
خلاصه گفتگوی مکس بلومنتال با ناهید پورعیسی
ترجمه و تلخیص از مجله جنوب جهانی
در روزهای آغازین ژانویه سال جاری، موج تازهای از اعتراضات خیابانی در سراسر ایران آغاز شد. آنچه در ابتدا بهعنوان تجمعات مسالمتآمیز بازاریان و فعالان اقتصادی در اعتراض به سقوط ناگهانی و دستکاریشده ارزش پول ملی آغاز گشت، بهسرعت به صحنهای از خشونت گسترده و هدفمند بدل گردید. این دگرگونی سریع، پرسشهای بنیادینی را درباره ماهیت واقعی این رویدادها و نیروهای پشت پرده آن برمیانگیزد.
نکته قابل تأمل این است که در مرحله نخست اعتراضات، هیچگونه سرکوب دولتی مشاهده نشد و مردم بهطور کاملاً مسالمتآمیز مطالبات خود را بیان میکردند. اما بهناگاه و بهشکلی که نشاندهنده هماهنگی از پیش طراحیشده است، موجی از شورشهای خشونتبار و حملات شبهنظامی کشور را فراگرفت. این گذار ناگهانی از اعتراض مسالمتآمیز به خشونت سازمانیافته، خود گویای روایتی است که در رسانههای غربی بهندرت به آن پرداخته میشود.
بر اساس شواهد میدانی و گزارشهای مستقیم از داخل کشور، در این دو روز پرآشوب، صدها نفر جان خود را از دست دادند. اما ترکیب قربانیان، داستانی متفاوت از آنچه رسانههای غربی ترسیم میکنند، روایت مینماید. در میان کشتهشدگان، صدها افسر نیروی انتظامی، نیروهای بسیج غیرمسلح، طلاب حوزههای علمیه و شهروندان عادی قرار داشتند که هدف حملات مستقیم شورشگران مسلح بودند.
علاوه بر تلفات انسانی، خسارات مادی گستردهای نیز به زیرساختهای شهری وارد آمد. صدها مسجد، ایستگاههای آتشنشانی، خودروهای امدادرسانی، شعب بانکی و مراکز آموزشی بهشدت آسیب دیدند یا کاملاً تخریب شدند. این الگوی هدفمند حمله به نهادهای خدماتی و مذهبی، نشاندهنده برنامهریزی از پیش تعیینشده برای فلج کردن کارکردهای اساسی جامعه است.
در مقابل، رسانههای غربی و رهبران سیاسی غرب، بهشکلی قابل پیشبینی، تمام مسئولیت کشتهشدگان را به دوش دولت ایران انداختند و بهطور عمدی آمار تلفات را بسیار بیش از واقعیت اعلام کردند. برخی منابع رسانهای وابسته به مخالفان حکومت، رقمی در حدود دوازده هزار کشته را مطرح ساختند، در حالی که این رقم هیچ پایه واقعی ندارد و صرفاً برای ایجاد زمینهسازی روانی جهت توجیه احتمالی یک دور جدید از درگیری نظامی و تغییر رژیم طراحی شده است.
یکی از مهمترین نکات تحلیلی این رویداد، رابطه مستقیم و غیرقابل انکار میان دسترسی به اینترنت و میزان خشونت خیابانی بود. زمانی که دولت ایران تصمیم به قطع دسترسی به اینترنت گرفت، بهطور ناگهانی و چشمگیر، شورشها متوقف شدند. این واقعیت، نشاندهنده وابستگی عمیق شورشگران به ارتباطات برخط برای دریافت دستورالعملها، هماهنگی عملیات و انتشار تصاویر خشونتآمیز است.
در روزهای پس از قطع اینترنت، میلیونها ایرانی در خیابانها گرد آمدند، اما این بار نه برای شورش، بلکه برای محکوم کردن خشونت و اعلام حمایت از جمهوری اسلامی. این تحول دراماتیک، گویای شکاف عمیق میان واقعیت میدانی و تصویرسازی رسانهای است. آنچه در رسانههای بینالمللی بهعنوان جنبش آزادی معرفی میشد، در عمل، عملیات هماهنگشدهای از سوی گروههای مسلح و سازمانیافته بود که با قطع ارتباطات، توان ادامه فعالیت خود را از دست دادند.
