میثم طاهری برای مجله جنوب جهانی

بگذارید بدون پیش‌زمینه‌سازی و بی‌واسطه به قلب ماجرا بروم. علی شکوری‌راد در مصاحبه‌اش با روزنامه اعتمادملی پرده از یک راهبرد بلندمدت برداشت که سال‌هاست در جریان است. او نشان داد که چگونه جریان اصلاح‌طلبی، همان جریانی که دهه‌هاست خود را واسط میان نظام و مردم معرفی می‌کند، اکنون در حال آماده‌سازی زمینه‌ها برای جابجایی کامل قدرت سیاسی است. تنها مشکل اسرائیل است که نسبت به این تحولات به دیده شک و تردید مینگرد و همچنان مشغول متقاعد کردن آمریکا برای حمله نظامی مشترک و گسترده و ایجاد وضعیتی مشابه لیبی در ایران است، چرا که یک ایران بزرگ، تجزیه نشده و یا دچار جنگ داخلی و ملیتی و مذهبی نشده همیشه تهدیدی برای اسرائیل خواهد ماند.

نقل قول از شکوری راد: « نارضایتی‌ها طی سال‌ها انباشته شده بود. هرچند طی سال‌های اخیر بارها به شکل تجمعات اعتراضی بروز کرد اما سیستم صدای این نارضایتی‌ها را نشنید تا به شکل بغضی فروخورده در ناخودآگاه جمعی جامعه باقی بماند و دوباره به سطح بیاید.

*آنچه حوادث اخیر را با نمونه‌های قبل متمایز می‌کند آن است که اعتراضات اخیر دیگر مطالبات اطلاح‌طلبانه صرف نبودند و شکل و شمایلی براندازانه و رادیکال به خود گرفتند. از سوی دیگر کسانی که عهده‌دار صدور فراخوان (به خصوص طی روزهای 18 و19دی) شده بودند علاوه بر براندازی، خواستار دخالت قدرت‌های خارجی در ایران بودند و صحنه اعتراضات را به صحنه جنگی تمام‌عیار بدل کردند. این موارد رخدادهای اعتراضی را از نظر شکل و نوع با نمونه‌های قبلی متفاوت ساخته بود.» پایان نقل قول

شکوری‌راد آغاز سخن را با نقد اوضاع کرد. سخن از انباشت نارضایتی‌های عمومی گفت، از مطالبات فروخورده مردم، از بغض جمعی که سال‌هاست در ناخودآگاه جامعه جا خوش کرده. این تشخیص اشکالی ندارد. اما وقتی از دهان کسی بیرون می‌آید که خود از سازندگان همین وضعیت است، تبدیل به توهین آشکار می‌شود. گویی هیچ نقشی در ساخت این سیستمی نداشته که اکنون از آن فاصله می‌گیرد. گویی اصلاح‌طلبان در تمام این سال‌ها بیرون از قدرت بوده‌اند و حالا تازه می‌خواهند با دلسوزی از سیستم فاسد انتقاد کنند.

اما واقعیت کاملاً برخلاف این روایت است. از پایان جنگ ایران و عراق تاکنون، اکثریت قاطع دولت‌های ایران در دست همین جریان بوده است. اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، حسن روحانی، حتی محمود احمدی‌نژاد در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش و حالا مسعود پزشکیان، همگی یا از بطن اصلاح‌طلبی برخاسته‌اند یا دنباله‌رو سیاست‌های آن شدند. از همین جایگاه بود که برنامه‌های اقتصادی مبتنی بر بازارگرایی افراطی را اجرا کردند، برنامه‌هایی که با نام‌های نرم چون جراحی اقتصادی یا شوک‌درمانی به مردم فروخته شد، اما در عمل هیچ چیز جز غارت منابع عمومی و انتقال ثروت از طبقات فرودست به قشر الیگارشیک نبود.

