دولت و سیاستهای عمومی
برخی منتقدان ممکن است بپرسند که آیا ولف نقش دولت و سیاستهای عمومی را در تسهیل جهانیشدن کماهمیت جلوه نمیدهد؟ شرکتها بدون حمایت دولتها – از طریق توافقنامههای تجاری، حذف مقررات، کاهش مالیات بر شرکتها، و غیره – نمیتوانستند به این راحتی تولید را به خارج منتقل کنند.
بنابراین، ممکن است استدلال شود که تحلیل باید بیشتر بر نقش دولتها و انتخابهای سیاستی آنها تمرکز کند، نه صرفاً بر منطق سرمایهداری.
بخش چهاردهم: زمینههای گستردهتر – جهانیشدن در چشمانداز تاریخی
الف) مقایسه با امواج قبلی جهانیشدن
تحلیل ولف را میتوان در چارچوب تاریخ بلندمدت جهانیشدن قرار داد. این نه اولین موج جهانیشدن در تاریخ سرمایهداری است:
موج اول (۱۸۷۰-۱۹۱۴): دوره امپریالیسم کلاسیک که با استعمار مستقیم، تجارت آزاد، و جریان آزاد سرمایه مشخص شد. این دوره با جنگ جهانی اول پایان یافت.
موج دوم (۱۹۴۵-۱۹۷۰): دوره پس از جنگ جهانی دوم با نظام برتونوودز، که جهانیشدن محدودتری با کنترلهای سرمایه و دولتهای رفاهی قوی داشت.
موج سوم (۱۹۷۰-۲۰۰۸): دوره نئولیبرال که ولف تحلیل میکند، با آزادسازی مالی، کاهش مقررات، و گسترش زنجیرههای تأمین جهانی.
موج چهارم (۲۰۰۸-کنون؟): دوره پس از بحران مالی با افزایش حمایتگرایی، ملیگرایی اقتصادی، و تنشهای تجاری.
تحلیل ولف نشان میدهد که هر موج جهانیشدن در نهایت با بحرانهای خود مواجه میشود و به نوعی واکنش سیاسی و اجتماعی منجر میگردد.
ب) جهانیشدن و تغییرات ساختاری در سرمایهداری
جهانیشدن موج سوم، همراه با تغییرات عمیقی در ماهیت سرمایهداری بود:
از سرمایهداری صنعتی به مالی: افزایش نقش بخش مالی و کاهش نسبی نقش تولید صنعتی در اقتصادهای پیشرفته.
از کارخانه فوردیست به زنجیره ارزش جهانی: تجزیه فرآیند تولید به مراحل مختلف که در نقاط مختلف جهان انجام میشود.
از کار با امنیت شغلی به کار انعطافپذیر: افزایش مشاغل موقت، پارهوقت، و قراردادی به جای اشتغال پایدار و بلندمدت.
از رابطه دوجانبه کارگر-کارفرما به رابطه چندجانبه: با ظهور پیمانکاران، زنجیرههای تأمین چندلایه، و شرکتهای پلتفرمی.
ج) بعد اکولوژیک جهانیشدن
یک بعد مهم که ولف کمتر به آن پرداخته، پیامدهای زیستمحیطی جهانیشدن است:
افزایش انتشار کربن: حملونقل کالاها در سراسر جهان موجب افزایش عظیم انتشار گازهای گلخانهای شده است.
مصرفگرایی شدید: تولید انبوه کالاهای ارزان منجر به فرهنگ مصرف یکبارمصرف و افزایش زبالههای جهانی شده است.
نابرابری زیستمحیطی جهانی: کشورهای در حال توسعه میزبان صنایع آلاینده شدهاند، در حالی که کشورهای پیشرفته از محصولات بهرهمند میشوند.
این بعد اکولوژیک، یک انتقاد دیگر بر جهانیشدن نئولیبرال افزوده است که با بحران آبوهوا اهمیت بیشتری یافته است.