تحلیلگر امور غرب آسیا و چین که از داخل تهران گزارش میدهد، تصویری وحشتناک از آنچه در خیابانهای پایتخت و سایر شهرها رخ داد، ترسیم میکند. او که شخصاً به مساجد آتشزدهشده رفته و با قربانیان و خانوادههای آنها گفتگو کرده، روایت میکند که این حوادث هیچ شباهتی به اعتراضات خودجوش مردمی ندارد، بلکه حملات دقیق و برنامهریزیشدهای بوده که بهمنظور ایجاد هرجومرج و آسیبرسانی به زیرساختهای ملی طراحی شدهاند.
یکی از گزارشگران خبری که به محل یکی از حملات رفته بود، توصیف میکند که چگونه افراد مسلح با موتورسیکلتهای بزرگ به مساجد حمله کردند، مقادیر زیادی بنزین بر آنها ریختند و آتش زدند، و سپس با استفاده از ابزارهای برش آهن، راه ورود به ساختمانها را باز کردند. این افراد با آرامش کامل و بدون هیچ نشانهای از عجله یا نگرانی، عملیات خود را اجرا میکردند، که نشاندهنده آموزش دیده بودن و اطمینان آنها از برنامه از پیش تعیینشده است.
در یکی از موارد تکاندهنده، یک خانم داغدار که پسرش را در این حملات از دست داده بود، با اشک و درد میگفت: «پسرم هفته گذشته زنده بود… پسرم هفته گذشته زنده بود…» و این جمله را مدام تکرار میکرد. او تنها به خاطر پوشیدن لباسی که نشاندهنده باورهای مذهبیاش بود، مورد حمله قرار گرفته و تا سر حد مرگ کتک خورده بود. این داستان، نمونهای از صدها مورد مشابه است که در آن افراد عادی، تنها به دلیل نمادهای ظاهری باورهایشان، هدف خشونت وحشیانه قرار گرفتند.
برخی تحلیلگران، الگوی این حملات تروریستی در ایران را با حملات پیجری در لبنان مقایسه کردهاند. در هر دو مورد، ما شاهد عملیاتی هماهنگ، همزمان و گسترده هستیم که در سراسر کشور بهطور یکباره آغاز میشود. این نوع عملیات، نیازمند سطح بالایی از هماهنگی، ارتباطات پیشرفته و برنامهریزی دقیق است که فراتر از توانایی اعتراضات خودجوش مردمی است.
بر اساس تحلیلهای ارائهشده، تقریباً هفتاد درصد از عملیات در جنگ دوازده روزه اخیر توسط عوامل داخل مرزهای ایران اجرا شد. این الگو در موج اخیر خشونتها نیز تکرار شده است. منابع اطلاعاتی نشان میدهند که افراد مسلح، قبل از آغاز شورشها، آموزشهای خاصی دیده و با تجهیزات مشخصی مجهز شده بودند. این واقعیت که در مصاحبهها با برخی از دستگیرشدگان، آنها بهصراحت بیان میکنند که فکر میکردند «جمهوری اسلامی تمام شده» و آنها میتوانند رهبران جدید باشند، نشاندهنده سطح فریب و دستکاری این افراد است.
یکی از مؤلفههای کلیدی این عملیات، نقش شبکههای تلویزیونی خارجی نظیر ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی بود. الگوی کاری این شبکهها به این صورت بود که شورشگران پس از انجام اقدامات خشونتآمیز، فیلم و تصاویر را بر بستر اینترنت بارگذاری میکردند تا این رسانهها آنها را بهسرعت پخش کنند. هدف، ایجاد تصور جهانی از یک قیام گسترده مردمی بود که در حال شکست دولت است.
جالب است که پس از قطع اینترنت، این رسانهها بهشدت ناامید شدند چرا که دیگر محتوای جدیدی برای پخش دریافت نمیکردند. یکی از گویندگان بیبیسی فارسی که در گفتگوی خصوصی با خانوادهاش درباره نگرانیهایش از امنیت ایران و قاچاق سلاح از کردستان عراق به ایران صحبت کرده بود، پس از لو رفتن این مکالمه و انتشار آن در فضای مجازی، بهعنوان خائن به جنبش تغییر رژیم معرفی شد و در نهایت از کار اخراج گردید. این واقعه، نشاندهنده میزان فشار بر خبرنگاران این رسانهها برای حفظ یک روایت مشخص، حتی برخلاف واقعیتهای میدانی، است.
