
منتشر شده در رسانه چینی ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی
تناقضِ سکوت بازار
در نخستین ساعتهای بازگشایی بازارهای جهانی نفت در روز یکشنبه چهارم ژانویه، شاهد پدیدهای شگفتآور بودیم: قیمتها تقریباً بدون تغییر باقی ماندند. این سکوتِ ظاهراً بیمعنا، در واقع پیام روشنی مخابره میکند: حتی اگر هدف اقدام نظامی اخیر ایالات متحده در ونزوئلا دستیابی به منابع نفتی بوده باشد، این نقشه از همان ابتدا با شکست روبرو شده است. این تناقض — یعنی شکاف میان هیاهوی تبلیغاتی یک عملیات نظامی بزرگ و بیاعتنایی بازار — پرسشهای اساسی را درباره ماهیت قدرت اقتصادی-نظامیِ معاصر و تحولات ساختاری بازار انرژی جهان مطرح میکند.
بحران زیرساخت: واقعیتهای پنهان در پس ذخایر نفتی
ادعاهای مربوط به «بزرگترین ذخایر نفتی جهان» که به شکلهای مختلف در رسانهها تکرار میشود، از یک واقعیت بنیادین چشمپوشی میکند: وجود ذخیره در دل زمین به معنای توانایی فوری برای تولید و صادرات نیست. ونزوئلا امروز نمونهای برجسته از «بیماری منابع» است که در آن ثروت طبیعی به دلیل مدیریت ناکارآمد به نفرین تبدیل شده است. طی دو دهه گذشته، سامانه تولید نفت این کشور به دلیل نبود سرمایهگذاری در نگهداری و بازسازی، دستگاههای استخراج فرسوده، خطوط لوله زنگزده، پالایشگاههای بسیار کمبازده و شبکه حملونقل غیراستاندارد، دچار فروپاشی تدریجی شده است. برآوردهای موسسه مشاوره انرژی «رایستاد» نشان میدهد که صرفاً برای بازگرداندن تولید نفت ونزوئلا به سطح پانزده سال پیش، به سرمایهگذاری دستکم ۱۰۰ میلیارد دلاری نیاز است. این رقم تنها هزینههای مستقیم اجرایی را پوشش میدهد و شامل هزینههای غیرمستقیم مانند بهبود شیوه حکمرانی، مبارزه با فساد ساختاری و ایجاد ثبات حقوقی برای سرمایهگذاران نمیشود.
چالش تأمین مالی: بدهیهای سنگین و بیاعتمادی سرمایهگذاران
ونزوئلا با بدهی خارجی هنگفت، تورم افسارگسیخته و پیشینه نقض قراردادهای بینالمللی، عملاً از دسترسی به بازارهای مالی جهانی محروم است. حتی پس از عملیات نظامی و رشد ۲۴ درصدی ارزش اوراق قرضه دولتی در روز دوشنبه، این اوراق همچنان با ۴۱ سنت به ازای هر دلارِ ارزش اسمی معامله میشوند که نشاندهنده سود بانکی موثر دو رقمی و بیاعتمادی عمیق بازار است. این وضعیت به معنای آن است که هر گام مالی برای ونزوئلا، حتی با حمایت ضمنی آمریکا، بسیار گران تمام خواهد شد.
بخش خصوصی نیز با احتیاط گام برمیدارد. رئیسجمهور ترامپ پس از عملیات نظامی ادعا کرد که «غولهای نفتی آمریکایی وارد ونزوئلا خواهند شد و میلیاردها دلار سرمایهگذاری میکنند»، اما تاکنون واکنش عملی چندانی از سوی این شرکتها دیده نشده است. شرکت «شورون» تنها غول نفتی آمریکایی است که با مجوزی محدود در ونزوئلا فعالیت میکند و یکی از مدیران پیشین آن حتی از امکان جذب ۲ میلیارد دلار سرمایه جدید سخن گفته است. با این حال، اکثر شرکتهای بزرگ در انتظار «نشانههای شفافتر» هستند. این شرکتها پروژههای نیمهکاره متعددی در سراسر جهان دارند و در فضایی با نرخ بازگشت سرمایه نامطمئن و چرخه سرمایهگذاری طولانی، تمایلی به خطرپذیری ندارند. آنچه سرمایهگذاران آمریکایی میخواهند، «تغییر ساختار» واقعی است — یعنی تغییری بنیادین در نهادهای سیاسی-اقتصادی — نه صرفاً جابهجایی یک فرد.
