ارتش آمریکا نمی‌تواند مشکل اپوزیسیون ایران را حل کند

آنچال ووهرا – منتشر شده در مجله سیاست خارجی آمریکا فارن پالیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

مداخلات نظامی ایالات متحده با هدف تغییر رژیم، به‌ندرت برای کشورهای درگیر و حتی برای خود آمریکا فرجام خوشی داشته است. صدام حسین به دار آویخته شد، اما عراق پس از گذشت ۲۰ سال هنوز برای ایستادن روی پای خود در کلنجار است. طالبان پس از دو دهه حضور آمریکا و صرف میلیاردها دلار هزینه در افغانستان، دوباره به قدرت بازگشته‌اند. معمر قذافی پس از مداخله نظامی در خیابان‌ها کشیده شد، اما لیبی همچنان پاره‌پاره و در میان مراکز قدرت موازی، سرگردان مانده است.
با این حال، در شرایطی که دولت ایران در هفته‌های اخیر زیر سایه قطع اینترنت، هزاران معترض را به قتل رسانده، پرسش درباره مداخله نظامی برای حمایت از اپوزیسیون ایران دوباره مطرح شده است؛ و البته این پرسش که آیا چنین مداخله‌ای در غیاب یک اپوزیسیون سیاسی سازمان‌یافته، اصلاً می‌تواند تفاوتی ایجاد کند یا خیر.
چهارشنبه گذشته، پس از گزارش‌هایی مبنی بر کشته شدن هزاران معترض و بازداشت هزاران نفر دیگر، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با بیان اینکه به او گفته شده «کشتار در ایران در حال توقف است – متوقف شده – دارد متوقف می‌شود»، تلویحاً از وقفه در برنامه‌های اقدام نظامی خبر داد. اما پرسش استراتژیک گسترده‌تر همچنان بی‌پاسخ ماند: چه نوع مداخله نظامی در ایران می‌تواند واقع‌بینانه نویدبخش تغییر موازنه به نفع معترضانی باشد که خواهان پایان دادن به حکومت مذهبی هستند؟
یک عملیات نظامی در مقیاس وسیع، پرخطر تلقی می‌شود. عربستان سعودی، عمان و قطر به دلیل ترس از ناآرامی‌های منطقه‌ای و نوسان قیمت نفت، به ایالات متحده درباره تغییر رژیم هشدار داده‌اند. گزارش‌ها حاکی از آن است که مقامات اسرائیلی نیز انتقال داده‌اند که رژیم هنوز به نقطه فروپاشی نرسیده است.
یک سناریو می‌تواند شامل حملات هدفمند اما محدود به تأسیسات و املاک کسانی باشد که معترضان را در میدان تهدید می‌کنند. در صدر فهرست اهداف، دفاتر و منافع اقتصادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد که در سال ۱۹۷۹ برای محافظت از نظام تشکیل شد. ایالات متحده همچنین می‌تواند شبه‌نظامیان بسیج را هدف قرار دهد؛ نیروهای لباس‌شخصی که قوانین اخلاقی رژیم را در سطح محلی تحمیل کرده و اعتراضات را با ابزارهای خشونت‌آمیز سرکوب می‌کنند. یک کارزار مستمر در بازه زمانی کوتاه می‌تواند فرصتی برای تضعیف سپاه ایجاد کند و معترضان را به تظاهرات علنی و گروه‌های اپوزیسیون را به سازماندهی ترغیب نماید.
گزارش‌هایی نیز از احتمال ضربه زدن به رژیم از طریق حملات سایبری منتشر شده است. شموئل بار، که ۳۰ سال در جامعه اطلاعاتی اسرائیل خدمت کرده و اکنون ریاست شرکت نرم‌افزاری «اینتو ویو» را بر عهده دارد، معتقد است حملات نظامی متعارف به زیرساخت‌های سپاه باعث «تقویت روحیه معترضان» می‌شود، اما حملات سایبری کارایی کمتری خواهند داشت. بار می‌گوید: «طراحی حملات سایبری ممکن است زمان‌بر باشد و لزوماً آسیب آن متوجه رژیم نخواهد بود. اگر از طریق حمله سایبری کل سیستم توزیع بنزین را از کار بیندازید، بیش از رژیم به مردم آسیب می‌زنید.» حمله استاکس‌نت به برنامه هسته‌ای ایران که در سال ۲۰۱۰ فاش شد، نیازمند سال‌ها برنامه‌ریزی پیچیده بود.
