نوشته لارس کورنلیسن
مانتلی ریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی

لارس کورنلیسن گزیده‌ای از کتاب اخیر خود با عنوان «نئولیبرالیسم و نژاد» ارائه می‌دهد که استدلال می‌کند نژاد به‌عنوان یک اصل سازمان‌دهنده در ایدئولوژی نئولیبرالی عمل می‌کند. او با تکیه بر تاریخ اندیشه و مطالعات انتقادی نژاد، سازه‌های نژادی صریح و رمزگذاری‌شده را در اندیشه نئولیبرال از دوره بین دو جنگ تا امروز ردیابی می‌کند. این کتاب نشان می‌دهد که موضوعات نژادی به‌طور مداوم نئولیبرالیسم را شکل داده‌اند، تا آنجا که بدون حذف آن‌ها، این ایدئولوژی از نظر نظری و سیاسی نامنسجم خواهد شد.


والتر رادنی، انقلابی و مورخ گویان، در فصل ششم از مطالعه‌ی جریان‌ساز خود تحت عنوان «اروپا چگونه آفریقا را توسعه‌نیافته باقی گذاشت»، هجمه‌ای کوبنده علیه این دیدگاه به‌راه انداخت که قاره‌ی آفریقا، در مجموع، از سلطه‌ی استعماری بهره‌مند شده است. او مشخصاً آن دسته از «نویسندگان بورژوا»ی اروپایی را هدف قرار داد که اصرار داشتند «ترسیم ترازنامه‌ای از استعمار ضروری است؛ ترازنامه‌ای که در آن، سود و زیان را در کنار هم قرار داده و غالباً چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که محاسن بر معایب می‌چربد.» در مقابل، تحلیل شخص رادنی نشان داد که عصر استعمار نه تنها به توسعه‌ی آفریقا نینجامیده، بلکه آن را به عقب رانده است؛ و هرگونه زیرساختی که بنا شده یا سرمایه‌ای که تزریق گشته، نه برای انتفاع آفریقایی‌ها، بلکه به منظور تسهیل «استثمار کارآمدتر در بلندمدت» ایجاد شده است. از منظر او، دفاع بورژوازی از استعمار، به همان اندازه که از حیث اقتصادی وقیحانه بود، از نظر فکری نیز به فساد آلوده بود.
رادنی در بخش کوتاهی از کتاب «اروپا چگونه آفریقا را توسعه‌نیافته باقی گذاشت» که به معرفی منابع برای مطالعه‌ی بیشتر اختصاص داشت، به چند مطالعه‌ی موجود درباره‌ی تاریخ استعمار اشاره کرد. در میان آن‌ها، کتاب «بارِ امپراتوری» (محصول ۱۹۶۷) نوشته‌ی لوئیس گان و پیتر دوئیگنان به چشم می‌خورد؛ متنی که یادداشت‌های رادنی آن را به عنوان یک «تفسیر استعمارگرایانه» از تاریخ توصیف می‌کرد که دقیقاً مصداق همان ایدئولوژی بورژوایی بود که تحلیل وی به نقد آن پرداخته بود. کتاب گان و دوئیگنان، که تمرینی صریح در دفاع از استعمار (پوزش‌خواهی استعماری) بود، به مکتب تاریخ‌نگاری بزرگ‌تری تعلق داشت که رادنی در متنی پیشین، آن را «مملو از پیش‌فرض‌های بورژوایی و استعمارگرایانه، آشفتگی و فریب» خوانده بود. ویژگی متمایز این مکتب فکری آن بود که می‌کوشید مشروعیت اخلاقی پروژه‌ی استعماری اروپا در آفریقا را بر عرصه‌ی تاریخ استوار سازد؛ با این استدلال که از منظری صرفاً تاریخی، استعمار در نجات دادن قاره از وضعیت وحشی‌گری بدوی موفق بوده است. این خط استدلالی، هم از مجموعه‌ای از «اسطوره‌ها درباره‌ی گذشته‌ی آفریقا» بهره می‌جست و هم به غنای آن‌ها می‌افزود؛ اسطوره‌هایی که استعمار اروپایی را به مثابه پروژه‌ی نجیبِ توسعه و ابزار پیشرفت، و آفریقای پیشااستعماری را قاره‌ای «بربر» و ناتوان از روشنگری خودجوش یا پیشرفت تاریخی به تصویر می‌کشیدند. از همین رو بود که برای رادنی، تاریخ‌نگاریِ آفریقا (هم پیش از استعمار و هم در دوران آن) سنگری کلیدی در مبارزه برای آزادی سیاهان به شمار می‌رفت.