جایگزینی سیاسی یا تغییر ساختاری؟
عملیات شنبهشب صرفاً به «تغییر چهره» منجر شد، نه «تغییر نظام». دولت ترامپ معتقد است که «دلسی رودریگز»، رئیسجمهور موقت جدید، یک پیروِ راهِ چاوز اما واقعگراست که «بر اساس دستورات کاخ سفید» عمل خواهد کرد. این فرضیه اما از چندین جهت سادهانگارانه است. نخست، نیروهای نظامی و شبهنظامی وفادار به اندیشههای چاوز همچنان کنترل همهجانبه بر قدرت دارند. بدون حضور نظامی زمینی آمریکا، نفوذ عملی واشنگتن بسیار محدود است. دوم، هر رهبر ونزوئلایی که بهعنوان «مهره آمریکا» شناخته شود، پایگاه مردمی بسیار ضعیفی خواهد داشت. تاریخ معاصر آمریکای لاتین نشان میدهد که هرگونه مداخله آشکار خارجی، واکنش ملیگرایانه شدیدی را برمیانگیزد. تصور اینکه رودریگز بتواند بدون حمایت گسترده داخلی، سیاستهای آمریکا را اجرا کند، دور از واقعیت است.
محدودیتهای سیاسی داخلی آمریکا: فشار افکار عمومی
اگر ترامپ تصمیم به اعزام نیروهای زمینی بگیرد، عملاً تیر خلاص را به دوران ریاستجمهوریاش شلیک کرده است. تجربه تاریخی — از جنگ ویتنام تا اشغال عراق — نشان داده که مداخلات نظامی بزرگ و طولانیمدت، معمولاً نقطه عطفی منفی در سرنوشت سیاسی رؤسایجمهور آمریکا هستند. افکار عمومی آمریکا تنها در موارد محدودی مانند عملیات هوایی محدود علیه ایران در تابستان گذشته، از عملیات خارجی کوتاهمدت و موفق حمایت کرده است. ترامپ با شعار «پایان دادن به جنگهای بیپایان» به قدرت رسیده و فضای مانور سیاسی او برای مداخله در کشوری به بزرگی ونزوئلا بسیار محدود است. نظرسنجیها نشان میدهد که اکثریت آمریکاییها با مداخله نظامی مخالف هستند و هرگونه اقدام نظامی گسترده، میتواند به قیمت از دست رفتن پایگاه سیاسی ترامپ تمام شود.
چین: راهبرد کاهش آسیبپذیری
واکنش کمرنگ بازار چین به این رویدادها، نشاندهنده تحولی ساختاری در اقتصاد این کشور است. چین روزانه حدود ۵۰۰ هزار بشکه نفت از ونزوئلا وارد میکند، اما این رقم فقط ۴ درصد از کل واردات نفت پکن است. پکن با سرعتی بیسابقه در حال «گذار انرژی» است: سرمایهگذاری کلان در انرژیهای تجدیدپذیر، برقیسازی حملونقل و توسعه فناوریهای بهینه در مصرف انرژی. این راهبرد نه صرفاً به دلیل نگرانیهای زیستمحیطی، بلکه برای کاهش وابستگی به واردات نفت — که منبع آسیبپذیری جغرافیای سیاسی است — اتخاذ شده است.