ابزارهای دیگر جنگ ترکیبی و مخفیانه نیز می‌توانند برای منحرف کردن حواس رژیم و پراکنده کردن توان سپاه به کار گرفته شوند. بار می‌گوید ایالات متحده گزینه برقراری ارتباط با جدایی‌طلبان بلوچ و کرد را حفظ کرده و احتمالاً در حال جمع‌آوری اطلاعات درباره ریزش‌های احتمالی در نهادهای دولتی، از جمله سپاه، برای جذب آن‌هاست. بیش از ۶۰ درصد جمعیت ایران فارس و اکثریت شیعه هستند. اما دست‌کم ۱۰ درصد جمعیت را کردها و ۲ درصد را بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند؛ هر دو گروه به دنبال حقوق سیاسی و اقتصادی بیشتر بوده‌اند و از سوی دولت ایران به عنوان تجزیه‌طلب نگریسته می‌شوند. این دیدگاه وجود دارد که شورش در مناطق کردنشین و بلوچ‌نشین می‌تواند سپاه را مشغول نگاه دارد و فضای بیشتری برای برنامه‌ریزی و سازماندهی به معترضان بدهد. اما هرگونه تلاشی که شامل حمایت خارجی از اقلیت‌های قومی باشد، می‌تواند توسط ایران برای منسجم کردن اکثریت حول پرچم و تضعیف اعتراضات مورد استفاده قرار گیرد.
در غیاب نیروی زمینی خارجی که بتواند فیزیکی رژیم را سرنگون کند، موضع نیروهای مسلح کلاسیک ایران یا همان «ارتش» ممکن است تعیین‌کننده باشد. این احتمال وجود دارد که ارتش، که عمدتاً غیرسیاسی تلقی می‌شود، آشکارا در کنار معترضان بایستد و مقابل سپاه قرار گیرد. برخی معتقدند چنین درگیری‌ای می‌تواند ایرانی کمتر مستبد و همگام‌تر با زمانه ایجاد کند؛ اما به همان اندازه ممکن است به جنگ داخلی و هرج‌ومرجی منجر شود که نه تنها ایران، بلکه کل منطقه را در بر بگیرد.
با این حال، ارتش در مواجهه با تهدید خارجی همواره در کنار رژیم ایستاده است. تریتا پارسی، نایب‌رئیس اجرایی مؤسسه کوئینسی، می‌گوید در پی تهدیدات آمریکا، ارتش هم‌اکنون نیز در کنار نظام ایستاده است. شاهین قبادی، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق — یک گروه اپوزیسیون در تبعید — معتقد است که ارتش توسط رژیم جذب و ادغام شده است. او در تماسی تلفنی از پاریس به من گفت: «در حال حاضر نباید روی جدا شدن آن‌ها حساب کرد، اما در مراحل پایانی، موش‌ها فرار از کشتی را آغاز خواهند کرد.»
در حال حاضر، مشکل اصلی فقدان یک اپوزیسیون سیاسی منسجم در داخل ایران است. آخرین باری که چنین جریانی وجود داشت سال ۲۰۰۹ بود، زمانی که جنبش سبز پس از ادعای پیروزی محمود احمدی‌نژاد تندرو در انتخابات ریاست‌جمهوری، در خیابان‌ها شکل گرفت. میرحسین موسوی، نخست‌وزیر پیشین، در آن زمان به عنوان یک رهبر نمادین ظاهر شد، اما از آن زمان تاکنون در حصر خانگی بوده است. در سال‌های میانی، رژیم اساساً به هیچ صدای مخالفی اجازه نداده است که به هیچ شکلی سازماندهی شود.
