۳ میلیون صفحه اسناد اپستین، مردم آمریکا باید «نوشته‌های مائو» را بخوانند

جین کانرونگ و تسای چنگ‌یوان
ترجمه مجله جنوب جهانی

بنابراین ایران اکنون کمی بدشانس است. دیدم که ایران «زانو زده است»، اما فایده‌ای ندارد. یک تبهکار می‌خواهد به شما حمله کند، هرچه بیشتر زانو بزنید، او جسورتر می‌شود. ایران اکنون امتیازات بزرگی داده است، می‌خواهد با «زانو زدن» از مصیبت بگریزد، اما چون آمریکا اکنون به نیازهای سیاسی داخلی‌اش احتیاج دارد، حتماً شما را می‌زند. هرچقدر هم زانو بزنید، باز هم می‌زند. بنابراین فکر می‌کنم رویکرد ایران اشتباه است، در مواجهه با چنین افرادی، باید به فکر نبردی مرگ‌بار باشید، شاید بتوان از فاجعه اجتناب کرد.

میزگرد دو سوی تنگه | جین کانرونگ و تسای چنگ‌یوان: ۳ میلیون صفحه اسناد اپستین فانوس دموکراسی را خاموش کرد، مردم آمریکا باید «نوشته‌های مائو» را بخوانند

بیش از ۳ میلیون صفحه سند، ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار تصویر — با انتشار جدیدترین اسناد مربوط به پرونده جفری اپستین، افکار عمومی جهان منفجر شد: علاوه بر جنایات جنسی پیشین علیه افراد زیر سن قانونی که پیش‌تر شهرت یافته بود، موارد هولناکی همچون «آدم‌خواری» نیز در این اسناد مطرح شده که بیل کلینتون رئیس‌جمهور پیشین، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور فعلی، بیل گیتس غول فناوری، و شاهزاده اندروی سابق انگلیس (که عنوان سلطنتی‌اش سلب شده) و دیگر نخبگان سیاسی و تجاری را درگیر کرده است.

جامعه آمریکا که همواره خود را پرچم‌دار «حقوق بشر» و «تمدن» می‌داند، چرا نخبگانش دچار «فروپاشی اخلاقی» دسته‌جمعی شده‌اند؟ نظام سیاسی غربی که بر «دموکراسی» تاکید دارد، چرا در برابر جنایات طبقه ممتاز اینچنین ناتوان و ضعیف عمل می‌کند؟ آیا عملکرد نمایشی «فقط افشا، بدون پیگیری قضایی» نشان‌دهنده معاملات پشت پرده و سازش قدرت در «دولت عمیق» آمریکا نیست؟ ترامپ که پیش‌تر با سوءاستفاده از این پرونده برای جلب آراء و جذب افکار عمومی دست به تبلیغات زده بود، اکنون خود درگیر آن شده و گرفتار آمده؛ این امر چه تأثیری بر محبوبیت او خواهد گذاشت و چگونه بر آینده سیاسی آمریکا اثر خواهد گذاشت؟

در این شماره از «میزگرد دو سوی تنگه»، پروفسور جین کانرونگ از دانشگاه مردم چین، متخصص مسائل آمریکا، و تسای چنگ‌یوان، مفسر سرشناس مسائل روز تایوان، به بحث و گفت‌وگو درباره زوایای پنهان انتشار اسناد اپستین، تأثیر این پرونده بر محبوبیت ترامپ، تاریکی قدرت در سیاست نخبگان آمریکا، و بحران اعتبار قضایی و مشروعیت نظامی این کشور می‌پردازند.

تدوین/مشاهده‌گر آنلاین پان تیان‌شینگ
ترجمه مجله جنوب جهانی

فساد نخبگان در حال تخریب بنیان‌های دموکراسی آمریکا است

چای شیوان: در تاریخ ۳۰ ژانویه به وقت آمریکا، وزارت دادگستری آمریکا جدیدترین دسته از اسناد محرمانه اپستین را منتشر کرد که رکوردشکن بود: بیش از ۳ میلیون صفحه سند، ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار تصویر. شوکه‌کننده‌ترین نکته برای افکار عمومی جهان، درگیری تعداد زیادی از مشاهیر سیاسی و تجاری اروپا و آمریکا در این پرونده بود، از جمله چهره‌های آشنایی چون کلینتون، شاهزاده اندرو، بیل گیتس و البته دونالد ترامپ که مورد توجه ویژه قرار داشت. بنابراین، محتوای این اسناد بار دیگر افکار عمومی را منفجر کرد.