گان و دوئیگنان نیز تاریخ‌نگاریِ استعمار را یک میدان نبرد می‌دیدند. کتاب «بارِ امپراتوری»، که صراحتاً به عنوان نقطه‌ی مقابلی برای ادبیات ضد استعماریِ حاکم تدوین شده بود، خود را شناگری برخلاف جهت جریان فکری زمانه می‌دانست؛ جریانی که تحت سیطره‌ی «نسلی بود که گذشته‌ی آفریقا را رمانتیک جلوه داده، سنگدلی‌ها و کاستی‌های آن را نادیده می‌گرفت و تمام نارضایتی خود را تنها بر سر مستعمره‌نشینان سفیدپوست خالی می‌کرد.» از نظر نویسندگان این کتاب، آثار رادنی مصداق بارز این دیدگاه مسلط بود. آن‌ها در جای دیگری نوشتند: «داستان استعمار، حکایتِ «اروپا چگونه آفریقا را توسعه‌نیافته باقی گذاشت» بود. استنتاج‌های ما با این تفسیر تفاوت بنیادین دارد.» گان و دوئیگنان، به عنوان «مدافعان خودخوانده‌ی استعمار اروپایی»، بر این باور بودند که مهاجران سفیدپوست در آفریقا برای توسعه‌ی قاره معجزه کرده‌اند؛ توسعه‌ای که نه تنها ابعاد اقتصادی، بلکه جنبه‌های زیرساختی، فرهنگی و اجتماعی را نیز در بر می‌گرفت. آن‌ها با توسل به همان استعاره‌ی «ترازنامه» که مورد انزجار رادنی بود، نتیجه گرفتند که «نظام امپراتوری به عنوان یکی از قدرتمندترین موتورهای اشاعه‌ی فرهنگی در تاریخ آفریقا خودنمایی می‌کند؛ تراز مثبتِ آن به مراتب بر حساب بدهی‌هایش سنگینی می‌کند.»
آنچه برای اهداف این کتاب حائز اهمیت حیاتی است، این است که گان و دوئیگنان نه تنها نماینده‌ی تاریخ‌نگاری بورژوایی، بلکه به طور اخص، نماینده‌ی تاریخ‌نگاری نئولیبرال بودند. در زمان انتشار «بار امپراتوری»، هر دو نفر در مؤسسه‌ی هوور در استنفوردِ کالیفرنیا مستقر بودند؛ اتاق فکری نئولیبرال و بسیار تأثیرگذار که در ادامه‌ی این کتاب نقشی محوری ایفا می‌کند. دوئیگنان همچنین در سال ۱۹۸۲ به «انجمن مون پلرن» (MPS) پیوست، یعنی چند سال پس از آنکه مقاله‌ای را در نشست سالانه‌ی این انجمن در سال ۱۹۷۸ در هنگ‌کنگ (که در آن زمان هنوز مستعمره‌ی بریتانیا بود) ارائه کرده بود. در آن مقاله با عنوان «استعمار: یک ارزیابی»، دوئیگنان استدلال کلیدی کتاب «بار امپراتوری» را تکرار کرد و به این نتیجه رسید که در آفریقا، استعمارگران «حتی بدوی‌ترین مردمان را به درون تمدن کشاندند.» بنابر این، رویکرد آن‌ها یک امپریالیسم نئولیبرال بود؛ نوعی دفاعیه که حول اصول نئولیبرالیسم جهت‌دهی شده بود، در حالی که متقابلاً شیوه‌ی تفکر جنبش نئولیبرال درباره‌ی تاریخ استعمار را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد.
