ترجمه و تألیف مجله جنوب جهانی

مقدمه‌ای بر زمینه‌های بحران

تحلیل حاضر بر پایه‌ی سخنان اسکات ریتر، بازرس پیشین تسلیحات سازمان ملل، افسر اطلاعاتی سابق تفنگداران دریایی ایالات متحده و نویسنده‌ای پرکار تهیه شده است. ایشان با نگاهی ژرف و تجربه‌ای عملیاتی در حوزه‌ی اطلاعات نظامی و بازرسی تسلیحاتی، چشم‌اندازی نگران‌کننده اما مستدل از احتمال درگیری گسترده‌ی نظامی میان ایران و ایالات متحده ترسیم می‌کنند. این گزارش تلاش دارد تا با بازخوانی، تحلیل و گسترش محتوای گفت‌وگوی مذکور، ابعاد مختلف بحران را به‌صورتی جامع، عمیق و چندلایه بررسی نماید.

ریتر در آغاز گفت‌وگو تأکید می‌کند که نشانه‌های متعددی وجود دارد که حمله‌ی دیگری علیه ایران ممکن است در آستانه‌ی وقوع باشد. این نشانه‌ها صرفاً گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای نیستند، بلکه تحرکات ملموس نظامی هستند که در صورت تحلیل درست، می‌توانند به پیش‌بینی رخدادهای آینده کمک کنند.
بر اساس مشاهدات ریتر، ایالات متحده در حال استقرار گسترده‌ی نیروهای نظامی در منطقه‌ی خاورمیانه است. این استقرار شامل کاروان دریایی عظیمی می‌شود که رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، دونالد ترامپ، از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین ناوگان دریایی از زمان اعزام به ونزوئلا» یاد کرده است. این مقایسه خود بیانگر مقیاس بی‌سابقه‌ی تحرکات است، زیرا اعزام به ونزوئلا یکی از بزرگ‌ترین عملیات نمایش قدرت دریایی آمریکا در سال‌های اخیر بوده است.