پس وقتی شکوری‌راد از انباشت نارضایتی می‌گوید، باید از خود بپرسد که چه کسانی مسئول این انباشت هستند. آیا اصلاح‌طلبان نبودند که با اجرای سیاست‌های بازارگرایانه شدید، سرمایه‌های عمومی را به بخش خصوصی فروختند؟ آیا آن‌ها نبودند که بخش‌های کلیدی اقتصاد را جلوی گرگان وحشی انداختند تا تکه‌تکه شود؟ مگر خصوصی‌سازی‌های بی‌رویه چه کسی را غنی کرد؟ کدام رهبری از این سیاست‌ها انتقاد کرد؟ خیر، رهبری نه تنها هیچ‌گاه از این سیاست‌ها جلوگیری نکرد، بلکه همواره با کاریزمای روحانی خود پشتیبانی‌شان کرد. حتی وقتی مسعود پزشکیان در شرایط بحرانی ترین جنگی که جمهوری اسلامی در آن قرار داشت، ارز ترجیحی را حذف کرد و باعث انفجار قیمت‌ها شد، رهبری هیچ واکنش منفی نشان نداد. سپس با همان سردخونی، فرمان سرکوب خونین اعتراضات را صادر کرد.

پس سیستم کیست؟ سیستم یعنی همین جریانی که اکنون ادعا می‌کند از آن فاصله گرفته است. سیستم یعنی رهبری که همواره سیاست‌های اقتصادی اصلاح‌طلبان را تایید کرد. سیستم یعنی مجلس و دولتی که سال‌های متمادی در قبضه اصلاح‌طلبان بود. حالا که مردم در خیابان خون می‌دهند، این جریان می‌خواهد خود را از سیستم جدا کند و وانمود کند که بی‌طرف است. این بزرگ‌ترین توهین به خون‌هایی است که ریخته شده.

شکوری‌راد در نشست «معاونين ستاد پزشكيان» با رد این ادعای سیستم که موساد و تیم‌های عملیاتی رضا پهلوی این مقدار خشونت کردند، گفت: «من این را باور نمی‌کنم و فکر می‌کنم بسیاری از مردم ما هم این را باور نمی‌کنند.
او ادامه داد: «بیشتر می‌توانم این را باور کنم که کسانی این خشونت‌ها را کردند که می‌خواستند به قول خودشان اغتشاشات را سرکوب کنند. بنابراین واقعیت قضیه را هم باید بدانیم و من از این متاسفم»» در اینجا شکوری راد رسما خامنه ای را متهم به قتلعام مردم معترض میکند و نقش آمریکا و اسرائیل را رد می‌کند، خودش(معاون پزشکیان) و دولت و اصلاح طلبان را بی گناه جلوه میدهد.این ادعا در تضاد مستقیم با اظهارات رئیس موساد، وزیر خزانه داری آمریکا، لابی‌گر مجاهدین خلق رئیس سابق سیا و وزیر خارجه سابق آمریکا پمپئو و تعداد زیادی از رسانه‌های شرکتی آمریکا و اسرائیل است که بی پرده دخالت سازماندهی شده و مسلحانه خود را در اعتراض‌های  اخیراعلام کردند. این هم فرصت‌طلبی و ابن‌الوقتی اصلاح طلبان را در یک برهه زمانی تاریک از تاریخ کشورمان را به نمایش میگذارد.
اصلاح‌طلبان سال‌هاست که این بازی دوگانه را اجرا می‌کنند. با هر سیاستی مخالفند تا وقتی که موفق نباشد. اگر سیاست موفق شد و نتیجه داد، فوری آن را مال خود می‌کنند. اگر شکست خورد و مردم عصبانی شدند، آن را به گردن سیستم می‌اندازند. این بازی پس‌دادن مسئولیت به بیرون در حالی که همه چیز از درون کنترل می‌شود، هنر اصلی این جریان است. وقتی پزشکیان با پشتیبانی رهبر تصمیم به شوک‌درمانی مسلسل‌وار می‌گیرد، اصلاح‌طلبان می‌گویند این کار لازم و ضروری است. وقتی قیمت‌ها منفجر می‌شوند، می‌گویند این قابل پیش‌بینی بود، از نتایج حاشیه‌ای است، بگذارید از این مرحله هم عبور کنیم. اما وقتی مردم از سفره‌شان دفاع می‌کنند و به خیابان می‌ریزند، ناگهان اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند جزو سیستم حساب شوند. از این لحظه به بعد، سیستم فقط رهبر است و دیگر هیچ‌کس.
نقل قول از شکوری راد:
«آخرین پیشنهادی که قبل از رخدادهای اخیر داشتیم، این بود که برای برون رفت از شرایط کنونی، اختیارات ویژه‌ای در اختیار دکتر پزشکیان قرار بگیرد. فراموش نکنید که پزشکیان نیروی برکشیده توسط شخص رهبری است. در انتخابات مجلس قبلی، پزشکیان رد صلاحیت شده بود و با پیگیری رهبری بود که او وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شد. اصلاح‌طلبان هم به پیروزی او کمک کردند چرا که امید داشتند حضور پزشکیان باعث ایجاد تحول و تغییرات اصلاح‌طلبانه شود. نمی‌توان از رهبری انتظار داشت که سیاست‌ها و دیدگاه‌های خود را تغییر دهند اما می‌شد اختیاراتی به رییس‌جمهور تفویض شود تا در عرصه سیاست‌های خارجی و داخلی، وعده‌هایی را که به مردم داده است، اجرایی کرده و کشور را از شرایط بحرانی فعلی خارج کند. اما با رخدادهای اخیر و نگاهی که مردم نسبت به نیروهای میانجی پیدا کردند این روند هم دشوار شده است. نیروهایی مانند بنده این روزها ترجیح می‌دهند، کنار بایستند و بیبنند تعارض این دو قطب رادیکال به کجا ختم می‌شود.» پایان نقل قول
اما نکته اصلی ماجرا در همان جمله‌هایی است که شکوری‌راد با قصد و آگاهی کامل بیان کرد. او گفت پیشنهاد آخرشان این بود که اختیارات ویژه‌ای در اختیار پزشکیان قرار گیرد. چرا؟ چون پزشکیان نیروی برکشیده توسط خود رهبری است. او در انتخابات مجلس قبلی رد صلاحیت شده بود و با پیگیری رهبری وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شد. اصلاح‌طلبان به پیروزی او کمک کردند چون امید داشتند او باعث تحول و تغییرات اصلاح‌طلبانه شود. حالا شکوری‌راد می‌گوید نمی‌توان از رهبری انتظار داشت سیاست‌ها و دیدگاه‌های خود را تغییر دهد، اما می‌شد اختیارات را به رییس‌جمهور تفویض کرد تا کشور را از شرایط بحرانی خارج کند.