مریم علیزاده، دانشیار تاریخ و سیاست ایران در دانشگاه آکسفورد، می‌گوید: «دولت به طور سیستماتیک تمام تلاش‌ها برای سازماندهی اپوزیسیون سیاسی در ایران را سرکوب کرده است؛ از طریق ممنوع کردن نهادها، زندانی کردن رهبران، و مختل کردن یا انحلال کامل حتی سازمان‌های غیردولتی غیرسیاسی مانند خیریه‌ها و اتحادیه‌ها با اتهامات سیاسی ساختگی. حتی چهره‌های عمومی غیرسیاسی – بازیگران، هنرمندان، نویسندگان – اگر کوچک‌ترین موضع سیاسی علیه دولت بگیرند، با تعقیب و آزار روبرو می‌شوند.»
ترس از بازداشت یا کشته شدن منجر به اعتراضات بدون رهبر و خودجوش شده است. برخی از گروه‌های سیاسی که در تبعید هستند نیز فاقد پایگاه و جذابیت در داخل کشورند.
رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع محمدرضا پهلوی، تا حدودی مورد توجه قرار گرفته است، اما او همچنان در ایران عمدتاً به عنوان یک پدیده برون‌مرزی (دیاسپورا) دیده می‌شود که مورد حمایت ایرانیان خارج از کشور است که دلتنگ دوران آزادی‌های اجتماعی بیشتر و گرایش به غرب هستند. علیزاده افزایش محبوبیت او در میان نسل‌های جوان داخل کشور را به سادگی ناشی از نبود جایگزین می‌داند.
او می‌گوید: «این کشش نه برای شخص رضا پهلوی، بلکه برای دورانی سپری شده است که او تصادفاً با آن پیوند دارد. برای دیگران، او روزنه امیدی برای تغییر در میان سرخوردگی مطلق و طاقت‌فرساست. آن‌ها او را رهبری ایده‌آل نمی‌بینند، اما به دلیل سرکوب شدید اپوزیسیون داخلی، نمی‌توانند جایگزین دیگری پیدا کنند.»
و در حالی که سازمان مجاهدین خلق گروهی از حامیان وفادار در ایران دارد، نفوذ چندانی بر توده‌های مردم ندارد. رهبر این گروه، مریم رجوی، در تبعید در فرانسه زندگی می‌کند.
وضعیت برای سایر گروه‌های فعال در خارج از کشور نیز به همین منوال است. پس از جان باختن مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشت پلیس – که به دلیل حجاب بازداشت شده بود – تعدادی از گروه‌های خارج از کشور تشکلی سیاسی به نام «ائتلاف برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران» را تشکیل دادند. آن‌ها مدافع انتخابات آزاد، رسانه‌های مستقل و دستگاه قضایی مستقل هستند، اما تاکنون جذابیت محدودی در داخل کشور داشته‌اند. چندین ناظر مسائل ایران در اروپا بر این باورند که راه بلندمدت و مسالمت‌آمیزتر برای گسترش نفوذ گروه‌های دموکراتیک در داخل ایران، حمایت از جامعه مدنی است.
اما انتظار می‌رود ایرانی‌ها حتی در غیاب سازماندهی سیاسی، باز هم به خیابان‌ها بازگردند. و با بازگشت اعتراضات، سرکوب رژیم نیز باز خواهد گشت. اران لرمن، نایب‌رئیس سابق شورای امنیت ملی اسرائیل، می‌گوید: «یک نکته مفقوده، ایجاد شکاف در درون سپاه است. ظهور چنین شکافی زمان‌بر خواهد بود.»
علیزاده استدلال می‌کند که سناریوی محتمل‌تر این است که «نخبگان سیاسی برای نجات اقتصاد، تندروهای ایدئولوژیک خود – از جمله [رهبر معظم، علی] خامنه‌ای – و افرادی را که از رژیم تحریم‌ها سود می‌برند، به حاشیه برانند.» اگر شاهد یک شورش تمام‌عیار در سطوح بالا نباشیم، با این حال ممکن است نوعی دگردیسی در ساختار حکومت به چیزی رخ دهد که برای مردم ایران و همچنین ایالات متحده قابل‌قبول‌تر باشد؛ هرچند بعید است چنین تحولی به یک ایران دموکراتیک ختم شود.