۲۲ بهمن و معیار داوری ملی؛ نقد درون‌ملی در برابر دیپلماسیِ جنگی

بابک دریایی

۲۲ بهمن، یادآور خیزش ملتی است که با دست‌های خالی، اما با ایمانی بزرگ، بساط سلطه را از این سرزمین برچید و استقلال را به خانه ایران بازگرداند. این روز، جشنِ بازپس‌گیریِ کرامتِ ملی است؛ روزی که مردم ایران نشان دادند تاریخ را نه قدرت‌های بیرونی، بلکه اراده جمعی آنان می‌نویسد. امروز که حلقه تهدید و تحریم تنگ‌تر شده و دشمنان رنگارنگ از هر سو صف کشیده‌اند، معنای ۲۲ بهمن تازه‌تر از همیشه است: دعوت به همبستگی ملی برای پاسداری جانانه از وطن و دفاع از افق‌های والای انقلاب—استقلال، عدالت و آزادی‌های مسئولانه. درود بر مردمی که ایستاده‌اند؛ و درود بر این ایستادگیِ پایدار.

درود به ملتی که بیش از چهار دهه و نیم، زیر فشار تحریم، تهدید و جنگ روایت‌ها، ایستادگی را به عادت روزمره بدل کرده است. ۲۲ بهمن صرفاً یادآور یک واقعه تاریخی نیست؛ یادآور تعهدی زنده است: تعهد به استقلال، کرامت انسانی و پاسداری از وطن در برابر هر پروژه‌ای که ایران را به میدان فشار و معامله فروبکاهد.

شکوه حضور میلیونی مردم در تهران و سراسر استان‌ها، فقط یک راهپیمایی نیست؛ داوریِ اجتماعیِ زنده در میانه جنگ ترکیبی است. این حضور به ما می‌گوید: «ایران، خانه مشترک ماست»—خانه‌ای که با وجود کاستی‌ها و مطالباتِ بر زمین‌مانده، با تهدید و تحریم به دستِ بیگانه سپرده نمی‌شود. در روزگاری که جنگ شناختی می‌کوشد همبستگی مردمی را از هم بگسلد و اعتمادبه‌نفس ملی را فرسوده کند، این سیل انسانی در چهل‌وهفتمین سالروز انقلاب، رأیی آشکار به استقلال، امنیت و کرامت ملی است.

وقتی محاصره اقتصادی و فشار سیاسی با جنگ روایت‌ها هم‌افزا می‌شود، خیابانِ ۲۲ بهمن به سنگر نمادین ملت بدل می‌گردد: اعلام این‌که مسیر اصلاح و عدالت از درون می‌گذرد، نه از دهلیز تحریم و تهدید. این حضور، نه نفی نقد است و نه تعطیل مطالبه؛ بلکه مرزبندی روشن با پروژه‌ای است که رنج مردم را ابزارِ امتیازگیری بیرونی می‌خواهد.

راهپیمایی ۲۲ بهمن، بازگشت بدنۀ جمعی ملت به میدان سیاست است. در زمانی که جنگ شناختی می‌کوشد مردم را به تماشاگرانِ سرد بدل کند، خیابان دوباره جایگاه داوری می‌شود: داوری درباره استقلال، امنیت و «خانه مشترک». و درست از همین‌جا، مرزی روشن میان نقدِ مسئولانۀ درون‌ملی و سیاستی کشیده می‌شود که—خواسته یا ناخواسته—به اهرم فشار بیرونی نیرو می‌دهد.

امروز همین مرز است که شکسته می‌شود؛ نه با یک لغزشِ لفظی، که با جابجاییِ جایگاهِ داوری: وقتی معیار، از منافع مردم به پسندِ روایت‌های مسلطِ برون‌مرزی منتقل می‌شود، سیاست از میدانِ ملت به حاشیه قدرت‌های بیگانه کوچ می‌کند.