این چه معنایی دارد؟ این به معنای برچیده‌شدن تدریجی قدرت رهبری و انتقال آن به پزشکیان است. این یعنی اصلاح‌طلبان می‌خواهند رهبری را با احترام و دلسوزی کنار بگذارند و سیستم را به طور کامل در اختیار بگیرند. این همان کودتای خزنده است. شکوری‌راد در عین حال ادعا می‌کند که با سیستم مخالف است، اما همان‌طور که خودش اعتراف می‌کند، منظورش از سیستم خودشان است. او فقط با تصمیماتی مخالف است که رهبری بر خلاف میلشان می‌گیرد. برای مخالفت با این تصمیمات، لازم است رهبری را کنار بگذارند و قدرت را به طور کامل در دست بگیرند. این دقیقاً همان کودتای مرحله‌ای است که گام به گام در حال اجرا است.

نکته بعدی که شکوری‌راد بیان می‌کند اینجاست که رهبری هشتاد و شش سال از عمرش گذشته و از چیزهایی دفاع می‌کند مانند استقلال ایران و دفاع از فلسطین. او می‌گوید نمی‌توان انتظار داشت این آدم پیر که دیگر انعطاف‌پذیری از خود نشان نمی‌دهد، با پای خودش پست و مقامش را ترک کند. پس بهتر است رهبری در یک اقدام شجاعانه و با از خود گذشتگی، مسئولیت‌ها و مقامی که برای تصمیم‌گیری‌های راهبردی تعیین‌کننده است را به ربات خودش یعنی پزشکیان منتقل کند. این را می‌گویند یک کودتای تمیز و مرتب، کودتایی که زیر پوشش دلسوزی و نگرانی برای آینده کشور انجام می‌شود.

حالا اگر همه این تحولات را کنار هم قرار دهیم، تصویر شفاف می‌شود. چرا ناوگان آمریکا در خلیج فارس است؟ چرا مترسکی مانند رضا پهلوی که مورد حمایت ترامپ نیست و فقط اسرائیل از او حمایت می‌کند، رای چند صباحی علم می‌کند؟ چرا درست در این برهه زمانی شوک‌درمانی گسترده صورت می‌گیرد؟ چرا ارز ترجیحی حذف می‌شود و قیمت‌ها منفجر می‌شوند؟ چرا مردم به خیابان می‌آیند و خونشان در خیابان‌های ایران ریخته می‌شود؟ و چرا بعد از همه این‌ها، ناگهان پیشنهاد برکناری آیت‌الله خامنه‌ای از مقام رهبری یا حداقل سپردن وظایف و قدرت تصمیم‌گیری‌اش به پزشکیان مطرح می‌شود؟ اگر این کودتا نیست، پس چیست؟ اگر تمام این عناصر به هم مربوط نیستند، چگونه می‌شود که چنین تحولات عظیمی را در کنار هم قرار داد و همزمان چنین پیشنهاداتی ارائه داد؟