د) جهانیشدن و تحول فناوری
نقش فناوری در تسهیل و شکلدهی جهانیشدن غیرقابل انکار است:
انقلاب دیجیتال: اینترنت، ارتباطات فوری، و فناوری اطلاعات امکان هماهنگی پیچیده زنجیرههای تأمین جهانی را فراهم کرد.
اتوماسیون و رباتیک: افزایش اتوماسیون نهتنها در کشورهای پیشرفته بلکه اکنون در کشورهای در حال توسعه نیز، تهدید جدیدی برای اشتغال کارگری است.
هوش مصنوعی و یادگیری ماشین: این فناوریهای نوین ممکن است موج جدیدی از جابهجایی شغلی ایجاد کنند که حتی مشاغل خدماتی و دفتری را نیز تهدید میکند.
این تحولات فناورانه، پرسشهای جدیدی درباره آینده کار، توزیع درآمد، و نقش انسان در اقتصاد مطرح میکند.
بخش پانزدهم: پیامدهای فرهنگی و اجتماعی عمیقتر
الف) فروپاشی جوامع محلی و هویت مکانی
یکی از پیامدهای کمتر مورد توجه اما بسیار مهم جهانیشدن، تخریب جوامع صنعتی محلی است. شهرهای کوچک و متوسطی که اقتصادشان بر یک یا چند کارخانه بزرگ استوار بود، با بسته شدن این کارخانهها بهطور کامل ویران شدند:
فروپاشی زیرساختهای اجتماعی: بسته شدن مدارس، کتابخانهها، و امکانات عمومی به دلیل کاهش درآمدهای مالیاتی
خالی شدن مراکز شهری: تعطیلی مغازههای محلی، رستورانها، و مشاغل کوچک که به درآمد کارگران کارخانهها وابسته بودند
فرار مغزها: جوانان تحصیلکرده مجبور به ترک زادگاه خود برای یافتن فرصتهای شغلی در شهرهای بزرگ
از دست رفتن هویت جمعی: جوامعی که برای نسلها بر اساس صنعت خاصی شکل گرفته بودند، با از دست دادن آن صنعت، هویت خود را نیز از دست دادند.
این فروپاشی اجتماعی، بستر مناسبی برای رشد نگرشهای نوستالژیک و شعارهایی مانند «بازگرداندن عظمت از دست رفته» فراهم کرد.
ب) بحران معنایی کار
جهانیشدن و تحولات همراه آن، ماهیت کار و معنای آن را نیز تغییر داد:
از مهارت به کار ساده: بسیاری از کارگران ماهر صنعتی مجبور شدند مشاغل خدماتی سادهای بپذیرند که نیازی به مهارتهای آنها نداشت.
از غرور شغلی به شرمساری: کاری که زمانی منبع افتخار و هویت بود (کارگر صنعتی ماهر)، جایش را به مشاغلی داد که کمتر ارزشمند تلقی میشوند.
از تعلق به انزوا: در کارخانههای بزرگ، کارگران بخشی از جمع بزرگی بودند با همبستگی قوی. در مشاغل خدماتی پراکنده، این حس تعلق جمعی از بین رفت.
از امنیت به ناامنی: جایگزینی شغلهای پایدار با قراردادهای موقت و نااستوار، حس امنیت اقتصادی را نابود کرد.
این بحران معنایی، پیامدهای روانی و اجتماعی عمیقی داشت که در افزایش نرخ افسردگی، اعتیاد، و حتی خودکشی در جوامع صنعتی سابق آمریکا بازتاب یافت.
ج) تغییر در ساختار خانواده
پیامدهای جهانیشدن به درون خانوادهها نیز نفوذ کرد:
ورود ضروری زنان به بازار کار: برای حفظ سطح زندگی، زنان بسیاری از خانوادههای طبقه کارگر مجبور به کار شدند.
کاهش زمان خانوادگی: با کار کردن هر دو والد، زمان کمتری برای فرزندان و تعاملات خانوادگی باقی ماند.
فشار بر روابط زناشویی: استرس مالی و ناامنی شغلی، یکی از عوامل اصلی تنش و گسست در روابط خانوادگی بود.