چرا پس از انتشار این اسناد، هیچ تحقیقاتی آغاز نشد؟ اکنون اعتبار دستگاه قضایی آمریکا و ساختار قدرت سیاسی نخبگان، با سوالات بسیار تندی روبرو شده است. از منظر سیاست بین‌الملل و عملکرد سیاسی داخلی آمریکا، انتشار این حجم عظیم اسناد دیگر صرفاً یک پرونده قضایی به نظر نمی‌رسد، بلکه به یک ضربه سیستماتیک به سیاست نخبگان و مشروعیت نظام تبدیل شده است. به‌ویژه آنکه ترامپ پیش‌تر با تبلیغات و شانتاژ این پرونده برای جلب آراء دست زده بود، اما اکنون خود و متحدانش درگیر آن شده‌اند. ابتدا از دکتر تسای می‌پرسم: این پرونده چه تأثیری بر حمایت مردمی ترامپ خواهد گذاشت؟ او چگونه باید با آن برخورد کند؟ و سرانجام این پرونده به کجا خواهد انجامید؟

تسای چنگ‌یوان: سیاست‌های داخلی، اقدامات سیاسی بین‌المللی و دیپلماتیک ترامپ بی‌تردید بحث‌برانگیز است، اما کاهش محبوبیت او به این سطح پایین، به نظر من ناشی از موارد فوق نیست؛ پرونده اپستین که مسائل قضایی، سیاسی و اخلاقی را دربرمی‌گیرد، مستقیماً بر تم اصلی حکومت ترامپ و نخبگان جمهوری‌خواه ضربه می‌زند. چرا این‌گونه می‌گویم؟ آمریکایی‌ها در مجموع نسبت به اخلاق جنسی آسان‌گیرتر از ما چینی‌ها هستند، به‌ویژه در قبال روابط جنسی سیاستمداران، تحمل بیشتری نشان می‌دهند.

    اما در زیر چتر اخلاق مسیحی آمریکایی‌ها، یک خط قرمز وجود دارد که نباید لمس شود: این خط قرمز، رابطه جنسی با افراد زیر سن قانونی یا تجارت جنسی مربوط به نوجوانان است که تابوئی بسیار جدی محسوب می‌شود. آنچه پرونده اپستین نشان می‌دهد، صرفاً «ولنگاری جنسی» یا «مسائل اخلاقی جنسی» نیست، بلکه به دختران نوجوان مربوط می‌شود که تقریباً در افکار عمومی آمریکا فراتر از نژاد، منطقه و ایالت، غیرقابل قبول است.

دلیل «انفجاری» بودن پرونده اپستین در همین است که او به‌طور خاص دختران نوجوان را برای سرگرمی نخبگان سیاسی و تجاری شکار می‌کرد. چه برای نخبگان و چه برای توده مردم، چه برای سیاه‌پوستان و چه برای سفیدپوستان، این امر از حداقل آستانه تحمل فراتر رفته است. و حالا رئیس‌جمهور ترامپ نیز درگیر این ماجرا تلقی می‌شود و بسیاری از مشاهیر نیز به آن مرتبط شده‌اند که این امر ارزش‌های اخلاقی آمریکا را به شدت متأثر کرده است. چه کلینتون، چه بیل گیتسِ افسانه‌ای و چه شاهزاده اندروی انگلیس، این نخبگان از خطوط اخلاقی همه مردم عبور کرده‌اند که برای آنچه آمریکا دموکراسی، حکومت قانون و نظام سیاسی می‌نامد، تقریباً «ریشه‌کن‌کننده» است و امری که بنیان‌های کشور را متزلزل می‌کند.

این رویداد پیامدهای سیاسی عظیمی نیز به دنبال خواهد داشت: گروه سیاستمداران آمریکا، به‌ویژه خود ترامپ، ممکن است در انتخابات آینده با از دست دادن شدید آراء روبرو شوند، آرایی که عمدتاً از سوی جوانان، زنان و کسانی که هنوز به آموزه‌های مسیحی پایبند هستند — که بخش قابل توجهی از جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند — از دست خواهد رفت. بنابراین، در مواجهه با شوک پرونده اپستین، چشم‌انداز انتخابات مجلس نمایندگان برای اردوگاه ترامپ چندان خوش‌بینانه نیست. پرونده اپستین می‌تواند یکی از نامطلوب‌ترین عوامل در میان عوامل نامطلوب متعدد او باشد.

همزمان، ترامپ با استفاده از اختیارات ریاست‌جمهوری، باعث شده است که اسناد منتشره توسط وزارت دادگستری همچنان پوشیده بماند که این امر اعتراض بسیاری از نمایندگان مخالف دموکرات را برانگیخته است. آنها می‌گویند آیا ترامپ می‌تواند دستگاه قضایی آمریکا را تا این حد تحت کنترل داشته باشد؟

بنابراین این پرونده به‌طور مستقیم از بعد اخلاقی به بعد سیاسی و قضایی منتقل شده است. اگر وزیر دادگستری منصوب شده توسط ترامپ می‌تواند پرونده را تا این حد با «عدم رسیدگی» تحریف کند — همانطور که چای شیوان گفت — آیا واقعاً نظام قانونی آمریکا صرفاً به انتشار اسناد بسنده می‌کند و پیگیری نمی‌کند؟ بدیهی است که اردوگاه ترامپ از استراتژی به تأخیرانداختن استفاده می‌کند. میزان تأخیر بستگی به این دارد که افکار عمومی و نیروهای مخالف آمریکا پس از اوج‌گیری چه فشاری ایجاد کنند، که این رقابت همچنان ادامه دارد.