همه چیز آن‌طور که اصلاح‌طلبان برنامه‌ریزی کرده بودند پیش رفت. آن‌ها هر چیزی را که از رهبری می‌خواستند به دست آوردند، هر حمایتی را که می‌خواستند از او دریافت کردند، و حالا در لحظه حساس می‌خواهند خود او را هم قربانی کنند. این دقیقاً همان استراتژی است که در کودتاهای خزنده اجرا می‌شود. نیروهایی که در درون سیستم هستند، به آرامی قدرت را در دست می‌گیرند و وقتی زمان مناسب فرا می‌رسد، آخرین مانع را هم برمی‌دارند.

شکوری‌راد در عین حال با ناز و غمزه می‌گوید که نیروهای میانجی این روزها ترجیح می‌دهند کنار بایستند و ببینند تعارض دو قطب رادیکال به کجا ختم می‌شود. اما روشن نمی‌کند که منظورش از میانجی بودن یا میانجی‌گری چیست. میانجی‌گری میان آمریکا و اسرائیل و رهبری؟ میانجی‌گری میان مردم و سیستم؟ یا میانجی‌گری برای انجام کودتایی کم‌هزینه؟ اما سوال اینجاست که چرا میان این همه پیامبران، پزشکیان را انتخاب کرده‌اند؟ برای پاسخ به این سوال باید کمی به گذشته مراجعه کرد.

تمام روسای جمهور اصلاح‌طلب و حتی احمدی‌نژاد سعی کردند که با شوک‌درمانی و آنچه خودشان جراحی اقتصادی می‌نامند، یعنی کوچک کردن سفره مردم زحمتکش و غارت ثروت‌های ملی و در اختیار قرار دادن آن به خانواده‌ها، آقازاده‌ها و هزار فامیل و الیگارش‌های جمهوری اسلامی، کشور را اداره کنند. اما هیچ‌کدام از روسای جمهور قبلی حماقت و بلاهت و نادانی پزشکیان و تیم اطراف وی را نداشتند که تا این مرحله پیش بروند. هیچ‌کدام آن‌قدر احمق نبودند که در دوران جنگی، در شرایطی که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله نظامی کرده بودند و هنوز آتش‌بس برقرار است، و وضعیت اقتصادی بسیار بحرانی است، دست به چنین حماقت گسترده‌ای بزنند.

روسای جمهور قبلی تا یک جایی پیش می‌رفتند، چند صد نفر را می‌کشتند و بعد عقب می‌نشستند و بخشی از اصلاحات لیبرالی خود را انجام می‌دادند و بقیه را به عهده رئیس جمهور بعدی می‌گذاشتند. هوش و ذکاوت روسای جمهور قبلی به مراتب بیشتر از پزشکیان و تیم خشن او است. اما این بار اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند صبر کنند. آن‌ها می‌خواهند تا تنور داغ است نان را بچسبانند. تا وقتی که پزشکیان از قدرت کنار نگرفته، و این که احتمالاً در دور بعدی هم انتخاب نخواهد شد قطعی است، کار را به انتها برسانند، کودتا را تمام کنند و جام زهر را خدمت آقای خامنه‌ای ارائه دهند.

چرا پزشکیان؟ چون او از بلاهت سیاسی و اقتصادی کاملاً آشکاری برخوردار است که حاضر است دست به هر نوع کثافتکاری بزند و تا آخر، یعنی تا جایی که با آخرین سرعت ماشین سیستم را به دیوار بتنی بکوبد، پیش برود. اصلاح‌طلبان خودشان او را انتخاب کرده‌اند چون می‌دانند این فرد نه صلاحیت و نه دانش و نه شعور تصمیم دارد و آن را به مشاوران مکتب شیکاگو سپرده است. آن‌ها هر آنچه که می‌خواهند با او می‌کنند و او نیز مانند بزی که سر تکان می‌دهد، همه چیز را می‌پذیرد. بنابراین اگر در این فرصت قدرت را به طور کامل در ایران قبضه کردند، بردند. در غیر این صورت کار طولانی، پیچیده و حتی خطرناک می‌شود.