ریتر با این‌حال به تاریخچه‌ی تصمیم‌گیری ترامپ اشاره می‌کند. ایشان یادآور می‌شوند که ترامپ پیش‌تر نیز در مواجهه با ایران، در لحظات حساس از لبه‌ی پرتگاه به عقب بازگشته است. این عقب‌نشینی‌ها نشان می‌دهند که ترامپ با وجود رفتارهای تهاجمی، از پیامدهای واقعی جنگ آگاه است و گاهی ترس از پیامدها بر جسارت‌های اولیه‌ی او چیره می‌شود.
علاوه بر نیروی دریایی، شواهدی از ورود گسترده‌ی نیروی هوایی آمریکا به منطقه وجود دارد. این تحرکات با مختل‌شدن فضای هوایی منطقه همراه شده است؛ به‌طوری که برخی پروازهای غیرنظامی مجبور به تغییر مسیر شده‌اند. این امر نشان‌دهنده‌ی فعال‌بودن مناطق ممنوعه‌ی پروازی یا آماده‌باش‌های نظامی است که فضای عادی ترافیک هوایی را مختل می‌کند.
رسانه‌ها از برنامه‌ریزی برای «حملات دقیق علیه مقامات ایرانی» خبر می‌دهند. این اصطلاح در ادبیات نظامی آمریکا به حملاتی اطلاق می‌شود که با استفاده از اطلاعات دقیق اطلاعاتی، اهداف مشخصی را هدف قرار می‌دهند. چنین حملاتی نیازمند شبکه‌ی گسترده‌ای از عوامل اطلاعاتی در داخل کشور هدف است و نشان‌دهنده‌ی آماده‌باش عملیاتی پیچیده‌ای است که فراتر از یک حمله‌ی نظامی محدود است.
ریتر در تحلیلی جسورانه، ایران را «پادشاه منطقه» می‌نامد. این توصیف صرفاً لفاظی سیاسی نیست، بلکه بر پایه‌ی توانمندی‌های واقعی نظامی و ژئواستراتژیک استوار است. ایران در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند با اقداماتی نسبتاً ساده اما مؤثر، منافع حیاتی تمامی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را تهدید کند.
اولین و مهم‌ترین توانمندی ایران، ظرفیت «خاتمه دادن به تمامی قابلیت‌های تولید انرژی در منطقه به اراده‌ی خود» است. این بدان معناست که ایران می‌تواند با بستن تنگه‌ی هرمز، حمله به تأسیسات نفتی همسایگان، یا ایجاد ناامنی در مسیرهای انتقال انرژی، جریان نفت و گاز منطقه را به‌طور کامل متوقف کند. با توجه به این‌که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از این منطقه تأمین می‌شود، این اقدام ضربه‌ای مهلک به اقتصاد جهانی خواهد بود.
دومین توانمندی، «آسیب‌رسانی هولناک به پایگاه‌های نظامی آمریکا» است. ریتر هشدار می‌دهد که این آسیب‌ها می‌تواند منجر به «کشته‌شدن صدها یا هزاران نفر از نیروهای خدمتی آمریکایی» شود. این ارقام نشان‌دهنده‌ی آن است که ایران دارای موشک‌های بالستیک و کروز با برد و دقت کافی برای هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه است، نه صرفاً نیروهای نیابتی مانند گروه‌های شبه‌نظامی.
ریتر با صراحتی کم‌سابقه هشدار می‌دهد که ایالات متحده باید آماده‌ی «از دست دادن شماری از کشتی‌های جنگی» باشد، «از جمله احتمال غرق‌شدن یک ناوهواپیمابر». ناوهواپیمابرها نماد قدرت نظامی آمریکا هستند و از دست دادن حتی یکی از آن‌ها، ضربه‌ای روحی و نظامی سنگین به اعتبار آمریکا خواهد بود. ایران با موشک‌های ضدکشتی پیشرفته و تاکتیک‌های «دریای انبوه» (استفاده از شمار زیادی شناور کوچک و موشک‌انداز) می‌تواند چنین تهدیدی را عملی کند.
از سوی دیگر، ایران دارای «توانایی وارد آوردن آسیب‌های نزدیک به مرگبار به اسرائیل» است. ریتر به گزارش‌های رسانه‌ای استناد می‌کند که اسرائیل اعلام آمادگی کرده «تا سقف هفتصد موشک بالستیک ایرانی را تحمل کند»، مشروط بر این‌که ایالات متحده تضمین دهد هر اقدام نظامی منجر به «سرنگونی نظام ایران» خواهد شد.
این عدد (هفتصد موشک) نشان‌دهنده‌ی مقیاس تهدید است. اسرائیل با وجود سامانه‌های پدافند پیشرفته‌ی خود (گنبد آهنین، پیکان DAVID، و سپر جوی)، می‌داند که در برابر چنین حجم از موشک، بخشی از آن‌ها به اهداف خود خواهند رسید. این موشک‌ها می‌توانند زیرساخت‌های حیاتی، مراکز جمعیتی، و تأسیسات نظامی اسرائیل را هدف قرار دهند.
ریتر با استناد به ضرب‌المثل قدیمی «پادشاه را نزن مگر این‌که بکشی»، استراتژی فعلی آمریکا را زیر سؤال می‌برد. این اصل به این معناست که اگر حمله‌ای علیه قدرت مسلط انجام شود و آن قدرت از بین نرود، انتقام سخت و قطعی خواهد گرفت. در مورد ایران، این به معنای آن است که هر حمله‌ای که منجر به نابودی کامل نظام نشود، با پاسخی ویرانگر مواجه خواهد شد.

مقایسه با حمله‌ی ماه ژوئن و شکست استراتژی غافلگیری

ریتر حمله‌ی ماه ژوئن (که به حمله‌ی اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران اشاره دارد) را مثالی از شکست استراتژی «ضربه‌ی مرگبار» می‌داند. در آن زمان، با «فریب دادن ایران به آرامش نادرست» از طریق ایجاد توهم مذاکرات هسته‌ای، ایران به این باور رسیده بود که گفت‌وگوها ادامه دارد. اما در همان شب، اسرائیل با حمایت آمریکا اقدام به «حمله‌ی مرگباری» کرد که با وجود غافلگیری، «شکست خورد».
این شکست نشان‌دهنده‌ی آن است که ایران از آمادگی‌هایی برخوردار است که حتی حملات غافلگیرانه نیز نمی‌توانند آن را از کار بیندازند.
ریتر تأکید می‌کند که «ایران بیش از بیست سال است که برای یک جنگ وجودی علیه اسرائیل، ایالات متحده و غرب آماده می‌شود». این آمادگی صرفاً نظامی نیست، بلکه ساختاری عمیق در سازمان کشور است که فراتر از تجهیزات نظامی، شامل تغییرات در ساختار حکومتی و مدیریت بحران می‌شود.