جنگ تجاری با آمریکا به چین آموخت که وابستگی به زنجیرههای تأمین آمریکایی میتواند بهعنوان سلاحی علیه خودش استفاده شود. پاسخ پکن، «خودکفایی راهبردی» است. چین نهتنها مصرف نفت داخلی را کاهش میدهد، بلکه بازارهای صادراتی خود را نیز متنوع کرده است: اتحادیه اروپا که زمانی بازار اصلی صادرات خودروهای برقی چین بود، جای خود را به بازارهای نوظهور در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین داده است. این کشورها نیز انگیزههای مشابهی دارند؛ چرا که کاهش واردات انرژی به معنای صرفهجویی ارزی و استقلال سیاسی است.
تغییر الگوی جهانی: افول «عصر نفت»
بیتفاوتی بازار به بحران ونزوئلا، نشاندهنده تغییری عمیقتر در اقتصاد جهانی است. در قرن بیستم، اقتصاد جهان بر پایه نفت و زغالسنگ میچرخید. امروز، هرچند این سوختهای فسیلی همچنان مهم هستند، اما سهم انرژیهای پاک با شتابی بالا در حال افزایش است. طبق آمار آژانس بینالمللی انرژی، سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر برای اولین بار در سال ۲۰۲۳ از سرمایهگذاری در نفت و گاز پیشی گرفت. این تحول به معنای کاهش تدریجی اهمیت راهبردی نفت است.
این روند در سطح کشورهای در حال توسعه نیز مشهود است. اتیوپی — با منابع غنی برقآبی — اخیراً واردات خودروهای بنزینی را ممنوع کرده تا هزینههای سوخت را کاهش دهد. اوکراین برای افزایش پایداری شبکه برق در برابر حملات روسیه، بهجای نیروگاههای بزرگِ متمرکز، به سمت نصب پنلهای خورشیدی روی پشتبام خانهها رفته است. اروپا نیز پس از بحران انرژی سال ۲۰۲۲ که به دلیل قطع گاز روسیه رخ داد، به این نتیجه رسیده که وابستگی به واردات انرژی، یک تهدید امنیتی است
پایان دوران «جنگ نفتی»؟
عملیات ونزوئلا، بهجای آنکه نشانهای از بازگشت «دیپلماسی زورمندانه» قرن نوزدهم باشد، بیشتر به یک «پیروزیِ پُرخسران» شباهت دارد — یعنی پیروزیای که هزینه آن از ارزشش بسیار بیشتر است. ترامپ از منابع آمریکا برای کسب جایزهای استفاده کرد که در آینده کمارزشتر خواهد شد. وقتی او این «غنایم» را به نمایش گذاشت، سرمایهگذاران با بیاعتنایی واکنش نشان دادند.
این سیاست، حتی ممکن است نتیجه عکس بدهد: این اقدام بیش از آنکه چین را دچار مشکل کند، انگیزه کشورهای در حال توسعه را برای کاهش وابستگی به نفت — و در نتیجه کاهش نفوذ آمریکا — تقویت میکند. هر بار که آمریکا از نظام مالی یا انرژی بهعنوان سلاحی سیاسی استفاده میکند، به کشورهای دیگر این پیام را میفرستد که بهترین راه برای «خلع سلاحِ آمریکا»، خودکفایی است.
«روبرت پیپ»، پژوهشگر دانشگاه شیکاگو در مطالعات شورشهای ضد استعماری، تأکید میکند که قدرت مقاومت کشورهای کوچک در برابر فشار برتریجویانه، امروز بسیار بیشتر از قرن نوزدهم است. در آن زمان، ملتهای تحت استعمار تنها میتوانستند با نیزه در برابر مسلسل بایستند؛ اما امروز، گروههای کوچک مقاومت بهراحتی به سلاحهای پیشرفته و مرگبار دسترسی دارند. هزینه استوار کردن یک سلطه نظامی در قرن بیست و یکم، بسیار بیشتر از قرن نوزدهم است.
در نهایت، ترامپ با یک انتخاب سخت روبروست: یا «پذیرش ضرر» و خروج از معرکه، یا «افزایش تعهد» و قمار بر سر سرنوشت سیاسی خود. بازارها با سکوت معنادار خود، انتخابشان را اعلام کردهاند: این نبرد، دیگر ارزش جنگیدن ندارد.

