لائو داده‌چون؛ پیوند یافته‌گی دستاوردهای علمی و انگاره‌های دیالکتیکی: بازنگری و چشم‌انداز صدسالگی انتشار «دیالکتیک طبیعت» انگلس

دیالکتیک طبیعت انگلس که نخستین بار در سال ۱۹۲۵ منتشر شد، اکنون به صدسالگی خود رسیده است. اگرچه این اثر دست‌نوشته‌ای ناتمام از انگلس به شمار می‌رود، لیک نمایانگر ژرف‌نگری او نسبت به الگوهای طبیعت و تکامل علوم طبیعی، و متجلی‌گر آرمان بلند او در پیوندزدن دستاوردهای علمی با انگاره‌های دیالکتیکی است. انتشار و پژوهش دربارهٔ دیالکتیک طبیعت، پیوسته نیروی تازه‌ای برمی‌انگیزد و به‌مثابه یکی از سرچشمه‌های نظری مهم در باب طبیعت‌شناسی، نگرش فناوری، و روش‌شناسی علمی مطرح می‌گردد.

نام‌آوری دشوار دیالکتیک طبیعت

دیالکتیک طبیعت، دست‌نوشته‌ای است که انگلس در فاصلهٔ سال‌های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۳، دستاوردهای علوم طبیعی آن روزگار را به‌گونه‌ای منظم تنظیم کرد و با روش دیالکتیک مادیت‌گرا تبیین نمود. در سی‌ام مه ۱۸۷۳، انگلس در نامه‌ای به مارکس برای نخستین بار طرح و چارچوب کلی «انگارهٔ دیالکتیکی در علوم طبیعی» را مطرح ساخت و بر آن شد تا اثری فراگیر در باب تبیین دیالکتیک ذاتی طبیعت نگارد. در ده سال پس از آن، انگلس ضمن نقد مادی‌گرایی سخیف و داروینیسم اجتماعی رایج آن عصر، از نظریهٔ سلولی، قانون حفظ و تحول انرژی، و نظریهٔ تکامل زیستی بهره گرفت تا بنیانی تاریخ‌طبیعی برای دیالکتیک مادی بنا نهد.

اما مداخلهٔ کارهای فوری‌تر، این دست‌نوشته را دو بار به تعطیلی کشاند. از مه ۱۸۷۶ تا ژوئیهٔ ۱۸۷۸، حزب سوسیال دمکرات آلمان از انگلس خواست تا به‌طور فوری به حملهٔ سامان‌یافتهٔ اوگن دورینگ به مارکسیسم پاسخ دهد؛ بدین‌سبب او ناچار شد نگارش دیالکتیک طبیعت را وانهد و تمام همّ و غمّ خود را بر تألیف آنتی دورینگ «ضد دورینگ» متمرکز سازد. در مارس ۱۸۸۳ مارکس درگذشت و انگلس آنگاه تمام نیروی خود را صرف سامان‌دادن و انتشار جلدهای دوم، سوم و چهارم سرمایه کرد و دیگر هرگز به نگارش دیالکتیک طبیعت بازنگشت. پس از آن، انگلس این دست‌نوشته را به چهار دسته تقسیم کرد و هر یک را نام‌گذاری نمود.

پس از درگذشت انگلس، تمام نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها، مکاتبات خصوصی انگلس و مارکس، و نیز همهٔ کتابخانهٔ آنان به حزب سوسیال دمکرات آلمان سپرده شد. سوسیال دمکراتها با تردید به دیالکتیک طبیعت می‌نگریست و تنها دو قطعه از آن را در سال‌های ۱۸۹۶ تا ۱۸۹۸ منتشر ساخت و بقیه را در کشوی میز افکند. تا آنکه در سال ۱۹۲۵، نسخهٔ دوزبانی روسی و آلمانی دیالکتیک طبیعت به کوشش ریازانوف، مدیر انستیتوی مارکس و انگلس عضو کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، برای نخستین بار به‌طور کامل در دو جلد در کتابخانهٔ مارکس و انگلس، نسخهٔ مسکو انتشار یافت و این متن مهم بر جهانیان آشکار گردید.