برای درک کامل این بحران، باید به ریشههای اقتصادی آن پرداخت. اعتراضات اولیه، واکنشی مشروع به تصمیمات اقتصادی بود که به سقوط ناگهانی ارزش پول ملی و افزایش شدید تورم منجر شد. کارگران و بازاریان بهحق نسبت به این تصمیمات اعتراض داشتند و خواستار پاسخگویی مسئولان بودند.
نکته مهم این است که رهبر ایران خود بارها به این مسائل اشاره کرده و سؤالاتی درباره سیاستهای ارزی و ارتباط آن با تورم مطرح کرده بود. اما متأسفانه برای ایران، سقوط ارزش پول ملی، تأثیر مستقیم و شدیدی بر قدرت خرید مردم داشت. مردم عصبانی بودند، آشفته بودند و سؤال میکردند.
مشکل اصلی این بود که فاصله زمانی بین اعتراضات مشروع و تبدیل آن به شورش و استفاده از آن بهعنوان بستری برای اهداف دیگر، بسیار کوتاه بود. مردم میپرسیدند: «من چیز دیگری میخواستم، این چیست؟ من که قرار نبود مسجد بسوزانم، افسر پلیس را سر ببرم یا چنین کارهایی انجام دهم.» این تقسیمبندی از همان ابتدا بسیار روشن بود.
یکی از مشکلات ساختاری که جنبشهای اجتماعی در ایران با آن مواجه هستند، این است که هر بار که مردم در چارچوب جمهوری اسلامی و با استفاده از آزادیهای موجود، اقدام به اعتراض میکنند، این حرکتها توسط دشمنان خارجی ربوده میشود و به ابزاری برای اهداف ژئوپلیتیکی بدل میگردد.
نمونههای زیادی از این الگو در تاریخ معاصر ایران وجود دارد. کارگران که خواستار افزایش حداقل دستمزد بودند، پس از آنکه اعتراضات آنها به شورش تبدیل شد، نهتنها مطالباتشان محقق نشد، بلکه کشور دچار بحران امنیتی شد. در نهایت، همان کارگران که بهطور مسالمتآمیز با پرچم ایران و تصویر رهبر، خواستار حقوق خود بودند، قربانی اصلی این دستکاریها شدند.
شواهد میدانی نشان میدهد که خشونتها بهشکل بسیار سازمانیافتهای اجرا شد. افراد مسلح که به مساجد، ایستگاههای آتشنشانی و بانکها حمله کردند، از تجهیزات مشخص و روشهای از پیش تعیینشده استفاده میکردند. آنها میدانستند که باید به کدام میدان بروند، چه کاری انجام دهند، سپس برگردند و فیلم را بارگذاری کنند تا در ایران اینترنشنال نمایش داده شود.
این الگو نشان میدهد که هدف، ایجاد یک چرخه بازخورد مثبت بود: خشونت بیشتر، تصاویر بیشتر، پوشش رسانهای بیشتر، که به نوبه خود، افراد بیشتری را تشویق میکرد تا به شورشها بپیوندند. همچنین، این کشتهشدنها میتوانست بهعنوان بهانهای برای جنگ احتمالی علیه ایران استفاده شود.
نکته قابل توجه این است که در شب شنبه، زمانی که همه منتظر بودند شورشگران دوباره اقدام کنند، تعداد حوادث بهطور قابلتوجهی کاهش یافت. این کاهش، نشاندهنده رابطه مستقیم میان دستورات دریافتی از خارج و اقدامات خیابانی بود. زمانی که فرمان جدیدی صادر نمیشد یا امکان ارتباط وجود نداشت، شورشها نیز متوقف میشدند.
در برخی مناطق، بهویژه در شمالغربی ایران مانند کرمانشاه، ماهیت درگیریها کاملاً متفاوت بود. در این مناطق، شاهد نبردهای مسلحانه واقعی با گروههای جداییطلب کُرد، بهویژه پژاک، بودیم. اینها دیگر شورش خیابانی نبودند، بلکه درگیریهای نظامی محسوب میشدند.
