
نوشته: پرابهات پاتنایک
منتشرشده در مانتلیریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
در نشست اخیر داووس، جایی که ثروتمندان و قدرتمندان جهان برای جشنگاره سالانه خود گرد هم آمده بودند، هیجان زیادی پیرامون هوش مصنوعی (AI) وجود داشت. البته هوش مصنوعی هنوز آنقدر سودآور نشده است که به طور گسترده به کار گرفته شود، اما سرمایهداران و حامیان آنها در داووس معتقد بودند که بهزودی از این پیچ تاریخی عبور خواهند کرد. مسئله بیکاری ناشی از آن گهگاه مطرح میشد، اما عموماً نادیده گرفته میشد. برخی حتی این دیدگاه را مطرح کردند که بیکاری ناشی از کاربرد آن، با اشتغالی که در فرآیند تعمیر و نگهداریاش ایجاد میشود جبران خواهد شد؛ ادعایی که آشکارا واهی و دور از ذهن است. ایلان ماسک، تاجر راستگرای آفریقای جنوبی-کانادایی-آمریکایی، ضمن پذیرش اثر اشتغالزدای هوش مصنوعی، پیشنهادی ارائه داد: او پیشنهاد کرد که از کاربران هوش مصنوعی مالیات گرفته شود تا منابع لازم برای ایجاد شغل در جاهای دیگر یا جبران خسارت کسانی که به دلیل استفاده از هوش مصنوعی از کار بیکار شدهاند، تأمین شود.
این واقعیت که استفاده از هوش مصنوعی مشاغل را نابود خواهد کرد، تردیدناپذیر است و حتی ایلان ماسک نیز این احتمال را پذیرفته است. اما آنچه در تمام این بحثها نادیده گرفته میشود، این است که مشکل در اینجا نه در هوش مصنوعی، بلکه در نظام سرمایهداری نهفته است. پیشنهاد ایلان ماسک مبنی بر مالیات گرفتن از کاربران هوش مصنوعی را در نظر بگیرید. فرض کنید ۱۰۰ نفر برای انجام کاری استخدام شدهاند و با استفاده از هوش مصنوعی، ۵۰ نفر از آنها بیکار میشوند. اگر قرار باشد این ۵۰ نفر با دریافت همان دستمزد قبلی جبران خسارت شوند (اگر آنها فقط مقرری بیکاریِ کمتر از دستمزدشان دریافت کنند، بیکاریِ گسترده همچنان به عنوان یک معضل اجتماعی باقی خواهد ماند)، در این صورت هیچ کاهشی در کل هزینه دستمزدها رخ نداده است؛ در چنین حالتی، استفاده از هوش مصنوعی به دلیل سودآور نبودنِ کافی کنار گذاشته میشود، مگر اینکه علاوه بر کاهش اشتغال، تولید (گردش مالی) را نیز افزایش دهد. اما این افزایش در گردش مالی — که باعث افزایش سود میشود در حالی که مجموع هزینه دستمزد و جبران خسارت در وضعیت جدید با هزینه دستمزد در وضعیت قدیم برابر است — به قیمت از دست رفتن اشتغالِ کسانی تمام میشود که اگر تولید بدون هوش مصنوعی افزایش مییافت، استخدام میشدند. به عبارت دیگر، گردش مالیِ بزرگتر نه اشتغال موجود، بلکه اشتغال بالقوه را کاهش داده است و کسانی که از اشتغال بالقوه محروم شدهاند، هیچ جبران خسارتی دریافت نمیکنند چون مستقیماً بیکار نشدهاند؛ هرچند مشاغل آنها نیز نابود شده و همان مشکلات اجتماعی ناشی از بیکاری را به بار آورده است. بنابراین، منطق سرمایهداری به گونهای است که در این سیستم، پیشرفت تکنولوژیک بدون توجه به اینکه چه طرحهای جبرانی برای بیکاران تدوین شود، بیکاری و هزینههای اجتماعیِ مرتبط با آن را ایجاد میکند. مخالفت کارگران با ورود پیشرفتهای تکنولوژیک در این سیستم، هرچند ممکن است یادآور «لادیتها» باشد (کسانی که در اوایل قرن نوزدهم در انگلستان با سادهلوحی به تخریب ماشینآلات میپرداختند چون آنها را نابودکننده شغل میدیدند)، اما منطق استواری دارد؛ چرا که ماشینآلات حقیقتاً علت مستقیم فلاکت جسمانی آنها هستند.