بی‌تردید، گان و دوئیگنان به هیچ وجه نخستین نئولیبرال‌هایی نبودند که در دفاع از استعمار اروپا قد علم کردند، و معماران امپریالیسم نئولیبرال نیز به شمار نمی‌رفتند. بسیاری از نئولیبرال‌های نسل اول، از جمله پیتر باور، اس. هربرت فرانکل و فردریک بنهام، روابط نزدیکی با دفتر مستعمرات بریتانیا داشتند و به همین سبب، از نظر حرفه‌ای و فکری وامدار امپراتوری بودند. افزون بر این، همان‌طور که بسیاری از منتقدان مشاهده کرده‌اند، جنبش نئولیبرال از لحظه‌ی تولدش در دوران بین دو جنگ جهانی، نسبت به فرآیند جاریِ استعمارزدایی به دیده‌ی تردیدِ عمیق می‌نگریست؛ فرآیندی که از نظر آن‌ها، تهدیدی برای آینده‌ی سرمایه‌داری جهانی به شمار می‌رفت و به همان اندازه‌ی ظهور جمع‌گرایی کینزی و دولت رفاه در جهان غرب، خطرناک جلوه می‌کرد. همان‌گونه که آرون کوندنانی خاطرنشان می‌کند، نئولیبرال‌ها «جنبش‌های کارگریِ سازمان‌یافته در غرب و ملی‌گراییِ ضد استعماری در سایر نقاط را به عنوان تهدیدهایی معادل و مرتبط با یکدیگر می‌دیدند.» از چشم‌انداز نئولیبرال، تهدید استعمارزدایی به ویژه در بافتار خصومت‌های جنگ سرد که احتمال اتحادِ ضد سرمایه‌داری به رهبری شوروی را با خود داشت، بسیار حاد بود. به همه‌ی این دلایل، مسئله‌ی ضد استعمار بر سرتاسر جنبش اولیه‌ی نئولیبرال سایه افکنده بود؛ جنبشی که زمان و انرژی بسیاری را صرف بازاندیشی در گذشته، حال و در واقع، آینده‌ی استعمار کرد.
کتاب «اروپا چگونه آفریقا را توسعه‌نیافته باقی گذاشت» والتر رادنی که در سال ۱۹۷۲ منتشر شد، نقدی فصیح ارائه می‌دهد که استدلال‌های پیرامون به‌اصطلاح «مزایای استعمار» را از هم می‌گسلد.
بنابراین، آنچه در مداخله‌ی گان و دوئیگنان متمایز بود، جایگاه آن به عنوان یک دفاعِ تاریخی از امپراتوری بود. اگر نئولیبرال‌های نسل اول مانند باور، فرانکل و بنهام، اقتصاددانان مستعمراتی بودند که به امپراتوری از درون می‌نگریستند، گان و دوئیگنان فعالیت حرفه‌ای خود را تا پس از جنگ جهانی دوم (زمانی که جنبش ضد استعماری شتاب زیادی گرفته بود) آغاز نکردند؛ لذا ناچار شدند با دوره‌ی استعمار به عنوان یک مسئله‌ی تاریخی و از دریچه‌ی آرشیوهای آن مواجه شوند. آن‌ها با بهره‌گیری از انبوه اسناد آرشیوی که در پی فروپاشی امپراتوری در دسترس قرار گرفته بود، دفاعیه‌ای دقیق، نظام‌مند و به لحاظ تجربی متراکم برای مستعمره‌نشینان سفیدپوست در آفریقا تدوین کردند. چارچوب حاصله، برای پر کردن خلأ مستمر در اندیشه‌ی نئولیبرال به خوبی مهیا بود. اگرچه جنبش نئولیبرال همواره تاریخ‌نگاری را به عنوان میدان نبردی کلیدی در جنگ فکری علیه سوسیالیسم شناسایی کرده بود، اما در نخستین دهه‌های حیاتش، تحت سیطره‌ی اقتصاددانان و فیلسوفانی بود که در بیشتر موارد، ابزار لازم را برای ارائه‌ی شواهد تاریخی جهت اثبات استدلال‌های اروپامحور خود درباره‌ی «نبوغ غربی» یا «نقایص ریشه‌دار»ی که فرهنگ‌های غیرغربی را از پیشرفت واقعی باز می‌داشت، در اختیار نداشتند.