جالب آنکه پس از چند روز، این گروههای جداییطلب اعلام کردند که فعلاً دست از هرگونه حمله برمیدارند، چرا که قدرت کافی ندارند و جمهوری اسلامی میتواند همه را نابود کند. این اعتراف، نشاندهنده شکنندگی و سطحی بودن تهدید واقعی این گروهها است. آنها تنها میتوانستند با استفاده از خشونت شدید و در یک دوره زمانی کوتاه، تأثیرگذار باشند، اما توان ادامه مقاومت در برابر نیروهای امنیتی را نداشتند.
پس از آرامشدن اوضاع، صحنهای کاملاً متفاوت در خیابانهای ایران رخ داد. میلیونها نفر در تهران و شهرهای دیگر به خیابانها آمدند، اما این بار برای محکوم کردن خشونت و حمایت از امنیت ملی. تحلیلگر حاضر در این راهپیماییها، توصیف میکند که چگونه میدان انقلاب در تهران مملو از مردم بود که از اقشار مختلف جامعه آمده بودند.
او افرادی با حجابهای متفاوت، از طبقات کارگر و متوسط، کارمندان و تعمیرکاران را دید که همگی برای ابراز خشم خود از خشونت آمده بودند. یکی از کارگران تعمیرات که با لباس کار خود آمده بود، گفت: «من فقط آمدهام چون عصبانی هستم. باید برگردم سر کار، اما این وضعیت غیرقابل تحمل است. فقط میخواهم اوضاع به حالت عادی برگردد تا بتوانم به مطالباتم برسم.»
یک معلم زن که حداقل دستمزد کشور را دریافت میکند، گفت: «این اولین باری است که در چنین راهپیمایی شرکت میکنم، چون پس از آنچه در شب پنجشنبه در خیابانها دیدم، احساس کردم باید کاری انجام دهم.» این شهادتها نشان میدهد که بخش وسیعی از جامعه ایران، حتی کسانی که ممکن است انتقادات جدی از دولت داشته باشند، هرگز خواهان این سطح از خشونت و بیثباتی نیستند.
یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات، آمار واقعی کشتهشدگان است. در حالی که منابع مخالف حکومت، ارقامی در حدود دوازده هزار نفر را مطرح میکنند و همه آنها را قربانی خشونت دولتی معرفی میسازند، شواهد میدانی روایت بسیار متفاوتی ارائه میدهد.
در مراسم تشییع جنازه در تهران، بیش از صد و پنج پیکر شهید حضور داشت، و این تنها در یک شهر بود. مراسم مشابهی در شهرهای دیگر نیز برگزار شد، که نشان میدهد تعداد کشتهشدگان قابلتوجه است. اما نکته اساسی این است که بسیاری از این کشتهشدگان، قربانی خشونت شورشگران بودند، نه نیروهای امنیتی.
تناقض اساسی در روایت رسانههای مخالف این است: اگر نیروهای امنیتی ایران واقعاً دوازده هزار نفر را کشته بودند، چگونه ممکن است فیلمهایی وجود داشته باشد که نشان میدهد افسران پلیس و نیروهای بسیج بهتنهایی، بدون سلاح و محاصرهشده توسط شورشگران، سر بریده میشوند؟ این تناقض آشکار، اعتبار روایت رسانهای غرب را بهشدت زیر سؤال میبرد.
اسناد ویدیویی و شهادتهای مستقیم، تصویری دلخراش از نوع خشونت اعمالشده ارائه میدهند. در بهشت زهرای تهران، خانوادههای داغدار در جستجوی پیکر فرزندان، برادران یا پدران خود بودند. توصیفات پزشکی قانونی نشان میداد که زنان با چاقوهای بزرگ فرشبُری در قفسه سینه، ران و بازوانشان زخمی شده بودند. برخی از قربانیان با ضربات قمه در سر، بهگونهای وحشتناک کشته شده بودند که مغزشان متلاشی شده بود.
یکی از موارد تکاندهنده، دختری بود که برای خرید دارو برای مادرش به داروخانه رفته بود و در آنجا مورد حمله قرار گرفت و کشته شد. بسیاری از قربانیان، از پشت مورد حمله قرار گرفته بودند، که نشان میدهد هیچ فرصتی برای دفاع یا مقاومت نداشتند. چشمان باز و بیرونزده آنها، حکایت از غافلگیری و وحشت لحظات آخر داشت.