اما در مجموع می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم: بنیان‌های اخلاقی نظام سیاسی دموکراتیک آمریکا در حال فروپاشی است. هر نوع نظام سیاسی که باشد،روزی به پایین‌ترین خطوط اخلاقی مردم در اعماق قلبشان برخورد کند، آن نظام سیاسی هر چه بگوید بی‌معنی است. فرانسیس فوکویاما زمانی دموکراسی آمریکایی را «آخرین الگوی سیاسی» بشر نامید، اما اکنون نخبگان درون نظام سیاسی آمریکا به خطوط اخلاقی غیرقابل تحمل مردم برخورد کرده‌اند، بنابراین هرچقدر هم که از این نظام سیاسی تعریف کنند، اجتناب‌ناپذیر به سمت فروپاشی خواهد رفت. در تاریخ بشر نمونه‌های بسیاری از این دست وجود دارد.

البته خطوط اخلاقی سیاسی در هر جامعه‌ای متفاوت است، اما «نوجوانان» در آمریکا تابوی بسیار جدی‌ای هستند. برای مثال، اخیراً پلیس مهاجرت آمریکا (ICE) در سراسر کشور به دنبال دستگیری مهاجران غیرقانونی است که مقاومت اجتماعی شدیدی ایجاد کرده و ICE حتی به‌طرز عجیبی اقدام به تیراندازی و قتل کرده است. اخیراً جدی‌ترین مورد، دستگیری یک پسر ۵ ساله اهل اکوادور تحت حمایت قانونی همراه با پدرش و نگهداری ۱۰ روزه او در بازداشتگاه بود که پس از مداخله قاضی آزاد شد. از آنجا که او یک پسر ۵ ساله بود، ویدئوی این رویداد به محض انتشار در اینترنت، پایین‌ترین خط اخلاقی آمریکایی‌ها را «پاره» کرد.

آمریکا ارزش ویژه‌ای دارد: هر اتفاق آشفته‌ای که بیفتد، هرگز نباید به نوجوانان و به‌ویژه کودکان آسیب برساند. اما ترامپ در پرونده اپستین متهم به برخورد با دختران نوجوان شده است؛ و در اجرای قانون علیه مهاجران غیرقانونی نیز بازداشت یک پسر ۵ ساله رخ داده است، که ترکیب این دو رویداد آن ارزش اخلاقی خاص آمریکا را منفجر کرده است. برای ترامپ، این تأثیری فاجعه‌بار دارد. اگر پاسخگویی مناسبی در پی نداشته باشد، رهایی از آن بسیار دشوار خواهد بود.

جنایت به عنوان «هزینه ورود» به دایره بسته
چای شیوان: به نظر می‌رسد ترامپ در حال تلاش برای منحرف کردن توجهات است و می‌گوید «همه باید توجه‌شان را از اسناد اپستین بردارند و تمام روز به آن خیره نشوند، وزارت دادگستری باید سراغ کارهای دیگر برود.» سوال مشابه‌ای از پروفسور جین دارم: نظر شما درباره این پرونده چیست؟ احتمالاً به چه سمتی خواهد رفت؟
جین کانرونگ: در سال ۲۰۲۶، بزرگ‌ترین «هندوانه» [مسئله جنجالی] که «تماشاچیان خوردن هندوانه» [افکار عمومی کنجکاو] در سراسر جهان شاهد آن هستند، همین اسناد اپستین است. در واقع این پرونده سال‌هاست که جنجال‌برانگیز شده است. سال گذشته وزارت دادگستری آمریکا بخشی از اسناد را منتشر کرد، اما گفتند آن بخش بسیار کوچکی بود. و جالب اینکه: اسناد منتشره ۳۰۰ صفحه بود که ۲۰۰ صفحه‌اش سانسور شده [سیاه‌کشیده] بود. به این می‌گویند انتشار؟ مگر می‌خواستند «تخته سیاه» نشان بدهند؟ این بار حجم انتشار بسیار بیشتر بود: بیش از ۳ میلیون صفحه، بیش از ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار عکس، حجم بسیار زیادی بود.

اما متوجه شدید؟ به سرعت وزارت دادگستری بخش بزرگی از آن را حذف [پنهان] کرد. اما کاربران اینترنت هم بسیار ماهر بودند و اسکرین‌شات گرفتند. شنیدم برخی می‌گویند سازمان اطلاعات روسیه آن را ثبت کرده، آنها بسیار حرفه‌ای هستند، ظرف چند دقیقه تمامش را کپی کردند و دیگر نمی‌توانستند پس بگیرند. و محتوای درون آن واقعاً شگفت‌انگیز بود. دکتر تسای به یک محتوای برجسته اشاره کرد: بازی با دختران خردسال. اما ترسناک‌تر از آن «آدم‌خواری» بود — آدم‌خواری واقعی، که بسیار ترسناک است، تقریباً بازگشت به دوران بدوی و وحشی، بدون هیچ پوشش تمدنی.