تغییر الگوهای فرزندپروری: با مشغله والدین، الگوهای سنتی مراقبت از کودکان و انتقال ارزشها دچار تحول شد.
د) قطبیشدن سیاسی و فرهنگی
جهانیشدن به افزایش شکافهای سیاسی و فرهنگی نیز کمک کرد:
شکاف شهر-روستا: تفاوت فزاینده بین شهرهای بزرگ که از اقتصاد جدید سود بردند و نواحی روستایی و شهرهای صنعتی کوچک که آسیب دیدند.
شکاف تحصیلی: تفاوت تجربه و نگرش بین افراد دارای تحصیلات دانشگاهی (که معمولاً از جهانیشدن سود بردند) و افراد بدون مدرک دانشگاهی (که بیشتر آسیب دیدند).
شکاف نسلی: اختلاف دیدگاه بین نسلهای مسنتر که دوران رونق صنعتی را تجربه کرده بودند و نسلهای جوانتر که با واقعیت جدید اقتصادی بزرگ شدهاند.
قبیلهای شدن سیاسی: افزایش قطبش سیاسی که در آن هر طرف نهتنها با سیاستهای طرف مقابل مخالف است، بلکه آنها را بهعنوان دشمنان اخلاقی میبیند.
بخش شانزدهم: چشمانداز آینده و سناریوهای ممکن
الف) سناریوی اول: بازگشت به حمایتگرایی (مسیر ترامپ)
اگر سیاستهای «آمریکا اول» ادامه یابد، ممکن است شاهد باشیم:
جنگهای تجاری گسترده: تعرفههای متقابل، کاهش تجارت جهانی، و کندی رشد اقتصادی
تضعیف نهادهای چندجانبه: فروپاشی سازمان تجارت جهانی و دیگر نهادهای بینالمللی
ملیگرایی رقابتی: هر کشور تلاش میکند به بهای همسایگان خود رشد کند
احتمال بحرانهای بینالمللی: افزایش تنشهای ژئوپلیتیک که ممکن است به درگیریهای نظامی منجر شود
اما همانطور که ولف هشدار میدهد، این مسیر نیز مشکلات بنیادین را حل نخواهد کرد، زیرا همچنان منافع سرمایه بر سیاستها حاکم است.
ب) سناریوی دوم: جهانیشدن اصلاحشده (مسیر سوسیال دموکرات)
سناریوی جایگزین، جهانیشدنی با قواعد منصفانهتر است:
استانداردهای کار جهانی: توافقنامههای تجاری که شامل حداقلهای دستمزدی، حقوق کارگری، و ایمنی محیط کار هستند
مالیاتبندی بینالمللی شرکتها: جلوگیری از فرار مالیاتی و تضمین اینکه شرکتهای چندملیتی سهم عادلانه خود را پرداخت کنند
صندوقهای انتقالی: کمکهای مالی سخاوتمندانه به مناطقی که از تجارت آزاد آسیب میبینند
حکمرانی جهانی دموکراتیکتر: اصلاح نهادهای بینالمللی تا نمایندگی همه کشورها، نه فقط قدرتهای بزرگ
این مسیر میتواند برخی از بدترین پیامدهای جهانیشدن را کاهش دهد، اما همچنان در چارچوب سرمایهداری باقی میماند.
ج) سناریوی سوم: تحول سیستماتیک (مسیر سوسیالیستی)
این سناریو که ولف به آن اشاره دارد، شامل تغییرات بنیادیتر است:
دموکراسی اقتصادی: مالکیت و کنترل کارگری بر بنگاههای اقتصادی (تعاونیهای کارگری)
برنامهریزی دموکراتیک: تصمیمات اقتصادی کلان از طریق فرآیندهای دموکراتیک، نه بازار یا دولتهای اقتدارگرا
تولید برای نیاز، نه سود: اولویتبندی رفاه انسانی و پایداری زیستمحیطی بر سودآوری
همکاری بینالمللی: به جای رقابت، همکاری میان کارگران و جوامع در سراسر جهان
این مسیر دشوارترین و رادیکالترین است، اما از دیدگاه ولف، تنها راه حل واقعی برای مشکلات ساختاری سرمایهداری است.
