نمایش بزرگ این‌گونه در حال رقم خوردن است: یا «کالیگولای نو» و «ناوگان عظیمش» متوقف می‌شوند تا فضایی برای گفتگو باز شود و اقتصاد جهانی نجات یابد، و یا دروازه‌های جهنم در غرب آسیا گشوده خواهد شد.

پپه اسکوبار، تحلیلگر ژئوپلیتیک
ترجمه مجله جنوب جهانی

زمان به‌سرعت در حال گذر است و قطعات پازل یکی پس از دیگری در جای خود قرار می‌گیرند.
حتی در شرایطی که «ناوگان عظیم» او در حال استقرار است، کالیگولای نو (ترامپ) در شبکه‌های اجتماعی خطاب به ایران فریاد می‌زند: «توافق کنید!» (با حروف بزرگ). این یعنی فشار حداکثری؛ یعنی حتی فرصتی برای مذاکره هم در کار نیست. انتخاب پیش رو تنها دو راه دارد: تسلیم یا جنگ.
سه خواسته اصلی کالیگولای نو از این قرار است:
ایران باید برنامه هسته‌ای –غیرنظامی– خود را رها کند؛ که به معنای توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم است.
ایران باید برنامه موشکی خود را به حداقل ممکن کاهش دهد.
ایران باید حمایت از «نیروهای نیابتی» همچون حزب‌الله، انصارالله یمن و گروه‌های مقاومت عراق را متوقف کند.