نئولیبرال‌ها به خوبی از این شکاف آگاه بودند. برای نمونه، «باور» می‌دانست که مفهوم مورد نظر او از «توسعه‌نیافتگی» نیازمند شواهد تاریخی است: «دانش تاریخی برای درک چشم‌انداز اقتصادیِ بخش اعظم جهانِ توسعه‌نیافته ضروری است.» این اصل مستقیماً از چارچوب نظری «باور» نشأت می‌گرفت که ریشه در این دیدگاه داشت که موانع فرهنگیِ توسعه، محصولِ سنت‌های اعتقادیِ چندصدساله هستند. از نظر باور، اصطلاح توسعه‌نیافتگی ممکن است نامی برای یک وضعیت در زمان حال باشد، اما ریشه‌های فرهنگی آن در گذشته نهفته است. از این رو، درک کل‌نگر از علل آن، به زعم وی، مستلزم «همکاری‌های میان‌رشته‌ای، به ویژه میان انسان‌شناسان، اقتصاددانان و مورخان» بود. باور برای تبیین دیدگاه خود، به تجربه‌ی شخصی‌اش در اقتصاد مستعمراتی آفریقا استناد کرد. او نوشت: «به عنوان مثال، توسعه‌ی اقتصادیِ بخش‌های عمده‌ی آفریقا از دهه‌ی ۱۸۸۰، و مسائل و چشم‌اندازهای آن‌ها را نمی‌توان بدون آگاهی از شرایط بسیار بدوی و در واقع وحشیانه‌ی آفریقای زیرصحرا در قرن نوزدهم به درستی ارزیابی کرد.» با این حال، وی در اینجا به مرزهای تخصص خود اذعان کرد:
«من از عوامل تاریخی یا بیولوژیکی نهفته در تفاوت‌های نژادی در عملکرد اقتصادی آگاهی ندارم.»
اینجاست که گان و دوئیگنان وارد صحنه می‌شوند. گان و دوئیگنان، به عنوان همکاران نزدیک «باور» (که نوشته‌هایش الهام‌بخشِ بخش بزرگی از آثار آن‌ها بود و نسخه‌ی پیش‌نویس کتاب بار امپراتوری را نیز مطالعه کرده بود)، در موقعیت مناسبی قرار داشتند تا مفهوم نئولیبرالیِ توسعه‌نیافتگی را با محتوای تاریخی تجهیز کنند. آثار تاریخی آن‌ها، که همزمان ستایشنامه‌ای برای مهاجران سفیدپوست اروپایی و تصویری از شرایط «وحشیانه‌ی» حاکم بر آفریقای پیشااستعماری بود، برای عقل نئولیبرال بنیادی شبه‌تجربی جهت نظریه‌ی (عدم) توسعه فراهم آورد و در عین حال، ابزاری قدرتمند برای زدودن احساس گناهِ غرب بابت گذشته‌ی استعماری‌اش ارائه داد.
لارس کورنلیسن هماهنگ‌کننده‌ی آکادمیک در بنیاد مستقل تحقیقات اجتماعی و مدرس علوم سیاسی در دانشگاه متروپولیتن منچستر است. او نویسنده‌ی کتاب «نئولیبرالیسم و نژاد» (۲۰۲۵) است.