د) سناریوی چهارم: چندقطبی شدن و جهانیشدن منطقهای
احتمال دیگر، شکلگیری بلوکهای اقتصادی منطقهای است:
بلوک آسیایی: به رهبری چین، با همکاری نزدیک با کشورهای آسیای جنوبشرقی، آسیای مرکزی، و احتمالاً روسیه
بلوک غربی: آمریکای شمالی و اروپا با روابط تنگاتنگ اقتصادی و سیاسی
بلوکهای ظهور یابنده: آمریکای لاتین، آفریقا، و خاورمیانه ممکن است بلوکهای منطقهای خود را شکل دهند
در این سناریو، تجارت و سرمایهگذاری عمدتاً در درون هر بلوک جریان دارد، با ارتباطات محدودتر بین بلوکها.
بخش هفدهم: درسهای کلیدی و نتیجهگیری نهایی
الف) درس اول: روایتها اهمیت دارند
یکی از مهمترین نکاتی که از تحلیل ولف میتوان آموخت این است که نحوه چارچوببندی و روایت یک پدیده اقتصادی، میتواند واقعیتهای سیاسی را شکل دهد. جهانیشدن نه یک نیروی طبیعی بود و نه یک توطئه خارجی، بلکه یک مجموعه انتخابهای سیاسی و اقتصادی بود که توسط عاملان خاص با منافع خاص انجام شد.
کنترل روایت – توسط رسانهها، دانشگاهها، و سیاستمداران – امکان داد که این انتخابها بهعنوان اجتنابناپذیر و مفید برای همه جلوه داده شوند. شکستن این روایت و ارائه تحلیلهای جایگزین، گام اول برای تغییر است.
ب) درس دوم: منافع طبقاتی همچنان حیاتی هستند
در عصری که گفته میشود «طبقه مُرده است» و هویتهای دیگر (نژادی، جنسیتی، فرهنگی) مهمتر شدهاند، تحلیل ولف یادآور میشود که تضاد طبقاتی همچنان در هسته بسیاری از مشکلات اجتماعی قرار دارد.
البته این بدان معنا نیست که ستمهای نژادی، جنسیتی، و غیره مهم نیستند – بلکه اینکه آنها با ساختارهای اقتصادی-طبقاتی درهمتنیدهاند و نمیتوان آنها را بهطور جداگانه حل کرد.
ج) درس سوم: راهحلهای ساده برای مشکلات پیچیده وجود ندارد
یکی از خطرات اصلی پوپولیسم – چه راست و چه چپ – این است که راهحلهای ساده برای مشکلات عمیقاً پیچیده ارائه میدهد. «اخراج مهاجران» یا «اعمال تعرفه» یا حتی «سرنگونی سرمایهداری» بهعنوان شعار، راهحلهای جادویی نیستند که یکشبه مشکلات را حل کنند.
تحلیل ولف نشان میدهد که مشکلات ریشه در ساختارهای عمیق اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی دارند و حل آنها نیازمند تحول تدریجی، سازماندهی بلندمدت، و تغییرات چندبعدی است.
د) درس چهارم: همبستگی بینالمللی کارگری ضروری است
در عصر جهانیشدن، تقسیم کارگران بر اساس ملیت، نژاد، یا مذهب، دقیقاً همان چیزی است که سرمایه میخواهد. زمانی که کارگران آمریکایی به جای همبستگی با کارگران چینی، مکزیکی، یا هندی – که همگی تحت استثمار یک نظام جهانی قرار دارند – آنها را بهعنوان رقیب و دشمن میبینند، شکست تضمینشده است.
تنها راه مقابله با سرمایه جهانی، سازماندهی جهانی کار است. این به معنای ایجاد اتحادیههای فراملی، کمپینهای همبستگی بینالمللی، و استانداردهای کار جهانی است.