پذیرش حتی یکی از بندهای این ضرب‌الاجل که توسط «محور صهیونیستی» دیکته شده، برای آیت‌الله خامنه‌ای، سپاه پاسداران و مجلس ایران کاملاً غیرممکن است. بنابراین، تسلیمی در کار نخواهد بود. همین موضوع باعث شده تهران سطح بازی را به‌طور چشمگیری بالا ببرد.
مجلس ایران پیش‌ازاین طرح بستن تنگه هرمز را تصویب کرده است. تصمیم نهایی اکنون در دستان دولت و نهادهای امنیتی است. در واقع، این مصوبه برای دولت و ارتش الزام‌آور است و عملاً به سپاه پاسداران اجازه می‌دهد تا با پشتوانه کامل قانونی و قانون اساسی، تنگه هرمز را مسدود کند.
من در ده سال گذشته بارها در «آسیا تایمز» درباره این موضوع نوشته‌ام. در آن زمان، کارشناسانِ بازارهای مالی در «گلدمن ساکس» قاطعانه معتقد بودند که اگر هرمز قبل یا در حین یک جنگ دریایی تمام‌عیار در خلیج‌فارس بسته شود، قیمت نفت ممکن است به بشکه‌ای ۷۰۰ دلار برسد. و این تنها یک وضعیت موقتی خواهد بود، زیرا کل اقتصاد جهان فرو می‌پاشد.
فراتر از آن، مسدود شدن هرمز باعث انفجار بازارِ مشتقات مالی به ارزش «دو کوادریلیون» دلار خواهد شد؛ رقمی که محاسبات اولیه و فریبنده بانک تسویه‌حساب‌های بین‌المللی (BIS) –که ۷۰۰ تریلیون دلار تخمین زده شده بود– را به چالش می‌کشد. طی سال‌های اخیر، بسیاری از معامله‌گران حوزه خلیج‌فارس در گفتگوهای غیررسمی بر صحت رقم «کوادریلیونی» صحه گذاشته‌اند.
همچنین در دهه گذشته، ستاد مشترک ارتش آمریکا اعتراف کرده که توان نظامی لازم برای باز نگه داشتن تنگه هرمز را ندارد؛ و این واقعیت همچنان پابرجاست.
در این میان، «مارکو روبیو» را داریم؛ مهره‌ ناچیزی که توسط «پل سینگر» (میلیاردر صهیونیست و از کرکس‌های وال‌استریت که از بحران ونزوئلا سود برد) خریداری شده است. روبیو اکنون از «موضع قدرت» آمریکا در نزدیکی ایران دم می‌زند.
از آنجا که ۳۰ تا ۴۰ هزار سرباز آمریکایی در تیررس هزاران پهپاد و موشک بالستیک ایرانی هستند، او معتقد است «عاقلانه» است که نیروهایی برای «دفاع در برابر تهدید ایران» (طبق تعریف خودش) در منطقه حضور داشته باشند. البته در نگاه او، این «تهدید» هرگز از سوی «امپراتوری آشوب، غارت و تجاوزهای همیشگی» –که رویاهای نومحافظه‌کارانه آن از اواخر دهه ۹۰ طراحی شده– ایجاد نمی‌شود.
طبق منطق روبیو، ارتش آمریکا اکنون این حق را برای خود محفوظ می‌داند که حمله‌ای پیش‌دستانه علیه ایران انجام دهد.
تهران نیز (از طریق مشاوران رهبری و وزارت امور خارجه) پیشاپیش هشدار داده است که اگر چنین حمله پیش‌دستانه‌ای رخ دهد، جنگ محدود نخواهد ماند. به زبان ساده: حتی اصابت یک موشک تاماهاوک به خاک ایران با «پاسخی فوری و همه‌جانبه» علیه تل‌آویو و پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج‌فارس روبرو خواهد شد.
خلاصه اینکه: کالیگولای نو –دست‌کم در ظاهر– تهدیدهای خود را به‌عنوان مقدمه‌ای برای یک «توافق» معرفی می‌کند؛ توافقی که در واقع برنامه هسته‌ای و تمام ابزارهای دفاعی و بازدارندگی ایران را قطع عضو می‌کند.
پاسخ تهران اما روشن است: اگر به ما حمله کنید، ما اسرائیل را به‌عنوان یک موجودیتِ زنده نابود می‌کنیم (موشک‌های هایپرسونیک زیادی برای این کار آماده‌اند) و تو، ای کالیگولای نو، مسئول فروپاشی اقتصاد جهانی خواهی بود.
سلاح‌های «نامتعارف» و «غافلگیری‌های استراتژیک»
ونزوئلا تنها یک تمرین بود؛ ایران هدف اصلی (جام مقدس) است.
کالیگولای نو تنها به دنبال محاصره نظامی ایران نیست. او یک جنگ اقتصادی وحشیانه و تمام‌عیار را آغاز کرده که نه تنها ایران، بلکه چین و روسیه را نیز هدف قرار داده است. هدف او برهم زدن پروژه‌های همگرایی مانند «کمربند و جاده» (چین-ایران) و «کریدور شمال-جنوب» (روسیه-ایران-هند) است.
ما اکنون در سطح جدیدی از نبرد هستیم که از «جنگ ترکیبی» فراتر رفته و به «جنگ گرم» نزدیک می‌شود؛ یک جنگ امپریالیستی همه‌جانبه علیه بریکس، که چهار عضو کلیدی آن یعنی ایران، روسیه، چین و هند را نشانه گرفته است.
ما دیگر از مرحله «مهار» ساده ایران عبور کرده‌ایم. این یک تهدید سیستمی و فراگیر است که تمام عرصه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک را در بر می‌گیرد و مستقیماً جریان‌های انرژی، کریدورهای اتصال و اتحادهای استراتژیک را مختل می‌کند؛ و همه این‌ها در پوشش یک عملیات ساده «امنیتی» انجام می‌شود.
استراتژی دریایی نامتقارن ایران که از ابتدای هزاره جدید با دقت بنا شده، راه‌های بی‌شماری برای مقابله با حمله امپراتوری دارد: بیش از ۶۰۰۰ مین دریایی، استفاده از تاکتیک‌های زنبوری (هجوم قایق‌های تندرو مجهز به موشک)، انبوهی از موشک‌های بالستیک و کروز ضدکشتی در طول سواحل خلیج‌فارس، و ده‌ها پهپاد انتحاری، زیردریایی و موشک‌های پراکنده در جزایر خلیج‌فارس.
ایران تمام قدرت آتش خود را در آنچه «خط مقدم رویارویی» (خلیج‌فارس) می‌نامد، متمرکز کرده است. برخلاف جنگ‌های کوتاه‌مدت پیشین، در این میدان از همه چیز استفاده خواهد شد: سلاح‌های «نامتعارف»، مجموعه‌ای از «غافلگیری‌های استراتژیک»، موشک‌های هایپرسونیک جدید و حملات سایبری گسترده.
کسانی در «وزارت جنگ‌های ابدی» آمریکا که ضریب هوشی‌شان کمی از دمای محیط بالاتر است، بد نیست مثلاً درباره موشک بالستیک ضدکشتی و مافوق‌صوت «خلیج‌فارس» تحقیق کنند؛ بخشی از استراتژی پدافندی ایران با سرعت ۳ ماخ، برد بیش از ۳۰۰ کیلومتر و سر جنگی ۶۵۰ کیلوگرمی مجهز به جستجوگرهای اپتیکی و فروسرخ. این موشک می‌تواند ضیافت مرگباری برای اهداف آسیب‌پذیر آمریکایی به راه بیندازد.
ایران هم‌اکنون رادارهای خود را خاموش کرده و به حالت «خاموشی مطلق» رفته است (حتی رادارهای غیرنظامی فرودگاه امام خمینی) تا در برابر موشک‌های آمریکایی محافظت شود و هم‌زمان اجازه دهد سیستم‌های اختلال‌گر روسی «مورمانسک-بی‌ان» (که برای کالیبره شدن نیاز به سکوت راداری دارند) مستقر شوند.
در جبهه امپراتوری نیز شاهد ورود هواپیمای E-11A BACN به میدان هستیم؛ این پرنده صرفاً یک هواپیمای جاسوسی نیست، بلکه نوعی «روتر پرنده» عظیم است. یک وای‌فای در ارتفاع بالا که جنگنده‌های F-35 و F-22 را با سیستم‌های ارتباطی مختلف به نیروهای زمینی و کشتی‌ها متصل می‌کند تا در زمین‌های کوهستانی و دشوار ایران، ارتباطات آنی برقرار باشد.