تقسیم کشور به مناطق خودکفای نظامی و حکومتی

ایران «خود را به مناطق نظامی و حکومتی خودکفا تقسیم کرده است». این بدان معناست که هر منطقه قادر به اداره‌ی مستقل امور خود، ادامه‌ی مقاومت علیه دشمنان، و حتی حمله به اهداف خارجی است، بدون این‌که نیاز به فرماندهی مرکزی داشته باشد. این ساختار، پاسخی هوشمندانه به تهدید «حمله‌ی مرگبار» است که معمولاً با هدف قطع ارتباط رهبری با بدنه‌ی کشور طراحی می‌شود.
ایران «شهرهای زیرزمینی، پست‌های فرماندهی زیرزمینی، و تأسیسات مقاوم‌سازی‌شده‌ی متعددی ساخته است». ریتر به‌عنوان نمونه به «شهر دفنی در مشهد» اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی آمادگی برای «تداوم حکومت» در شرایط بحرانی است.
ریتر به «فردو» (تأسیسات غنی‌سازی زیرزمینی) اشاره می‌کند که «یک غار زیرزمینی پیش‌موجود اصلاح‌شده» است. این تأسیسات نشان‌دهنده‌ی رویکرد ایران به «تاب‌آوری» (resilience) است. ده‌ها تأسیسات مشابه در سراسر کشور وجود دارد که محل نگهداری تجهیزات تولیدی، تجهیزات نظامی حساس، اسناد، فضاهای اداری دولتی، و ظرفیت‌های غنی‌سازی هستند.
ریتر نتیجه می‌گیرد که «اگر قرار باشد حمله‌ی مرگباری انجام شود، باید با عنصر غافلگیری صورت گیرد، نه با اعلان قبلی». با توجه به این‌که آمریکا حمله‌ی خود را «به‌طور کامل» علنی کرده، ایران فرصت کافی برای آماده‌سازی داشته است. حتی «استفاده از سلاح‌های هسته‌ای نیز نمی‌تواند نظام ایران را از بین ببرد».
یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ، تأثیر آن بر اقتصاد جهانی است. ایران آماده است نه‌تنها «تنگه‌ی هرمز را ببندد»، بلکه «توانایی تولید انرژی کشورهای منطقه را به‌طور دائمی مختل کند». این امر «ضربه‌ای نزدیک به مرگ‌بار به اقتصاد جهانی» خواهد زد.
بحران ارزی و سقوط دلار
ریتر نسبت به «سقوط ارزش دلار» هشدار می‌دهد که «در سال گذشته ده درصد از ارزش خود را از دست داده» و اکنون با «احتمال فروپاشی کامل» مواجه است. این بحران فراتر از مرزهای آمریکا خواهد رفت و حتی کشورهایی مانند نروژ را نیز، علی‌رغم خودکفایی انرژی، تحت تأثیر قرار خواهد داد.
«افزایش بی‌رویه‌ی قیمت انرژی» پیامد دیگری است که «در سراسر جهالن طنین‌انداز خواهد شد». این افزایش قیمت نه‌تنها بنزین و گازوئیل، بلکه تمامی کالاها و خدمات را تحت تأثیر قرار خواهد داد و تورم جهانی را به سطوح بی‌سابقه‌ای خواهد رساند.
ریتر سناریوی تیره‌ای برای اسرائیل ترسیم می‌کند: ایران با هدف قرار دادن «زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل»، می‌تواند این کشور را «برای میلیون‌ها نفر غیرقابل سکونت کند». این امر منجر به «خروج گسترده‌ی جمعیت از اسرائیل» خواهد شد که «به‌معنای پایان دموگرافیک این کشور» است.
ریتر با «نگرانی برای خود، خانواده‌اش، و ایالات متحده» از پیامدها سخن می‌گوید. این نگرانی شخصی، نشان‌دهنده‌ی عمق بحران است که یک افسر اطلاعاتی باتجربه را نیز به وحشت انداخته است.
با توجه به این‌که «دیگر سخنی از برنامه‌ی هسته‌ای ایران در میان نیست» و ترامپ ادعا کرده آن را «نابود کرده است» (ادعایی که ریتر آن را «مشکوک» می‌داند)، هدف اعلام‌شده‌ی فعلی «حملات دقیق علیه دولت» و «پاسخ‌گویی دولت در قبال کشتار معترضان» است. این اهداف در واقع به‌معنای «تغییر نظام» است.