اگر فکر می‌کنید که این بدبینی‌ها خیال من است، به نقل قول جناب آقای شکوری‌راد توجه کنید. او می‌گوید:
نقل قول از شکوری راد «ترامپ چهره عریان آمریکاست. آمریکا همواره همین بوده اما ترامپ این چهره را عریان کرده است. این عریان شدن چهره آمریکا، زمان فرآیندها را کوتاه‌تر کرده است. حتماً ظهور ترامپ بحران‌ها را تسریع کرده است. زمانه ما، زمانه سرعت است. تکنولوژی ارتباطات باعث شده فرآیندهای مختلف سرعت بیشتری پیدا کنند. ترامپ هم در حقیقت آمده و به رخدادها سرعت بیشتری بخشیده است. امید ما هم به سرعت تحولات است. اگر در گذشته برای یک تحول سیاسی، ده‌ها سال انتظار نیاز بود، این تحولات در عصر ما با سرعت بسیار بیشتری رخ می‌دهد. حتی رخدادهای اعتراضی فاصله زمانی کوتاه‌تری دارند. فاصله رخداد کوی دانشگاه تا جنبش سبز ده سال بود. فاصله جنبش سبز تا رخدادهای سال نود و شش به هشت سال رسید. سپس رخدادها به سه سال و کمتر رسیده است. فاصله رخدادهای جنبش زن، زندگی، آزادی تا رخدادهای دی هزار و چهارصد و چهار کمتر از سه سال است. ترامپ بر این سرعت افزوده است. تعارضاتی که بین جمهوری اسلامی و آمریکا وجود داشته در حال گره‌گشایی نهایی است. امیدوارم این گره‌گشایی به نفع ایران و منافع ملی ایران بدل شود.» پایان نقل قول

در اینجا شکوری‌راد کاملاً واضح اعتراف می‌کند که امید آن‌ها به سرعت تحولات است، به سرعت اعتراضات، و به رشد کیفی خشونت در اعتراضات تا هرچه سریع‌تر دست در دست آمریکا به هدف خود برسند. یعنی به دست گرفتن حداقل چیزی که برای ایران باقی مانده، یعنی استقلالش را جلوی کفتارهایی مانند نتانیاهو و ترامپ بیندازند. او صراحتاً می‌گوید که تعارضات بین جمهوری اسلامی و آمریکا در حال گره‌گشایی نهایی است. این یعنی چه؟ یعنی قرار است معامله‌ای صورت بگیرد، معامله‌ای که در آن اصلاح‌طلبان با کمک آمریکا و اسرائیل قدرت را در دست می‌گیرند و در عوض هر چه آمریکا و اسرائیل بخواهند را می‌پذیرند.

این دقیقاً همان سناریویی است که در کشورهای دیگر اجرا شده. نیروهایی که در درون حکومت هستند، با کمک قدرت‌های خارجی کودتا می‌کنند و سپس ادعا می‌کنند که این کار را برای نجات کشور انجام داده‌اند. اما واقعیت این است که آن‌ها فقط برای حفظ منافع خود و متحدان خارجی‌شان عمل می‌کنند. شکوری‌راد و جریان اصلاح‌طلبی دقیقاً در حال اجرای همین سناریو هستند. آن‌ها با استفاده از شرایط بحرانی، با افزایش فشار اقتصادی به مردم، با ایجاد اعتراضات خیابانی و سرکوب خونین آن‌ها، زمینه را برای کودتای نهایی آماده می‌کنند.

تمام این نشانه‌ها را وقتی کنار هم می‌گذاریم، تصویر کاملاً شفاف می‌شود. حذف ارز ترجیحی در بدترین زمان ممکن، انفجار قیمت‌ها، خونریزی در خیابان‌ها، پیشنهاد انتقال قدرت از رهبری به پزشکیان، صحبت از گره‌گشایی نهایی تعارضات با آمریکا، همه و همه بخش‌هایی از یک پازل بزرگ هستند. این پازل نشان می‌دهد که یک کودتای خزنده در جریان است، کودتایی که توسط همان نیروهایی اجرا می‌شود که سال‌هاست در قدرت بوده‌اند و حالا می‌خواهند قدرت را به طور کامل در دست بگیرند.