البته، این ممکن است چیزهای عمیق‌تری را منعکس کند. به نظرم این «کشورهای دموکراتیک غربی» مانند آمریکا، احتمالاً توسط یک گروه کوچک کنترل می‌شوند. پیوستن به این گروه کوچک «مراسمی» دارد، که هسته آن مشارکت در جرم است؛ برای «عضویت» باید به دختران خردسال تجاوز کرد، حتی باید جسد کودکان را با هم خورد، و با تکمیل این مراسم «عضو» می‌شوید و جزو «آنها» محسوب می‌شوید. هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در آن هستند، در واقع گروه کوچکی است که بالاتر از هر دو حزب قرار دارد و هر دو را کنترل می‌کند. دو حزب در صحنه جلویی به عنوان عروسک خیمه‌شب‌بازی عمل می‌کنند، «بازی می‌کنند»، مردم هر چهار سال یک بار رأی می‌دهند و احساس می‌کنند «دموکراتیک» رفتار کرده‌اند، این روند کاملاً با انتظارات روانی مردم همخوانی دارد، اما در واقع یک دستکاری سیاسی پیچیده‌تر است. قبلاً مردم درباره «نظریه توطئه» صحبت می‌کردند، اکنون می‌بینیم نظریه توطئه واقعیت دارد، که بسیار ترسناک است. تجاوز به دختران خردسال از قبل غیرقابل بخشش بود، اگر واقعاً آدم‌خواری هم در میان باشد، آنوقت واقعاً ترسناک است، کاملاً بازگشت به دوران بدوی.

فکر می‌کنم این گروه‌های نخبه عالی‌رتبه، آنها واقعاً «علاقه‌ای» به این کارها ندارند، بیشتر نیاز سیاسی است: این «بلیط ورود» به گروه است — شما باید در جرم من مشارکت کنید، در غیر این صورت صلاحیت پیوستن به ما را ندارید؛ و پس از ارتکاب جرم، مدارک آن در دست ما است و شما به عنوان عضو گروه به ما وابسته می‌شوید. بنابراین هیچ‌کدام از دو حزب بی‌گناه نیستند.

اکنون هر دو طرف در حال استفاده از این رویداد برای حمله به طرف مقابل هستند، اما در واقع هیچ‌کدام پاک نیستند. از منظر اخلاقی، این امر ضربه سنگینی به نظام آمریکا و اعتبار طبقه نخبه وارد کرده است. اما آیا می‌توان آنها را مجازات کرد؟ در حال حاضر هیچ نشانه‌ای دیده نمی‌شود. اساساً آنها فقط «منتشر کردند» و به شما گفتند «ببینید چقدر شفافیم» — فکر می‌کنم مشکل دموکراسی غربی اکنون روز به روز بیشتر می‌شود، همان «با فروتنی گوش می‌دهیم، اما قاطعانه تغییر نمی‌کنیم». انتقاد کنید، من تغییر نمی‌کنم، چه می‌توانید بکنید؟ ها ها ها، عوض کردن شخص هم فرقی نمی‌کند.

من بیش از صد سال آمریکا را از زمان جنگ داخلی تاکنون مطالعه کرده‌ام، هر بار که دو حزب در انتخابات شرکت می‌کنند برنامه [مانیفست] دارند، اما ۹۵٪ برنامه‌ها دروغ است، محقق نشده، و هیچ‌کس نمی‌تواند پیگیری کند. بنابراین دو حزب همیشه در حال وعده دادن و فریب مردم هستند، و در نهایت هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد.

بنابراین از این منظر، یکی از مشکلات دموکراسی چندحزبی این است که در نهایت هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد. اگر مسئله‌ای مطرح شود که هر دو حزب در آن دست دارند، چه کسی مسئول است؟ اصلاً هیچ‌کس مسئول نیست. وضعیت فعلی این است: آنها منتشر کردند، اگرچه پس از انتشار برداشتند، اما احتمالاً فکر نمی‌کردند که رقیب «ک.گ.ب.» [سازمان امنیت شوروی سابق] بسیار قدرتمند است و تمام محتوای منتشره را ثبت کرده، نمی‌توانند پس بگیرند. این اهرم فشار حداقل در عرصه افکار عمومی قابل حذف نیست.

آخرین خبری که دیدم این بود که گروه گرمی [جایزه موسیقی] در حال تمسخر ترامپ هستند، و ترامپ هم عصبانی شده و قصد دارد از چند کمدین  شکایت کند. البته یادآوری کنم، پس از انتشار این هندوانه بزرگ، یک فایده برای ترامپ بود که خیلی‌ها متوجه آن نشدند: در تاریخ ۳۱ ژانویه، ترامپ خودش از دولت آمریکا شکایت کرد و ۱۰ میلیارد دلار خواست. همان شب شکایت کرد، صبح ۱ فوریه که سر کار رفت خودش آن را تأیید کرد، و گفت «من بسیار مؤدبانه بودم، دولت قبلی آزار و اذیت شدیدی علیه من انجام داد، من فقط ۱۰ میلیارد می‌خواهم». به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، خودش از دولت آمریکا شکایت کند و ۱۰ میلیارد بخواهد، و خودش آن را تأیید کند، این در هر کشوری شگفت‌انگیز است. اما چون هندوانه بزرگ اپستین منتشر شد، هیچ‌کس به این موضوع توجه نکرد، بسیار خنده‌دار بود.

