
تاکتیکهای جنگ ترکیبی توضیح میدهند که چرا استراتژی ترامپ بین تهدید به جنگ و پیشنهادهای دروغین صلح در نوسان است.
جفری ساکس، سیبیل فارس
منتشر شده در الجزیره انگلیسی
در عصر هستهای، ایالات متحده ناچار از پرهیز از جنگ تمامعیار است، چرا که به آسانی میتواند به تشدید هستهای بینجامد. در عوض، به جنگهای ترکیبی متوسل میشود.
در هفتههای اخیر، شاهد دو نمونه از چنین درگیریهایی بودهایم: در ونزوئلا و ایران. هر دو با ترکیبی از تحریمهای اقتصادی خردکننده، حملات نظامی هدفمند، جنگ سایبری، التهابآفرینی در ناآرامیها و کمپینهای بیامان اطلاعات نادرست به پیش برده شدهاند. هر دو، پروژههای درازمدت سیا هستند که اخیراً تشدید یافتهاند. هر دو به هرجومرج بیشتر خواهند انجامید.
ایالات متحده مدتی طولانی است که در قبال ونزوئلا دو هدف را دنبال میکند: به دست گرفتن کنترل بر ذخایر عظیم نفت آن در کمربند اوریونکو، و سرنگونی دولت چپگرای آن که از سال ۱۹۹۹ بر سر کار است. جنگ ترکیبی آمریکا علیه ونزوئلا به سال ۲۰۰۲ بازمیگردد، زمانی که سیا به حمایت از یک کودتای نافرجام علیه رئیسجمهور هوگو چاوز کمک کرد. وقتی آن تلاش شکست خورد، آمریکا دیگر اقدامات ترکیبی را تشدید نمود، از جمله تحریمهای اقتصادی، مصادره ذخایر ارزی ونزوئلا و اقداماتی برای فلج کردن تولید نفت این کشور که در نهایت با فروپاشی مواجه شد. با وجود آشوبی که آمریکا کاشت، جنگ ترکیبی نتوانست دولت را سرنگون کند.
اکنون دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با بمباران کاراکاس، ربودن رئیسجمهور نیکلاس مادورو، ربودن محمولههای نفتی ونزوئلا و اعمال محاصره دریایی – که البته عملی جنگی است – این جنگ را به سطحی جدید ارتقا داده است. همچنین به نظر محتمل میرسد که ترامپ از این رهگذر، حامیان قدرتمند و طرفدار صهیونیسم صندوقهای کمپین انتخاباتی را که چشم به تصاحب داراییهای نفتی ونزوئلا دوختهاند، منتفع میسازد.
منافع صهیونیستی نیز سرنگونی دولت ونزوئلا را هدف گرفتهاند، زیرا این دولت مدتی طولانی است که از آرمان فلسطین حمایت کرده و روابط نزدیکی با ایران حفظ نموده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، حمله آمریکا به ونزوئلا را مورد تشویق قرار داده و آن را «عملیات بینظیر» خوانده است.
ایالات متحده به همراه اسرائیل، همزمان جنگ ترکیبی مستمر خود علیه ایران را نیز در حال تشدید است. میتوان انتظار داشت که آمریکا و اسرائیل به اقدامات خرابکارانه، حملات هوایی و ترورهای هدفمند دست بزنند. تفاوت با ونزوئلا در این است که جنگ ترکیبی علیه ایران به آسانی میتواند به جنگی منطقهای ویرانگر، و حتی جهانی، گسترش یابد. متحدان آمریکا در منطقه، به ویژه کشورهای خلیج [فارس]، تلاشهای دیپلماتیک فشردهای را دنبال کردهاند تا ترامپ را متقاعد کنند عقبنشینی کند و از اقدام نظامی پرهیز نماید.
جنگ علیه ایران تاریخی حتی طولانیتر از جنگ علیه ونزوئلا دارد. اولین مداخله آمریکا در این کشور به سال ۱۹۵۳ بازمیگردد، زمانی که محمد مصدق، نخستوزیر دموکراتیکمنتخب، نفت ایران را در تقابل با شرکت نفت ایران و انگلیس (بریتیش پترولیوم کنونی) ملی کرد.
سیا و امآی۶ عملیات آژاکس را برای برکناری مصدق با ترکیبی از تبلیغات، خشونت خیابانی و مداخله سیاسی طراحی و اجرا کردند. آنان محمدرضا پهلوی را که از ترس مصدق از کشور گریخته بود، بازگرداندند و به شاه در تحکیم چنگال قدرتاش یاری رساندند. سیا همچنین با کمک به ایجاد پلیس مخفی بدنام او، ساواک، که مخالفتها را از طریق نظارت، سانسور، زندان و شکنجه سرکوب میکرد، از شاه حمایت نمود.
