جی کای‌یون: پهلوی که رویاهایش به عقب‌گرد تاریخی می‌انجامد، شاید بهتر بود نگاه پدرش به آمریکا را مرور می‌کرد

در


جی کای‌یون: پهلوی که رویاهایش به عقب‌گرد تاریخی می‌انجامد، شاید بهتر بود نگاه پدرش به آمریکا را مرور می‌کرد

جی کای‌یون، استاد مرکز مطالعات ایران در دانشگاه جنوب‌غربی چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

پس از آغاز اعتراضات گسترده در ایران، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بارها تهدید به اقدام نظامی علیه تهران کرد و تنش منطقه‌ای را به اوج رساند. با این حال، پس از این تهدیدهای تهاجمی، ناگهان لحنش تغییر کرد و در شبکه‌های اجتماعی از ایران «تشکر» کرد، ادعا کرد که «حکم اعدام بیش از ۸۰۰ نفر لغو شده» و تهدیدهای نظامی پیشین را کمرنگ جلوه داد.

در میان تحولات اخیر ایران، چهره‌ای برجسته شده که حضورش پررنگ‌تر از گذشته است: رضا پهلوی. او پسر محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران است که در سال ۱۳۴۶ به عنوان ولیعهد معرفی شد. پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۸ به تبعید رفت و پس از مرگ پدرش در ۱۳۵۹، خود را «شاه ایران» خواند و سال‌ها در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی فعالیت کرد. در ماه‌های اخیر، با تشدید ناآرامی‌ها، پهلوی از طریق رسانه‌های آمریکایی و شبکه‌های اجتماعی مکرراً ظاهر شده، تلاش می‌کند خود را به عنوان «رهبر گذار» معرفی کند، به آشوب‌ها دامن می‌زند و از آمریکا و اسرائیل می‌خواهد که به ایران حمله کند. او در یکی از توییت‌هایش ترامپ را «مرد صلح» نامید و از او خواست «به مردم ایران کمک کند».

اگرچه ترامپ به‌طور علنی از او حمایت نکرده، برخی پهلوی را به عنوان نماد دوران سلطنت طلبی بازتولید می‌کنند و به دوران پهلوی دل‌بسته‌اند. اما تاریخ چنین ساده نیست. نگاه شاه پهلوی به آمریکا در طول زمان از «چتر حمایتی» و «هم‌پیمان» تا «مانع» و حتی «دشمن» تغییر کرد. این دگرگونی تحت تأثیر ساختار جنگ سرد، هویت دوگانه شاه و عدم تقارن قدرت در روابط تهران-واشنگتن شکل گرفت و پیامدهای عمیقی بر ایران داشت.

این نوشتار بخشی از مقاله‌ی «جی کای‌یون و ران جوان: تحول دیدگاه شاه پهلوی نسبت به آمریکا (۱۹۴۱–۱۹۷۹)» است که با ویرایش و حذف بخش‌هایی بازنشر شده است.

محمدرضا پهلوی و چهار مرحله دگردیسی نگاهش به آمریکا

محمدرضا پهلوی، دومین پادشاه دودمان پهلوی، در ۳۸ سال حکومت از زمان به تخت‌نشینی تا تبعید اجباری، در تعامل مستمر با آمریکا، دیدگاهی خاص نسبت به این کشور شکل داد. بررسی خاطرات او نشان می‌دهد که این دیدگاه ثابت نبوده، بلکه بسته به اوضاع داخلی ایران، تحولات بین‌المللی و سیاست‌های آمریکا نسبت به تهران، در طول زمان دچار دگرگونی شده است.

دیدگاه شاه پهلوی به آمریکا در بازه ۱۹۴۱ تا ۱۹۷۹ را می‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

۱۹۴۱–۱۹۵۳: آمریکا به‌مثابه چتر حفاظتی سلطنت

۱۹۵۳–۱۹۶۱: آمریکا به‌مثابه هم‌پیمان قابل‌اعتماد

۱۹۶۱–۱۹۷۸: دیدگاه دوگانه – وابستگی در کنار ناخرسندی

۱۹۷۹–۱۹۸۰: آمریکا به‌مثابه دشمنی که سلطنت را نابود کرد

در مجموع، دیدگاه شاه نسبت به آمریکا ایستا نبود، بلکه به‌صورت مقطعی و در بستر شرایط تغییر می‌کرد. دلایل این تحول را می‌توان در عوامل زیر جست‌وجو کرد:

جنگ سرد و تقسیم دو قطبی جهان

جنگ جهانی دوم باعث شد روزولت آمریکا را وارد ایران کند. در ادامه، جنگ سرد بر تمایل شاه به نزدیکی با آمریکا افزود. ایران یکی از نخستین کشورهایی بود که تحت تأثیر جنگ سرد قرار گرفت؛ خود شاه گفته بود: «جنگ سرد در واقع از ایران آغاز شد».