امید شکوری‌راد به سرعت تحولات، امید به کمک ترامپ، امید به گره‌گشایی نهایی با آمریکا، همه و همه نشان می‌دهد که این جریان آماده است هر قیمتی بپردازد تا به هدف خود برسد. حتی اگر این قیمت استقلال ایران باشد، حتی اگر این قیمت تسلیم شدن به آمریکا و اسرائیل باشد، حتی اگر این قیمت خون مردم باشد. این دقیقاً همان کودتایی است که شکوری‌راد در مصاحبه‌اش از آن پرده برداشت و اکنون همه می‌توانند آن را ببینند.

بگذارید حالا از به همان جایی که متن را آغاز کردیم باز‌گردیم و به سراغ پرسشی بروم که ذهن هر مخاطبی را به خود مشغول می‌کند. اگر این کودتای خزنده واقعاً در جریان است، اگر شکوری‌راد و جریان اصلاح‌طلبی واقعاً می‌خواهند قدرت را از رهبری بگیرند و به پزشکیان منتقل کنند، پرسش اساسی این است که چه شانسی برای موفقیت دارد؟ آیا این سناریویی است که می‌تواند به واقعیت تبدیل شود یا صرفاً رویاپردازی گروهی است که از واقعیت‌های قدرت در ایران بی‌خبرند؟

واقعیت این است که وفاداری بخش عمده سپاه پاسداران و تمام سازمان بسیج به آیت‌الله خامنه‌ای یکی از مهم‌ترین موانع در برابر این کودتای خزنده است. این وفاداری نه صرفاً احساسی یا ایدئولوژیک است، بلکه ریشه در منافع عمیق اقتصادی و سیاسی دارد که طی چهار دهه شکل گرفته است. سپاه پاسداران امروز نه فقط یک نیروی نظامی، بلکه یک نهاد عظیم اقتصادی است که بخش‌های کلیدی اقتصاد ایران را در اختیار دارد. از پروژه‌های عمرانی گرفته تا واردات و صادرات، از بخش انرژی گرفته تا ارتباطات، همه جا نشانی از حضور اقتصادی سپاه وجود دارد. این منافع عظیم اقتصادی تضمین می‌کند که سپاه نه تنها از نظر ایدئولوژیک، بلکه از نظر منافع مادی نیز به رهبری وابسته است.

اما فراتر از این، باید به ساختار قدرت در ایران نگاه کرد. رهبری در ایران تنها یک موقعیت نمادین نیست. آیت‌الله خامنه‌ای طی چهار دهه توانسته شبکه‌های گسترده‌ای از وفاداری در تمام نهادهای کلیدی کشور ایجاد کند. از قوه قضائیه گرفته تا صداوسیما، از شورای نگهبان گرفته تا مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه این نهادها زیر نظر مستقیم یا غیرمستقیم رهبری عمل می‌کنند. این شبکه گسترده قدرت را نمی‌توان با یک پیشنهاد ساده برای انتقال اختیارات به رئیس‌جمهور منحل کرد. حتی اگر پزشکیان بخواهد، حتی اگر بخشی از اصلاح‌طلبان بخواهند، این ساختار قدرت خود را حفظ خواهد کرد چون بقای آن وابسته به حفظ این نظم موجود است.

نکته دیگر که اهمیت حیاتی دارد، نگرانی از نفوذ فرهنگی ضد اسلامی و ایجاد یک دولت ضعیف است. بخش قابل توجهی از نیروهای حامی نظام، به ویژه در سپاه و بسیج، به شدت نگران از دست رفتن هویت اسلامی نظام هستند. آن‌ها اصلاح‌طلبان را نه به عنوان بخشی از نظام، بلکه به عنوان تهدیدی برای آن می‌بینند. در نگاه آن‌ها، اصلاح‌طلبان نمایندگان نفوذ غربی هستند که می‌خواهند ایران را به کشوری سکولار و وابسته به غرب تبدیل کنند. این نگرانی نه یک توهم، بلکه بر اساس تجربه چند دهه‌ای از سیاست‌های اصلاح‌طلبان شکل گرفته است. سیاست‌هایی که همواره به سمت بازشدن فرهنگی، نزدیکی به غرب، و کاهش نقش اسلام در حکومت پیش رفته است.

حالا تصور کنید که رهبری کنار برود و قدرت به پزشکیان و اصلاح‌طلبان منتقل شود. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا سپاه و بسیج بی‌تفاوت خواهند نشست و تماشا خواهند کرد که قدرتی که چهار دهه برای ساختنش تلاش کرده‌اند به دست کسانی بیفتد که آن‌ها را دشمن می‌دانند؟ واقعیت این است که چنین سناریویی نه فقط بعید، بلکه تقریباً غیرممکن است. هژمونی خامنه‌ای تنها چیزی است که توازن قدرت در ایران را حفظ می‌کند. بدون این هژمونی، ایران وارد یک دوره اختلافات داخلی شدید خواهد شد که ممکن است حتی به جنگ داخلی بکشد.