تا حدی با برداشت الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان موافقم: چون آتش اپستین به ترامپ هم رسیده است — ترامپ قبل از انتشار اسناد احتمالاً آنها را با دقت نخوانده بود، فکر می‌کرد برای سرکوب کلینتون و دموکرات‌ها است، انتظار نداشت نامش بیش از هزار بار در آن ذکر شده و متهم به آزار یک دختر ۱۳ ساله شده است — حالا که آتش به خودش هم رسیده، قطعاً می‌خواهد هرچه زودتر خاموش‌اش کند، بنابراین ووچیچ حدس زد که ترامپ ممکن است به ایران حمله کند. یعنی با یک سوژه داغ، یک رسوایی دیگر را پنهان کنند، این عملیات رایجی در سیاست است.

بنابراین ایران اکنون کمی بدشانس است. دیدم که ایران «زانو زده است»، اما فایده‌ای ندارد. یک تبهکار می‌خواهد به شما حمله کند، هرچه بیشتر زانو بزنید، او جسورتر می‌شود. ایران اکنون امتیازات بزرگی داده است، می‌خواهد با «زانو زدن» از مصیبت بگریزد، اما چون آمریکا اکنون به نیازهای سیاسی داخلی‌اش احتیاج دارد، حتماً شما را می‌زند. هرچقدر هم زانو بزنید، باز هم می‌زند. بنابراین فکر می‌کنم رویکرد ایران اشتباه است، در مواجهه با چنین افرادی، باید به فکر نبردی مرگ‌بار باشید، شاید بتوان از فاجعه اجتناب کرد.

به طور خلاصه آنچه می‌بینیم این است: اسناد اپستین واقعاً خطوط پایین بشریت را شکسته — نه فقط خطوط آمریکایی‌ها، بلکه خطوط بشریت. نخبگان هر دو حزب، از همه اقشار: سیاسی، تجاری، علمی. این بسیار ترسناک است، نخبگان همه اقشار در آن بوده‌اند، این واقعاً نقض خطوط پایین بشریت است. نه تنها برای آمریکا، بلکه برای کل جهان غرب یک ضربه است. در این زمان هنوز آدم‌خواری وجود دارد، بسیار ترسناک است.
منطقاً، این افراد از نظر هوش مشکلی ندارند، اما چنین اعمال بی‌رحمانه و فراتر از خطوط پایینی انجام می‌دهند، فکر می‌کنم این پیوند منافع است، نوعی «مراسم». یعنی برای ورود به طبقه نخبه و کنترل کل بشریت، ابتدا باید وارد شوید، و برای ورود باید در جرم مشارکت کنید. این یک فرقه بسیار شیطانی و جدی است. اگر عیسی مسیح زنده شود، قطعاً از خشم می‌میرد و آنها را نفرین می‌کند که به جهنم بروند.

علاوه بر ترس، نگرانی بیشتر من این است: من شدیدا باور داشتم که این افراد همه باهوش هستند، آنها انجام این اعمال فراتر از خطوط بشریت حتماً هدفی دارند. فکر می‌کنم این هدف نوعی مراسم است، از طریق مراسم احزاب مختلف را به هم پیوند می‌دهند، و سپس به نوعی کل بشریت را دستکاری می‌کنند.

در غرب، به‌ویژه در آمریکا، این یعنی دستکاری دو حزب، و سپس شما دو گروه با هم دعوا می‌کنید و نمایش می‌دهید، مردم احساس می‌کنند انتخابی دارند، در واقع اصلاً انتخابی وجود ندارد، انتخاب توسط آن رهبران فرقه‌ای تعیین می‌شود. امسال تو می‌آیی، سال بعد او می‌آید، فقط بازیگران عوض می‌شوند. افراد روی صحنه بسیار «فروتن» هستند، می‌توانید جلوی صورتشان فحش بدهید. روشنفکران چینی [عوام‌فریبان طرفدار غرب] حسرت می‌خورند، حسرت می‌خورند که می‌توانند به رئیس‌جمهور فحش بدهند، اما بیشتر اوقات اینها نمایش است. عملکرد واقعی سیاست غربی در پشت صحنه بسیار بی‌رحمانه است: نخبگان سیاست دموکراتیک را دستکاری می‌کنند، و از طریق سیاست دموکراتیک مردم را دستکاری می‌کنند تا مردم وضع موجود را بپذیرند. شستشوی مغزی مردم به نظر می‌رسد تأثیر خوبی داشته است.

همانطور که دکتر تسای درباره ICE گفت — کشتن در خیابان. در واقع ICE همان گارد سیاه [نازی‌ها] یا گشتاپو [پلیس مخفی آلمان نازی] است. ICE به ارتش آمریکا وفادار نیست، بلکه به رئیس‌جمهور وفادار است، یک ارتش خصوصی است، و بسیار سریع در حال گسترش است. گشتاپو آمد، آمریکایی‌ها چه می‌توانند بکنند؟ دیدم شیکاگو «زانو زده است»، واقعاً زانو زده است.

