دگرگونی در هنر جنگ و بازتعریف قدرت نظامی در عصر موشک‌های فراصوت و پهپادها
ترجمه مجله جنوب جهانی

در گفت‌وگویی چندوجهی میان سه تن از صاحب‌نظران برجسته حوزه روابط بین‌الملل و مسائل راهبردی، دکتر گلنت نیکسون، آندره مارتینوف و اسکات ریتر، تحولات بنیادین در نظام‌های نظامی معاصر مورد بررسی قرار گرفته است. این گفت‌وگو که با محوریت تحولات جنگ اوکراین و تنش‌های خاورمیانه شکل گرفته، به تحلیل دقیق‌ترین جنبه‌های انقلاب نظامی در سده بیست و یکم می‌پردازد.

سنت‌های نظامی غرب همواره روسیه را به عنوان یک ابرقدرت زمینی و ایالات متحده را به مثابه قدرت برتر دریایی می‌شناخت. این تقسیم‌بندی که ریشه در دوران امپراتوری بریتانیا دارد، اکنون با ظهور فناوری‌های موشکی نوین با چالشی بنیادین روبرو شده است.

نکته کلیدی که در این گفت‌وگو مطرح می‌شود، آن است که با در اختیار داشتن موشک‌هایی با دقت، برد و قدرت تخریب بی‌نظیر، یک کشور می‌تواند به قدرتی دریایی تبدیل شود حتی بدون در اختیار داشتن ناوگان دریایی گسترده. این تحول نشان‌دهنده دگرگونی عمیق در مفهوم قدرت دریایی است که دیگر منحصر به تعداد کشتی‌ها یا تناژ ناوگان نیست.

آندره مارتینوف به سندی مهم از شورای علمی پنتاگون در سال ۲۰۰۸ اشاره می‌کند که با عنوان «غافلگیری قابلیتی» (Capability Surprise) منتشر شد. این سند که برای وزارت دفاع و دفتر معاون وزیر در امور تجهیزات و فناوری ارسال شده بود، به صراحت هشدار می‌داد که ایالات متحده به دلیل رویکردهای ساختاری، دائماً از تحولات نظامی رقبا غافلگیر می‌شود.

جالب آنکه این سند در پی حمله روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ و نابودی ارتش مدرن آن کشور که توسط آمریکا و اسرائیل تجهیز و آموزش دیده بود، تهیه شده است. روسیه در آن زمان ارتشی عقب‌مانده تصور می‌شد، اما ظرف مدت پنج روز، ارتش گرجستان را درهم کوبید.

این سند به موشک‌های ضدکشتی نوین و جنگ‌افزارهای فراصوتی اشاره داشت، اما مقامات آمریکایی آن را نادیده گرفتند با این استدلال که «چنین چیزی ممکن نیست». این بی‌توجهی تاریخی، امروزه پیامدهای سنگینی برای برتری نظامی غرب به همراه داشته است.
در حال حاضر، روسیه تنها کشوری است که از جنگ‌افزارهای فراصوتی در مقیاس گسترده بهره‌مند است و آنها را در نبردهای واقعی علیه اهداف واقعی به کار گرفته است. دو سامانه کلیدی در این زمینه عبارتند از:

موشک زیرکون (۳M22 Zircon): این موشک کروز فراصوتی با برد ۱۵۰۰ کیلومتر، قادر است اهداف دریایی و ساحلی را با سرعتی فراتر از ماخ ۹ مورد اصابت قرار دهد.
موشک کینژال (Kinjal): با برد ۲۵۰۰ کیلومتر، این موشک بالستیک هواپرتاب، برد عملیاتی‌ای فراتر از حداکثر برد گروه‌های نبرد ناو هواپیمابر را داراست.
اهمیت راهبردی این موشک‌ها در آن است که آنها فراتر از برد سیستم‌های شناسایی اولیه، گشت نبردی و جنگ‌افزارهای گروه نبرد ناو هواپیمابر عمل می‌کنند. گروه‌های نبرد ناو هواپیمابر آمریکایی که سابقاً تا شعاع ۱۰۰۰ کیلومتری قدرت نمایی می‌کردند، اکنون در برابر موشک‌هایی با برد ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ کیلومتر آسیب‌پذیر شده‌اند.
اسکات ریتر، با تجربه‌ای طولانی در اطلاعات نظامی، تحول پهپادی را با اختراع مسلسل‌دار یا تفنگ تکرارشونده مقایسه می‌کند. او تأکید می‌کند که هر سلاحی در نهایت دارای پادسلاحی است، اما سرعت تحول در حوزه پهپادها بی‌سابقه است.
نقطه عطف انقلاب پهپادی در اوکراین، استفاده از پهپادهای ترکیه‌ای بایراکتار در آغاز عملیات نظامی بود. اما امروز، این پهپادها دیگر کارایی گذشته را ندارند زیرا سیستم‌های پدافندی پیشرفته اجازه عبور آنها را نمی‌دهند.