این شواهد، تصویری کاملاً متفاوت از آنچه در رسانههای غربی ارائه میشود، ترسیم میکند. به جای یک سرکوب دولتی، ما شاهد کشتار هدفمند شهروندان عادی و نیروهای امنیتی غیرمسلح توسط گروههای مسلح سازمانیافته هستیم.
یکی از ابزارهای کلیدی که برای تسهیل این عملیات مورد استفاده قرار گرفت، فناوری استارلینک بود. این سیستم ماهوارهای که توسط ایلان ماسک توسعه یافته، بهوسیله سازمانهای وابسته به وزارت خارجه آمریکا و از طریق شبکهای از کارآفرینان خصوصی، به داخل ایران قاچاق شده بود.
بر اساس مشاهدات میدانی، اگر استارلینک واقعاً در ایران بهطور گسترده عملیاتی بود، شورشگران میتوانستند حتی پس از قطع اینترنت سراسری، به ارتباطات خود ادامه دهند و عملیات تروریستی را پیش ببرند. اما آنها نتوانستند چنین کنند، که نشان میدهد یا شبکه استارلینک بهطور کامل فعال نبود، یا دولت ایران توانست آن را مختل کند.
ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی، در شب پنجشنبه، بهشدت منتظر دریافت فیلمهای جدید بودند و این که دریافت نکردند، نشان میدهد شورشگران نتوانستند محتوای خود را ارسال کنند. این واقعیت، اهمیت حیاتی زیرساخت ارتباطی در موفقیت یا شکست چنین عملیاتی را برجسته میسازد.
دلایل عدم حمله نظامی: تحلیل بازدارندگی ایران
پرسش مهم این است که چرا آمریکا و اسرائیل، علیرغم تشویقهای رضا پهلوی و دیگر فعالان تغییر رژیم، اقدام به حمله نظامی مستقیم به ایران نکردند؟ تحلیلها نشان میدهد که چندین عامل در این تصمیم نقش داشتهاند.
نخست، جنگ دوازده روزه اخیر نشان داد که سامانههای دفاع هوایی اسرائیل، آمادگی مقابله با موجهای پیاپی موشکهای بالستیک ایرانی را ندارند. ایران توانایی خود را در بازسازی سریع زرادخانه موشکی نشان داد، و این موضوع، اسرائیل را در موقعیت آسیبپذیر قرار میدهد.
دوم، گزارشها حاکی از آن است که ایران سامانههای دفاع هوایی پیشرفته از چین و روسیه، از جمله اس-۴۰۰ وارد کرده است. این سامانهها، قدرت بازدارندگی ایران را بهطور قابلتوجهی افزایش دادهاند.
سوم، و شاید مهمتر از همه، ایران از طریق کشورهای حاشیه خلیجفارس پیامهایی واضح به واشنگتن فرستاده که در صورت حمله، نهتنها اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، بلکه تمام زیرساختهای انرژی خلیجفارس هدف قرار خواهند گرفت. این تهدید، با توجه به وابستگی اقتصاد جهانی به نفت این منطقه، بسیار جدی تلقی میشود.
چهارم، پیامی مبنی بر هدف قرار دادن کشتیهای آمریکایی نیز منتقل شده که برای دونالد ترامپ که در آستانه بازگشت به قدرت است، تهدید جدی محسوب میشود. افزایش قیمت نفت به دنبال چنین درگیری، میتواند اقتصاد آمریکا را بهشدت تحتفشار قرار دهد.
همکاری نظامی چین و ایران: عامل پنهان بازدارندگی
یکی از عوامل کمتر مورد توجه اما بسیار مهم، گسترش همکاریهای نظامی میان چین و ایران است. گزارشهایی مبنی بر واردات سامانههای ضد هوایی پیشرفته چینی به ایران وجود دارد – همان سامانههایی که در درگیری میان هند و پاکستان در سال ۲۰۲۵، موفقیت قابلتوجهی در سرنگون کردن هواپیماهای هندی نشان دادند.
هرچند اطلاعات رسمی و تأییدشدهای در این زمینه منتشر نشده، اما رزمایشهای مشترک دریایی میان ایران، روسیه و چین در شمالغرب ایران و خلیجفارس، نشانههایی از عمق همکاریهای امنیتی میان این کشورهاست. این همکاریها، لایه جدیدی از پیچیدگی به معادلات نظامی منطقه افزوده و احتمال حمله مستقیم به ایران را کاهش میدهند.