هـ) درس پنجم: تغییر سیستماتیک نیازمند آگاهی، سازماندهی، و قدرت است
شاید مهمترین درس از تحلیل ولف و مقایسه او با دهه ۱۹۳۰ این است که تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که سه عنصر با هم جمع شوند:
آگاهی: فهم واضح از اینکه چه کسانی واقعاً از وضع موجود سود میبرند و چه کسانی آسیب میبینند، و چرا این وضعیت ادامه دارد.
سازماندهی: ایجاد نهادهای جمعی قدرتمند – اتحادیهها، احزاب، جنبشهای اجتماعی – که بتوانند فشار سیستماتیک وارد کنند.
قدرت: کسب قدرت کافی – از طریق اعتصابات، تحرکات اجتماعی، انتخابات، و فشار عمومی – برای اجبار نخبگان به پذیرش اصلاحات یا تغییرات بنیادیتر.
بدون هر یک از این سه عنصر، تغییر واقعی غیرممکن است.
بخش هجدهم: پیوندهای مفهومی با نظریههای بزرگ اجتماعی
الف) ارتباط با نظریه جامعه ریسک (اولریش بک)
تحلیل ولف را میتوان با نظریه جامعه ریسک اولریش بک مرتبط دانست. بک استدلال میکرد که جوامع مدرن از «جامعه طبقاتی» به «جامعه ریسک» تبدیل شدهاند، جایی که ریسکها (اقتصادی، زیستمحیطی، فناورانه) بهطور دموکراتیکتری توزیع میشوند.
اما تحلیل ولف نشان میدهد که این تز گمراهکننده است. ریسکهای جهانیشدن – از دست دادن شغل، ناامنی اقتصادی، فروپاشی جوامع محلی – بهطور نابرابری بر طبقه کارگر، بهویژه بخشهای خاصی از آن، تحمیل شده است. در همان حال، نخبگان اقتصادی توانستهاند خود را از این ریسکها محافظت کنند و حتی از آنها سود ببرند.
ب) ارتباط با مفهوم انباشت از طریق سلب مالکیت (دیوید هاروی)
جغرافیدان مارکسیست دیوید هاروی مفهوم «انباشت از طریق سلب مالکیت» را برای توصیف چگونگی گسترش سرمایهداری در عصر نئولیبرال معرفی کرد. او استدلال میکند که وقتی سرمایهداری نمیتواند از طریق تولید معمول سود کافی کسب کند، به سراغ سلب مالکیت میرود – تبدیل داراییهای عمومی به خصوصی، غارت منابع، و استثمار شدیدتر کار.
تحلیل ولف از جهانیشدن را میتوان بهعنوان نمونهای از این فرآیند دید: سرمایه با انتقال تولید به مناطق کمدستمزد، در واقع «دارایی» تاریخی طبقه کارگر آمریکا – یعنی مشاغل صنعتی با دستمزد مناسب و امنیت شغلی – را از آنها سلب کرد و به سرمایهگذاریهای سودآورتر تبدیل نمود.
ج) ارتباط با نظریه هژمونی (آنتونیو گرامشی)
مفهوم هژمونی فرهنگی گرامشی – ایدهای که طبقه حاکم نه فقط از طریق زور بلکه از طریق کسب رضایت فرهنگی و ایدئولوژیک حکومت میکند – در تحلیل ولف نیز حضور دارد.
جهانیشدن نئولیبرال موفق شد زیرا توانست یک هژمونی فکری ایجاد کند. تقریباً همه نهادهای فرهنگی – دانشگاهها، رسانهها، احزاب سیاسی – روایت جهانیشدن را پذیرفتند و ترویج دادند. این رضایت فرهنگی، اجازه داد که سیاستهای اقتصادی که به واقع به ضرر اکثریت بودند، برای دههها بدون مقاومت جدی ادامه یابند.
شکست این هژمونی – که اکنون با ظهور پوپولیسم راست شاهد آن هستیم – فرصتی برای ایجاد هژمونی جایگزین است. اما همانطور که ولف هشدار میدهد، اگر این فرصت توسط چپ ضبط نشود، راست آن را تصاحب خواهد کرد.