پیرامون چگونگی انتشار دست‌نوشتهٔ ناتمام، انگلس نظر قطعی بر جای ننهاده بود؛ لیکن خود او این دست‌نوشته را سامان داده بود. چهار دستهٔ باقی‌مانده به عناوین «دیالکتیک و علوم طبیعی»، «پژوهش طبیعی و دیالکتیک»، «دیالکتیک طبیعت»، و «ریاضیات و علوم طبیعی: یادداشت‌های گوناگون» نام‌گذاری شده بود. این دست‌نوشته در مجموع مشتمل بر ۱۸۱ قطعه بود: شامل ۱۰ مقاله، ۱۶۹ یادداشت و برش، به‌علاوهٔ دو طرح پیش‌نویس. اگرچه به‌طور کامل نگارش نیافته بود، لیک طرح پیش‌نویس‌ها دیدگاهی کامل در باب چینش فصول به دست می‌داد: مقدمهٔ تاریخی → کلیات دیالکتیک → طبقه‌بندی علوم → علوم طبیعی خاص → کار و فناوری انسانی → ریاضیات و روش‌شناسی. این طرح‌ها راهنمایی برای تنظیم انتشار دست‌نوشته به‌شمار می‌رفت.

از آن‌جا که انگلس خود عنوان کتاب را برنگزیده بود، نسخه‌های اولیه عناوین گوناگونی داشتند: نسخهٔ روسی ۱۹۲۵ با عنوان «Диалектика природы» (دیالکتیک طبیعت)؛ نسخهٔ آلمانی ۱۹۲۷ به‌مثابه «Dialektik und Natur» (دیالکتیک و طبیعت)؛ و از نسخهٔ آلمانی ۱۹۳۲ به بعد عنوان «Dialektik der Natur» (دیالکتیک طبیعت) ثابت ماند و در ترجمهٔ چینی به‌طور متداول «دیالکتیک طبیعت» خوانده می‌شود.

به‌مثابه یک متن اندیشه‌ورز، دیالکتیک طبیعت انگلس در حوزهٔ جهانی همواره میان ستایش و مناقشه قرار داشته است. از سویی، این اثر به‌مثابه نمونه‌ای برجسته در پیوند علوم طبیعی با ماتریالیسم دیالکتیکی مطرح می‌گردد و پژوهشگران بسیاری در تاریخ علم، نظریه‌پردازان مارکسیست، و دانشمندان آن را متنی فلسفی پیش‌نگر ستوده‌اند؛ از سوی دیگر، به‌دلیل وضعیت ناتمام دست‌نوشته، شیوهٔ سامان‌دهی آن، و مسائلی چون «آیا دیالکتیک طبیعت برپاست یا نه»، سبب تأمل و بازاندیشی در فلسفه و علم گردیده است.

گسترش و تکامل دیالکتیک طبیعت در چین

دیالکتیک طبیعت انگلس پس از ورود به چین، تأثیر خود را صرفاً در عرصهٔ نظری ننهاد؛ بلکه بخشی جدانشدنی از فلسفهٔ مارکسیسم گردید و بر شکل‌گیری و تکامل اندیشهٔ علمی چین، سیاست‌گذاری فناوری، و به‌ویژه ساختار نظام آموزشی و برنامه‌های درسی عالی، تأثیری ژرف بر جای نهاد. دیالکتیک طبیعت در چین فرایندی را پیمود از ترجمه و دریافت تا نوآوری نظری بومی، و با عملکرد علمی و فناوری، پژوهش فلسفی، و ساختار نهادی چین در هم‌آمیزشی ژرف قرار گرفت.

۱۹۳۲–۱۹۴۹: دوران آغازین اشاعت دیالکتیک طبیعت

نخستین ترجمهٔ چینی دیالکتیک طبیعت در سال ۱۹۳۲ به قلم دو وی‌جی (Du Weizhi) منتشر شد. این نخستین برگردان کامل، در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بارها تجدید چاپ گردید و در فرایند گسترش مارکسیسم در چین، اهمیتی انکارناپذیر یافت.

در دوران ینان (延安)، فراگیری و بررسی دیالکتیک طبیعت با پرورش فلسفهٔ مارکسیستی میان کارمندان دولتی در هم‌آمیختگی تام بود. رفیق مائو تسه‌تونگ (Mao Zedong) در گزارش «اصلاح روحیهٔ حزب» بر اهمیت پیوند نظریه و عمل تأکید ورزید که در آن زمان تأثیری عظیم بر جای نهاد. از سال ۱۹۴۰ به بعد، در مناطق آزاد «انجمن بحث دیالکتیک طبیعت» و «انجمن پژوهش علوم طبیعی» تشکیل شد و ماتریالیسم دیالکتیک را فراگرفتند و «گزیدهٔ دیالکتیک طبیعت» که ژو تایلی (Xu Teli) و یو گوانگ‌یوان (Yu Guangyuan) گردآوری کرده بودند، به‌مثابه متن درسی کارمندان برگزیده شد.

