
نوشته: کیتلین جانستون
ترجمه مجله جنوب جهانی
همواره زمانی که تنشها میان امپراتوری غرب و دولتی که هدفِ آنهاست بالا میگیرد، افرادی از من بازخواست میکنند که چرا از آن دولت انتقاد نمیکنم.
میگویند: «چرا از ایران انتقاد نمیکنی؟ تمام وقتت را صرف انتقاد از غرب و اسرائیل میکنی؛ اگر از ایران انتقاد نکنی، یک منافقی.»
برایشان باورنکردنی است که من همصدا با دیگران، علیه «نقشمنفیِ رسمیِ روز» سخنان تند به زبان نمیآورم. آخر در تلویزیون همه دارند از ایران انتقاد میکنند. هر دو حزب اصلی سیاسی از ایران انتقاد میکنند. پادکسترها و تحلیلگران محبوبشان در فضای مجازی همگی مشغول انتقاد از ایران هستند. پس چرا کیتلین جانستون از ایران انتقاد نمیکند؟ لابد کاسهای زیر نیمکاسه است و او فردی خائن و تبهکار است.
هرگز به ذهنشان خطور نمیکند که شاید فردی بر اساس اصول اخلاقی خود، اولویت را بر مقابله با سوءرفتارهای ساختار قدرتی بگذارد که خود تحت سلطهی آن زندگی میکند و عملاً میتواند بر آن تأثیری داشته باشد؛ نه اینکه بیهوده بر سر یک «رژیم» خارجی فریاد بکشد که هیچ ارتباطی به او ندارد.
هرگز به ذهنشان خطور نمیکند که تنها دلیلِ اینهمه شنیدن دربارهی «نقشمنفیِ رسمیِ روز»، این است که ایالات متحده در حال تشدید تهاجم علیه آن کشورِ هدف است و رسانههای امپراتوری نیز مشغول «رضایتسازی» برای این خصومتها هستند.
هرگز به ذهنشان خطور نمیکند که این کارزار تبلیغاتیِ جنونآمیز، دلیل اصلیِ آن است که «نقشمنفیِ رسمیِ روز» اینقدر ذهنشان را درگیر کرده است.
هرگز به ذهنشان خطور نمیکند از خود بپرسند در حالی که طبلهای جنگ روزبهروز بلندتر کوبیده میشوند، چه کسی واقعاً سود میبرد از اینکه مردمِ غرب مانند عروسکهای خیمهشببازیِ یک شهربازی، یکصدا شعار بدهند: «ایران بد است! رژیم باید برود!»؟
هرگز به ذهنشان خطور نمیکند که یک نفر میتواند صرفاً بر اساس اصول خود، با برنامههای جنگافروزانهی امپراتوری ایالات متحده مخالفت کند؛ چرا که این برنامهها همواره فاجعهبار بودهاند و امپراتوری آمریکا ستمگرترین ساختار قدرت روی زمین است.
این موارد هرگز به ذهنشان خطور نمیکند، زیرا اکثر غربیها تمام عمر خود را در «اتاقِ پژواکِ تبلیغاتی» سپری میکنند؛ فضایی که مدام قصههایی دربارهی شرارتِ دشمنانِ امپراتوری غرب به خوردشان میدهد، اما دربارهی جنایات و سوءرفتارهای خودِ امپراتوری تقریباً سکوت میکند.
یک شهروند معمولیِ غربی حتی آگاه نیست که در یک امپراتوری زندگی میکند. یک استرالیاییِ تیپیکال با خود فکر میکند: «من اینجا در کشور مستقل و خودمختار خودم هستم، ایالات متحده هم کشور دیگری است که آن طرف دنیا کار خودش را میکند، اسرائیل هم یک کشور مستقل دیگر است، و به همین ترتیب انگلستان، اتحادیه اروپا، نیوزیلند و کانادا و هر کشور دیگری که به من یاد دادهاند به آن حس خوبی داشته باشم.»
اما در واقعیت، همهی اینها ایالتهای عضو یک ساختار قدرت عظیم و جهانی هستند که در حوزهی سیاست خارجی، کموبیش مانند یک «امپراتوری واحد» عمل میکنند. آنها با همکاری یکدیگر تلاش میکنند کشورهایی را که ما آموزش دیدهایم از آنها متنفر باشیم، تضعیف کرده و در نهایت ببلعند.
مطبوعات غرب از این ساختار قدرت انتقاد نمیکنند. غربیها در مدرسه چیزی دربارهی آن نمیآموزند. آنها اصلاً نمیدانند چنین ساختاری وجود دارد، بنابراین هرگز به ذهنشان خطور نمیکند که میتوان به شکلی موجه از آن انتقاد کرد یا با آن مخالف بود.
شما نمیبینید که مطبوعات غرب از این امپراتوریِ غربمحور به مرکزیت آمریکا انتقاد کنند. آنها حتی از کلِ نهادِ ایالات متحده هم انتقاد نمیکنند. شاید شاهد انتقاد از فلان رئیسجمهور، سیاستمدار یا حزب سیاسی باشید، اما به ندرت میبینید که کسی دربارهی ماهیتِ نظامهای جنگافروز، نظامیگری، جنگ اقتصادی و سیستمهای جاسوسی و نظارتی صحبت کند؛ سیستمهایی که صرفنظر از اینکه چه کسی در رأس قدرت باشد، از دولتی به دولت دیگر با همان شدت به کار خود ادامه میدهند.
به همین دلیل است که برای یک غربی بسیار گیجکننده است که ببیند غربیِ دیگری به جای حمله به «نقشمنفیِ رسمیِ روز»، از جنگافروزیِ غرب انتقاد میکند. آنها معمولاً با چنین انتقادهایی مواجه نمیشوند و یاد نگرفتهاند که انتظارش را داشته باشند. تمام چیزی که آنها برایش آموزش دیدهاند، انتظار برای شنیدن انتقاد از تهران، پوتین، حماس، مادورو یا هر کسی است که امپراتوری در آن روز خاص از دستش عصبانی است. بنابراین، هرگونه انحراف از این انتظاراتِ شرطیشده، در نظرشان عجیب و مشکوک میآید؛ گویی اتفاق بدی در حال رخ دادن است.
اما اینکه یک غربی تمرکزِ انتقاداتش را بر امپراتوری غرب بگذارد، نشانهی اتفاقی بد نیست؛ بلکه نشانهی فاجعه است که تعداد بسیار کمی از غربیها چنین میکنند.
من از ایران انتقاد نمیکنم چون نمیخواهم هیزمبیارِ معرکهی کارزار تبلیغاتیِ یک جنگ امپریالیستی برای برنامهای هولناک باشم که مورد تاییدم نیست. من میخواهم انتقاداتم را بر ساختار قدرتی متمرکز کنم که عملاً تحت لوای آن زندگی میکنم؛ زیرا این کاری است که یک انسان آزاده (و نه یک متملقِ چکمهلیس) انجام میدهد؛ و البته به این دلیل که ساختار قدرتی که من تحت آن زندگی میکنم، در حال حاضر ستمگرترین مستبد در صحنهی جهانی است.