در بزنگاهی که کشور زیر فشار هم‌زمانِ جنگ شناختی، تحریم و تهدید نظامی قرار دارد، هم‌صداشدن با برچسب‌زنیِ برون‌زا علیه نیروی دفاع ملی ایران، لغزشی صرفاً سیاسی نیست؛ لغزشی اخلاقی و تاریخی است. سپاه پاسداران—با همه نقدها و مناقشه‌های درون‌ملی دربارۀ نقش و عملکردش—نهادی است که طی دهه‌ها در برابر تهدید خارجی، فشار نظامی آمریکا و اسرائیل و تحمیل ارادۀ بیگانه ایستاده است؛ نهادی که در جنگ هشت‌ساله بار دفاع از سرزمین را بر دوش کشید، هزاران فرزند این خاک را در راه پاسداری از وطن تقدیم کرد و در مهار تروریسم تکفیری—این پروژۀ ویرانگر منطقه—در خط مقدم ایستاد. «تروریست» نامیدن چنین نهادی، وارونه‌سازی حقیقت است.

تناقض دردناک آن‌جاست که این داوری از سوی جریانی صادر می‌شود که بخشی از گردانندگانش روزگاری با زبان استقلال و ضدامپریالیسم سخن می‌گفتند و برای رهایی این سرزمین هزینه دادند. امروز، پس از سال‌ها زیست در مدار رسانه‌ای غرب، همان زبان رهایی به زبان مشروعیت‌بخشی به فشار خارجی بدل شده است: جابه‌جایی معیار داوری از «منافع مردم و استقلال وطن» به «هم‌نوایی با روایت‌های مسلطِ قدرت‌های مسلط».

این هم‌صدایی نه نقد درون‌ملیِ مسئولانه است و نه دفاع از حقوق مردم؛ در عمل خوراکِ دیپلماسیِ جنگی می‌شود—دیپلماسی‌ای که هدفش تضعیف بازدارندگی، فرسایش امنیت جمعی و گشودن راهِ فشارهای سخت‌تر بر زندگی مردم است. وقتی مدافعانِ جان‌برکف این خاک به «تروریست» فروکاسته می‌شوند، راه برای تطهیر ارتش‌های ویرانگر و سیاست‌های نسل‌سوز منطقه‌ای هموار می‌گردد. این‌جا سیاست از نقد می‌لغزد به هم‌دستیِ روایی با پروژۀ تضعیف ایران.

نقدِ مسئولانه از درون خانه می‌آید؛ هم‌نوایی با فشار بیرونی، کلید خانه را به بیگانه می‌سپارد. اولی اصلاح می‌خواهد و عدالت؛ دومی اهرم فشار را تقویت می‌کند و هزینه‌اش را مردم می‌پردازند. انقلاب زنده است اگر نقد زنده بماند؛ اما نقد، زمانی مشروع است که امنیت جمعی و استقلال ملی را تضعیف نکند.

در چنین روزی، که ایران از هر سو زیر فشار تحریم‌های سیاسی و اقتصادی و تهدیدهای خارجی است، مسئولیت نیروهای سیاسی دوچندان می‌شود. با این‌همه، اعلام سپاه پاسداران به‌عنوان «سازمان تروریستی» از سوی هیئت سیاسی «حزب چپ» در خارج از کشور و همراهی آشکار با سیاست‌های اتحادیه اروپا، نمونه‌ای نگران‌کننده از لغزش در سنجۀ استقلال است؛ لغزشی که نه نقد درون‌ملی است و نه ادامه سنت ضدامپریالیستیِ چپ تاریخی، بلکه—خواه آگاهانه خواه ناآگاهانه—زبانِ فشار خارجی را تقویت می‌کند.