گفت‌وگو به نقل از یک فرمانده واحد پهپادی در منطقه عملیاتی ارتش دوم روسیه، طیف وسیعی از کاربردهای پهپادها را تشریح می‌کند:

پهپادهای اف‌پی‌وی (FPV): ابتدا به عنوان ابزار تهاجمی از دید اول‌شخص، اما اکنون برای شناسایی، جنگ الکترونیک و تأمین لجستیک نیز به کار می‌روند.
پهپادهای شاهد (Shahed): نسل جدید این پهپادها با پیشران‌های جت و قابلیت‌های پیشرفته‌تر.
این تحول نشان می‌دهد که ماهیت جنگ به کلی دگرگون شده است. دیگر جنگ تنها تصرف سرزمین نیست، بلکه نبردی پیوسته در حوزه‌های الکترونیک، اطلاعاتی و دقت‌افزایی است.
یکی از مهم‌ترین تحولات، دگرگونی در کاربرد توپخانه است. در آغاز جنگ، ارتش اوکراین روزانه ۵۰ تا ۶۰ هزار گلوله شلیک می‌کرد. امروز، توپخانه به سلاحی دقیق تبدیل شده است. پهپادها هدف را شناسایی می‌کنند، مختصات را به توپخانه منتقل می‌کنند و پس از شلیک، توپخانه بلافاصله جابجا می‌شود زیرا در برابر آتش متمرکز دشمن، بقای توپخانه غیرممکن است.
گفت‌وگو به حمله اخیر ایران به اسرائیل اشاره می‌کند که در آن ترکیب نوین پهپاد و موشک به کار گرفته شد. ایران ابتدا با موج انبوهی از پهپادها، ظرفیت پدافند هوایی اسرائیل را اشباع کرد و سپس موشک‌های بالستیک را شلیک کرد.

نتیجه این بود که سامانه گنبد آهنین (Iron Dome) که برای مقابله با راکت‌های کاتیوشای ساده و زیرصوت طراحی شده بود، در برابر موشک‌های بالستیک مافوق صوت با مسیر پروازی غیرقابل پیش‌بینی، ناتوان ماند. ۴۴ هزار ادعای خسارت بیمه‌ای تنها در تل‌آویو ثبت شد، هرچند اسرائیل به دلایل امنیتی از انتشار تصاویر خسارات واقعی خودداری کرد.
تحلیلگران به اهمیت راهبردی این تحولات در دریاها اشاره می‌کنند. ناو هواپیمابر روزولت در دریای عربی و اقیانوس هند، نمادی از محدودیت‌های جدید قدرت آمریکا است. ایران و حتی گروه‌هایی چون انصارالله یمن، دیگر از حضور گروه‌های نبرد ناو هواپیمابر هراس ندارند.

این تغییر پارادایم، مقایسه‌ای تاریخی را به یاد می‌آورد: در عصر کشتی‌های بادبانی، داشتن توپ‌هایی با برد بیشتر، برتری دریایی می‌آورد. امروز، موشک‌هایی با برد ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر، نیازی به ناوگان عظیم ندارند؛ چند زیردریایی مجهز به این موشک‌ها می‌توانند کل اقیانوس اطلس را تحت پوشش قرار دهند.

سندی که مارتینوف از آن یاد می‌کند، نشان می‌دهد که پنتاگون از ساختارهای درونی خود آگاه است اما ناتوان از اصلاح آنها. سند ۲۰۰۸ به صراحت می‌گوید که آمریکا دائماً غافلگیر می‌شود زیرا «هیچ‌کس نمی‌تواند با ابزار موجود این انقلاب را متوقف کند. این یک انقلاب است و نمی‌توان آن را رهگیری کرد».
بخش مهمی از گفت‌وگو به تحلیل وضعیت اسف‌بار اروپا اختصاص دارد. مارک روته، دبیرکل ناتو، به تازگی اعتراف کرده است که هیچ کشور اروپایی یا اروپا به عنوان یک کل، قادر به دفاع از خود در برابر روسیه نیست. اروپا برای دفاع و دیپلماسی به ایالات متحده نیازمند است.
این اعتراف در حالی مطرح می‌شود که اروپا همواره سیاست خارجی خود را به عنوان «امتداد» یا «حمایت‌کننده» سیاست آمریکا تعریف کرده است. اکنون که آمریکا در حال بازنگری در تعهدات جهانی خود است، اروپا درمانده مانده است.
تحلیلگران اروپا را به کودکانی تشبیه می‌کنند که لباس‌های بزرگسالان را به تن کرده‌اند و ادای بزرگسالان را در میاورند. اروپا تلاش می‌کند «بزرگ» به نظر برسد، اما در واقعیت، نه توانایی تأمین مالی، نه هماهنگی سیاسی و نه توانایی نظامی برای ایفای نقش یک قدرت بزرگ را دارد.