۱۹۴۹–۱۹۹۹: فرایند تکامل دیالکتیک طبیعت

در اوان تأسیس جمهوری خلق چین، کاوش نظری دیالکتیک طبیعت با آموزش نظریهٔ مارکسیسم که در آن دوره جریان داشت، پیوند مستقیم داشت و این دو یکدیگر را تکمیل می‌کردند و به گسترش اندیشهٔ فلسفی و ساختار نظری می‌پرداختند. ترجمهٔ ژنگ ییلی (Zheng Yili) در سال ۱۹۵۰، و ترجمهٔ مشترک ژائو بائوهوا (Cao Baohua)، یو گوانگ‌یوان (Yu Guangyuan)، و شیه نینگ (Xie Ning) در سال ۱۹۵۵ به ترتیب انتشار یافت. در سال ۱۹۵۶، حزب کمونیست چین از موضع راهبردی کلی ساخت کشور، فراخوان «به‌سوی علم پیش‌روی کنید» را صادر کرد. در همان سال، کنفرانس برنامه‌ریزی رشتهٔ دیالکتیک طبیعت برگزار شد و «طرح پیش‌نویس برنامهٔ دوازده‌ساله (۱۹۵۶–۱۹۶۷) دیالکتیک طبیعت (مسائل فلسفی در ریاضی و علوم طبیعی)» تدوین و تصویب گردید و در این کنفرانس، «دیالکتیک طبیعت» به‌مثابه رشته‌ای دانشگاهی استقرار یافت و بر کارکرد راهنمایی نظری این رشته برای تکامل علم و فناوری تأکید شد. در همین سال، گروه پژوهش دیالکتیک طبیعت در انستیتو فلسفی آکادمی علوم چین به‌طور رسمی تأسیس شد که نخستین نهاد تخصصی برای پژوهش آکادمیک در دیالکتیک طبیعت پس از تأسیس جمهوری خلق چین به شمار می‌رفت.

از آغاز اصلاحات و گشایش تا امروز: گسترش کار دیالکتیک طبیعت و ساختار رشته

از آغاز اصلاحات و گشایش به این‌سو، پژوهش در دیالکتیک طبیعت در چین بر پایهٔ سنت تاریخی، هم‌آمیخته با تحولات واقعی، به‌تدریج ویژگی آکادمیک و جایگاه رشته‌ای منحصر به خود را شکل داد.

در دههٔ ۱۹۸۰، دیالکتیک طبیعت به دلیل ماهیت میان‌رشته‌ای و ارتباط تنگاتنگ با علوم، تکنولوژی و فلسفه، در جامعهٔ آکادمیک و اندیشهٔ چین کارکردی برجسته یافت و به‌مثابه نیروی پیش‌رو در گشودن فضای اندیشه و نوآوری نظری مطرح شد. در سال ۱۹۸۱، انجمن دیالکتیک طبیعت چین به‌طور رسمی تأسیس شد و ساختاری ملی برای گفتگوهای آکادمیک فراهم آورد. پیش و پس از آن، مجلات آکادمیک مهم و تخصصی متعددی منتشر شدند از جمله: «نامه‌های دیالکتیک طبیعت» (۱۹۷۹)، «پژوهش‌های دیالکتیک طبیعت» (۱۹۸۵)، «علم و تکنولوژی و دیالکتیک» (۱۹۸۴) (که بعدها به «پژوهش‌های فلسفهٔ علم و تکنولوژی» تغییر نام یافت). این مجلات، بستری پایدار برای پژوهش و تبادل اندیشه در دیالکتیک طبیعت و فلسفهٔ علم و تکنولوژی فراهم ساختند. در سال ۱۹۸۷، کمیسیون تعلیمات کشوری «دیالکتیک طبیعت» را به‌طور رسمی در فهرست دروس نظری مارکسیسم برای دانشجویان کارشناسی ارشد رشته‌های مهندسی، علوم پایه، کشاورزی و پزشکی قرار داد و هم‌زمان مقرر ساخت که دانشگاه‌ها برای دانشجویان دکتری این رشته‌ها درس «انقلاب علم و تکنولوژی نوین و مارکسم» ارائه دهند. در همین سال، برای پیش‌برد حرفه‌ای‌تر رشته، کمیسیون تعلیمات نام رشتهٔ فرعی «دیالکتیک طبیعت» زیر رشتهٔ دکتری فلسفه را به «فلسفهٔ علم و تکنولوژی (دیالکتیک طبیعت)» تغییر داد. با تکمیل ساختار رشته، دیالکتیک طبیعت در سامانهٔ آموزشی، پژوهش و پرورش نیروی انسانی پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای کرد.