آیا برای نابودی اقتصاد جهانی آماده‌اید؟

همان‌طور که انتظار می‌رفت، ناتو با لفاظی‌های تند برای «تغییر رژیم» در همه جا حضور دارد. یک سناریوی محتمل این است که کالیگولای نو با «چوواواهای اروپایی» معامله کرده باشد: فعلاً از خیر ضمیمه کردن «گرینلند» می‌گذرم، به شرطی که شما از جنگ من علیه ایران حمایت کنید.
بنابراین یک «ائتلاف مایلین» دیگر (که در واقع «ائتلاف مجبورین» است) شکل گرفته است. عجیب نیست که بروکسل، سپاه پاسداران را در لیست «سازمان‌های تروریستی» قرار می‌دهد و آن را هم‌ردیف القاعده و داعش (که هر دو توسط واشینگتن و بروکسل به کار گرفته شده‌اند) قرار می‌دهد. هم‌زمان، چندین پایگاه ناتو برای ایجاد یک پل هوایی عظیم جهت کمک به «ناوگان بزرگ» آمریکا در حال آماده‌سازی است.
تهران اکنون به‌خوبی درک کرده است که هدف واقعی کالیگولای نو و متحدان صهیونیست او، «تغییر رژیم» است و این موضوع هیچ ربطی به برنامه هسته‌ای ندارد.
با این حال، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، تاکید دارد که تهران با اصل گفتگو و دیپلماسی مخالف نیست، به شرطی که بر پایه احترام متقابل باشد. سلطان اردوغان نیز پیشنهاد یک نشست سه‌جانبه در سطح بالا بین ایران، آمریکا و ترکیه را مطرح کرده است.
اکنون توپ در زمین کالیگولای نو (که میانه‌ای با دیپلماسی ندارد) و دستیارانِ خودشیفته و متوهم اوست. درام بزرگ به پرده آخر رسیده است: یا کالیگولای نو و ناوگان عظیمش ترمز می‌کنند تا راه برای گفتگو باز شود و اقتصاد جهانی نجات یابد، و یا دروازه‌های جهنم در غرب آسیا گشوده خواهد شد.
ساعت صفر فرا رسیده است.