
پنج خواسته نشدنی ترامپ و حمله دوم اجتنابناپذیر به ایران
مانیتور خاورمیانه
ترجمه مجله جنوب جهانی
گزارش پیشِ رو، شرح وضعیتی بسیار شکننده و پرتنش در روابط ایران و ایالات متحده را ارائه میدهد که در آن، دیپلماسی بیشتر نقش یک پردهی دودی را بازی میکند تا مسیر حل و فصل. نویسنده با زبانی تیز و هشدارآمیز، از مذاکرات جاری در مسقط سخن میگوید که در حالی آغاز شدهاند که ناوگان دریایی آمریکا در اقیانوس هند گرد هم آمدهاند. این تقابل میان میز مذاکره و تهدید نظامی، نشاندهندهی رویکردی است که در آن، گفتوگو صرفاً ابزاری برای تحقق اهداف از پیش تعیینشده است، نه فرصتی برای یافتن راهحلهای مشترک.
محتوای اصلی گزارش، بر پنج شرط سنگین و به گفتهی بسیاری از دیپلماتهای کهنهکار، «مرده به دنیا آمده» استوار است. این خواستهها شامل انتقال ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده، نابودی تأسیسات هستهای، از میان بردن توان موشکی، پایان دادن به برنامهی موشکی، و قطع حمایت از نیروهای همپیمان در یمن، عراق، سوریه و لبنان میشود. نکتهی حائز اهمیت آن است که این شرایط، نه به عنوان پیشنهادات آغازین، بلکه به مثابهی فرمانهایی تحت تفنگ ناوگان جنگی آمریکا ارائه شدهاند. این رویکرد، فضایی را پدید آورده که در آن، امکان گفتوگوی واقعی تقریباً منتفی است.
در این میان، رفتار و اظهارات رئیسجمهور ترامپ، نشاندهندهی اعتماد به نفسی است که ریشه در موفقیت اخیرش در ونزوئلا دارد. او با صراحتی که بیش از آنکه نشانهی شفافیت باشد، نشاندهندهی قطعیت به پیروزی است، از آیتالله خامنهای خواسته «بسیار نگران» باشد. با این حال، نویسنده با هوشمندی به این نکته اشاره میکند که ایران ونزوئلا نیست؛ کشوری که چهل و پنج سال خود را برای چنین لحظهای آماده کرده و احتمالاً میتواند طرح بلندپروازانهی ترامپ را با شکست روبرو کند. این تفاوت بنیادین، در تغییر اخیر دکترین نظامی ایران نیز منعکس شده است. سردار سرلشکر موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، از پذیرش سیاست جنگ نامتقارن و تغییر رویکرد از دفاعی به تهاجمی سخن گفته است. این تغییر راهبرد، پاسخی مستقیم به حملات ویرانگر تابستان پیشین است و حاکی از آن است که ایران دیگر به دنبال تحمل بلندمدت نیست، بلکه بر «پیروزی» و «اقدام سریع و قاطع» متمرکز شده است.
شاید پیچیدهترین و غیرممکنترین خواستهی ترامپ، تعطیلی برنامهی موشکهای بالستیک ایران باشد. برونون مداکس، رئیس اندیشکدهی چتمهاوس، در تحلیلی عمیق، موشکها را «تنها سپری» میداند که از سقوط نظام جمهوری اسلامی جلوگیری میکند. به باور او، بدون این توانمندی دفاعی، ایران در برابر توان هوایی اسرائیل و بمبافکنهای پنهانکار آمریکا، عریان و آسیبپذیر خواهد بود و هیچ دولتی در تهران نخواهد توانست در چنین شرایطی دوام آورد. این تحلیل، دقیقاً همان نگرانیای است که نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، از آن به عنوان اهرم فشار در مذاکرات با واشنگتن استفاده میکند. با این حال، نگرانی عمیقتر اسرائیل، نه شکست مذاکرات، بلکه احتمال دستیابی ترامپ به یک توافق ضعیف است که بقای نظام ایران را تضمین کند. اظهارات وزیر انرژی اسرائیل مبنی بر بیارزشی هرگونه توافق دیپلماتیک با ایران، نشاندهندهی این پارادوکس است که اسرائیل همزمان با فشار برای سختگیری بیشتر، از هرگونه نتیجهای که به بقای ایران بینجامد، هراس دارد. «بیایید حقیقت را بپذیریم. ما هیچ ارزشی برای توافق دیپلماتیک با ایران قائل نیستیم.»
بُعد منطقهای این بحران، پیچیدگیهای دیگری را نیز به همراه آورده است. دبیرکل حزبالله، شیخ نعیم قاسم، با اعلام بیطرفیناپذیری در هرگونه درگیری احتمالی، خطوط قرمز خود را روشن کرده است. اظهارنظر او مبنی بر اینکه «جنگ آینده، جنگ همهی ماست» و پاسخ حزبالله به پرسشهای بینالمللی مبنی بر دفاع از ایران، نشاندهندهی آن است که هرگونه حمله به ایران، بهطور خودکار، جبههای گستردهتر در لبنان و شاید فراتر از آن را نیز فعال خواهد کرد. این در حالی است که مارکو روبیو، وزیر خارجهی آمریکا، بر لزوم مذاکره دربارهی موشکهای بالستیک، حمایت از شبکههای نیابتی و وضعیت حقوق بشر در ایران تأکید کرده، اما مقامات ارشد ایران بهصراحت اعلام کردهاند که برنامهی موشکی «غیرقابل مذاکره» است. تنها انعطافی که ایران نشان داده، تمایل به کاهش سطح غنیسازی اورانیوم از ۶۰ درصد به ۳.۶۷ درصد، مطابق با برجام است.
نکتهی ظریف دیگر در این گزارش، مقایسهای است که آلن ایر، دیپلمات کهنهکار آمریکایی، بین گفتوگوهای غیرمستقیم و آمادهسازی یک جراح پیش از عمل دشوار ارائه میدهد. این تشبیه، بیانگر آن است که طرفین بهخوبی از دشواری و حساسیت مذاکرات آگاهند. با این حال، یک مقام ناشناس کاخ سفید، شک و تردید عمیق دولت آمریکا را نسبت به موفقیت این گفتوگوها فاش کرده، هرچند که انجام آن صرفاً به احترام به درخواست متحدان منطقهای صورت میگیرد که از خروج زودهنگام آمریکا از مذاکرات بیم دارند.
نویسنده در نتیجهگیری خود، به سناریویی تاریک اشاره میکند که هر دو طرف برای آن آماده میشوند، اما هیچکدام تمایلی به وقوع آن ندارند: حملات نظامی، پاسخدهی ایران، تشدید منطقهای و نتیجهای نامشخص که در آن، هیچیک پیروز مطلق نخواهند بود. ترامپ هر نتیجهای را پیروزی اعلام خواهد کرد، ایران از حاکمیت خود دفاع خواهد نمود، و منطقه هزینهی سنگین تلفات را خواهد پرداخت. این چرخهی خشونت، ظرف کمتر از یک سال، به دور سوم درگیریها خواهد انجامید. پنج خواستهی ترامپ، نه تنها غیرممکن، بلکه از پیش طراحیشده برای رد شدناند. در چنین فضایی، رد شدن، بهطور اجتنابناپذیر به حملهی دوم منتهی خواهد شد. پرسش دیگر این نیست که آیا حملهی دوم رخ خواهد داد، بلکه تنها زمان وقوع آن و اینکه آیا شعلههای این آتش پیش از آنکه منطقه را ببلعد، مهار خواهند شد یا خیر، محل ابهام است.