د) ارتباط با نظریه تولید فضا (هنری لوفور)
فیلسوف مارکسیست فرانسوی هنری لوفور استدلال میکرد که فضا محصول اجتماعی است و سرمایهداری بهطور مداوم فضا را بازسازی میکند تا با نیازهای انباشت سرمایه همخوانی داشته باشد.
جهانیشدن نمونه بارز این فرآیند است: بازسازی فضای اقتصادی جهانی بهگونهای که تولید در یک مکان (چین)، مصرف در مکان دیگر (آمریکا)، و انباشت سود در مکان سوم (مراکز مالی نیویورک، لندن، فرانکفورت) اتفاق میافتد.
این بازسازی فضایی، پیامدهای عمیقی برای جوامع محلی دارد که کارخانههایشان بسته شد – آنها به «فضاهای متروکه» تبدیل شدند که دیگر نقشی در چرخه جهانی سرمایه ندارند.
بخش نوزدهم: کاربردهای عملی تحلیل برای فعالان و سیاستگذاران
الف) برای فعالان کارگری: استراتژیهای سازماندهی
تحلیل ولف دلالتهای مهمی برای فعالان اتحادیههای کارگری و سازماندهندگان جنبشهای اجتماعی دارد:
اولویت به بخشهای آسیبدیده: تمرکز ویژه بر سازماندهی کارگران در مناطق و صنایعی که بیشترین آسیب را از جهانیشدن دیدهاند – نه فقط برای دفاع از حقوق آنها، بلکه برای جلوگیری از جذب آنها توسط جریانهای راست افراطی.
ایجاد پلهای بینفرهنگی: سازماندهی که به جای تقویت تقسیمات نژادی، مذهبی، یا ملی، بر همبستگی طبقاتی مشترک تأکید کند. نشان دادن به کارگران سفیدپوست که دشمن واقعیشان کارگران مهاجر نیستند، بلکه کارفرمایانی هستند که از تقسیم کارگران سود میبرند.
آموزش سیاسی-اقتصادی: برگزاری دورههای آموزشی که به کارگران کمک کند ساختارهای اقتصادی را بفهمند و بدانند چرا شرایطشان بد شده است. بدون این آگاهی، کارگران آسانتر توسط توضیحات سادهانگارانه و نادرست فریب میخورند.
سازماندهی زنجیرهای: در عصر زنجیرههای تأمین جهانی، سازماندهی باید از یک کارخانه یا یک شرکت فراتر رود. سازماندهی کل زنجیره تأمین – از معدنکاران مواد خام در کنگو تا کارگران مونتاژ در چین تا کارکنان فروش در آمریکا – تنها راه ایجاد فشار واقعی بر شرکتهای چندملیتی است.
ب) برای سیاستگذاران پیشرو: طراحی سیاستهای جایگزین
سیاستگذارانی که میخواهند واقعاً به طبقه کارگر کمک کنند – نه فقط شعار بدهند – میتوانند از این تحلیل درسهای زیر را بگیرند:
سیاستهای صنعتی فعال: به جای تسلیم شدن به «منطق بازار»، دولتها باید سیاستهای صنعتی فعالی داشته باشند که صنایع استراتژیک را حفظ و توسعه دهند، با تأکید بر ایجاد مشاغل خوب با دستمزد مناسب.
شرطی کردن حمایت از شرکتها: اگر شرکتها یارانه، معافیت مالیاتی، یا حمایت دولتی دریافت میکنند، باید در ازای آن تعهداتی درباره حفظ اشتغال، پرداخت دستمزد مناسب، و سرمایهگذاری در نوآوری داشته باشند.
تقویت چانهزنی جمعی: قوانینی که سازماندهی اتحادیههای کارگری را آسانتر کند و قدرت چانهزنی کارگران را افزایش دهد.
سیاستهای انتقالی جامع: برای مناطقی که صنایعشان در حال زوال است، برنامههای جامع که شامل بازآموزی واقعی (نه دورههای سطحی)، حمایت درآمدی در دوران انتقال، سرمایهگذاری در زیرساختهای جدید، و ایجاد صنایع جایگزین باشد.