در نهایت، این سرکوب به انقلابی انجامید که آیتالله روحالله خمینی را در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) به قدرت رساند. در جریان انقلاب، دانشجویان پس از آنکه آمریکا پذیرش شاه را برای درمان پزشکی تأیید کرد و این ترس را ایجاد نمود که آمریکا قصد بازگرداندن او به قدرت را دارد، گروگانهای آمریکایی را در تهران به اسارت گرفتند. بحران گروگانگیری، بیش از پیش بر روابط ایران و آمریکا زهر پاشید.
از آن پس، آمریکا برای عذاب دادن به ایران و سرنگونی دولت آن نقشه کشیده است. از میان اقدامات ترکیبی بیشماری که آمریکا انجام داده، میتوان به تأمین مالی عراق در دهه ۱۹۸۰ برای جنگ با ایران اشاره کرد که به صدها هزار کشته انجامید اما در سرنگونی دولت ناکام ماند.
سیاست آمریکا، چندفرهنگیگرایی کانادا، صعود ژئوپلیتیکی آمریکای جنوبی — ما داستانهایی را برای شما میآوریم که اهمیت دارند.
هدف آمریکا و اسرائیل در قبال ایران، نقطه مقابل یک توافق مذاکرهشده است که میتوانست موقعیت ایران در نظام بینالمللی را عادیسازی کند و در عین حال برنامه هستهای آن را محدود نماید. هدف واقعی، نگه داشتن ایران در وضعیتی از شکست اقتصادی، انزوا دیپلماتیک و فشار داخلی است. ترامپ مکرراً مذاکراتی را که میتوانست به صلح بینجامد، خنثی کرده است، آغازگر این روند، خروج او از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) بود؛ توافقی که بر اساس آن فعالیتهای انرژی هستهای ایران تحت نظارت قرار گرفته و تحریمهای اقتصادی لغو شده بود.
درک تاکتیکهای جنگ ترکیبی کمک میکند تا توضیح دهیم چرا سخنان ترامپ چنان ناگهانی بین تهدید به جنگ و پیشنهادهای دروغین صلح در نوسان است. جنگ ترکیبی بر تضادها، ابهامات و فریب آشکار تکیه دارد.
تابستان گذشته، قرار بود آمریکا در پانزدهم ژوئن با ایران مذاکره کند، اما دو روز پیش از آن، از بمباران این کشور توسط اسرائیل حمایت کرد. به همین دلیل، نشانههای کاهش تنش در روزهای اخیر را نباید در ظاهر ارزشیابی کرد. به آسانی میتوانند با یک حمله نظامی مستقیم دنبال شوند.
نمونههای ونزوئلا و ایران نشان میدهند که آمریکا و اسرائیل تا چه حد به جنگ ترکیبی معتاد هستند. سیا، موساد، پیمانکاران نظامی متحد و آژانسهای امنیتی، با عمل هماهنگ، دههها است که در سراسر آمریکای لاتین و خاورمیانه آشوب برپا کردهاند.
آنان زندگی صدها میلیون نفر را دگرگون کرده، توسعه اقتصادی را مسدود نموده، ترور آفریده و امواج عظیم پناهندگی ایجاد کردهاند. آنان در ازای صرف میلیاردها دلار برای عملیات پنهان و آشکار، چیزی جز هرجومرج عایدشان نشده است.
هیچ امنیتی، هیچ صلحی، هیچ اتحاد پایدار طرفدار آمریکا یا اسرائیلی وجود ندارد، فقط رنج است. آمریکا در این فرآیند، همچنین به صورت برنامهریزیشده در تلاش است تا منشور سازمان ملل متحد را که خود در پی جنگ جهانی دوم به آن جان بخشید، تضعیف کند. منشور ملل متحد به وضوح بیان میدارد که جنگ ترکیبی اساس حقوق بینالملل را نقض میکند، حقوقی که کشورها را فرامیخواند از استفاده زور علیه دیگر کشورها پرهیز کنند.
جنگ ترکیبی فقط یک ذینفع دارد، و آن مجتمع نظامی-صنقتی-فناوری در آمریکا و اسرائیل است. دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور ایالات متحده، در سخنرانی خداحافظی خود در سال ۱۹۶۱، جامعه را از خطر عمیق مجتمع نظامی-صنعتی آگاه کرد. هشدار او حتی فراتر از تصورش به حقیقت پیوسته، چرا که اکنون با قدرت هوش مصنوعی، تبلیغات گسترده و یک سیاست خارجی بیپروای آمریکا تقویت میشود.
بهترین امید جهان این است که ۱۹۱ کشور دیگر سازمان ملل متحد، به جز آمریکا و اسرائیل، در نهایت به اعتیاد آنان به جنگ ترکیبی «نه» بگویند: نه به عملیات تغییر رژیم، نه به تحریمهای یکجانبه، نه به سلاحسازی از دلار و نه به رد منشور ملل متحد.
مردم آمریکا از بیقانونی دولت خود حمایت نمیکنند، اما به دشواری بسیار میتوانند مخالفت خود را به گوش برسانند. آنان و تقریباً همه بقیه جهان میخواهند که وحشیگری دولت پنهان آمریکا پیش از آنکه دیر شود، خاتمه یابد.