فکر می‌کنم اولین وظیفه آمریکایی‌ها اکنون این است که سریعاً «آثار برگزیده مائو» [کتاب‌های مائو تسه‌تونگ] را بیاموزند و سازماندهی شوند. برای آنها، مؤثرترین «انجیل»، آثار رئیس‌جمهور مائو است، که بزرگ‌ترین اثر بشریت در مبارزه با ستم است. چرا زانو می‌زنید؟ زانو زدن چه فایده‌ای دارد؟ در نهایت فقط یک یا دو مقام ارشد ICE برکنار می‌شوند، و آن افراد پشت پرده احتمالاً با افراد روی «جزیره لولی» [جزیره اپستین] مرتبط هستند.

آمریکا یک طبقه نخبه سیاسی تقریباً فرقه‌ای شکل داده است

چای شیوان: مردم واقعاً پذیرش این هندوانه شگفت‌انگیز دشوار است، چگونه چنین اتفاقی می‌افتد؟ آمریکا همواره خود را با «حکومت قانون» و «حقوق بشر» می‌ستاید، اما این پرونده سال‌هاست که بارها و بارها مطرح می‌شود، شخصیت‌های کلیدی نیز اولین بار نیست که نامشان برده می‌شود، اما همواره پیگیری قضایی دشوار است. آیا این نشان‌دهنده دوگانگی استاندارد در نظام اجتماعی آمریکا نیست؟ داخل آمریکا البته نارضایتی وجود دارد؛ اما از منظر خارجی، شما همواره «ارزش‌های آمریکایی» را صادر می‌کنید، اکنون کل جهان گزارش اپستین را دیده است، اما هیچ‌کس پیگیری قضایی نشده است. آیا دموکراسی آمریکا، حکومت قانون آمریکا، و قدرت متقاعدسازی برای صدور آن به خارج، هنوز وجود دارد؟

تسای چنگ‌یوان: آمریکا اکنون در حال دست و پا زدن روی «خط مرگ» است، کل نظام روی خط مرگ است. از یک سو، برخی برای نظام آمریکا تبلیغ می‌کنند، می‌گویند ببینید، تحت فشار افکار عمومی ما حاضر به شفافیت و افشا هستیم؛ از سوی دیگر همانطور که پروفسور جین گفت، شما نیمه روز افشا کردید اما هنوز سانسور می‌کنید، موزائیک می‌زنید، چه کار می‌کنید؟ این نشان می‌دهد که می‌خواهید چیزی را پنهان کنید، اصلاً شفافیت و افشای واقعی نیست.
به طور کلی، این امر مشکلات بسیار جدی را آشکار می‌کند: چه در نظام سوسیالیستی و چه در نظام سرمایه‌داری، تمام عملیات حقوقی و سیاسی نمی‌توانند بدون بنیان‌های اخلاقی اساسی باشند. اکنون طبقه نخبه آمریکا از نظر اخلاقی سقوط کرده است، و این امر فراقحبه‌ای است، همانطور که پروفسور جین گفت، آنها به هم پیوند خورده‌اند و یک طبقه نخبه سیاسی بسیار شیطانی و تقریباً فرقه‌ای شکل داده‌اند.

پس چگونه می‌توانید «دموکراسی»، «حکومت قانون» و «حقوق بشر» را به جهان بفروشید؟ همه اینها به مضحکه تبدیل خواهند شد. خود این مضحکه ایده‌های سیاسی‌ای را که شما ترویج می‌کنید، از بین خواهد برد. در آمریکا گفته‌ای هست: یک شخص از نقد کردن نمی‌ترسد، اما از مسخره شدن می‌ترسد. نقد به معنای اختلاف موضع است، اما مسخره کردن به معنای تحقیر از ته دل است، و دیگر هیچ تظاهری فایده‌ای ندارد. بنابراین چه کلینتون و چه ترامپ، اگر این نخبگان واقعاً به آن درجه برسند، دیگر صرفاً یک مسئله اخلاقی ساده نیست، بلکه باعث می‌شود مردم احساس کنند که طبقه رهبری نخبه آمریکا نه تنها یک فرقه است، بلکه اساساً از نظر عقلانی مشکل دارند.

ترسناک‌ترین نکته آن است که، همانطور که پروفسور جین اشاره کرد، ترامپ ممکن است با یک خبر بزرگ‌تر، یک خبر بزرگ را پنهان کند، که این یک روش عملیاتی سنتی است. بنابراین او در سراسر جهان دست به ایجاد مزاحمت و بحران‌آفرینی می‌زند، تا با بحران‌های خارجی، وضعیت دشوار خود و طبقه نخبه سیاسی‌اش در پرونده اپستین را پنهان کند. بنابراین مزاحمت برای گرینلند، ونزوئلا و ایران، همگی ممکن است انگیزه‌هایی از این دست داشته باشند.

یک قدم جلوتر: آیا سفر ترامپ به چین در ماه آوریل نیز برای سرکوب اخبار زشت خودش با پیام‌های مثبت و روشن است؟ فکر کنید، وقتی او به چین سفر می‌کند، حتماً صفحات اول رسانه‌های آمریکا و جهان را اشغال خواهد کرد، و بدین ترتیب توجهات داغ منحرف می‌شود. اخبار ایران نیز مشابه است، و در آینده حتی دانمارک و گرینلند ممکن است درگیر شوند.