در دههٔ ۱۹۹۰، فلسفهٔ علم و تکنولوژی (دیالکتیک طبیعت) در سامانهٔ آموزش عالی چین نهادینه شد و به‌مثابه رشتهٔ فرعی زیر رشتهٔ فلسفه (یکی از رشته‌های اصلی) استقرار یافت. این فرایند نه تنها جایگاه آن را در ساختار آکادمیک تثبیت کرد، بلکه ضمانتی نهادی برای پژوهش‌های بومی دیالکتیک طبیعت فراهم آورد.

در نخستین دههٔ قرن بیست و یکم، پژوهش در فلسفهٔ علم و تکنولوژی بیش از پیش متناسب با نیازهای زمانه، گرایش‌های متنوعی یافت. رابطهٔ انسان و طبیعت، علم و جامعه، و علم و انسان‌گرایی به موضوعات مرکزی محافل نظری بدل شد.

در دومین دههٔ قرن بیست و یکم، پژوهش در فلسفهٔ علم و تکنولوژی بر تقویت آگاهی علمی و زیست‌محیطی در سراسر جامعه تأکید ورزید و به تحلیل عمیق پیوند روحیهٔ علمی و انسانی پرداخت. این رشته به‌طور فعال در پرورش اندیشه و سازوکار نوآوری نخستین پرداخت و تلاش کرد چین را از کشوری بزرگ در علم و فناوری به کشوری قدرتمند در این عرصه بدل سازد.

در عصر حاضر، کار دیالکتیک طبیعت چین و رشتهٔ فلسفهٔ علم و تکنولوژی وارد مرحلهٔ تازه‌ای شده است و به‌طور فعالانه به استقبال موج جدید انقلاب علم و فناوری می‌رود و در صدد پاسخ‌گویی به فرصت‌ها و چالش‌های ناشی از پیشرفت‌های شگرف نیروی تولیدی نوین، هوش مصنوعی، انرژی‌های نو، مواد نوین و فناوری زیستی برآمده است.

یادبود صدسالگی دیالکتیک طبیعت و چشم‌انداز آن

با ورود به قرن بیست و یکم، این اثر که صد سال پیش منتشر شده بود، بار دیگردر افق اندیشهٔ انسان‌ها رخ نمود. در فراخوان عصر، گرامی‌داشت صدسالگی دیالکتیک طبیعت نه تنها ادای احترام به کلاسیک است، بلکه ادامهٔ گسترش مرزهای اندیشه و توانایی‌های آکادمیک آن است.

«برانگیختن» حیات دیالکتیک طبیعت در قرن بیست و یکم

دیالکتیک طبیعت به‌مثابه اثری ناتمام، هم سترگی انگلس را در ترسیم منطق کل‌نمای علوم طبیعی بازمی‌نمایاند و هم فضایی وسیع برای نوآوری به جای می‌نهد. این اثر نه صرفاً یک سند اندیشه‌ای تاریخی، بلکه انبانی نظری است که می‌تواند با تحولات علم و فناوری معاصر به گفتگو بنشیند و به شیوه‌های زیر حیات خود را حفظ می‌کند: به‌مثابه «ذخیره‌گاه اندیشه» برای نقد بوم‌شناختی؛ به‌مثابه «نمونهٔ فلسفی غیرخطی» برای علوم سامانه‌ای و اخلاق هوش مصنوعی؛ به‌مثابه «بنای ساختاری میان‌رشته‌ای «علم و فناوری و جامعه»؛ و از این دست. نگارنده به برجسته‌ترین آن‌ها اشاره می‌کند:

نخست، تکمیل نظریهٔ «چرخهٔ متابولیکی». پژوهشگر آمریکایی فاستر (Foster) بر این باور است که انگلس یکی از بنیان‌گذاران بوم‌شناسی نوین است. او همچنین بر این نکته تأکید می‌ورزد که همین دیدگاه ماتریالیستی انتقادگر، انگلس را بر آن داشت که بیهودگی انگارهٔ رایج «تسخیر طبیعت» را برجسته سازد؛ گویی طبیعت سرزمینی بیگانه است که می‌توان آن را به میل تسخیر کرد، و گویی بشر خود در فرایند متابولیسم مادی زمین قرار ندارد. این کوشش برای تسخیر زمین، چون از آستانه‌های (یا نقطه‌های عطف) کلیدی بگذرد، سرانجام به «انتقام» طبیعت (به تعبیر او) می‌انجامد.

