برایان برلتیک

ترجمه دریافتی مل

منبع اصلی: اینجا

 

مقدمه

آمریکا جنگ خود علیه ایران را با اجرای طرح‌های از پیش طراحی‌شده‌ای به طور مستمر ادامه داده است. هدف این طرحها بی‌ثبات کردن کشور از طریق اعتراضات حمایت‌شده توسط آمریکا و تروریست‌های مسلح در شهرهای اصلی طی چند روز بوده.

این اقدام به دنبال جنگی تقریباً دو هفته‌ای اتفاق می افتد که آمریکا و عوامل اسرائیلی آن در نیمه‌ سال ۲۰۲۵ علیه ایران به راه انداختند – جنگی که تنها برای دور بعدیِ بی‌ثبات‌سازی و تجاوز نظامی که به نظر می‌رسد هم‌اکنون در حال اجرا است، متوقف شده بود.

در میان ناآرامی‌های سازمان‌یافته توسط آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶، آمریکا آشکارا از مخالفان حمایت کرده و از شبه‌نظامیان مسلح خواسته تا عملیات خود را ادامه داده و حتی نهادهای دولتی را تصرف کنند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس از قول رئیس‌جمهور آمریکا نقل کرده که گفته: «به اعتراضات ادامه دهید و اگر می‌توانید نهادهای دولتی را تصرف کنید» و اینکه «کمک در راه است» که اشاره‌ای به تهدیدهای پیشین آمریکا برای حملات نظامی علیه ایران در حمایت از مخالفان دارد.

فراتر از حمایت‌های لفظی، شواهدی از دخالت مستقیم آمریکا در میان گزارش‌های رسانه‌های غربی شروع به ظهور کرد.

بی‌بی‌سی در مقاله‌ای اخیر – در اعماق گزارش خود – اعتراف کرد که «نیروهای امنیتی نیز کشته شده‌اند» که به وضوح حاکی از حضور عناصر مسلح در میان «اعتراضات» است. همین مقاله اعتراف کرد که مخبران در تماس با بی‌بی‌سی از داخل ایران از اتصالات ماهواره‌ای «استارلینک» استفاده می‌کردند – که اشاره به شبکه ارتباطات ماهواره‌ای اسپیس‌ایکس مستقر در آمریکا دارد.

این موضوع تعجب‌آور نیست. از سال ۲۰۲۲، سی‌ان‌ان گزارش داد که «کاخ سفید با ایلان ماسک در مورد امکان راه‌اندازی سرویس اینترنت ماهواره‌ای استارلینک در داخل ایران گفت‌وگو کرده» که یکی از چندین راه برای «حمایت از جنبش اعتراضی ایران» بوده است.

به تازگی، فوربس اعتراف کرده که «ده‌ها هزار واحد استارلینک در داخل ایران فعال هستند» که نشان‌دهنده شدت اجرای ابتکار دوره دولت بایدن و سپس ادامه آن تحت دولت دوم ترامپ است.

فراتر از تداوم دستورکار میان دولت‌های به ظاهر «مخالف» هم، طرح‌هایی برای حمایت از ناآرامی‌های خشونت‌آمیز در داخل ایران از سال ۲۰۰۹ در مقاله موسسه بروکینگ با عنوان «کدام مسیر به سوی پارس؟» توسط سیاست‌گذاران آمریکایی ارائه شده و بدون وقفه توسط هر دولت متوالی صرف نظر از وابستگی سیاسی یا شعارهای انتخاباتی اجرا شده است.

این مقاله شامل فصول کامل با عناوین «انقلاب مخملی: حمایت از قیام مردمی» و «الهام‌بخشی به شورش: حمایت از گروه‌های اقلیت و مخالف ایرانی» و همچنین فصلی با عنوان تحت‌اللفظی «واگذار کردن به بی‌بی: اجازه دادن یا تشویق به حمله نظامی اسرائیل» است که در آن ذکر شده: «آمریکا اسرائیلی‌ها را در انجام حملات خود تشویق – و شاید حتی کمک – خواهد کرد، با این انتظار که هر دو انتقادهای بین‌المللی و تلافی ایران از آمریکا منحرف شده و به اسرائیل معطوف شود» – سناریویی که عیناً در سال گذشته محقق شد.