این وضعیت را با آنچه در صورت معرفی یک پیشرفت تکنولوژیک — در اینجا هوش مصنوعی — تحت یک نظم اقتصادی سوسیالیستی رخ میداد، مقایسه کنید. در این حالت، مشکل بیکاری نه تنها کاهش مییابد، بلکه از طریق تضمین فراغت بیشتر برای هر کارگر، بدون کاهش در کل هزینه دستمزد واقعی و نرخ دستمزد واقعی کارگران، حل میشود. پیشرفت تکنولوژیک در یک جامعه سوسیالیستی، به جای اینکه مایه فلاکت کسی شود، زندگی همگان را بهبود میبخشد، هر فرد را از جانکنیِ کار رها میکند و به هر کس زمان میدهد تا خلاقیت درونی خود را پرورش دهد. همان مثال قبلی وقتی در بستر چنین جامعهای به کار رود، موضوع را روشن میکند.
اگر ۵۰ نفر اکنون بتوانند کاری را انجام دهند که پیش از این ۱۰۰ نفر انجام میدادند — در حالی که هر کدام همان تعداد ساعت قبلی را کار میکنند — آنگاه به جای اینکه تعداد ساعات کار و نرخ دستمزد ثابت بماند و ۵۰ کارگر به دلیل پیشرفت تکنولوژیک اخراج شوند (اتفاقی که در سرمایهداری میافتد)، همان ۱۰۰ نفر به کار ادامه میدهند؛ اما هر کدام نیمی از ساعات قبلی را کار میکنند، در حالی که همان دستمزد سابق را دریافت میکنند. به این ترتیب، سهم مازاد (یا معادل سود) در تولید نسبت به قبل تغییری نمیکند و اثر پیشرفت تکنولوژیک کاملاً در جهت بهبود زندگی کارگران از طریق کاهش رنج کار برای هر یک از آنها خواهد بود، نه افزایش حجم سودها.
چنین نتیجهای هرگز نمیتواند در یک جامعه سرمایهداری رخ دهد، زیرا تصمیمات اقتصادی در چنین جامعهای تحت حاکمیت انگیزه کسب سود بیشتر است. در واقع، چنین پیشرفت تکنولوژیکی تنها در صورتی وارد میشود که وعدهدهنده و همراه با کاهش تعداد کارگران شاغل باشد. و از آنجایی که حجم اشتغال با معرفی چنین پیشرفتی لزوماً منقبض میشود و به تبع آن قدرت چانهزنی کارگران کاهش مییابد، همین واقعیتِ بیکاریِ بزرگتر مانع از هرگونه افزایش در نرخ دستمزد شاغلان میشود. بنابراین، هیچ افزایشی در نرخ دستمزد شاغلان رخ نخواهد داد، در حالی که تعداد شاغلان کاهش مییابد (در این مثال نصف میشود) و این امر منجر به سهم بزرگتری از مازاد در تولید میشود (که بدین ترتیب انتظارات پشتِ معرفی پیشرفت تکنولوژیک را توجیه میکند).