دموکراسی اقتصادی: حمایت از تعاونیهای کارگری، شرکتهای متعلق به کارکنان، و شکلهای دیگر مالکیت دموکراتیک که به کارگران کنترل بیشتری بر سرنوشت اقتصادی خود میدهد.
ج) برای روشنفکران و آکادمیسینها: مسئولیت انتقادی
استادان دانشگاه، پژوهشگران، و روزنامهنگاران نیز نقش حیاتی دارند:
تحلیل مستقل و انتقادی: مقاومت در برابر فشار برای تبدیل شدن به تبلیغکنندگان منافع شرکتها یا دولتها. ارائه تحلیلهای صادقانه از پیامدهای واقعی سیاستهای اقتصادی.
تکثیر صداها: فراهم کردن فضا برای دیدگاههای متنوع، بهویژه دیدگاههایی که معمولاً در گفتمان جریان اصلی نادیده گرفته میشوند – مانند دیدگاه طبقه کارگر، اقلیتها، و گروههای حاشیهای.
پل زدن بین نظریه و عمل: تحقیقات آکادمیک نباید صرفاً برای مصرف دانشگاهی باشد، بلکه باید به شکلی قابل دسترس برای فعالان، سیاستگذاران، و شهروندان عادی ارائه شود.
آموزش انتقادی: آموزش دانشجویان نه فقط برای ورود به بازار کار، بلکه برای تفکر انتقادی، تحلیل ساختارهای قدرت، و شهروندی فعال.
د) برای شهروندان عادی: نقش مشارکت آگاهانه
در نهایت، تغییر واقعی بدون مشارکت فعال شهروندان عادی غیرممکن است:
آموزش خودجوش: خواندن، یادگیری، و درک ساختارهای اقتصادی و سیاسی که بر زندگی روزمره تأثیر میگذارند. منابعی مانند سخنرانیهای ولف، کتابها، مقالات، و دورههای آموزشی.
سازماندهی محلی: پیوستن به اتحادیهها، سازمانهای اجتماعی، احزاب سیاسی، یا ایجاد گروههای جدید در محله، محل کار، یا جامعه خود.
همبستگی عملی: حمایت از اعتصابات، تحریمهای مصرفکنندگان، و سایر اشکال اقدام جمعی – حتی زمانی که مستقیماً به خود شما مربوط نمیشود.
مشارکت سیاسی آگاهانه: رأی دادن، اما نه بهعنوان یک عمل ساده و یکبار در چند سال، بلکه بهعنوان بخشی از یک استراتژی گستردهتر که شامل فعالیت بین انتخابات، فشار بر نمایندگان، و ساخت جنبشهاست.
بخش بیستم: نتیجهگیری جامع – دروغ بزرگ جهانیشدن و راه پیشرو
الف) خلاصه تحلیل ولف
پروفسور ریچارد ولف در این سخنرانی جامع و تحلیلی، پرده از «دروغ بزرگ جهانیشدن» برمیدارد. او نشان میدهد که:
۱. جهانیشدن یک انتخاب بود، نه یک ضرورت: تصمیم شرکتهای بزرگ چندملیتی برای انتقال تولید به کشورهای کمدستمزد، برای افزایش سود بود، نه برای بهبود رفاه عمومی.
۲. وعدههای جهانیشدن دروغ بود: ادعای اینکه همه از جهانیشدن سود خواهند برد، هرگز محقق نشد. قیمتها کاهش نیافت، بلکه سودهای شرکتها انفجاری شد.
۳. بار آسیب بهطور نابرابر توزیع شد: طبقه کارگر صنعتی آمریکا، بهویژه کارگران مرد سفیدپوست مسیحی، بیشترین آسیب را دیدند – درست همان گروهی که موفقترین دستاوردها را داشتند.
۴. رنجها نادیده گرفته شد: برای دههها، نخبگان سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی رنج طبقه کارگر را نادیده گرفتند و روایت مثبت جهانیشدن را تکرار کردند.
۵. واکنش به سمت راست هدایت شد: در غیاب جریانهای قوی چپ – که دههها سرکوب شده بودند – طبقه کارگر ناامید به سمت پوپولیسم راست گرایش یافت که دشمنان جعلی (مهاجران، کشورهای خارجی) معرفی کرد.