در مورد ناآرامی‌های طراحی‌شده توسط آمریکا، مقاله ۲۰۰۹ پیشنهاد می‌دهد که از سازمان‌های تروریستی خارجی فهرست شده توسط وزارت خارجه آمریکا از جمله مجاهدین خلق استفاده شود که این مقاله اعتراف می‌کند در داخل ایران بسیار منفور هستند، مجاهدین که در دهه ۱۹۷۰ شهروندان و پرسنل نظامی آمریکا را کشته و قطعاً از آن زمان  مرتکب تروریسم علیه دیگران شده اند، باید از فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی آمریکا حذف شوند تا آمریکا بتواند حمایت بیشتر و علنی‌تری به آنها ارائه دهد.

در سال ۲۰۱۲، مجاهدین  تحت دولت اوباما پس از سال‌ها لابی‌گری نئومحافظه‌کارانی که بعدها اولین دولت دونالد ترامپ را تشکیل دادند، از فهرست تروریستی خارج شدند.

در مورد دیگر گروه‌های درگیر در ناآرامی‌های کنونی داخل ایران، مقاله ۲۰۰۹ بیان کرده:

«آمریکا می‌تواند انتخاب کند که عمدتاً با گروه‌های قومی ناراضی ایرانی (کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و غیره) که در دوره‌های مختلف از زمان انقلاب با حکومت جنگیده‌اند، کار کند. ائتلافی از جنبش‌های مخالف قومی، به ویژه اگر با فارس‌های ناراضی ترکیب شود، تهدیدی جدی برای ثبات حکومت ایجاد خواهد کرد. علاوه بر این، ناآرامی‌ای که خود این گروه‌ها ایجاد می‌کنند می‌تواند حکومت را در داخل تضعیف کند.»

این دقیقاً چیزی است که امروز در داخل ایران در حال وقوع است.

علیرغم آماده‌سازی‌ها برای خرابکاری داخلی و حملات نظامی مستقیم آمریکا علیه ایران که نه تنها دولت‌های بایدن-ترامپ، بلکه از دوره دولت‌های بوش پسر و اوباما در جریان هستند، ایران این تلاش‌ها را پشت سر گذاشته و به نظر می‌رسد حداقل تا حدودی برای آخرین دور ناآرامی‌های طراحی‌شده آمریکا آماده بوده است.

مقاله فوربس که پیشتر ذکر شد گزارش داد ایران نه تنها خدمات اینترنتی را که شبه‌نظامیان مورد حمایت آمریکا برای هماهنگی اقدامات و ارتباط با حامیان خارجی خود استفاده می‌کردند با موفقیت قطع کرد، بلکه توانست ترمینال‌های استارلینک را نیز در مناطق حساس به طور گسترده مختل کند.

همان مقاله حدس زد که موفقیت ایران ممکن است به دلیل انتقال قابلیت‌های جنگ الکترونیکی از روسیه باشد که در جنگ نیابتی آمریکا در اوکراین تکمیل شده، جایی که استارلینک نیز به طور گسترده استفاده شده است.

این تحولات بر اولویت تأمین امنیت و دفاع از فضای اطلاعاتی ملی تأکید می‌کنند – فضایی که در قرن ۲۱ به اندازه حریم هوایی، مرزهای زمینی و سواحل یک کشور، حوزه‌ای حیاتی برای امنیت ملی محسوب می‌شود. شکست در انجام این امر فاجعه‌بار بوده است.

 

سلاح‌سازی آمریکا در فضای اطلاعاتی در قرن ۲۱

در سراسر قرن ۲۱، آمریکا عمداً و با نیت خصمانه، سلطۀ خود بر فضای اطلاعاتی جهانی را به سلاح تبدیل کرده، به ویژه از طریق پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی مستقر در آمریکا مانند X (توئیتر سابق)، متا/فیس‌بوک، یوتیوب، گوگل، اینستاگرام و بسیاری دیگر.

از سال ۲۰۱۱، نیویورک تایمز اعتراف کرد که به اصطلاح «بهار عربی» در واقع یک کمپین بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای از پیش برنامه‌ریزی و آماده‌شده بود که توسط دولت آمریکا و شرکای آن در تمام شرکتهای فناوری‌ بزرگ سازمان‌دهی شده بود.

مقاله نیویورک تایمز با عنوان «گروه‌های آمریکایی به پرورش قیام‌های عربی کمک کردند» اعتراف کرد: «تعداد زیادی از گروه‌ها و افراد مستقیماً درگیر در شورش‌ها و اصلاحات فراگیر منطقه، از گروه‌هایی مانند مؤسسه جمهوری‌خواه بین‌المللی، مؤسسه دموکرات ملی و خانه آزادی، یک سازمان غیرانتفاعی حقوق بشر مستقر در واشنگتن آموزش و بودجه دریافت کرده‌اند.»