چپِ ریشه‌دارِ این سرزمین، زمانی با یک معیار اخلاقی شناخته می‌شد: هیچ نقدی علیه وطن، به بهای مشروعیت‌بخشی به فشار و مداخلۀ خارجی پیش نمی‌رود. سنتِ چپِ تاریخی در ایران، عدالت‌خواهی در درونِ جامعه و ایستادگی در برابر سلطۀ بیرونی را دو روی یک سکه می‌دانست؛ هم در کنار مردم برای بهبود زندگی‌شان، و هم در صف نخستِ نفی هرگونه مداخلۀ امپریالیستی در سرنوشت ایران.

این معیار اما زیر فشارِ زیستِ طولانی در مدار رسانه‌ایِ غرب و فاصله از میدانِ واقعیِ زندگی مردم در داخل، فرسوده شده است؛ فاصله‌ای که حساسیت به پیامدهای امنیتی را می‌کاهد و پیوندِ زبانِ عدالت‌خواهی با منافع ملموس مردم را سست می‌کند. حاصل این فرسایش، لغزشی آرام از «نقد برای اصلاح» به «روایت برای فشار» است—لغزشی که نه پاسخ‌گوی نیازهای جامعۀ ایران است و نه نمایندۀ میراثِ عدالت‌خواهانه‌ای که نسل‌هایی برای آن هزینه داده‌اند.

پیامد این لغزش فقط سیاسی نیست؛ فرهنگی است. جوانانی که در میدان جنگ روایت‌ها زیست می‌کنند، می‌بینند حتی چهره‌هایی که زمانی خود را «چپ» و ضدامپریالیست می‌نامیدند، از سیاست مقاومت ملی فاصله گرفته‌اند. این شکاف، حس بیگانگی با کشور و تاریخ مشترک را عمیق‌تر می‌کند—دقیقاً همان زمینی که دشمنان ایران سال‌هاست بر آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

راه وفاداری به میراث ۲۲ بهمن، نه تعطیل نقد، که نقدِ درون‌زاد در کنار دفاع از امرِ مشترک ملی است. امروز، همبستگی ملی و پاسداری از استقلال، شرط امکان هر اصلاح پایدار و هر عدالت‌خواهی واقعی است. سیاستی که این شرط را نبیند، ناخواسته در زمین جنگ روایت‌ها بازی می‌کند. ما به نقد مسئولانه نیاز داریم؛ و هم‌زمان به صفی واحد در برابر پروژه‌هایی که ایران را می‌خواهند تضعیف کنند—برای آن‌که بار دیگر منابع این سرزمین را به غارت ببرند.

جمع‌بندی

۲۲ بهمن نشان داد معیارِ داوری هنوز در خیابان است، نه در اتاق‌های پژواک. سیاستِ مؤثر از بدنۀ جمعیِ ملت نیرو می‌گیرد؛ نه از دستِ قدرت‌های بیگانه. هر موضعی که این پیوند را قطع کند—حتی اگر به زبانِ عدالت سخن بگوید—در عمل به تضعیف امنیت جمعی و سنگین‌تر شدن رنج مردم می‌انجامد.

راهِ ماندگار، بازگشت به همان معیار تاریخی است که انقلاب را ممکن کرد:
نقدِ درون‌ملیِ بی‌امان، در کنار مرزبندیِ قاطع با دیپلماسیِ جنگی و فشار خارجی.
نه تعطیلِ مطالبه، نه تسلیم به تحریم؛
نه چشم‌بستن بر کاستی‌ها، نه واگذاریِ میدان به بیگانه.

انقلاب زنده می‌ماند اگر سیاست، جای خود را در میدانِ مردم حفظ کند—جایی که «خانه مشترک» از دلِ اختلاف‌ها پاسداری می‌شود و اصلاح، از دلِ استقلال می‌روید. امروز، بیش از هر زمان، به این بلوغ نیاز داریم: همبستگیِ ملی برای دفاع جانانه از وطن، و نقدِ مسئولانه برای ساختن آینده‌ای عادلانه‌تر.

این راه، نه ساده است و نه بی‌هزینه؛ اما تنها راهی است که هم کرامتِ مردم را پاس می‌دارد و هم استقلالِ ایران را.