نبود اپوزیسیون واحد و هدف تجزیه
ریتر معتقد است که با توجه به «نبود اپوزیسیون واحد»، هدف اصلی ممکن است «نابودی خود ایران و تجزیه‌ی آن به قطعات کوچک‌تر و قابل مدیریت» باشد. مقاله‌ای اخیر در وال‌استریت ژورنال با عنوان «ایران شکسته شاید چندان هم بد نباشد» (A Fractured Iran Might Not Be So Bad) به این احتمال اشاره دارد که عملیات تغییر نظام ممکن است به «جنگ داخلی» منجر شود.
ریتر دو سناریو را مطرح می‌کند: یا «اپوزیسیونی بسیار استبدادی» قادر به کنترل کشور خواهد شد، «چیزی شبیه به جهادی‌هایی که در سوریه به قدرت رسیدند»، یا «تجزیه‌ی ایران» رخ خواهد داد.
ایالات متحده و اسرائیل دهه‌هاست که از گروه‌های جدایی‌طلب حمایت می‌کنند:

بلوچستان: «ارتش آزادی‌بخش بلوچستان» مورد حمایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا
اهواز: «جنبش آزادی‌بخش عرب» در منطقه‌ی عرب‌نشین خوزستان
کردستان: حمایت از کردها در غرب ایران
آذربایجان: حمایت از آذربایجانی‌ها در شمال غرب
سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان
علاوه بر گروه‌های قومی، «سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان نیز برای بی‌ثباتی داخلی ایران فعال هستند». ریتر گمان می‌کند که «ترامپ باور دارد می‌تواند پسر شاه را به قدرت برگرداند و سلطنت را احیا کند». این ایده به باور ریتر «ناشی از نفوذ گروه‌های ضدنظام در میان مهاجران ایرانی در لس‌آنجلس و سراسر آمریکا بر ذهن ترامپ است».
ریتر در تحلیلی نافذ و تکان‌دهنده، اعتراضات اخیر ایران را بخشی از یک «تاکتیک اطلاعاتی پیچیده» می‌داند. به باور ایشان، «شبکه‌ای از عوامل داخلی کارکننده برای اطلاعات خارجی (عمدتاً اسرائیل، آمریکا و بریتانیا) قربانی شدند تا شرایط ناآرامی ایجاد شود».
این تاکتیک «تکان‌دادن درخت» (shaking the tree) نام دارد: با تحریک سیستم، واکنش آن مشاهده می‌شود. «صدها دارایی اطلاعاتی قربانی شدند»، اما هدف شناسایی «گره‌های امنیتی» بود که برای سرکوب ناآرامی‌ها فعال شدند.
ریتر معتقد است که «اکنون ایالات متحده دقیقاً می‌داند ایران چگونه واکنش نشان می‌دهد». این گره‌های امنیتی شناسایی‌شده، که «تیم نخست ایران» هستند، «در آغاز حمله بمباران خواهند شد». این امر نشان‌دهنده‌ی آن است که اعتراضات صرفاً یک حرکت مردمی نبوده، بلکه بخشی از یک بازی اطلاعاتی بزرگ‌تر بوده است.
پس از بمباران گره‌های امنیتی، «نیروهای شبه‌نظامی وارد عمل خواهند شد»: کردهای عراق، «ارتش آزادی‌بخش بلوچ»، نیروهای آذربایجانی، و سازمان مجاهدین خلق. این گروه‌ها «در حال آموزش در عراق شمالی» هستند و آماده‌ی «بسیج و حرکت» خواهند بود.