این مقاله همچنین اعتراف کرد که تعدادی از گروه‌های مخالفِ درگیر در «یک جلسه فناوری در سال ۲۰۰۸ در نیویورک شرکت کردند، جایی که به آنها آموزش داده شد چگونه از شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های موبایل برای ترویج دموکراسی استفاده کنند. از جمله حامیان این جلسه فیسبوک، گوگل، ام‌تی‌وی، دانشکده حقوق کلمبیا و وزارت خارجه آمریکا بودند.»

در واقع، این «جلسه فناوری» برای چندین سال به طور سالانه برگزار شد و از تجربه‌ای که دولت آمریکا از مداخلات سیاسی مشابه علیه کشورهایی مانند صربستان، گرجستان، بلاروس و اوکراین بین سال‌های ۲۰۰۰-۲۰۰۴ به دست آورده بود، تغذیه می کرد.

نشریه گاردین در سال ۲۰۰۴ اعتراف کرد که اعتراضاتِ جاری در کیف در آن زمان «یک پروژۀ آمریکایی، یک تمرین پیچیده و هوشمندانه در برندسازی غربی و بازاریابی انبوه بود که در چهار کشور در چهار سال برای نجات انتخابات تقلبی و سرنگونی رژیم‌های نامطلوب استفاده شده است.»

این نوشته همچنین اعتراف کرد که «اولین بار در اروپا در سال ۲۰۰۰ در بلگراد از کمپینی برای شکست دادن اسلوبودان میلوشویچ در صندوق رای استفاده شد. ریچارد مایلز، سفیر آمریکا در بلگراد، نقشی کلیدی در این برنامه ایفا کرد. و تا سال گذشته، به عنوان سفیر آمریکا در تفلیس، این ترفند را در گرجستان تکرار کرد و به میخائیل ساکاشویلی در چگونگی سرنگونی ادوارد شواردنادزه آموزش داد. ده ماه پس از موفقیت در بلگراد، سفیر آمریکا در مینسک، مایکل کوزاک، کهنه‌کار عملیات‌های مشابه در آمریکای مرکزی، به ویژه در نیکاراگوئه، کمپین تقریباً یکسانی را برای شکست دادن الکساندر لوکاشنکو، مرد سخت‌گیر بلاروس سازمان‌دهی کرد» که به اعتراف مقاله شکست خورد.

از سال 2000 تا 2004، آمریکا تلاش‌هایی متوالی را برای سرنگونی دولت‌های هدف در سراسر اروپای شرقی در پیش گرفت، در سال ۲۰۱۱ این تکنیک‌ها را برای ویرانی بخش عمده‌ای از جهان عرب بهبود بخشید، سپس از سال ۲۰۱۴ به بعد با موفقیت ملت اوکراین را نابود کرده و به جنگ نیابتی-ویرانگر کشاند، در حالی که سال گذشته دولت نپال در مرزهای چین را سرنگون کرد و اکنون آشکارا تلاش می‌کند از همین تاکتیک‌ها همراه با تهدید تجاوز نظامی علنی برای سرنگونی دولت ایران استفاده کند.

در حالی که تحلیلگران شکاف روزافزون بین آمریکا و قدرت صنایع نظامی روسیه و چین را مستند کرده‌اند، آمریکا سلطه تقریباً بی‌چون‌وچرای خود بر فضای اطلاعاتی جهانی را حفظ کرده است. با نگاهی به ردپای بی‌ثبات‌سازی، مرگ و ویرانی که آمریکا از شمال آفریقا تا آسیا و تمام نقاط میان آن در سراسر قرن ۲۱ ایجاد کرده، به وضوح این سلطۀ اطلاعاتی کمبود تولید صنایع نظامی آمریکا را کاملا جبران کرده است. سلطه اطلاعاتی آمریکا به اندازه – اگر نه بیشتر از تهدید نظامی همچنان ترسناک آن، به خطری برای جهان بدل شده است.

 

تهدید آمریکا برای فضای اطلاعاتی جهانی نیازمند مقابله جهانی است

کشورهای روسیه و چین – در طول سال‌ها و از طریق کار گسترده – فضای اطلاعاتی خود را ایمن سازی کرده‌اند. این به نوبه خود به هر دو کشور اجازه داده است فضای سیاسی خود را ایمن و تثبیت کنند، که هماهنگی اجتماعی لازم را نه تنها برای زنده ماندن در برابر تلاش‌های جاری آمریکا برای محاصره و مهار هر دو قدرت جهانی فراهم کرده، بلکه در بسیاری موارد به رشد و شکوفایی انجامیده است.

