متن دریافتی ع. ش. برای مجله جنوب جهانی

وضعیت فعلی در ونزوئلا، نمونه‌ای آشکار از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک معاصر و چالش‌های ذاتی در روابط قدرت‌های بزرگ با مخالفان داخلی کشورهای هدف است. در این میان، سرگذشت ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا، درس‌آموزی عبرت‌انگیز برای تمامی کسانی است که در پی منافع شخصی و اهداف سیاسی کوتاه‌مدت، دست به همکاری با بیگانگان علیه سرزمین خود می‌زنند.

گزارش‌های اخیر حاکی از آن است که کاخ سفید نسبت به خانم ماچادو رویکردی فزاینده انتقادی یافته است. مشاوران ارشد دولت ترامپ، وی را فردی خودخواه و مخل برنامه‌های راهبردی ایالات متحده توصیف کرده‌اند. این انتقادات در پی اظهارات اخیر ماچادو مبنی بر امکان برگزاری انتخابات در ونزوئلا ظرف مدت یک سال شکل گرفته است؛ موضعی که از دیدگاه مقامات آمریکایی، نه‌تنها با محاسبات راهبردی واشنگتن همخوانی ندارد، بلکه می‌تواند دستاوردهای سیاست خارجی دولت فعلی را با مخاطره مواجه سازد.

آنچه در اینجا حائز اهمیت است، فاصله‌گرفتن تدریجی کاخ سفید از الگوی سنتی حمایت بی‌قید و شرط از مخالفان مورد نظر خود است. در گذشته، واشنگتن معمولاً از هر ابزاری برای تضعیف دولت‌های مورد مناقشه بهره می‌برد و شخصیت‌های مخالف را به‌مثابه نمادهای دموکراسی‌خواهی تبلیغ می‌کرد. امروزه اما، به‌نظر می‌رسد محاسبات سیاست داخلی و نیاز به نتایج ملموس و فوری، بر اصول اعلامیه‌ای غلبه یافته است.
ماچادو در ماه ژانویه گذشته، در دیداری که با رئیس‌جمهور ترامپ در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید داشت، مدال صلح نوبل خود را به وی اهدا کرد و حتی از عنوان برنده این جایزه چشم‌پوشی نمود. این اقدام، که از سوی برخی تحلیلگران به‌مثابه پذیرش ضمنی برتری سیاسی واشنگتن تعبیر شد، نتوانست روابط میان دو طرف را بهبود بخشد. ترامپ در نخستین واکنش‌ها، ماچادو را فردی فاقد کفایت رهبری خواند، هرچند بعدها لحن خود را تعدیل کرد.
این تغییر لحن اما، پایدار نماند. مشاوران کاخ سفید اکنون معتقدند ماچادو در تلاش است تا خود را به‌عنوان تنها چهره اصلی مخالفت در ونزوئلا مطرح سازد، اقدامی که از دیدگاه آنها، با منافع ملی ایالات متحده در تضاد است. آنها بر این باورند که فرآیند انتقال سیاسی در کاراکاس باید در چارچوب زمانی ۲۴ ماهه صورت پذیرد، نه در بازه‌ای کوتاه‌تر که ماچادو پیشنهاد می‌کند.
در حالی که کاخ سفید بر ضرورت صبر و تحمل در قبال تحولات ونزوئلا تأکید می‌ورزد، بخش‌هایی از جریان محافظه‌کار در کنگره آمریکا، به‌ویژه نمایندگان حوزه‌های دارای جمعیت قابل‌توجه مهاجران کوبایی و ونزوئلایی در جنوب فلوریدا، خواستار تسریع در برگزاری انتخابات هستند. آنها معتقدند تأخیر در این امر می‌تواند به تثبیت موقعیت متحدان نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور پیشین، منجر شود.
این شکاف درون‌گروهی، نشان‌دهنده فقدان اجماع راهبردی در میان حلقه‌های تصمیم‌گیر آمریکا است. از یک سو، دولت ترامپ می‌کوشد تا با ایجاد فضای مانور برای خود، امکان مذاکره و دستیابی به توافق‌های عملیاتی را حفظ کند؛ از سوی دیگر، بخش‌هایی از طیف سیاسی-اجتماعی متحد با جمهوری‌خواهان، خواستار اقدامات فوری و رادیکال‌تر هستند.
سرنوشت ماچادو و نحوه برخورد فزاینده انتقادی کاخ سفید با وی، نمونه‌ای آموزنده برای تمامی گروه‌های سیاسی ایرانی است که در طول تاریخ معاصر، به امید کسب قدرت یا تغییر نظام سیاسی، دست به همکاری با قدرت‌های خارجی زده‌اند. چه در میان سلطنت‌طلبان که رؤیای بازگشت به قدرت را در سایه حمایت بیگانه و حمله آمریکا و اسرائیل به خاک میهن را می‌پرورانند، و چه در میان سازمان مجاهدین خلق که سال‌هاست در انتظار مداخله نظامی برای تغییر نظام سیاسی ایران به‌سر می‌برند، این پرسش اساسی مطرح است: آیا تجربه‌های تاریخی نشان نداده که قدرت‌های بزرگ، همواره منافع ملی و استراتژیک خود را بر تعهدات اعلامیه‌ای به متحدان داخلی خود مقدم می‌دارند؟