اتحادیه اروپا که قرار بود معادل ایالات متحده باشد، هرگز به این هدف نرسید. اروپا همواره مجموعه‌ای از دولت-ملت‌های مستقل بود، با این تفاوت که این دولت‌ها حاکمیت خود را به بروکسل واگذار کردند و در عوض هیچ چیز دریافت نکردند. نتیجه نهادی اخته است که نه توانایی سیاست خارجی و نه توانایی دفاعی دارد.
اوکراین اکنون قیمت این سیاست‌های نادرست را می‌پردازد. آمریکا مدعی بود که با اروپایی‌ها هماهنگ است، اما اکنون بازی را رها کرده است. اوکراین فکر می‌کرد می‌تواند بر اروپا تکیه کند، اما اروپا هیچ چیز در چنته ندارد.
سکات ریتر به تطابق‌پذیری (adaptability) ارتش روسیه به عنوان یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های آن اشاره می‌کند. ساختاری که افسران از میدان نبرد مستقیماً به آکادمی‌های نظامی منتقل می‌شوند، تجربیات را به نظریه و سپس به دکترین تبدیل کرده و قبل از بازگشت به جبهه، در مراکز آموزشی به نیروهای جدید منتقل می‌کنند.
این چرخه یادگیری مداوم، ارتش روسیه را به انعطاف‌پذیرترین نیروی نظامی جهان تبدیل کرده است.
تحت رهبری آندره بلوزوف، وزیر دفاع فعلی که اقتصاددان برجسته‌ای است، روسیه موفق شده است یک اقتصاد بازاری به سبک غربی را تحت تحریم‌ها حفظ کند، در حالی که از غرب فاصله می‌گیرد. این امر در حالی محقق شده که روسیه به تدریج به سمت اقتصاد جنگی حرکت می‌کند، اما بدون آسیب به بخش غیرنظامی.
ادعاهای اوکراینی مبنی بر کشته شدن ۳۵ هزار سرباز روس در ماه، به عنوان عملیات روانی بریتانیا برای «نگه داشتن اوکراین در جنگ» تحلیل می‌شود. واقعیت آن است که روسیه امروز ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر در ماه جذب می‌کند و ذخایر نیروی انسانی خود را گسترش می‌دهد.

در مقابل، اوکراین اکنون به اجبار سربازان ۱۸ تا ۲۴ ساله را که آماده‌سازی نشده‌اند، به میدان می‌فرستد. امید به زندگی این سربازان در جبهه بسیار پایین است و این نشان‌دهنده فروپاشی بنیادین ظرفیت‌های اوکراین است.

نتیجه‌گیری کلیدی این گفت‌وگو آن است که زمان توسل به زور نظامی برای حل بحران‌ها به سر آمده است. هنگامی که طرف مقابل دارای موشک‌هایی است که می‌توانند ناوهای بزرگ را غرق کنند، دیپلماسی تنها گزینه باقی‌مانده است.
ایالات متحده و روسیه هر دو اعلام کرده‌اند که با ولودیمیر زلنسکی مذاکره نخواهند کرد. اروپا نیز از ابتدا کنار گذاشته شده بود. این وضعیت نشان می‌دهد که تنها قدرت‌های واقعی در میز مذاکره حضور دارند و بازیگران فرعی جایی در این معادله ندارند.
سامانه موشکی اورشِنیک (Oreshnik) روسیه نمادی از نسل جدید جنگ‌افزارهای راهبردی است. این موشک که با سرعت مافوق ۱۰ ماخ حرکت می‌کند، قابل رهگیری نیست. سیستم‌های هشدار اولیه آمریکا و روسیه می‌توانند شعله پرتاب را تشخیص دهند، اما به محض روشن شدن موتور، موشک ناپدید می‌شود.
این فناوری، هرگونه سیستم دفاع موشکی مانند «گنبد طلایی» (Golden Dome) را پیش از ساختن، بی‌ارزش می‌کند.
در خاتمه، تحلیلگران بر این نکته تأکید دارند که روسیه به دنبال بی‌ثباتی آمریکا نیست. برعکس، یک آمریکا فروپاشیده با زرادخانه هسته‌ای عظیم، کابوسی برای روسیه و جهان خواهد بود. روسیه به دنبال ثبات است، اما ثباتی که بر پایه احترام متقابل به منافع امنیتی یکدیگر استوار باشد.
این گفت‌وگو تصویری روشن از دگرگونی عمیق در نظام قدرت جهانی ارائه می‌دهد. انقلاب موشکی و پهپادی، قواعد بازی را تغییر داده است. قدرت دیگر صرفاً در تعداد ناوها یا سربازان نیست، بلکه در دقت، برد و سرعت جنگ‌افزارهاست. غرب که دهه‌ها در توهم برتری تکنولوژیک به سر می‌برد، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست: رقبایی که نه تنها به فناوری‌های برتر دست یافته‌اند، بلکه آنها را در میدان نبرد واقعی به کار گرفته و اثبات کرده‌اند.

در این فضای جدید، تنها راه بقا، بازگشت به دیپلماسی واقعی و کنار گذاشتن رویاهای امپراتوری است. اروپا باید به جای تظاهر به بزرگی، به دنبال نقشی واقع‌بینانه باشد. آمریکا باید بپذیرد که دوران هژمونی مطلق به پایان رسیده است. و جهان باید خود را برای نظمی چندقطبی آماده کند که در آن، زورمندی جای خود را به تعامل مسئولانه می‌دهد.