دوم، بنیان‌گذاری منطقی حوزهٔ انسان‌شناسی-فلسفهٔ فناوری. پژوهشگر آمریکایی گولد (Gould) رسالهٔ «نقش کار در فرایند گذر از میمون به انسان» را به‌مثابه پیش‌روی نظریهٔ «هم‌تکاملی ژن-فرهنگ» در قرن نوزدهم می‌داند. گولد که از منتقدان «تعیین‌گرایی افراطی ژنتیکی» است، بر این تصدیق می‌کند که منطق عمقی انگلس با منطق هم‌تکاملی ژن-فرهنگ همسویی دارد. برخی پژوهشگران دیگر نیز بر این باورند که مدل هم‌تکاملی «دست-ابزار-مغز» انگلس، نمونهٔ تاریخی برای پژوهش «شناخت تجسم‌یافته» در هوش مصنوعی فراهم می‌آورد.

سوم، روندهای نوین «دیالکتیک طبیعت دیجیتال». در برابر حکمرانی الگوریتمی و نظارت داده‌های بزرگ، برخی از پژوهشگران جوان اروپا و آمریکا کارگاه «دیالکتیک طبیعت دیجیتال» برگزار کردند و پیشنهاد دادند که «تبدیل کمّی به کیفی» انگلس را برای تبیین «ظهور» یادگیری عمیق و معضل اخلاقی «جعبهٔ سیاه» به کار برند و «مفهوم پذیرش‌پذیری الگوریتم» را به‌مثابه «مقولهٔ دیالکتیکی» بنیان نهند؛ آنان «نقیضهٔ نقیضه» را به صورت «تکرار الگوریتمی → نظارت انسانی → تکرار مجدد» بازنویسی کردند تا اخلاق پذیرش‌پذیری یادگیری عمیق را بررسی کنند و بدین‌ترتیب، این دست‌نوشتهٔ قرن نوزدهم را به مرجعی مهم در مناظرات حکمرانی هوش مصنوعی بدل ساختند.

چهارم، به‌مثابه «نمونهٔ فلسفی غیرخطی» برای علوم سامانه‌ای. پریگوژین (Prigogine) و استنگرز (Stengers) در اثر «از آشوب تا نظم: گفتگویی نو میان انسان و طبیعت»، پیوند میان دیالکتیک و علوم پیچیده را دریافتند و مدل «کمّی-کیفی» برای نظریهٔ ساختار پراکنده، نمونهٔ فلسفی ارائه کرد. تفکر دیالکتیکی نهفته در دیالکتیک طبیعت، وحدت تصادف و ضرورت را می‌پذیرد و تا حدی الگویی برای فلسفهٔ غیرخطی فراهم آورد. بر پایهٔ آمار پایگاه دادهٔ CNKI (China National Knowledge Infrastructure)، در میان مقالات پراستناد دههٔ اخیر در حوزهٔ فلسفهٔ علم و تکنولوژی، حدود ۷۰ درصد بر فلسفهٔ بوم‌شناختی، حکمرانی نوآوری و سامانه‌های پیچیده متمرکز بوده است که این موضوعات دقیقاً با دغدغه‌های محوری دیالکتیک طبیعت هم‌خوانی دارد.

