بار سنگین ژئوپلیتیک ایران و سایه اسرائیل
چشم‌انداز مبهم مذاکرات تهران-واشنگتن

جین لیانگ‌شیانگ
منتشر شده در روزنامه چینی پیپر
ترجمه مجله جنوب جهانی

در ششم فوریه ۲۰۲۶، در حالی که ناوگان نظامی آمریکا در منطقه به‌صورت تهاجمی مستقر شده بود، هیئت‌های ایرانی و آمریکایی در مسقط، پایتخت عمان، پای میز مذاکره نشستند. هر دو طرف نتایج دور نخست را مثبت ارزیابی کردند و از برگزاری دور دوم خبر دادند؛ رویدادی که به‌مثابه دکمهٔ توقف موقت، از تشدید درگیری‌های نظامی میان تهران و واشنگتن جلوگیری کرد. با این همه، افق مذاکرات همچنان تاریک است و خطر درگیری نظامی به‌هیچ‌وجه رفع نشده است.

تهدید نظامی کنونی ایران، تداوم فشارهای نظامی چند دهه اخیر است که در کنار آشوب‌های سیاسی پایان ۲۰۲۵ و بحران‌های اقتصادی و معیشتی آغاز ۲۰۲۶، بافتار پیچیدهٔ دشواری‌های پیش روی تهران را شکل می‌دهد. علل این وضعیت چندبُعدی است، اما یکی از عوامل کلیدی، بار سنگین ژئوپلیتیکی است که سال‌هاست بر دوش ایران سنگینی می‌کند.

چرا ایران در محاصرهٔ ژئوپلیتیک گرفتار آمده است؟

هر کشوری ممکن است با شرایط خاص ژئوپلیتیکی مواجه شود، اما آنچه ایران با آن روبروست، واقعیتی بی‌نظیر در سطح منطقه‌ای و جهانی است. بر اساس قطعنامهٔ ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، اسرائیل در ۱۹۴۸ اعلام موجودیت کرد و در طول دهه‌ها با گذر از جنگ‌های متعدد، به بقا و تثبیت خویش نائل آمد. با این حال، دولت اسرائیل نه‌تنها از حقوق ملت فلسطین برای برپایی کشور مستقل چشم‌پوشی کرد، بلکه با توسل به زور و حمایت آمریکا، به‌طور یک‌جانبه در پی امنیت مطلق بود. این روند پس از حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ موسوم به «طوفان الاقصی» به اوج رسید؛ رویدادی که تل‌آویو آن را فرصتی برای توسعهٔ ارضی و تحقق پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» قلمداد کرد.

سیاستِ جستجوی امنیت مطلق از سوی اسرائیل، باید با مقاومت جامعهٔ بین‌المللی روبرو می‌شد؛ زیرا امنیت کشورها جدایی‌ناپذیر است و تنها از طریق امنیت جمعی و مشارکتی می‌توان به امنیت پایدار دست یافت. اما اسرائیل با بهره‌جویی از شکاف‌های نظام سیاسی آمریکا، لابی‌های طرفدار خود را بسیج کرد تا بر تصمیم‌سازان واشنگتن نفوذ کند؛ اقدامی که به سیاستِ حمایتِ بی‌قیدوشرط آمریکا از تل‌آویو انجامید. از سوی دیگر، اروپا که می‌بایست سیاستی مستقل‌تر در پیش گیرد، به‌دلیل اسارت در روابط فراآتلانتیکی، در مسائل ایران و حتی بحران فلسطین، کورکورانه از آمریکا پیروی کرده و عملاً به تشویق‌کنندهٔ سیاستِ یک‌جانبهٔ اسرائیل تبدیل شده است. تصمیم اخیر اتحادیه اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرستِ «سازمان‌های تروریستی»، گواهی آشکار بر این مدعاست.

این زنجیرهٔ منطقیِ پیچیده، پشت‌پردهٔ مسئلهٔ ایران را تشکیل می‌دهد؛ واقعیتی ژئوپلیتیکی که به بار سنگینی تبدیل شده که نه‌تنها دیپلماسی ایران، بلکه توسعهٔ داخلی این کشور را نیز فلج کرده است. اسرائیلِ تشنهٔ امنیت مطلق، هر کشور منطقه‌ای را که تهدیدی بالقوه تلقی کند، برنمی‌تابد. پس از سرنگونی رژیم صدام حسین در ۲۰۰۳ و فروپاشی عراق، ایران بر اساس همین منطق، به هدفِ ناخواستهٔ بعدی اسرائیل و محورِ مشترکِ شکارِ آمریکا و اروپا تبدیل شد.