به عبارت دیگر، ترامپ به طور مداوم به دنبال موضوعات بزرگ‌تر برای پنهان کردن جنبه‌های زشت خود خواهد بود، تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش. اما دوره او هنوز بیش از دو سال دیگر ادامه دارد، در این دو سال چه مقدار بحران می‌تواند ایجاد کند؟ بنابراین پروفسور جین به همه یادآوری کرد که امسال ممکن است یک «سال فاجعه» خاص باشد، و این فاجعه ممکن است از پرونده اپستین به «خط تولید» مداوم بحران‌های ساخته شده توسط ترامپ گسترش یابد. می‌توانید ببینید که ترامپ در حال غرق شدن در «خط مرگ اخلاقی» است، او می‌خواهد بالا بیاید، و به طور مداوم رویدادهای خبری بزرگ‌تری ایجاد خواهد کرد تا با لایه دیگری از اخبار، احساسات عمومی را سرکوب کند، احتمال این امر بسیار بالاست.

بدون تغییرات بنیادین، تراژدی بارها و بارها تکرار خواهد شد

چای شیوان: یعنی با اخبار برای پنهان کردن بحران سیاسی و اخلاقی فعلی‌اش. خب، اجازه بدهید از استاد جین بپرسیم: آیا از نظار ارزش‌های خارجی، آمریکا در حال حاضر «سقوط» کرده است؟ همه دیگر فهمیده‌اند — شما این همه درباره حقوق بشر و حکومت قانون حرف می‌زنید، اما در واقع همه‌اش دروغ است.

جین کانرونگ: از زمان بازگشت دوم ترامپ به قدرت، بسیاری از رفتارهای او فراتر از درک گذشته مردم بود: آمریکا چگونه به اینجا رسید؟ در داخل و خارج، هر دو رفتار زورگویانه دارد. چند سال پیش نویسنده‌ای به نام وانگ شوئو [با نام مستعار] بسیار محبوب بود، او اغلب شخصیت‌هایی شبیه اراذل و اوباش خیابانی را خلق می‌کرد — «من اراذلم، از چه کسی بترسم»؟ ترامپ دقیقاً همین تصویر است، هم در داخل و هم در خارج، با شما منطق نمی‌کند. پرونده اپستین درک بهتری از این نکته به مردم داد: آمریکا واقعاً دارای یک گروه نخبه متحد است که هیچ خط اخلاقی ندارند. گفتن اینکه آنها اراذل هستند، توهین به کلمه «اراذل» است.

اکنون که مشکل آشکار شده است، مردم البته منتظر می‌مانند ببینند چگونه جمع‌آوری خواهد شد. در چین، نه تنها چنین امری، بلکه حتی موارد خفیف‌تر، برای مثال اخیراً برخی درباره «خط مرگ» بحث می‌کنند، می‌گویند آمریکا تعداد زیادی مرگ در میان بی‌خانمان‌ها دارد — بگذارید بگویم، در هر شهری در چین، اگر یک بی‌خانمان در زیر پل یخ بزند و بمیرد، ابتدا کمیته محله باید رسیدگی کند، دبیر حزب منطقه و رئیس منطقه قطعاً نمی‌توانند به کار خود ادامه دهند، معاون شهردار نیز ممکن است برکنار شود، و یک رشته افراد درگیر خواهند شد. این خط پایین ما است.

«شبکه ایمنی» ما قابل قبول است، اخلاق اساسی هنوز وجود دارد، و این مربوط به نظام حزب کمونیست، سوسیالیسم، و همچنین سنت چین است، سنت چین اجازه چنین کاری را نمی‌دهد. آنچه اکنون در آمریکا می‌بینیم، هسته واقعی این گروه است — حتی انسان نیستند، شیاطین هستند. مردم البته انتظار دارند مکانیزمی برای مجازات آنها وجود داشته باشد، و همچنین انتظار دارند مکانیزمی برای جلوگیری از تکرار این اعمال توسط نخبگان آینده وجود داشته باشد. اشتباه کردن ترسناک نیست، کلید اصلاح اشتباه است.

هر فرد، سازمان، شرکت، کشور یا منطقه‌ای ممکن است اشتباه کند، اشتباه نکردن غیرممکن است، کلید این است که آیا مکانیزم اصلاحی وجود دارد یا خیر. تا زمانی که مکانیزم اصلاحی وجود داشته باشد، امید وجود دارد؛ اما اگر پرونده‌ای به بزرگی اپستین رخ دهد و مکانیزم اصلاحی وجود نداشته باشد، آنگاه چه آمریکایی‌ها و چه افراد خارج از آمریکا، ناامیدی عمیقی نسبت به این نظام خواهند داشت.

این امر واقعاً یک چالش برای آمریکا است، در حال حاضر من هیچ مکانیزمی نمی‌بینم، بیشتر چیزهایی که می‌بینم پوشاندن است. کمدین‌های گرمی ترامپ را مسخره کردند، او می‌خواهد آنها را شکایت کند؛ در خارج آماده جنگیدن است تا با جنگ پنهان شود؛ در داخل یکدیگر را متهم می‌کنند — تو می‌گویی من کردم، من می‌گویم تو بیشتر کردی، منطق تقریباً همین است.