این امر از طریق ایجاد جایگزین‌های داخلی برای پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی مستقر در آمریکا که بر فضای اطلاعاتی جهانی سلطه دارند، محقق شده است. هر دو کشور شبکه‌های آنلاینی دارند که در صورت لزوم می‌توان از فضای اطلاعاتی تحت تأثیر غرب قطع شوند.

علاوه بر این، هر دو کشور سیستمهای داخلی ایجاد کرده‌اند که منابع انسانی حیاتی مانند برنامه‌نویسان و تکنسین‌های مورد نیاز برای حفظ زیرساخت فیزیکی فضای اطلاعاتی کشور و همچنین پرسنل رسانه‌ای، مقامات دولتی و دیگر کارمندان دولتی که از فضای اطلاعاتی هر کشور استفاده می‌کنند را در داخل کشور و با در نظر گرفتن منافع ملی آموزش می‌دهند.

این امر شباهت زیادی به زیرساخت فیزیکی ساخته شده در هر کشور مستقل دارد. جاده‌ها، راه‌آهن، فرودگاه‌ها و بنادر دریایی همگی به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی شناخته می‌شوند، و بنابراین ساخت، نگهداری، استفاده و حفاظت از آنها بر این اساس برنامه ریزی می‌شود.

متأسفانه، بسیاری از سیاست‌گذاران در سراسر جهان هنوز درک نکرده‌اند که فضای اطلاعاتی در قرن ۲۱ به اندازه – اگر نه بیشتر از – این زیرساخت فیزیکی یا حوزه‌های سنتی امنیت ملی اهمیت دارد.

اجازه دادن به آمریکا نه تنها برای ارائه پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی مستقر در آمریکا (به جای اینکه کشورها خودشان آنرا توسعه دهند)، بلکه برای کنترل جریان اطلاعات و در نتیجه ایده‌ها و اجماع در این پلتفرم‌ها به اندازه اجازه دادن به منافع خارجی برای کنترل مرزهای فیزیکی، زیرساخت‌ها و حتی شهروندان یک کشور مضر است و حتی از آن بدتر نیز هست.

هزینه واگذاری یک حوزه کلیدی امنیت ملی به ایالات متحده، نفوذ سیاسی، تصرف و حتی فروپاشی کامل است، همانطور که عملیات‌های آمریکاییها در سراسر قرن ۲۱ از اروپا تا جهان عرب تا آسیا و احیای مجدد آنها در سالهای اخیر به وضوح نشان داده است.

در حالی که جهان چندقطبی برای بحث در مورد همکاری در حوزه‌های سنتی امنیت ملی گرد هم می‌آید، توجه فوری به تأمین امنیت فضای اطلاعاتی جهانی در برابر نفوذ و کنترل آمریکا هم ضروری است.

روسیه و چین – که سلاح صادر می‌کنند تا به کشورهای شریک در دفاع از حوزه‌های سنتی امنیت ملی خود کمک کنند – می‌توانند جایگزین‌های داخلی آماده‌به‌کار برای پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی آمریکا، زیرساخت فیزیکی و دروازه‌ها و همچنین تجهیزات جنگ الکترونیکی برای دفاع در برابر نوع مداخله‌ای که آمریکا اخیراً در فضای اطلاعاتی ایران انجام داد صادر کنند، و همچنین فرصت‌هایی برای اتصال پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی داخلی به جایگزین‌های چندقطبی برای X، یوتیوب، فیسبوک و سایر پلتفرم‌های مستقر در آمریکا فراهم آورند.

ایران، کشوری با قدرت نظامی متعارف قابل توجه، به دلیل تأخیر در تأمین امنیت فضای اطلاعاتی و در نتیجه فضای سیاسی خود به اندازه کافی از مداخلات خارجی، تضعیف و متزلزل شده است. و اگرچه در هفته‌های اخیر قاطعانه عمل کرده (و به نظر می‌رسد حداقل ماه‌ها قبل برای آن آماده شده)، تنها زمان مشخص خواهد کرد که آیا این اقدام به موقع بوده یا دیگر دیر است.

آینده جهان چندقطبی ممکن است نه به بزرگی اختلاف آن با هژمونی آمریکا از نظر قدرت نظامی سنتی، بلکه به سرعت درک بقیه جهان از اهمیت کنترل فضای اطلاعاتی بستگی داشته باشد که آمریکا در سراسر قرن ۲۱ آن را درک کرده و مورد بهره‌برداری قرار داده است