این نگرانی تنها یک فرضیه نظری نیست. تجربه کشورهای دیگر منطقه نشان داده که وقتی ساختار قدرت فرو می‌ریزد و هژمونی مرکزی از بین می‌رود، خلا قدرت ایجاد می‌شود که می‌تواند به بحران‌های فاجعه‌بار منجر شود. عراق پس از سقوط صدام حسین بهترین مثال است. آمریکا با این تصور که می‌تواند به راحتی یک حکومت جدید در عراق ایجاد کند، حزب بعث و ارتش عراق را منحل کرد. نتیجه چه شد؟ یک خلا قدرت عظیم که به جنگ داخلی، ظهور گروه‌های افراطی، و یک بحران انسانی عظیم منجر شد. ترامپ و تیم او این تجربه را به خوبی می‌دانند و برخلاف تصور برخی، ترجیح می‌دهند با بخشی از حاکمیت موجود همکاری کنند تا اینکه کل ساختار را فرو بریزند و با یک خلا قدرت مواجه شوند.

این نکته بسیار مهم است چون نشان می‌دهد که حتی آمریکا و اسرائیل هم به اصلاح‌طلبان به عنوان جایگزینی برای کل نظام اعتماد ندارند. آن‌ها می‌دانند که اصلاح‌طلبان بخشی از همان نظام هستند که سال‌ها با آن درگیر بوده‌اند. اصلاح‌طلبان هیچ پایگاه مستقل قدرتی ندارند. آن‌ها نه ارتش دارند، نه نیروی نظامی مستقل، نه شبکه امنیتی خاص خودشان. تمام قدرتشان وابسته به همان ساختاری است که ادعا می‌کنند می‌خواهند اصلاح کنند. پس چگونه می‌توانند بدون این ساختار قدرت را در دست بگیرند؟

علاوه بر این، بحران مشروعیت خود اصلاح‌طلبان مانع دیگری است که نمی‌توان نادیده گرفت. فساد گسترده در میان اصلاح‌طلبان دیگر یک راز نیست. خانواده رفسنجانی، پرونده‌های فساد دوران خاتمی و روحانی، غارت بیت‌المال، انتقال پول‌های کلان به خارج از کشور، همه اینها در افکار عمومی ثبت شده است. مردم دیگر به اصلاح‌طلبان به عنوان جایگزینی پاک و عاری از فساد نگاه نمی‌کنند. آن‌ها می‌دانند که اصلاح‌طلبان همان کسانی هستند که اقتصاد کشور را به این روز انداخته‌اند. پس چگونه می‌توانند ادعا کنند که قادر به نجات کشور هستند؟

اما بگذارید فرض کنیم که علی‌رغم همه این موانع، اصلاح‌طلبان به نحوی موفق شوند قدرت را از رهبری بگیرند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ایران به کشوری آرام و پیشرفته تبدیل خواهد شد؟ خیر، واقعیت این است که چنین سناریویی به احتمال زیاد به یک جنگ داخلی منجر خواهد شد. سپاه و بسیج که منافع عظیم اقتصادی و سیاسی خود را در خطر ببینند، به راحتی تسلیم نخواهند شد. آن‌ها به نام دفاع از اسلام و انقلاب وارد میدان خواهند شد و ایران را به میدان نبردی تبدیل خواهند کرد که در آن همه چیز از دست می‌رود.

حالا به موضوع رضا پهلوی برسیم. او در رسانه‌ها و فضای مجازی به عنوان یک جایگزین برای نظام مطرح می‌شود. اما وزن واقعی او چقدر است؟ واقعیت این است که رضا پهلوی هیچ پایگاه قدرتی در داخل ایران ندارد. او نه ارتش دارد، نه سازمان سیاسی، نه حتی یک گروه منسجم حامی در داخل کشور. تنها سرمایه او نام خانوادگی‌اش است، نامی که برای بخشی از نسل قدیمی ایرانیان خاطره‌انگیز است اما برای اکثریت جوانان امروز ایران هیچ معنایی ندارد. آن‌ها نسل محمدرضا شاه را ندیده‌اند، نسل کودتای بیست و هشت مرداد را نمی‌شناسند، و تنها چیزی که از سلطنت می‌دانند روایت‌هایی است که در کتاب‌ها خوانده‌اند یا از پدربزرگ‌هایشان شنیده‌اند. برای جوانان نام پهلوی یاد آور هیچ است و فقط بهانه ای بزای اعتراض به حاکمیت و نه حمایت از سلطنت پهلوی.