هدف نهایی: تجزیه به مناطق خودمختار هرج‌ومرج
ریتر پیش‌بینی می‌کند که ایران «به مناطق خودمختار هرج‌ومرج و آشوب تجزیه خواهد شد» که «توسط مرکز کنترل نخواهند شد». از دیدگاه اسرائیل، «ایران شکسته یک موفقیت است». اسرائیل و آمریکا «به مردم ایران اهمیتی نمی‌دهند»، بلکه «تنها هدف، خلاص‌شدن از نظام آیت‌الله‌هاست».
ریتر با صراحت می‌گوید: «اگر جای تصمیم‌گیرندگان ایرانی بود، هم‌اکنون ناو آبراهام لینکلن غرق شده، پایگاه‌های آمریکایی نابود شده و اسرائیل از بین رفته بود». ایشان «عملیات گسترده علیه کردها در عراق، بلوچ‌ها، اهوازی‌ها و هر کس مشکوک به ارتباط با مجاهدین خلق»، و همچنین «ترور پسر شاه در سراسر حرامزاده» را ضروری می‌دانستند.

تمدن‌گرایی و خویشتن‌داری ایران

با این‌حال، ریتر اعتراف می‌کند که «ایرانی‌ها بسیار متمدن و درستکار هستند» و «دولت آن‌ها همچنان امیدوار به اجتناب از جنگ است». این خویشتن‌داری، در حالی که از دیدگاه ریتر ضعف است، از منظر دیگری نشان‌دهنده‌ی بلوغ سیاسی و حساب‌گری ایرانی‌هاست.
ایران حق دارد بر اساس «ماده‌ی ۵۱ منشور ملل متحد، از خود دفاع پیشگیرانه کند». ریتر پیشنهاد می‌کند که ایران باید «به سازمان ملل برود و حالت اضطراری اعلام کند و خواستار مداخله‌ی بین‌المللی شود».
ریتر گمان می‌برد که «روسیه و چین توصیه به صبوری کرده‌اند». این دو کشور به ایران یادآوری کرده‌اند که «ترامپ پیش‌تر دو بار از لبه‌ی پرتگاه به عقب بازگشته است» و «شاید این بار سوم باشد».
با این‌حال، ریتر هشدار می‌دهد که «حمله‌ی پیشگیرانه مؤثر، آمریکا را در معرض پاسخ هسته‌ای قرار می‌دهد که پایان ایران خواهد بود». این ریسک، دلیل دیگری برای خویشتن‌داری ایران است.
ریتر تأکید می‌کند که «ایران ونزوئلا نیست». ایران «عضو گروه بریکس» است و دارای «رابطه‌ی راهبردی با روسیه» و «پیمان نظامی محرمانه‌ی تصویب‌شده با مسکو و پکن» است.