بنابراین آنچه اکنون می‌توانیم ببینیم این است: پس از ظهور چنین پرونده بزرگی، نظام موجود آمریکا نمی‌تواند آنها را مجازات کند، و همچنین نمی‌تواند از تکرار چنین امور زشتی جلوگیری کند، این نشان می‌دهد که نظام آمریکا با «مشکلات مطلق» روبرو شده است.

چای شیوان: زوج کلینتون موافقت کرده‌اند که به طور کامل با تحقیقات همکاری کنند، آیا این یک سیگنال مثبت است؟ یا در نهایت همچنان نمی‌توان با شخصیت‌های کلیدی برخورد قانونی کرد؟

جین کانرونگ: آمریکا انواع سیستم‌های استماعی دارد که می‌تواند جزئیات را بسیار دقیق ضبط کند، برای مثال کلینتون در چه روزی به جزیره رفت، چند نفر را لمس کرد، چند بار لمس کرد، همه اینها می‌تواند روشن شود. اما توجه کنید، این استماع‌ها در نهایت هیچ کمکی به حل مشکل نمی‌کند. آنها با این مجموعه نمایش‌های جزئی‌نگر به جای حل اساسی، جایگزین می‌کنند، که این یک نمایش پیشرفته‌تر است: مردم را سرگرم می‌کند، یا آنقدر نگاه می‌کنند که خواب‌شان ببرد، و موضوع می‌گذرد، اما مشکل اساسی حل نمی‌شود. این یک روش حکومتداری غربی است — استفاده از نمایش به جای اقدام اساسی. طبیعت انسان اصلاً شکننده است، بسیاری از افراد حتی با تحصیلات دانشگاهی، در جوهرشان مانند دختران نوجوان هستند، با یک لبخند یا یک هدیه کوچک فراموش می‌کنند.

صادقانه بگویم، اکثریت مردم غرب از مردم سرزمین اصلی چین آگاهی سیاسی کمتری دارند. سرزمین اصلی از دوره راهنمایی آموزش فکری را شروع می‌کند، و همچنین مراحل تاریخی خاصی را پشت سر گذاشته است، آگاهی سیاسی بی‌نظیری دارد. البته در چین نیز گروهی از روشنفکران وجود دارند که کمی کتاب خوانده‌اند و غربی شده‌اند، آنها در عوض «عقب‌مانده» شده‌اند، اما سطح تفکر مردم عادی چین بسیار بالاست. کاربران اینترنت چینی جوانان را به چهار سطح تقسیم می‌کنند: اول «جوانان علمی»، دوم «جوانان عادی»، سوم «جوانان هنری»، و چهارم «جوانان احمق». بسیاری از جوامع غربی ممکن است در سطح چهار متوقف شده باشند، مردم چین ذاتاً حداقل در سطح دوم هستند، بسیاری در سطح اول. بنابراین آن بازی‌ها برای چینی‌ها راحت‌تر قابل درک است؛ زندگی در داخل آمریکا در عوض درک آن را دشوارتر می‌کند.

اکنون موضوع در حال توسعه است، نتیجه نهایی وجود ندارد. حدس من این است که این امر به احتمال زیاد توسط آن طبقه نخبه یک نمایش است، چند استماع برگزار می‌کنند، جزئیات بی‌شماری را تکرار می‌کنند تا شما با علاقه گوش دهید، بخوابید، و موضوع می‌گذرد.

در نهایت قطعاً نتیجه‌ای وجود نخواهد داشت، این تراژدی باید همچنان ادامه یابد. چه زمانی می‌تواند به طور کامل حل شود؟ باید منتظر چین باشیم. غرب مدرن به دلیل فرصت‌های بسیار خاصی تمدن صنعتی را در دست گرفت، تمدن صنعتی بسیار کارآمدتر از تمدن کشاورزی است، صنعت در برابر کشاورزی یک حمله کاهش بعدی است، غیرقابل مقاومت است. غرب به دلیل موفقیت صنعتی، منابع کل بشریت را دستکاری کرد، و خود را بسیار خوب جلوه داد. اما اکنون با ظهور چین، منابع آنها شروع به کمبود کرده است، و سپس بحران‌های مختلف ظاهر می‌شوند.

اپستین فقط یکی از هندوانه‌ها است، در آینده هندوانه‌های دیگری نیز خواهد بود. اما این جهان هنوز از نظر فیزیکی ساخته شده است، شکست دادن غرب در essence به فیزیک بستگی دارد. روحیه کمی تأثیر دارد، از جمله بحث‌های تبلیغاتی ما کمی تأثیر دارد، اما تأثیر آن بسیار حاشیه‌ای است. «سلاح انتقادی نمی‌تواند جایگزین نقد سلاح شود» — این را مارکس گفت. در حال حاضر تنها کشوری که می‌تواند غرب را شکست دهد چین است. این روز حتماً خواهد آمد، فقط مسئله زمان است. زمانی که ما در «لایه فیزیکی» به طور کامل از غرب پیشی بگیریم، بسیاری از تناقضات درونی غرب آشکار خواهند شد، و در آن زمان، نیروهای واقعی در داخل آمریکا وجود خواهند داشت تا واقعاً از تکرار این تراژدی اپستین جلوگیری کنند.