پس از جنگ، در بحران خروج نیروهای متفق و مسئله آذربایجان، آمریکا به‌طور قاطع از ایران حمایت کرد. این موضوع باعث شد شاه آمریکا را سپری در برابر شوروی بداند. در ادامه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با طراحی آمریکا انجام شد و شاه بار دیگر به قدرت بازگشت. پس از آن، حمایت‌های همه‌جانبه‌ی اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی از سوی واشنگتن به تهران سرازیر شد و شاه به وفادارترین متحد آمریکا تبدیل شد.

اما با فروکش کردن شدت جنگ سرد، ارزش استراتژیک ایران در نگاه آمریکا کاهش یافت. از سوی دیگر، شاه که درصدد تبدیل ایران به «پنجمین قدرت جهانی» بود، دیگر نمی‌خواست آمریکا در امور داخلی ایران دخالت کند و به تدریج از واشنگتن فاصله گرفت.

هویت دوگانه محمدرضا پهلوی

نخست اینکه، شاه یک ایرانی بود با غرور ملی و افتخار به تاریخ پرافتخار ایران. پس از استقرار نسبی ثبات، دیگر نمی‌خواست نیروی خارجی در ایران نفوذ داشته باشد یا منافع ملی را با دیگری تقسیم کند. این حس میهن‌پرستانه باعث شد هنگامی که آمریکا برای منافع خود در ایران دخالت می‌کرد، شاه آن را تجاوزگر تلقی کند.
دوم اینکه، شاه پادشاه ایران بود. در شرایط بحرانی، برای حفظ استقلال کشور ناچار بود از آمریکا کمک بگیرد. اما در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، با قدرت گرفتن ایران از محل درآمدهای نفتی، شاه به‌دنبال احیای جایگاه تاریخی ایران در منطقه بود. این در حالی بود که آمریکا تنها خواهان یک متحد قوی برای مهار شوروی بود، نه یک قدرت مستقل منطقه‌ای.

مقایسه آمریکا با دیگر کشورها

شاه از دوران ولیعهدی، آمریکا را «پاک» و «عادل» می‌دانست؛ چرا که در تاریخ، آمریکا هرگز به ایران تجاوز نکرده بود، برخلاف انگلیس و روسیه. در جریان اختلافات ایران با انگلیس، آمریکا بارها از تهران حمایت کرد. در جنگ جهانی دوم، انگلیس دو بار قصد برکناری شاه را داشت، اما آمریکا مانع شد.
در تبعید، آمریکا مانع ورود شاه به خاک خود شد تا با دولت جدید ایران روابط حفظ شود؛ در مقابل، انور سادات و حسن دوم، پادشاه مراکش، از شاه استقبال کردند. این تفاوت، شاه را نسبت به آمریکا شدیداً دلسرد کرد.

عدم تقارن در اهمیت روابط

آمریکا یک ابرقدرت جهانی بود، اما ایران کشوری منطقه‌ای با نگرانی‌های داخلی. برای واشنگتن، ایران تنها یک ابزار برای مهار شوروی بود؛ اما برای شاه، آمریکا مهم‌ترین ضامن امنیت و استقلال ایران بود. این عدم تقارن باعث شد هرگاه منافع دو طرف هم‌راستا بود، شاه آمریکا را مثبت ببیند و هرگاه اختلافی پیش می‌آمد، نگاهش تیره شود.
جمع‌بندی

نگاه محمدرضا پهلوی به آمریکا ثابت، عینی یا جامع نبود، بلکه بسته به نیازهای زمانی و شخصی‌اش دچار دگرگونی می‌شد. این دیدگاه سه ویژگی داشت:

هم‌زمان دارای ثبات نسبی و تحول مقطعی

واقع‌گرایانه و ابزاری

در تضاد آشکار با نگاه مردم عادی و روح‌الله خمینی

در حالی که شاه آمریکا را «هم‌پیمان» می‌دانست، مردم پس از کودتای ۲۸ مرداد آمریکا را «شیطان بزرگ» خواندند و خمینی نیز از همان ابتدا آمریکا را دشمن می‌دانست. این تضاد، یکی از عوامل تقویت کننده انقلاب اسلامی بود. شاه در ساختن تصویر آمریکا، همواره وابسته و منفعل بود؛ حتی در روزهای پایانی نیز منتظر «اشاره‌ای» از آمریکا برای حفظ قدرت بود. اما آمریکا، منافع خود را بر وفاداری به شاه ترجیح داد و او را رها کرد. در نتیجه، دیدگاه شاه نسبت به آمریکا، بر شتاب سقوط سلطنت پهلوی افزود.