
فراخوانی برای وجدانهای جهان: هنگامهی نورنبرگ آمریکا فرا رسیده
یازدهم فوریه ۲۰۲۶ | یادداشتی از یوجین دویل
ترجمه مجله جنوب جهانی
فرض را بر این بگذاریم که رییسجمهور آمریکا جنگ تجاوزکارانهای علیه ایران را آغاز کند؛ حملهای که مثلاً با ترور موفقیتآمیز مرجع تقلید و رهبر این کشور همراه باشد. حال پرسش اینجاست: اگر ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن آمریکا، با شش هزار خدمه، یک رآکتور هستهای، نزدیک به نود فروند هواپیما و صدها موشک گوناگون، با اصابت چندین موشک هایپرسونیک ایرانی که با سرعتی معادل هشت ماخ (بیش از ده هزار کیلومتر بر ساعت) حرکت میکنند، به اعماق خلیجفارس فرستاده شود، مسئولیت این فاجعه بر عهدهی کیست؟
اگر تاریخ را معیار قضاوت قرار دهیم، پاسخ آمریکاییان روشن است: آنان ایرانیان را به دلیل دفاع از خود سرزنش خواهند کرد و همانگونه که در کره، ویتنام و دیگر نقاط جهان شاهد بودیم، به حالتی روانپریشانه فرو رفته و به قول یکی از گزارشگران نیویورکتایمز، دست به «جنگ قهرآلود» خواهند زد. دهها یا صدها هزار غیرنظامی ایرانی در آتش این جنگ خواهند سوخت؛ بسیاری از آنان همان مخالفان داخلی نظام حاکم هستند که رییسجمهور ترامپ تا همین چند هفته پیش خود را نگران حقوقشان نشان میداد.
حمله به ایران باید برای آمریکا یک «لحظهی نورنبرگ» باشد.
بر پایهی قوانین بینالمللی، رهبری که چنین جنگی را آغاز میکند، مسئول تمام تلفات پس از آن است.
اما آیا توجه کردهاید که در رسانههای جریان اصلی، اشارهی درخور اعتنایی به ماهیت غیرقانونی تهاجم آمریکا به ایران و زمینهسازیهای کنونی برای جنگ نمیشود؟ کجاست آن پرسش خطیر از رییسجمهور ترامپ که: «بر چه اساس حقوق بینالمللی ادعا میکنید حمله قریبالوقوع است؟» یا «چگونه قصد دارید مفاد مادهی ۲ (۴) منشور ملل متحد را که استفاده از زور علیه دولهای مستقل را منع میکند، رعایت کنید؟»
شاید بیان این نکته سادهلوحانه به نظر برسد، اما واقعیت حقوقی آن انکارناپذیر است: اگر دونالد ترامپ جنگ خود علیه ایران را آغاز کند، بر مبنای قوانین بینالمللی مرتکب «عالیترین جنایت بینالمللی» شده است. بیایید تنها برای یک لحظه وانمود کنیم در جهانی زندگی میکنیم که قانون بر آن حکمفرماست، نه زور بیپیرایه.
دادگاه نظامی نورنبرگ (۱۹۴۶-۱۹۴۵) گنجینهی واژگان حقوق بینملل را با مفاهیمی تازه غنا بخشید؛ از جمله «جنایت علیه صلح» – این اصل که رهبران را میتوان به صورت شخصی برای آغاز جنگ تجاوزکارانه پاسخگو دانست. رهبری که به دلیل برنامهریزی، آغاز یا به راه انداختن جنگی در تضاد با معاهدات بینالمللی محکوم میشد، میبایست انتظار مجازاتی تا حد اعدام با طناب دار را داشته باشد.
حتی ابرقدرتها نباید از دایرهی قانون بیرون باشند.
دیوان کیفری بینالمللی (ICC) دقیقاً برای محاکمهی چنین رهبرانی تأسیس شد. شخصاً استقبال میکنم اگر رهبرانی – از جمله روسای جمهور روسیه و فرانسه، نخستوزیران متعدد بریتانیا، صدراعظمهای مختلف آلمان و البته تمام روسای جمهور زندهی آمریکا – به دلیل نقض حاکمیت سرزمینی دیگر ملتها، در برابر این دیوان حاضر شوند (با اصلاحات لازم در حوزهی قضایی). اما افسوس که در جهان امروز، غرب تنها در پی محاکمهی رهبر روسیه، یک یا دو رهبر بالکانی و برخی رهبران آفریقایی است، حال آنکه ماشین بیامان مرگِ امپراتوری غرب با مرکزیت واشنگتن، از دید آنان پنهان میماند.
نخستین بار قاضی رابرت جکسون، دادستان کل آمریکا در دادگاه نورنبرگ، بود که عبارت «عالیترین جنایت بینالمللی» را به کار برد:
«آغاز جنگی تجاوزکارانه، تنها یک جنایت بینالمللی نیست، بلکه عالیترین جنایت بینالمللی است که تنها از این جهت با دیگر جنایات جنگی تفاوت دارد که در خود شر متمرکز تمامی آنان را جای داده است.»
باید هر نمایندهی کنگره و هر رییسجمهور آمریکایی این سخنان جاودانهی قاضی جکسون را از بر کند:
«اگر نقض برخی معاهدات جرم محسوب میشود، این اعمال صرفنظر از اینکه توسط آمریکا انجام شود یا آلمان، جرم هستند. ما نمیتوانیم معیاری کیفری برای دیگران تعیین کنیم که حاضر نباشیم همان معیار دربارهی ما به کار رود. هرگز نباید فراموش کنیم که پروندهای که بر مبنای آن این متهمان را قضاوت میکنیم، همان پروندهای است که تاریخ فردا بر مبنای آن ما را داوری خواهد کرد.»