تلاش‌های مکرر ایران برای بهبود روابط با واشنگتن و شکست‌های پی‌درپی

در افکار عمومی جهان، پنداره‌ای رایج است که ایران سیاستِ ضدآمریکایی دارد و عامل اصلی بن‌بست در روابط تهران-واشنگتن به‌شمار می‌رود. اما واقعیت پیچیده‌تر از این روایت ساده‌انگارانه است. بی‌گمان ایران مواضع ضدآمریکایی دارد که در دوران انقلاب به اوج رسید، اما در دوران پساانقلاب، این سخنان تا حد زیادی بازتاب بن‌بست روابط و ابراز ناامیدی از عدم پذیرش آمریکا است. در حقیقت، نه‌تنها مردم ایران از سبک زندگی آمریکایی استقبال می‌کنند، بلکه نیروهای سیاسیِ طرفدار آمریکا نیز در درون کشور نفوذ قابل‌توجهی دارند. تحت تأثیر این عوامل، از دههٔ ۱۹۹۰ به این‌سو، ایران بارها و بارها برای کاهش تنش با واشنگتن پیش‌قدم شده، اما هر بار این مسیر با شکست مواجه شده است.

در نیمهٔ دههٔ ۱۹۹۰، هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت ایران، با پیشنهاد امتیازات عظیم در حوزهٔ بهره‌برداری از میادین نفتی، در پیِ رفع دشمنی آمریکا بود؛ اما دولت کلینتون در پاسخ، قانونِ داماتو را تصویب کرد که هر شرکت خارجی سرمایه‌گذار در ایران را با تحریم مواجه می‌ساخت.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ایران حمایت‌های گسترده‌ای از عملیات نظامی و گذار سیاسی آمریکا در افغانستان به عمل آورد، امیدوار به تعدیل روابط؛ اما در ۲۰۰۲، دولت بوش در پیام سالانهٔ خود، ایران را همراه با عراق و کرهٔ شمالی در «محور شرارت» قرار داد.

در ژوئیهٔ ۲۰۱۵، ایران با قدرت‌های جهانی به توافق هسته‌ای دست یافت و در پیِ انطباق با جامعهٔ غرب برآمد؛ اما در ۲۰۱۸، آمریکا از این توافق خارج شد و سیاستِ فشار حداکثری را جایگزین کرد. در سپتامبر ۲۰۲۲، مذاکرات ایران با دولت بایدن برای بازگشت آمریکا به برجام، در حالی که بر سر تمامیِ موارد به توافق نزدیک شده بود، به‌دلیل امتناع واشنگتن از تضمین لغو تحریم‌ها، به بن‌بست رسید. در مهٔ ۲۰۲۵، مذاکرات تهران-واشنگتن در عمان، با حملهٔ اسرائیل به «جنگ ۱۲ روزه»، بار دیگر به شکست انجامید.

طی سه دههٔ اخیر، ایران واقعاً از هیچ تلاشی برای بهبود روابط با آمریکا دریغ نورزیده است. شکستِ پیوستهٔ این تلاش‌ها، ریشه در آن دارد که اسرائیل هرگونه گشایش در روابط تهران-واشنگتن را برنمی‌تابد. تل‌آویو که در پیِ امنیت مطلق است، حضور هر کشوری با تواناییِ تهدید بالقوه را تحمل‌ناپذیر می‌یابد. از دههٔ ۱۹۹۰، اسرائیل با نفوذ در سیاست داخلی آمریکا، واشنگتن را به سوی تضعیفِ مستمر ایران از طریق تهدید نظامی، تحریم اقتصادی و انزوای دیپلماتیک سوق داده است. حمایت علنی آمریکا و اسرائیل از آشوب‌های داخلی ایران در پایان ۲۰۲۵ و آغاز ۲۰۲۶، نشان‌دهندهٔ هدف نهاییِ تضعیف ایران، یعنی سرنگونی نظام، فروپاشی بلندمدت، و حتی تجزیهٔ دائمی کشور از طریق تحریک جنبش‌های جدایی‌طلبانهٔ آذربایجانی، کرد و عرب است.

از این منظر، مذاکرات مسقط که در ششم فوریه آغاز شد، به‌نظر می‌رسد سرنوشتی جز شکست نداشته باشد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در اظهارات متعدد بر آن تأکید کرده که تهران تنها بر سر مسئلهٔ هسته‌ای گفت‌وگو خواهد کرد و هرگز از حق غنی‌سازی اورانیوم دست نخواهد کشید. در مقابل، اسرائیل چهار خط قرمز برای مذاکرات تعیین کرده است: تسلیم کلیهٔ اورانیوم با غنای بالا، کنار گذاشتن حق غنی‌سازی، محدودسازی برد موشکی، و تغییر سیاست‌های منطقه‌ای. شکاف عمیق میان مواضع دو طرف، آشکار است. تجربهٔ تاریخی نیز نشان می‌دهد که هرگاه نشانه‌هایی از پیشرفت در مذاکرات یا بهبود روابط ظاهر شده، اسرائیل با نفوذ در سیاست داخلی آمریکا، این روند را معکوس ساخته است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به‌زودی راهی واشنگتن خواهد شد؛ امری که سرنوشت این دور از مذاکرات را نیز در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. حتی اگر توافقی هسته‌ای میان تهران و واشنگتن حاصل شود، احتمال آن می‌رود که مانند برجام ۲۰۱۵، به‌دلیل امتناع آمریکا از اجرای تعهدات، در عمل ناکام بماند.