رضا پهلوی در واقعیت یک مترسک است که اسرائیل از او حمایت می‌کند. اما حتی آمریکا و ترامپ هم از او حمایت جدی نمی‌کنند چون می‌دانند که او هیچ ظرفیتی برای حکومت کردن بر ایران ندارد. اگر فردا رضا پهلوی با کمک خارجی به ایران بیاید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا مردم او را به عنوان رهبر خود می‌پذیرند؟ آیا سپاه و بسیج زیر بیرق او می‌روند؟ آیا حتی اصلاح‌طلبان که خودشان ادعای قدرت دارند حاضرند او را بپذیرند؟ پاسخ به همه این سوالات منفی است. رضا پهلوی فاقد هر گونه اعتبار سیاسی در داخل ایران است و تنها کسانی که او را جدی می‌گیرند بخشی از ایرانیان خارج از کشور هستند که خودشان هیچ نقشی در معادلات قدرت داخلی ندارند.

اما بازگردیم به سوال اصلی. آیا کودتای خزنده اصلاح‌طلبان می‌تواند موفق شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به تمام عوامل نگاه کنیم. از یک سو، وفاداری سپاه و بسیج به رهبری، نگرانی از نفوذ فرهنگی غربی، ترس از خلا قدرت و جنگ داخلی، بحران مشروعیت اصلاح‌طلبان، بی‌اعتمادی آمریکا و اسرائیل به آن‌ها، و تجربه تلخ عراق همه نشان می‌دهند که چنین کودتایی با موانع جدی مواجه است. از سوی دیگر، نمی‌توان انکار کرد که اصلاح‌طلبان در حال تلاش برای ایجاد شرایطی هستند که بتوانند قدرت را به دست بگیرند. شوک‌درمانی‌های اقتصادی، افزایش فشار بر مردم، ایجاد اعتراضات خیابانی، همه اینها بخشی از یک استراتژی بلندمدت است.

اما واقعیت این است که این استراتژی احتمالاً شکست خواهد خورد. نه به این دلیل که اصلاح‌طلبان نمی‌خواهند، بلکه به این دلیل که توازن قدرت در ایران به گونه‌ای است که چنین تغییری را بدون یک بحران عظیم امکان‌پذیر نمی‌کند.
علاوه بر این، بی‌اعتمادی آمریکا و اسرائیل به اصلاح‌طلبان به عنوان جایگزینی برای کل نظام نکته مهم دیگری است. این دو کشور می‌دانند که اصلاح‌طلبان بخشی از همان نظامی هستند که با آن مخالفند. با آمدن اصلاح طلبان مشکل حل نمی شود بلکه تغییر میکند. برای آمریکا معامله با یک قدرتی که توانایی حکومت بر ایران را داشته باشد راحت تر از معامله با جمع ناهمگونی مانند اصلاح طلبان است، یک کاندیدای جدی مثلا سپاه و ارتش مذهبی ایران است تا بقایای اصلاح‌طلب.

در نهایت، ارزیابی واقع‌بینانه این است که کودتای خزنده اصلاح‌طلبان با وجود تمام تلاش‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، احتمال موفقیت پایینی دارد. موانع ساختاری بسیار زیاد هستند، توازن قدرت به شدت به نفع رهبری و نهادهای وابسته به او است، بحران مشروعیت اصلاح‌طلبان عمیق است، و حمایت بین‌المللی که نیاز دارند محتمل نیست. اما این بدان معنا نیست که آن‌ها دست از تلاش برمی‌دارند. بلکه به این معناست که احتمالاً به جای یک کودتای موفق، شاهد یک بحران طولانی‌مدت خواهیم بود که در آن اصلاح‌طلبان سعی می‌کنند قدرت را به دست بگیرند، اما موانع ساختاری مانع از موفقیت کامل آن‌ها می‌شود و در نتیجه ایران در یک وضعیت بی‌ثباتی مزمن قرار می‌گیرد که نه نظام کاملاً فرو می‌ریزد و نه اصلاح‌طلبان می‌توانند قدرت کامل را به دست بگیرند.