تاریخ معاصر ایران، سرشار از نمونه‌هایی است که در آن، گروه‌های سیاسی با تکیه بر حمایت خارجی، نه‌تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه آبروی ملی و اعتبار اجتماعی خود را نیز از دست دادند. از کودتای ۲۸ مرداد که با دخالت مستقیم قدرت‌های غربی شکل گرفت، تا حمایت‌های دوره‌ای از گروه‌های شورشی در دهه‌های مختلف، همواره این الگو تکرار شده است: قدرت‌های مداخله‌گر، هنگامی که منافعشان ایجاب کند، از حامیان داخلی خود چون دست‌کش به‌سادگی عبور می‌کنند.

آنچه امروز در ونزوئلا رخ می‌دهد، تکرار همان سناریو است. ماچادو که با اهدای نشان نوبل خود به ترامپ، امیدوار بود جایگاه ویژه‌ای در محاسبات واشنگتن بیابد، اکنون با برچسب «مخل» و «خودخواه» از سوی همان دستگاهی روبروست که زمانی او را نماد دموکراسی‌خواهی می‌خواند. این تحول، نشان‌دهنده آن است که در نظام سیاست بین‌الملل، ابزارهای نرم مانند جوایز بین‌المللی و ابراز احترام‌های نمادین، در برابر محاسبات سخت قدرت و منافع ملی، ارزشی پایدار ندارند.

تحلیل دقیق‌تر رفتار دولت ترامپ در قبال بحران ونزوئلا، آشکار می‌سازد که اولویت اصلی واشنگتن، نه تغییر سریع نظام سیاسی و نه نصب گروه‌های مخالف بر کرسی قدرت، بلکه تضمین ثبات نسبی و جلوگیری از بحران‌های انسانی و مهاجرتی است که می‌تواند پیامدهای مستقیمی برای امنیت ملی ایالات متحده داشته باشد. در این چارچوب، شخصیت‌های مخالف داخلی، صرف‌نظر از میزان وفاداری اعلامیه‌ای آنها به منافع آمریکا، همواره در معرض کنارگذاری قرار دارند.

این واقعیت، درس مهمی برای آن دسته از گروه‌های ایرانی است که هنوز در توهم «حمایت همه‌جانبه» غرب از اهداف خود به‌سر می‌برند و مشغول دم تکان دادن برای یک تکه اسخوان در صف ایستاده‌اند. تجربه نشان داده که قدرت‌های بزرگ، در مواجهه با انتخاب میان حفظ روابط با یک نظام موجود -هرچند مورد مناقشه- و حمایت از مخالفانی با مطالبات پیچیده و گاه متناقض، غالباً گزینه اول را برمی‌گزینند، مگر آنکه هزینه تغییر نظام برای آنها پایین‌تر از هزینه حفظ وضع موجود باشد.
وضعیت فعلی ماریا کورینا ماچادو و روابط متشنج او با کاخ سفید، یادآوری دیگری است بر اصل مسلم تاریخ سیاست: در بازی بزرگ قدرت‌ها، پیوندهای مبتنی بر منفعت‌گرایی، پایدارتر از پیوندهای مبتنی بر ارزش‌های اعلامیه‌ای است. برای مخالفان داخلی هر کشوری که چشم به حمایت خارجی دوخته‌اند، این پرسش همواره باید محور تصمیم‌گیری باشد: آیا در صورت تغییر محاسبات راهبردی حامیان خارجی، آماده پذیرش هزینه‌های تنهایی و رهاشدگی هستند؟

تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد که حتی اهدای «گران‌بهاترین» و در واقع  بی آبرو ترین نمادهای اعتبار بین‌المللی، نمی‌تواند ضامن جایگاهی پایدار در محاسبات قدرت‌های بزرگ باشد. این درسی است که تاریخ، بارها و بارها، به کسانی که گوش شنوایی برای شنیدن دارند، تکرار کرده است.