بار ژئوپلیتیکی، مانع اصلاحات داخلی

تأثیر بار سنگین ژئوپلیتیکی محدود به وخامت محیط بین‌المللی ایران نیست؛ این بار، پیامدهای مخربی نیز بر سیاست داخلی و روند اقتصادی ایران بر جای نهاده است. آمریکا و متحدان غربی، مشکلات کنونی ایران را ناشی از ناکارآمدی نظام اسلامی می‌دانند؛ دیدگاهی که حتی در میان بخش‌هایی از افکار عمومیِ کشورهای غیرغربی و بخشی از مردم ایران نیز رواج یافته است. اما واقعیت پیچیده‌تر است. نظام اسلامی ایران بارها طرح‌های اصلاحی را مدنظر قرار داده، اما هر بار با چالش‌های سیاسی حادی مواجه شده است.

یارانه‌های دولتی برای نان، بنزین و ارز کالاهای اساسی، هدررفت منابع و فساد را به‌همراه داشته و همواره یکی از آسیب‌های مزمن اقتصاد ایران بوده است. دولت‌های احمدی‌نژاد، روحانی و پزشکیان برای کاهش بار مالی، بارها اقدام به اصلاح یارانه‌ها، به‌ویژه حذف یارانهٔ بنزین کرده‌اند، اما هر بار با بحران‌های سیاسی و اجتماعی روبرو شده‌اند. آشوب‌های پایان ۲۰۱۹ ناشی از افزایش قیمت بنزین، و ناآرامی‌های پایان ۲۰۲۵ که مستقیماً با اعلام حذف یارانهٔ ارزی توسط رئیس‌جمهور پزشکیان و تورم ناشی از آن ارتباط داشت، نمونه‌هایی از این شکست‌هاست.

علت اصلی این وضعیت آن است که تحتِ فشار تحریم‌ها، اقتصاد ایران با دشواری‌های شدیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند، درآمد مردم کاهش یافته و افزایش قیمت کالاهای ضروری مانند بنزین، واکنش‌های تند به‌همراه دارد. به‌عبارت دیگر، فشار تحریم‌ها ناشی از بار ژئوپلیتیکی، شرایط اجتماعی و سیاسی لازم برای اصلاحات را از بین برده است.

از سوی دیگر، نیروهای مسلح ایران نیمی از اقتصاد کشور را در دست دارند و عامل مهمی در فساد و ناکارآمدی اقتصادی محسوب می‌شوند؛ آسیبی مزمن دیگر در اقتصاد ایران. با این حال، تحت فشار نظامی آمریکا و اسرائیل، ایران ناچار است منابع اقتصادی گسترده‌ای را صرف تقویت توان نظامی کند؛ امری که دولت را از تمرکز بر تولید بازمی‌دارد. همچنین، به‌دلیل تهدیدات خارجی، نظام به وفاداری مطلق نیروهای مسلح نیازمند است و هرگونه اصلاح در این حوزه ممکن است موجب تزلزل روحیه و کاهش وفاداری شود. به‌عبارت دیگر، به‌دلیل بار ژئوپلیتیکی و فشار نظامی دائمی، ایران فاقد حداقلِ امنیت بیرونیِ لازم برای اصلاحات در نیروهای مسلح است.

در مجموع، عللِ بن‌بست کنونی ایران در عرصهٔ داخلی و خارجی، تا حد زیادی در محیطِ بسیار پیچیده و خصمانهٔ ژئوپلیتیکی نهفته است. بار ژئوپلیتیکی ایران، نه‌تنها مانعِ اصلیِ کاهش تنش با آمریکا و گشایش در عرصهٔ دیپلماسی است، بلکه عاملِ بازدارندهٔ اصلاحاتِ بنیادینِ داخلی نیز به‌شمار می‌رود.

البته، آیندهٔ ایران و خروج از این بن‌بست، در گروِ آن است که تهران بتواند با پذیرش واقعیتِ بار ژئوپلیتیکی و تحریم‌ها، با هنرمندیِ بالای حکمرانی، امور داخلی و خارجی را در هم‌افزایی با یکدیگر مدیریت کند، و با اراده‌ای راسخ به اصلاحات داخلی روی آورد تا از طریق بهبود حکمرانی، بهینه‌سازیِ منابع داخلی را محقق سازد.

(جین لیانگ‌شیانگ، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه در انستیتوی مسائل بین‌المللی شانگهای)