۶. «آمریکا اول» همان دروغ جدید است: حمایتگرایی و ملیگرایی اقتصادی که اکنون تبلیغ میشود، همانقدر فریبکارانه است. این سیاستها نیز برای نجات سودآوری شرکتهایی است که در رقابت جهانی شکست خوردهاند، نه برای کمک به طبقه کارگر.
۷. تنها راهحل، تغییر سیستماتیک است: تا زمانی که تصمیمات اقتصادی کلیدی در دست سرمایهداران باشد، هیچ سیاستی – چه جهانیشدن و چه حمایتگرایی – به نفع اکثریت نخواهد بود. تغییر بنیادین در نحوه سازماندهی اقتصاد ضروری است.
ب) اهمیت این تحلیل در لحظه تاریخی کنونی
این تحلیل در سال ۲۰۲۶ – در شرایطی که جهان با چندین بحران همزمان مواجه است – اهمیت ویژهای دارد:
بحران اقتصادی مداوم: نابرابری در حال افزایش، طبقه متوسط در حال فروپاشی، و اکثریت مردم با ناامنی اقتصادی روزافزون مواجهاند.
بحران سیاسی: قطبش شدید، از بین رفتن اعتماد به نهادهای دموکراتیک، و ظهور جریانهای اقتدارگرا در سراسر جهان.
بحران اقلیمی: تغییرات آبوهوایی که توسط همان منطق سودمحوری که جهانیشدن را هدایت کرد، تشدید شده است.
بحران ژئوپلیتیک: تنشهای فزاینده بین قدرتهای بزرگ، جنگهای تجاری، و خطر درگیریهای نظامی.
در چنین شرایطی، فهم ریشههای عمیق این بحرانها – که در ساختار سرمایهداری نئولیبرال نهفته است – حیاتی است.
ج) پیام امید: تاریخ نشان میدهد تغییر ممکن است
با همه چالشها و دشواریها، ولف پیام امیدبخشی نیز دارد: تاریخ نشان میدهد که تغییر ممکن است. مثال دهه ۱۹۳۰ – زمانی که طبقه کارگر آمریکا در بدترین بحران اقتصادی قرن، به جای تسلیم، سازماندهی کرد و توانست دستاوردهای بزرگی همچون تأمین اجتماعی، حداقل دستمزد، و حق اتحادیهگرایی به دست آورد – نشان میدهد که با آگاهی، سازماندهی، و اقدام جمعی، میتوان قدرت را به چالش کشید.
آینده از پیش تعیین نشده است. این بستگی به انتخابهایی دارد که امروز میکنیم – اینکه آیا به دروغهای جدید فریب میخوریم، یا اینکه با وضوح میبینیم، با شجاعت سازمان میدهیم، و با امید برای تغییر واقعی مبارزه میکنیم.
د) واپسین کلام: از آگاهی تا عمل
این گزارش تحلیلی تلاش کرده است تا سخنان پروفسور ولف را نهتنها ترجمه، بلکه گسترش، عمیقتر کردن، و در زمینههای نظری و عملی گستردهتر قرار دهد. اما در نهایت، ارزش واقعی هر تحلیلی در تبدیل شدن آن به عمل است.
دانستن اینکه جهانیشدن چگونه به طبقه کارگر آسیب رساند، یا اینکه «آمریکا اول» راهحل واقعی نیست، کافی نیست. این دانش باید به آگاهی جمعی، سازماندهی سیستماتیک، و مبارزه پیگیر برای جهانی عادلانهتر تبدیل شود.
همانطور که خود ولف در پایان سخنرانی خود تأکید میکند: نباید بار دیگر خود را با وعدههای توخالی و روایتهای فریبکار بفریبیم. باید سیستمی را که منافع انگشتشماری را بر رفاه اکثریت ترجیح میدهد، به چالش بکشیم و تغییر دهیم.
این کار آسان نیست، اما ضروری است. و تاریخ نشان داده که ممکن است.