چه سادهدلانه بود قاضی جکسون! در این زمینه، نگاه نمایشنامهنویس شهیر، هارولد پینتر، تیزبینتر بود. به تازگی سخنرانی پذیرش جایزهی نوبل او در سال ۲۰۰۵ را دیدم – که بیشک یکی از برترین سخنرانیهای ارائهشده به مخاطبان جایزه نوبل است – جایی که او آمریکا را به دلیل دههها جنایت بدون مجازات علیه بشریت به باد انتقاد گرفت. او حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی رییسجمهور ریگان از جوخههای مرگ کنتراهای نیکاراگوئه را مثال بارزی ذکر کرد. بودجهی کنتراها، همانگونه که به یاد دارید، از فروش مخفیانه تسلیحات آمریکا به دشمنش، ایران، تأمین شد! پینتر در پذیرش جایزهی نوبل ادبیات گفت:
«ایالات متحده… در حالی که نقاب حامی خیر همگانی را بر چهره زده، همواره بهشکلی کاملاً حسابشده بر جهان اعمال قدرت کرده است. این هیپنوتیزمی درخشان، حتی طنزآمیز و بهغایت موفق است.»
اگر سخنرانی پینتر را ببینید (که توصیه میشود) و به جای «بوش»، «ترامپ»، به جای «عراق»، «ایران» و به جای «نیکاراگوئه»، «ونزوئلا» بگذارید، گویی متن امروز را میخوانید، با این تفاوت که از حقیقتی به مراتب ژرفتر برخوردار است. این نمایشنامهنویس بزرگ، که از توانایی آمریکاییان برای تحریف حقیقت در خدمت امپراتوری به هراس افتاده بود، از مسئولیت جمعی ما برای جستجوی حقیقت سخن گفت و به ویژه نویسندگان را مخاطب قرار داد:
«گاهی نویسنده باید آینه را در هم بشکند – زیرا حقیقت در آن سوی آینه به ما چشم دوخته است. من باور دارم که علیرغم موانع عظیم پیش رو، عزم راسخ، استوار، سخت و عقلانی ما به عنوان شهروندان برای تعریف حقیقت راستین زندگی و جامعهمان، تکلیفی خطیر است که بر دوش همهی ما نهاده شده. در واقع، این امری اجتنابناپذیر است؛ اگر چنین عزمی در چشمانداز سیاسی ما جای نداشته باشد، امیدی به بازیابی آنچه که نزدیک است برای همیشه از دست برود – یعنی کرامت انسانی – نخواهیم داشت.»
سرنوشت ایران چه خواهد شد؟
آنچه در ایران روی خواهد داد، تا هنگام وقوع، نامعلوم است. با این حال، خطر واقعی «بالکانیزهشدن» – تجزیه ایران به دولتهای درگیر جنگ – کاملاً محتمل است. این نتیجهای است که اسرائیل و آمریکا عمیقاً به آن چشم دوختهاند تا بتوانند بر منطقه سلطهای کامل بیابند. بیتردید چنین سناریویی به تلفات جانی گسترده، میلیونها آواره، دهها میلیون نفر در فلاکت و یک بحران عظیم پناهجویی خواهد انجامید (به یاد داشته باشید ایران کشوری با بیش از نود میلیون جمعیت است). جنایتکاران جنگی محکومشده به جرمی کمتر از این به دار آویخته شدهاند. اگر این جنایت علیه مردم بیگنگار رخ دهد، امیدوارم تمام آن پناهندگان راهی اروپا و آمریکا شوند، اگر نه برای چیزی دیگر، حداقل برای بهبود فرهنگ سیاسی منحط غرب.
بازگشت به جهانی قانونمدار
آیا وقت آن نرسیده که غرب در ژرفای قلب تاریک خود نظر کند و بگوید زمان آن فرا رسیده که این کشتار بیپایان، این رشته یورشهای نژادپرستانه علیه بشریت رنجکشیده، متوقف شود؟
مبارزهی مهم مردم ایران بر سر ماهیت حکومتشان، حقوق و جایگاه زنان در جامعه، و تلاش برای نظامی که تکثر را به رسمیت میشناسد، همگی از اهمیتی شگرف برخوردارند. حل این مسائل باید به خود مردم ایران سپرده شود و با حملات نظامی دولت نژادپرست و نسلکش اسرائیل یا موشکها، بمبها و تحریمهای امپراتوری آمریکا به پیش نخواهد رفت.
کافی است نگاهی به عراق، لیبی، سوریه و نظایر آن بیندازیم تا دریابیم دهها هزار زن ایرانی در معرض مرگ و سرنوشتی دهشتبارتر قرار میگیرند، میلیونها نفر آواره خواهند شد و بافت اجتماعیای که قرنها جامعه ایران را در هم تنیده است، از هم گسسته خواهد شد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، اسرائیل و آمریکا شادمان خواهند شد و تودهی مردم ایران به سوگ خواهند نشست. و گمان میکنم قاضی رابرت جکسون در گور خود خواهد لرزید.
یوجین دویل، نویسندهای مقیم ولینگتون، درباره ژئوپلیتیک اروپا، خاورمیانه و مسائل صلح و امنیت در منطقه آسیا-اقیانوسیه قلم زده است. او میزبان پلتفرم سیاست عمومی solidarity.co.nz است.