بازگشت به ریشههای اقتصادی بحران، ضروری است. ایران تحت هزاران تحریم قرار دارد و اسرائیل برنامهای برای نابودی جمهوری اسلامی از طریق آنچه «مرگ از هزار بریدگی» نامیده میشود، دنبال میکند. پس از روزهای قطع اینترنت که خسارات اقتصادی قابلتوجهی به کشور وارد کرد، وضعیت ارز چگونه است؟
گزارشها نشان میدهد که کاهش جزئی در قیمت دلار رخ داده، اما این کاهش بسیار ناچیز است. نکته اساسیتر، برنامه ایران برای بقا در این دوره است. سیاست نگاه به شرق که در دوران ریاستجمهوری رئیسی بهعنوان چارچوب اصلی سیاست خارجی و اقتصادی کشور مطرح شد، همچنان کلید راهحل است.
ایران نیاز دارد همکاریهای خود با سازمان همکاری شانگهای، گروه بریکس، روسیه و چین را تعمیق بخشد. کشور باید تحریمها را نه بهعنوان یک موقعیت موقت که باید منتظر برداشتهشدن آنها بود، بلکه بهعنوان یک واقعیت دائمی در نظر بگیرد و ساختارهای اقتصادی خود را بر این اساس بازسازی کند.
یکی از اساسیترین راهحلها، بومیسازی اقتصاد و کاهش وابستگی به دلار است. بسیاری از شرکتهای بزرگ ایرانی که در بخش انرژی و فلزات فعالیت میکنند، محصولات خود را در بازارهای جهانی میفروشند. اگر این شرکتها بتوانند تولیدات خود را در داخل کشور نیز عرضه کنند و نیازهای اساسی مردم را تأمین کنند، آنگاه اقتصاد داخلی کمتر تحتتأثیر نوسانات ارز قرار خواهد گرفت.
مثالی که مطرح میشود این است: چرا مردم ایران باید هزینههای بسیار بالاتری نسبت به آمریکاییها یا آلمانیها برای انرژی بپردازند، در حالی که ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی در جهان است؟ اگر چارچوب قیمتگذاری مستقیماً با بخش انرژی مرتبط باشد و نه با دلار سرگردان که بدون نظارت و کنترل در بازار نوسان میکند، آنگاه تورم میتواند کنترل شود.
یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات، مسئله اینترنت و قطع آن در زمان بحران است. درست است که قطع اینترنت به توقف خشونتها کمک کرد، اما هزینههای اقتصادی و اجتماعی سنگینی نیز بر مردم تحمیل کرد.
در ایران، بسیاری از امور روزمره بهصورت برخط انجام میشود. حتی پرداخت کرایه تاکسی از طریق انتقال آنی پول به حساب راننده صورت میگیرد – سیستمی که حتی در بسیاری از کشورهای غربی وجود ندارد. کسبوکارهای اینترنتی فراوانی در ایران فعالیت میکنند که همگی از قطع اینترنت آسیب دیدند.
راهحل پیشنهادی، بومیسازی اینترنت است. چین که گوگل ندارد، اما آسیبپذیریهای کمتری در برابر دستکاریهای خارجی دارد. ایران باید زیرساختهای اینترنت بومی خود را ایجاد کند تا در مواقع بحران، بتواند ارتباطات داخلی را حفظ کند، در حالی که امکان دستکاری از خارج را مسدود سازد.
تناقض موجود این است: همان اینستاگرامی که مردم برای خریدهای آنلاین استفاده میکنند، توسط رژیم صهیونیستی و دونالد ترامپ برای بسیج شورشگران و آموزش تروریستها به کار میرود. این تناقض باید حل شود، اما چگونه؟ این پرسشی است که پاسخ سادهای ندارد و نیازمند تفکر استراتژیک و سرمایهگذاری بلندمدت است.
در پایان این بحران، رهبر ایران آیتالله علی خامنهای، با سخنرانی قاطعانهای، مستقیماً آمریکا و ترامپ را مسئول این آشوبها دانست. این موضعگیری روشن، پیامهای مهمی داشت: نخست، ایران دیگر نمیتواند این حوادث را صرفاً نارضایتیهای داخلی تلقی کند، بلکه باید آنها را بهعنوان بخشی از یک جنگ ترکیبی بپذیرد.