تقابل دو اخلاق: اشتراک در برابر سود
بنابراین تفاوتی بنیادین میان جامعهای با اخلاق «اشتراک در کار و محصول» و جامعهای که محرک آن میل به افزایش سود است، وجود دارد. این موضوع ضمناً نشان میدهد که چرا تمام آن نظریاتی که معتقدند یک جامعه سوسیالیستی باید مالکیت خصوصی را کنار بگذارد تا همه شرکتها دولتی شوند، اما با این حال فعالیت آنها بر اساس انگیزه سود باشد، اشتباه هستند. چنین برداشتی از سوسیالیسم — که شامل شرکتهای دولتی اما سودمحور است و به هیچ وجه هم غیررایج نیست — با خودِ ایده سوسیالیسم در تضاد است. به عبارت دیگر، این تصور که اقتصاد سوسیالیستی تنها شامل تغییری در مالکیت ابزار تولید است اما بر اساس همان خطوطی اداره میشود که یک اقتصاد سرمایهداری (حتی یک اقتصاد سرمایهداری رقابتی و نه انحصاری) دنبال میکند، مخالف ایده سوسیالیسم است. با این حال، همانطور که پیشتر ذکر شد، چنین برداشتی در مقطعی بسیار رایج بود و گفته میشد که اقتصاد سوسیالیستی یوگسلاوی از آن الهام گرفته است. جای تعجب نیست که یوگسلاوی تنها اقتصاد سوسیالیستی در اروپای شرقی بود که با بیکاری قابل توجه و حتی نوسانات اقتصادی مشخص میشد (نوساناتی که ربطی به «اثرات بازتابیِ» تجمع سرمایهگذاریهای قبلی نداشت؛ پدیدهای که طبیعتاً میتواند باعث نوسان سرمایهگذاری، و نه نوسان کل اقتصاد، در هر جامعه سوسیالیستی شود).
این استدلال که تنها سوسیالیسم میتواند بشر را قادر سازد تا از مواهب پیشرفتهای بزرگ علمی و تکنولوژیک بهرهمند شود، برهان سوسیالیسم را به شدت تقویت میکند. اگر پیشرفتهای بزرگ علمی و تکنولوژیک که ظرفیت پیشبرد بشریت را دارند، هنگامی که تحت شرایط سرمایهداری معرفی میشوند تنها فلاکت را برای مردم زحمتکش به ارمغان میآورند، پس این واقعیت خود برهانی عمیق علیه سیستم سرمایهداری است. مارکس این ویژگی غریبِ سرمایهداری را — که پیشرفتهای تکنولوژیک را تنها به قیمت قربانی کردن مردم زحمتکش معرفی میکند — با تشبیه آن به «آن بتِ کریه و مشرکی که شهد را نمینوشید مگر از کاسه سرِ کشتگان» بیان کرده بود (نتایج آتی سلطه بریتانیا در هند). و اگر بشریت در آستانه گشایشهای بزرگ علمی و تکنولوژیک قرار دارد، ضرورت سوسیالیسم برای بهرهمندی از این گشایشها، گریزناپذیر میشود. سوسیالیسم در این معنا، جامعهای است که نه تنها عادلانهتر است، بلکه به دلیل ماهیت عادلانه خود، جامعهای است که میتواند حقِ نبوغ بشری را در ایجاد پیشرفتهای تکنولوژیک عمیق ادا کند؛ دقیقاً به این دلیل که جامعهای است که در آن کار و محصول به طور منصفانه میان همگان تقسیم میشود.
در واقع، هرچه پیشرفت علمی خیرهکنندهتر باشد، نیاز به جامعهای که بتواند از چنین پیشرفتی کمال استفاده را ببرد، مبرمتر میشود؛ و تنها سوسیالیسم معرفِ چنین جامعهای است. از این رو، در حالی که هوش مصنوعی تحت سلطه سرمایهداری میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد، خودِ ماهیتِ شگرفِ پیشرفتی که هوش مصنوعی نماینده آن است، برهانی عمیق و گریزناپذیر برای سوسیالیسم فراهم میآورد.
البته از آنجایی که هوش مصنوعی میتواند به جز نابودی اشتغال، اثرات مخرب اجتماعی دیگری نیز داشته باشد، حتی یک جامعه سوسیالیستی نیز باید در استفاده از آن هوشمندانه عمل کند. نکته مورد بحث در اینجا صرفاً این است که تنها یک جامعه سوسیالیستی میتواند نه فقط با اثرِ ظاهراً اشتغالزدای هوش مصنوعی مقابله کند، بلکه از آن به نفع خود بهره ببرد.