پنجم، به‌مثابه «بنای ساختاری میان‌رشته‌ای «علم و فناوری و جامعه». با تکمیل نظام رشته‌ها و افزایش شمار پژوهشگران، فلسفهٔ علم و تکنولوژی به‌تدریج به «شتاب‌دهندهٔ رشد» رشته‌های نوظهور بدل شد. این فرایند نه تنکه پهنهٔ رشته را گسترش داد، بلکه شکوفایی پژوهش‌های میان‌رشته‌ای را برانگیخت؛ به‌ویژه «علم و فناوری و جامعه» از لحاظ ساختار نظری و کاربرد عملی، افقی وسیع نمایاند. دیالکتیک طبیعت از تأکید اولیه بر فلسفهٔ طبیعت و طبیعت‌نگری، به‌تدریج به فلسفهٔ علم، فلسفهٔ فناوری و تاریخ اندیشهٔ علمی گسترش یافت و به سوی پژوهش‌های میان‌رشته‌ای علم و فناوری و جامعه، شامل سیاستگذاری علمی، مدیریت فناوری و اخلاق فناوری پیش رفت. هم‌زمان، یافته‌های رشته‌های نوظهور و میان‌رشته‌ای چون علم‌شناسی، علم پنهان، آینده‌پژوهی و علوم سامانه‌ای را در خود جذب کرد و ساختاری آکادمیک چندلایه، پهناور و میان‌رشته‌ای شکل داد که کاوش نظری را ژرف‌تر و کارکرد راهنمایی عملی را استوارتر ساخت. اکنون، دورهٔ «گسترش نظری» فلسفهٔ علم و تکنولوژی است. در چارچوب راهبرد انعطاف‌پذیر «کیسهٔ بزرگ»، مکتبی جامع در فلسفهٔ علم و تکنولوژی که مرزهای علوم طبیعی و علوم اجتماعی-انسانی را درمی‌نوردد، در حال شکوفایی است. رشتهٔ میان‌رشته‌ای «علم و فناوری و جامعه» نه تنها پژوهشگرانی از جهت‌های گوناگون را گرد هم آورده، بلکه در کاوش نظری و نوآوری روش‌شناختی پیوسته پیش می‌رود و میان‌رشته‌ای بودن و فراگیری خود را استوارتر می‌سازد.

ارزش معاصر دیالکتیک طبیعت اغلب در برخی فعالیت‌های مهم نظری و عملی متجلی می‌شود:

نخست، نوآوری نظری و تکمیل طبیعت‌نگری مارکسیستی. دیالکتیک طبیعت چارچوب ایده‌آلیستی انتزاعی هگل را شکست و نوآوری فلسفی آن به‌مثابه «نخستین تبیین سامان‌یافتهٔ طبیعت‌نگری ماتریالیسم دیالکتیکی» مطرح می‌گردد. باید از کارکرد آن در تکمیل طبیعت‌نگری معاصر برای رشد سبز و ساختار بوم‌زیستی بهره گرفت و آن را مبنایی فلسفی مهم برای سیاست‌های رشد با کیفیت بالا ساخت.

دوم، پشتیبانی فلسفی از توسعهٔ دانشمند و نوآوری تکنولوژیک. تحلیل دیالکتیکی انگلس از شاخه‌های گوناگون علوم طبیعی، مرجعی روش‌شناختی برای نوآوری علم و فناوری معاصر فراهم می‌آورد. پژوهشگران در حوزه‌های نوین چون علوم سامانه‌ای و مکانیک کوانتوم می‌توانند با بهره‌گیری از تفکر کل‌نگر دیالکتیک، توانایی میان‌رشته‌ای خود را ارتقا دهند و نوآوری علم و فناوری را پیش برند.

سوم، آموزش و پرورش نیروی انسانی. فراگیری و عمل دیالکتیک طبیعت در پرورش نیروی انسانی مرکب که توان تبدیل تفکر فلسفی به عمل پژوهشی را داشته باشند، مؤثر است. این اثر به‌مثابه کتب درسی مهم ترکیب فلسفه و علوم طبیعی در دورهٔ تحصیلات تکمیلی باقی خواهد ماند و به دانشجویان در شکل‌دهی جهان‌بینی مارکسیستی و نگرش دانشمند یاری می‌رساند.

چهارم، نقد عملی و گذار اجتماعی. انگلس دیالکتیک را به‌مثابه ابزاری برای «نقد عملی» تعریف کرد و بر این تأکید ورزید که کنش عملی بشر در دگرگونی طبیعت باید از قوانین طبیعت پیروی کند. این دیدگاه در اخلاق فناوری معاصر، حکمرانی هوش مصنوعی و سیاست‌گذاری بهره‌وری منابع، به‌مثابه یادآوری قدرتمند به سیاست‌گذاران عمل می‌کند که در عین پیش‌روی تکنولوژیک، به حرمت و احترام طبیعت پایبند باشند.

این دست‌نوشته که در اروپای قرن نوزدهم پدید آمد و سه قرن را درمی‌نوردید، همان‌گونه که آرزو می‌رفت، هم‌چنان در تکمیل «مأموریت ناتمام» خود می‌کوشد.

(نویسنده: لائو داده‌چون، استاد ممتاز درجهٔ یک دانشکاه مردم پکن)

منبع: روزنامه گوانگ‌مینگ (Guangming Daily) (۲۹ دسامبر ۲۰۲۵)