دوم، قاطعیت در برخورد با عاملان خشونت، پیامی بازدارنده برای آینده است. اعلام اینکه هشتصد نفر از دستگیرشدگان که مرتکب قتل شدهاند باید اعدام شوند، نشان میدهد که نظام دیگر تسامحی در برابر خشونت سازمانیافته نخواهد داشت.
سوم، این موضعگیری، همبستگی ملی را تقویت میکند. پس از سخنرانی رهبر، راهپیماییهای میلیونی در سراسر کشور برگزار شد که نشان میدهد بخش وسیعی از جامعه، حتی آنهایی که انتقاداتی از دولت دارند، در برابر تهدیدات خارجی و خشونت تروریستی، در کنار نظام قرار میگیرند.
پرسش مهم درباره آینده جریان اصلاحطلب در ایران است. آیا پس از خیانت ترامپ در پاره کردن برجام و حمایت از حملات اسرائیل در میانه مذاکرات، و پس از این دوره تروماتیک شورشها، همچنان جایی برای استراتژی دموکراتهای واشنگتن مبنی بر قرار دادن اصلاحطلبان در رأس قدرت و تضعیف تدریجی جمهوری اسلامی وجود دارد؟
واقعیت این است که پس از جنگ دوازده روزه و این آشوبهای اخیر، طیف وسیعی از ایرانیان، حتی در درون جریانهای مختلف جمهوری اسلامی، تحت پرچم ناسیونالیسم و حاکمیت ملی متحد شدهاند. در این شرایط، اولویت اصلی، حفظ امنیت ملی و ثبات اقتصادی است، نه رقابتهای سیاسی داخلی.
رهبر ایران در سخنرانیهای اخیر خود، بر وحدت ملی تأکید کرده و اعلام داشته که در شرایط کنونی که کشور با خطرات بزرگی در سطح بینالمللی و ملی مواجه است، همه باید در کنار هم قرار بگیرند. این موضع، فضایی برای بحثهای سیاسی معمول باز میگذارد، اما با این پیششرط که هیچکس نباید امنیت ملی را به خطر بیندازد.
آنچه در اوایل سال جاری در ایران رخ داد، نه یک جنبش آزادی خودجوش بود، بلکه عملیات پیچیدهای که با استفاده از نارضایتیهای واقعی اقتصادی، به یک بحران امنیتی گسترده تبدیل شد. این عملیات نشان داد که دشمنان ایران، چه تواناییهای عملیاتی و چه نقاط ضعف ساختاری دارند.
نقطه قوت آنها، توانایی استفاده از شبکههای رسانهای، زیرساختهای اینترنتی و عوامل داخلی برای ایجاد بحران سریع است. نقطه ضعف آنها، عدم توانایی در ادامهدار کردن این بحران در مواجهه با پاسخ قاطع امنیتی و همبستگی مردمی است.
برای ایران، این بحران درسهای مهمی دارد: اول، ضرورت سرعت بخشیدن به اصلاحات اقتصادی ساختاری، بهویژه کاهش وابستگی به دلار و بومیسازی اقتصاد. دوم، نیاز به ایجاد زیرساخت اینترنت ملی که هم نیازهای مردم را برآورده کند و هم در برابر دستکاریهای خارجی مصون باشد. سوم، اهمیت تعمیق روابط با محور شرق، بهویژه چین و روسیه، بهعنوان راهبرد بلندمدت مقابله با فشارهای غرب.
همچنین، این بحران نشان داد که جامعه ایران، با همه تنوع و اختلاف نظرهای درونیاش، هنگام مواجهه با تهدیدات وجودی، توانایی بسیج و همبستگی دارد. میلیونها نفری که پس از آرامشدن اوضاع به خیابانها آمدند تا خشونت را محکوم کنند، پیامی روشن فرستادند: ایرانیان خواهان تغییر و بهبود هستند، اما نه از طریق آشوب و خونریزی.
در نهایت، این رویداد یادآور این واقعیت است که جنگ مدرن، تنها با موشک و هواپیما انجام نمیشود. جنگ ترکیبی، شامل دستکاری رسانهای، عملیات روانی، استفاده ابزاری از نارضایتیهای واقعی و ایجاد بحران از درون است. ایران باید در همه این عرصهها، آمادگی دفاع و پاسخگویی داشته باشد، و این نیازمند دگرگونیهای عمیق در ساختارهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی کشور است.