هدف روسیه: دادن «بینی خونی» به آمریکا
ریتر در مقاله‌ای پیش‌تر نوشته بود که کسی باید بینی شتر (آمریکا)  «خونی» کند. اگر جای روسیه بود، «هدف خود را سرنگونی یک یا دو بمب‌افکن بی-۲ قرار می‌داد تا برتری نظامی آمریکا زیر سؤال برود».
حمله‌ی قبلی بی-۲‌ها «تمام توانمندی‌های آمریکا را آشکار کرده» و «پروفایل پروازی آن توسط ایران، روسیه و چین ثبت و ارزیابی شده است». این اطلاعات اکنون در اختیار ایران قرار دارد.
ایران دارای «موشک‌هایی است که قابل رهگیری نیستند و می‌توانند کشتی‌های آمریکانی، از جمله ناوهوپیمابرها را با تلفات سنگین غرق کنند». این موشک‌ها «مرگ و ویرانی را بر عرشه فرو می‌ریزند» و می‌توانند «راکتور هسته‌ای را نیز هدف قرار دهند».
ریتر معتقد است که «روسیه و چین هر کاری خواهند کرد تا به ایران کمک کنند تا آمریکا بینی‌اش خونی شود». این حمایت «تا سرحد شلیک‌کردن موشک‌های روسی یا چینی علیه نیروهای آمریکایی» نخواهد رفت، اما شامل «تجهیزات، اطلاعات، و مشاوره‌ی نظامی» خواهد بود.
کارن کیسل، وزیر خارجه‌ی پیشین اتریش، از واژه‌ی «معامله» (deal) متنفر است و آن را «زبان گانگسترها» می‌نامد. ترامپ «معامله» می‌خواهد زیرا «معامله یک‌طرفه است: همه‌چیز برای او، هیچ‌چیز برای طرف مقابل، و قابل نقض در هر زمان».
ایران باید به دنبال «پیمان جامع مبتنی بر توافق و مؤسس بر حقوق بین‌الملل» باشد، اما «ترامپ اعلام کرده به حقوق بین‌الملل اعتقادی ندارد». این «ناسازگاری بنیادین در چشم‌انداز حل‌وفصل مناقشه» وجود دارد.
معامله‌ی مورد نظر آمریکا، «پایان پرونده‌ی هسته‌ای و موشک‌های بالستیک از طریق خلع‌سلاح داوطلبانه‌ی ایران» است. اما ریتر هشدار می‌دهد که پس از این خلع‌سلاح، «اسرائیل ایران را نابود خواهد کرد».
ریتر به «کینه‌ی عمیق آمریکایی‌ها نسبت به ایران» اشاره می‌کند: «اشغال سفارت در ۱۹۷۹»، «۴۴۴ روز گروگانگیری»، و «تمسخر پیکرهای سوخته‌ی هشت سرباز آمریکایی در صحرای طبس». این خاطرات باعث شده که «اکثریت آمریکایی‌ها خوشحال خواهند شد اگر آیت‌الله‌ها بروند».
اگر ترامپ بخواهد از جنگ اجتناب کند، می‌تواند «همانند گذشته عمل کند»: ادعای دریافت تضمین‌هایی مبنی بر رفتار صحیح ایران، یا اعلام تصمیم به «نجات جان ایرانیان» پس از اطلاع از خسارات گسترده‌ی حمله. او «می‌تواند دروغ بگوید و واقعیت خود را بسازد»
ریتر با تأسف خاطرنشان می‌کند که «در شرایط کنونی، داشتن رهبری دروغگو و فاقد قطبیت اخلاقی چیز خوبی است»، زیرا «دروغ‌ها و فقدان قطبیت اخلاقی او ممکن است از وقوع جنگ جلوگیری کند». این «توانایی در تغییر جهت سریع» (یک روز ونزوئلا، روز دیگر گرینلند) می‌تواند «راه فرار» باشد.
این جنگ، اگر رخ دهد، «جنگی انتخابی» خواهد بود نه اجتناب‌ناپذیر. «انگیزه‌ی اصلی آن، بقای سیاسی بنیامین نتانیاهو است» و ایالات متحده «بار دیگر حاضر است امنیت ملی و مشروعیت ملی خود را فدای اسرائیل کند».
ریتر معتقد است که «ایران آماده‌ی سوار شدن بر طوفانی سهمگین است». این آمادگی شامل تمامی ابعاد نظامی، اقتصادی، و اجتماعی می‌شود.

امید به خردمندی
ریتر «امیدوار است که رهبران آمریکایی وظیفه‌ی خود را درست انجام دهند و حداکثر نیروهای خود را سالم به خانه بازگردانند». این امید، در حالی که بر پایه‌ی تجربه‌ی تلخ جنگ‌های پیشین استوار است، نشان‌دهنده‌ی انسانیت یک افسر نظامی است که از هزینه‌های واقعی جنگ آگاه است.

تحلیل اسکات ریتر تصویری هشدارآمیز اما مستدل از بحرانی عمیق ارائه می‌دهد که ریشه در تاریخچه‌ی طولانی تنش‌ها، محاسبات اشتباه راهبردی، و منافع سیاسی داخلی دارد. در حالی که عناصر نظامی جنگ در حال استقرار هستند، ظرفیت‌های بازدارنده‌ی ایران و حمایت احتمالی قدرت‌های بزرگ شرقی، این درگیری را به ماجرایی پرخطر با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی تبدیل می‌کند.

تنها عاملی که ممکن است از وقوع فاجعه جلوگیری کند، «توانایی دروغگویی» رئیس‌جمهور آمریکا و امکان ساختن یک «راه فرار» بدون شرمندگی است؛ امری که خود نشانه‌ای تلخ از وضعیت کنونی سیاست جهانی است که در آن، صداقت و پایبندی به اصول می‌تواند به سمت جنگ سوق دهد، در حالی که نیرنگ و بی‌اعتنایی به حقیقت ممکن است صلح را حفظ کند.

این پارادوکس، در کنار تحلیل عمیق ریتر از تاکتیک‌های اطلاعاتی، آمادگی‌های دفاعی ایران، و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک منطقه، این گزارش را به اثری ضروری برای درک بحران کنونی تبدیل می‌کند. آنچه مشخص است، این است که هر گونه درگیری نظامی در این مقیاس، پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و آمریکا خواهد داشت و می‌تواند نظم جهانی را دستخوش تغییرات بنیادین کند.